تبلیغات
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای - مطالب ابر گفتار رهبر| مجموعه پوستر ها، فیلم ها، مقالات، کتاب ها ، نرم افزار ها و دیگر آثار ارزشی
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 شهریور 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17091/smpl.jpg

«سبیل أبلج المنهاج أنور السّراج»؛ ایمان راهى است كه مسیر آن كاملاً روشن است. ایمان، فروزنده‌ترین چراغ است. مراد از ایمان در این عبارت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام، ایمان دینى است؛ یعنى ایمان به خدا و روز جزا و پیغمبر؛ و همین ایمانى كه ادیان مردم را به آن فرا مى‌خوانند. البته اهمیت مطلق ایمان معلوم است؛ چون ایمان پایه عمل و حركت انسان است. تا انسان به چیزى دلسپرده و گرویده نباشد، در راه آن حركت نمى‌كند. ایمان با علم فرق دارد. انسان گاهى به حقیقتى عالم است اما گرویده به آن نیست. یعنى در ایمان، فقط دانا بودن و عالم به صدق بودن كافى نیست؛ چیزى اضافه بر این علم لازم است. البته ایمان بدون علم هم ممكن نیست -ایمان با شك و تردید معنا ندارد- اما علم به تنهایى هم براى ایمان كافى نیست؛ كما این‌كه مى‌بینید قرآن درباره موسى و قضایاى فرعون مى‌فرماید: «و جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم ظلماً و علوّاً»؛ یعنى وقتى موسى دعوت خودش را مطرح كرد، ملأ فرعونى فهمیدند او راست مى‌گوید و حقیقت است اما بعد از آن‌كه موسى این معجزه عجیب را نشان داد و بعد از آن‌كه ساحران و جادوگران -كه تصور مى‌شد كار موسى هم از قبیل كار آن‌هاست- خودشان اعتراف كردند این از نوع كار آن‌ها نیست و با وجود تهدید فرعون سجده كردند و به موسى ایمان آوردند و مرگ را پذیرا شدند، براى آن‌ها روشن شد كه موسى حقیقت مى‌گوید؛ اما در عین حال این حقیقت را انكار كردند؛ «جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم». یقین داشتند كه موسى راست مى‌گوید اما در عین حال انكار كردند. چرا؟ زیرا «ظلماً و علّواً»؛ به‌خاطر این‌كه استكبار و هواهاى نفسانى‌شان و ظلمى كه مى‌خواستند بكنند، نمى‌گذاشت تسلیم شوند.

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  مردان خدا،  مناسبت ها، 
برچسب ها: امام خامنه ای، رهبر، ماه رمضان، گفتار امام خامنه ای، گفتار رهبر، سی گفتار | بیست و هفتم: ایمان،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17046/smpl.jpg
بنده وقتى اعمالى را كه در ماه رمضان از سوى شارع مقدّس مورد اهتمام است، ملاحظه مى‌كنم -یعنى روزه ماه رمضان، تلاوت قرآن مجید، خواندن دعاهاى مأثور و توسّلاتى كه به ذیل عنایات حضرت بارى‌تعالى وجود دارد- مى‌بینم در میان این چهار عنصر بسیار مهم كه روزه ماه رمضان، واجب هم هست، آنچه براى ما خیلى اهمیت دارد، استغفار است؛ طلب مغفرت، طلب گذشت از سوى پروردگار عالم نسبت به آنچه از روى قصور، از روى جهالت و خداى نكرده از روى تقصیر، از ما سر زده است...

قصد ندارم كه مجّدداً درباره استغفار، به عنوان یك بحث فكرى یا یك بحث قرآنى و حدیثى صحبت كنم؛ بلكه مى‌خواهم به مناسبت نزدیكى لیالى مباركه قدر -این شب‌هاى عزیز و بسیار مهم- مسأله استغفار را یادآورى كنم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  احتیاج به استغفار
عزیزان من؛ برادران و خواهران! قدم اوّل، طلب مغفرت كردن از خداى متعال و به خدا بازگشتن است. توبه یعنى به سوى خدا برگردیم. هرجا كه شما باشید، در هر حدّى از كمال كه باشید -حتّى در حد امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام- باز به استغفار احتیاج دارید! خداى متعال به پیغمبرش مى‌فرماید: «و استغفر لذنبك»، «فسبّح بحمد ربّك و استغفره». بارها در قرآن، خداى متعال به پیغمبر مى‌فرماید «استغفار كن». با این‌كه پیغمبر معصوم است، گناه از او سر نمى‌زند و از دستور الهى تخلّف نمى‌كند اما به او هم مى‌فرماید «استغفار كن!»

البته این‌كه استغفارِ اولیا و بزرگان از چیست، خود مقوله قابل بحثى است. استغفار آن‌ها از گناهانى چون گناهان امثال ما نیست؛ آن گناهان از آن‌ها سر نمى‌زند. مقام آن‌ها بالاست. قرب به حضرت ربوبى و مقام ربوبّیت در حدّ اعلاست. در آن مقام قرب، گاهى چیزهایى كه براى ما مباح است -شاید حتّى چیزهایى كه براى ما مستحب است- براى آن بزرگواران مانع و رادع است. آن‌ها مناسب با شأن آن قرب است كه استغفار مى‌كنند؛ آن‌هم استغفار جدّى، نه استغفار صورى.

دعاى كمیل را ببینید! امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام در دعاى كمیل -كه طبق روایات، این دعا از آن بزرگوار صادر شده است- انشائاً و در اوّل‌بار، با شروع دعا به استغفار مى‌پردازد. اوّل خدا را به اسمش، به قدرتش، به عظمتش، به صفات جلال و جمالش سوگند مى‌دهد و بعد از آن‌همه قسم دادن، شروع مى‌كند به استغفار كردن: «اللّهم اغفرلى الذّنوب التى تهتك العصم» تا آخر. دعاى ابى‌حمزه ثمالى و دعاهاى گوناگون دیگر از این انسان‌هاى بزرگ، همین‌طور است. من و شما به استغفار احتیاج داریم.

اى مؤمنین؛ عزیزان؛ اى دل‌هاى پاك و صاف! مبادا مغرور شوید و بگویید ما كه گناهى نكرده‌ایم! چرا؛ غرق قصوریم، غرق تقصیریم! «و ما قدر أعمالنا فى جنب نعمك». آنچه كار خوب كه ما به خیال خودمان انجام مى‌دهیم، در مقابل نعم پروردگار و در مقابل حقّ شكر الهى، چه ربطى و چه نسبتى دارد؟! چقدر قابل ذكر است؟! ما نمى‌توانیم آن حقّ شكر را ادا كنیم؛ نمى‌توانیم! «لاالذى أحسن استغنى عن عونك»؛ مگر مى‌شود انسان از تفضل و لطف الهى در آنى از آنات، مستغنى باشد؟! همیشه محتاجیم؛ همیشه هم لطف پروردگار مى‌رسد: «خیرك إلینا نازل». ما هم از اداى شكر عاجزیم و این قصور یا تقصیر است و به‌هرحال طلب مغفرت مى‌خواهد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  روزی خواهد رسید كه...
شب قدر، فرصتى براى مغفرت و عذرخواهى است. از خداى متعال عذرخواهى كنید. حال كه خداى متعال به من و شما میدان داده است كه به سوى او برگردیم، طلب مغفرت كنیم و از او معذرت بخواهیم؛ این كار را بكنیم، والّا روزى خواهد آمد كه خداى متعال به مجرمین بفرماید: «لایؤذن لهم فیعتذرون». خداى نكرده در قیامت به ما اجازه عذرخواهى نخواهند داد. به مجرمین اجازه نمى‌دهند كه زبان به عذرخواهى باز كنند؛ آن‌جا جاى عذرخواهى نیست. این‌جا كه میدان هست، این‌جا كه اجازه هست، این‌جا كه عذرخواهى براى شما درجه مى‌آفریند، گناهان را مى‌شوید و شما را پاك و نورانى مى‌كند، از خداى متعال عذرخواهى كنید. این‌جا كه فرصت هست، خدا را متوجّه به خودتان و لطف خدا و نگاه محبّت الهى را متوجّه و شامل حال خودتان كنید. «فاذكرونى اذكركم»؛ مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم.

در همان لحظه‌اى كه شما دلتان را متوجّه خداى متعال و خدا را در دل خودتان حاضر مى‌كنید و به یاد خدا مى‌افتید، خداى متعال در همان لحظه، چشم لطف و مهر و عطوفتش متوجّه شماست؛ دست لطف و بذل و بخشش او به سوى شما دراز است. خدا را به یاد خودتان بیندازید، والّا روزى خواهد رسید كه خطاب الهى به سمت گناهكاران مى‌آید كه «إنّا نسیناكم»؛ ما شما را فراموش كردیم، ما شما را به دست فراموشى سپرده‌ایم، بروید! عرصه قیامت این‌گونه است.

امروز كه خداى متعال اجازه داده است كه شما به زارى، تضّرع و گریه بپردازید، دست ارادت به سوى او دراز كنید، اظهار محبّت نمایید و اشك صفا و محبّت را از دل گرم خودتان به چشم‌هایتان جارى سازید. این فرصت را مغتنم بشمارید والّا روزى هست كه خداى متعال به مجرمین بفرماید: «لاتجأروا الیوم»؛ بروید، زارى و تضّرع نكنید، فایده‌اى ندارد: «إنّكم منّا لاتنصرون». این فرصت، فرصت زندگى و حیات است كه براى بازگشت به خدا در اختیار من و شماست و بهترین فرصت‌ها ایامى از سال است كه از جمله آن‌ها ماه مبارك رمضان است و در میان ماه مبارك رمضان، شب قدر!

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  مناسبت ها،  مردان خدا، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | بیستم: فرصت قدر، شب قدر، گفتار امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای در شب قدر، گفتار رهبر، ماه رمضان،
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17034/smpl.jpgاین ماه، ماه ضیافت الهى است. پذیرایى خداوند از بندگان خود در این ماه -كه یك پذیرایى معنوى است- عبارت است از گشودن درهاى رحمت و مغفرت و مضاعف كردن اجر و ثواب اعمال خیرى كه بندگان در این ماه انجام مى‌دهند. روزه ماه رمضان هم یكى از مواد همین ضیافت عظیم الهى است كه مایه تصفیه روح انسان و ایجاد زمینه طهارت قلبى روزه‌دار است. امام سجاد علیه‌السّلام در خطبه‌اى فرمود: «شهر الطّهور و شهر التمحیص»؛ رمضان، ماه پاك شدن و طهارت قلب و ماه مغفرت است؛ چون خداى متعال استغفار را در این ماه بیش از دیگر ایام سال مورد لطف و عنایت خود قرار مى‌دهد. لذا در یك روایت وارد شده است كه «فمن لم یغفر له فى رمضان ففى أىّ شهر یغفر له»؛ اگر كسى در ماه رمضان -كه درهاى رحمت و مغفرت الهى به روى انسان‌ها گشوده است- نتواند به مغفرت و رحمت الهى دست پیدا كند، پس كِى چنین توفیقى نصیب او خواهد شد؟

یكى از مواد این مائده الهى و ضیافت الهى، لیلةالقدر است؛ فرمود «لیلةالقدر خیر من ألف شهر»؛ شبى كه به عنوان لیلةالقدر شناخته شده و مردد است بین چند شب در ماه رمضان، از هزار ماه برتر و بالاتر است. در ساعت‌هاى كیمیایى لیلةالقدر، بنده مؤمن باید حداكثر استفاده را بكند. بهترین اعمال در این شب، دعاست.

احیاء هم براى دعا و توسل و ذكر است. نماز هم -كه در شب‌هاى قدر یكى از مستحبات است- در واقع مظهر دعا و ذكر است. در روایت وارد شده است كه دعا «مخّ العبادة»؛ مغز عبادت یا به تعبیر رایج ماها روح عبادت، دعاست. دعا یعنى چه؟ یعنى با خداى متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزدیك خود احساس كردن و حرف دل را با او در میان گذاشتن. دعا یا درخواست است یا تمجید و تحمید است یا اظهار محبت و ارادت است؛ همه این‌ها دعاست. دعا یكى از مهم‌ترین كارهاى یك بنده مؤمن و یك انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهیر روح چنین نقشى دارد.
برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: شب های قدر، شب آرزوها، گفتار آقای خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، امام خامنه ای، رهبر، گفتار رهبر، سی روز، سی گفتار | نوزدهم: ساعت‌های كیمیایی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

این آیه شریفه یا به تعبیر بهتر این جمله مبارك «استعینوا بالصّبر و الصّلوة» در قرآن -در سوره بقره- در دو جا تكرار شده است: یكى خطاب به اهل كتاب است كه می‌فرماید: «و استعینوا بالصّبر و الصّلوة و إنّها لكبیرة إلّا على الخاشعین»؛ یك‌جا هم خطاب به مؤمنین است كه می‌فرماید: «یا أیها الّذین امنوا استعینوا بالصّبر و الصّلوة إنّ اللَّه مع الصّابرین».

اولاً پیداست كه اهمیت این دو عنصر؛ عنصر صبر و عنصر صلوة مورد توجه است و تأثیر این‌ها در آن چیزى كه تشكیل جامعه اسلامى به‌خاطر رسیدن به آن است؛ اهداف والاى جامعه اسلامى. ثانیاً ارتباط این دو -صبر و صلوة- با یكدیگر و ایستادگى و استقامت و ارتباط و اتصال قلبى و روحى با مبدأ آفرینش. این دو تا با هم از مجموعه این آیه -به‌خصوص این بخش مربوط به «یا أیها الّذین امنوا»- به‌دست مى‌آید. قبل از این آیه شریفه، آیه شریفه «فاذكرونى اذكركم و اشكروا لى و لا تكفرون» بحث ذكر و شكر است. بعد از این آیه شریفه، مسئله جهاد است؛ «و لا تقولوا لمن یقتل فى سبیل اللَّه اموات بل أحیاء و لكن لا تشعرون». بعد از این آیه، این آیات معروف «و لنبلونّكم بشى‌ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشّر الصابرین»، «الّذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنّا للَّه و إنّا إلیه راجعون» بعد «اولئك علیهم صلوات من ربّهم و رحمة» آمده كه ارتباط كامل بین این دو عنصر، كاملاً از این آیات مفهوم می‌شود؛ به‌دست مى‌آید. هم خودِ این دو عنصر اهمیت دارد، هم رابطه این‌ها. حالا من بعداً برمی‌گردم به توضیحى درباره صبر و قدرى بیشتر بحث می‌كنم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  به‌سوی قله‌ها
اما ارتباط بین صبر و صلوة. البته صلوة را به مفهوم عام صلوة بگیرید؛ یعنى توجه، ذكر، خشوع؛ والّا صورت نماز در حالى كه خالى از ذكر باشد، مورد نظر نیست. لذا در آن آیه شریفه هم كه راجع به صلوة فرموده، بعد می‌فرماید: «و لذكر اللَّه أكبر». «إنّ الصّلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر». این یك خاصیت صلوة است؛ اما بزرگتر از نهى از فحشا و منكر، نفس ذكر خداست كه در صلوة وجود دارد.

این صلوة یعنى آن ذكر، توجه، خشوع، ارتباط قلبى با خدا، در استحكام صبر تأثیر دارد. حالا كه اهمیت صبر بر حسب آیه و روایت و مفاهیم اسلامى فهمیده شد، آن‌وقت معلوم می‌شود كه صلوة چقدر مهم است؛ ذكر خدا چقدر اهمیت دارد و می‌تواند این عامل استقرار و ثبات را -كه همین صبر است- در دل ما، در روح ما، در زندگى ما، در افق اندیشه ما هر چه مستحكم‌تر و جادارتر و جاگیرتر كند. لذا در قرآن هم ملاحظه كنید «و اصبر و ما صبرك إلّا باللَّه» است. البته «و اصبر» در قرآن زیاد است كه اگر انسان بخواهد آیات را بخواند، هركدام یك دریائى از معرفت است. حالا این آیه شریفه «و اصبر و ما صبرك إلّا باللَّه»؛ به كمك خداست كه تو می‌توانى صبر كنى، یعنى استقامت آن وقتى پایان‌ناپذیر می‌شود كه متصل باشد به منبع پایان‌ناپذیر ذكر الهى. اگر صبر را -كه صبر به همان معناى پایدارى و ایستادگى و استقامت و عقبگرد نكردن است- وصل كنیم به آن پایگاه ذكر الهى، به آن منبع لایزال، این صبر دیگر تمام نمی‌شود. صبر كه تمام نشد، معنایش این است كه این سیر انسان به‌سوى همه قله‌ها هیچ وقفه‌اى پیدا نخواهد كرد. این قله‌ها كه می‌گوئیم، قله‌هاى دنیا و آخرت، هر دو است: قله علم، قله ثروت، قله اقتدار سیاسى، قله معنویت، قله تهذیب اخلاق، قله عروج به سمت عرش عالى انسانیت. هیچ كدام از این‌ها دیگر توقف پیدا نخواهد كرد؛ چون وقفه‌ها در حركت ما ناشى از بى‌صبرى است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  اگر صبر تمام نشود...
دو لشكر مادى وقتى در مقابل هم صف‌آرائى می‌كنند، آن كسى كه زودتر صبرش تمام بشود، شكست می‌خورد؛ آن كسى كه دیرتر صبر و مقاومتش تمام بشود، پیروز خواهد شد؛ چون با لحظه‌اى مواجه خواهد شد كه طرف مقابل صبر خودش را از دست داده. این مثال خیلى ظاهر و بارز عینى‌اش است؛ در همه میدان‌ها همین‌جور است. در مواجهه با مشكلات، با موانع طبیعى، با همه موانعى كه سد راه انسان در همه حركت‌هاى كمال می‌شوند، اگر صبر تمام نشود، آن مانعْ تمام خواهد شد. اینى كه گفته می‌شود اسلام پیروز است، یعنى این. اینى كه می‌فرماید «و إنّ جندالله هم الغالبون» یعنى این. جنداللَّه، حزب‌اللَّه، بنده خدا، عباداللَّه، این‌ها با ارتباط و اتصالشان با آن منبع لایزال، در مقابل همه مشكلاتى كه انسان ممكن است مغلوب آن مشكلات بشود، ایستادگى می‌كنند. وقتى ایستادگى این طرف وجود داشت، به‌طور طبیعى در آن طرف زوال وجود خواهد داشت؛ پس این بر او غلبه پیدا خواهد كرد. البته اگر اسممان حزب‌اللَّه و جنداللَّه باشد اما آن ارتباط و اتصال را نداشته باشیم، چنین تضمینى وجود ندارد. بنابراین ارتباط را باید برقرار كرد. این صلوة، اهمیتش این‌جاست؛ ذكر خدا اهمیتش این‌جاست؛ فرصت ماه رمضان اهمیتش این‌جاست. فرصت خودسازى، فرصت تقوا، فرصت سرشاركردن ذخیره یقین در دل كه در این دعاهاى ماه رمضان هم -دعاى روزها، دعاهاى شب‌ها- این ازدیاد یقین را مى‌بینید كه تكرار می‌شود. پس، این فرصت را بایستى براى این مقاصد مغتنم شمرد. وقتى این‌ها شد، آن‌وقت صبر جامعه اسلامى و امت اسلامى و بنده مسلمان همان چیزى خواهد شد كه می‌تواند بر همه مشكلات غلبه پیدا كند. آن‌وقت هم در میدان سیاست، هم در میدان اقتصاد، هم در میدان اخلاق، هم در میدان معنویت، این جامعه پیش می‌رود. این واقعیتى كه هست، این است. ما باید به این واقعیت خودمان را نزدیك كنیم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  انواع صبر
در باب صبر شنیده‌اید، معروف است، روایات متعددى هم دارد كه صبر در سه عرصه است: صبر بر طاعت، صبر از معصیت، صبر در مصیبت. این، روایات فراوانى دارد و شنیده‌اید. صبر بر طاعت یعنى وقتى كه یك كار لازم را، یك كار واجب را، یك امر عبادى را، اطاعت خدا را می‌خواهید انجام بدهید، از طولانى شدن آن ملول و خسته نشوید؛ میان راه رها نكنید. حالا مثلاً در امور عبادى ظاهرى، شخصى، فرض كنید كه فلان نماز مستحبى كه طولانى است یا از فلان دعاى طولانى انسان خسته نشود؛ این صبر بر اطاعت یعنى این. از ادامه روزه ماه رمضان، از ادامه توجه به خدا در نمازهاى واجب و فرائض، از توجه به قرآن، انسان ملول نشود؛ خسته نشود. این صبر بر طاعت است.

صبر از معصیت یعنى در مقابل معصیت، كف نفس كردن، باز همان استقامت، باز همان استحكام. در مقابل اطاعت، استحكام آن‌جور است؛ در مقابل معصیت استحكام به این است كه انسان جذب نشود، اغوا نشود، تحت تأثیر شهوات قرار نگیرد. یك‌جا شهوت جنسى است، یك‌جا پول است، یك‌جا مقام است، یك‌جا محبوبیت و شهرت است؛ این‌ها همه شهوات انسانى است. هر كسى یك جور شهوتى دارد. این‌ها انسان را به خودش جذب نكند در وقتى كه در راه رسیدن به آن، یك عمل حرامى وجود دارد. مثل بچه‌اى كه براى رسیدن به آن ظرف شیرینى مثلاً، حركت می‌كند، دیگر وسط راهش پارچ آب هست، لیوان هست، ظرف چینى هست، متوجه نیست؛ می‌زند، می‌شكند. انسانى كه مجذوب گناه شد، این جورى است. نگاه نمی‌كند كه بر سر راهش چه هست. این خطرناك است؛ چون انسان غافل هم هست. انسان در آن حال متنبه نیست، ملتفت نیست، غفلت دارد؛ از این بى‌توجهىِ خودش غافل است. بچه ملتفت نیست كه «ملتفت نیست»؛ توجه ندارد كه به این پارچ آب یا به این ظرف چینى یا به این گلدان قیمتى دارد بى‌توجهى می‌كند. به نفس این بى‌توجهى، بى‌توجه است. لذاست كه خیلى باید چشممان را باز كنیم؛ احتیاط كنیم كه دچار این غفلت مضاعف نشویم. این صبر از معصیت است.

صبر در مصیبت هم معنایش این است كه حوادث تلخى براى انسان پیش مى‌آید؛ فقدان‌ها، فراغ‌ها، مرگ و میرها، دست‌تنگى‌ها، بیمارى‌ها، دردها، رنج‌ها و از این قبیل حوادث تلخ. این حوادث انسان را در هم نشكند، خیال نكند كه دنیا به آخر رسیده است. این سه عرصه براى صبر است كه هر سه عرصه هم داراى اهمیت است. این‌كه فرمود: «اولئك علیهم صلوات من ربّهم»، در واقع خداى متعال براى همه این‌ها صابر را مورد صلوات و رحمت خود قرار داده است.

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب
طبقه بندی: اندیشه سیاسی اسلام،  امام خامنه ای،  مردان خدا،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | چهاردهم: در راه قله‌ها، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای در رمضان، گفتار رهبر،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/13900523514a26ff.jpg
قال اللَّه الحكیم فى كتابه: «بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم یا أیها الّذین امنوا اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً و سبّحوه بكرة و اصیلاً هو الّذى یصلّى علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظّلمات إلى النّور و كان بالمؤمنین رحیماً. تحیتهم یوم یلقونه سلام و اعدّلهم اجراً كریماً».

خود من هرچه نگاه می‌كنم، مى‌بینم احتیاج دارم به این‌كه این آیه شریفه «اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً و سبّحوه بكرة و اصیلاً» را تكرار كنم و در آن تدبر كنم و به آن عمل كنم. قیاس به نفس كردم، به نظرم می‌رسد كه شما هم و همه‌مان محتاج به این هستیم. می‌فرماید: «یا أیها الّذین امنوا». این بعد از آن است كه جامعه ایمانى شكل گرفته و این جامعه آزمون‌هاى بزرگ را از سرگذرانده است. این آیات سوره احزاب است و بعد از سال ششم هجرت نازل شده است؛ یعنى بعد از جنگ بدر و اُحد و جنگ‌هاى متعدد دیگر و بالاخره جنگ احزاب. در یك چنین شرائطى، قرآن به مسلمان‌ها خطاب می‌كند كه: «اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً»؛ خدا را ذكرِ كثیر كنید. ذكر یعنى یاد. ذكر و یاد در مقابل غفلت و نسیان است. غرق در عوارض و حوادث و پیشامدهاى گوناگون شدن و از مطلب اصلى غفلت كردن؛ این گرفتارى بزرگ ما بنى‌آدم است. می‌خواهند این نباشد. آن‌وقت این یاد هم صِرف یاد كردن و متذكر شدن نیست، ذكر كثیر را از ما خواسته‌اند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  بی‌كرانِ یاد او
در این‌جا من روایتى را ذكر كرده‌ام: «عن أبى عبداللَّه علیه‌السّلام قال: ما من شى‌ء إلّا و له حدّ ینتهى إلیه»؛ همه این فرائض و احكام الهى حدى دارند؛ اندازه‌اى دارند كه وقتى به آن حد و مرز رسیدند، تمام می‌شود؛ تكلیف تمام می‌شود؛ «إلّا الذّكر»؛ مگر ذكر. «فلیس له حدّ ینتهى إلیه»؛ ذكر حد ندارد؛ اندازه‌اى ندارد كه وقتى این اندازه ذكر و یاد حاصل شد، بگوئیم دیگر بس است؛ دیگر لازم نیست. بعد خود حضرت توضیح می‌دهد و می‌فرماید: «فرض اللَّه عزّ و جلّ الفرائض، فمن أداهنّ فهو حدّهنّ»؛ هر كس فرائض را ادا كرد، آن‌ها را به حد و مرز خود رساند. «و شهر رمضان فمن صامه فهو حدّه»؛ مثلاً ماه رمضان كه تمام شد، شما این فریضه را به مرز خودش رساندید؛ تمام شد و دیگر چیزى بر شما واجب نیست. «و الحجّ فمن حجّ فهو حدّه»؛ هر كس حج را به‌جا آورد -به اعمال پایان حج كه رسید- آن را به مرز رساند. این در صورتى است كه در هر دو جا «فهو حدَّه» بخوانیم. البته می‌شود «فهو حدُّه» هم با یك تعبیر دیگرى خواند؛ اما «إلّا الذّكر»؛ فقط ذكر مثل بقیه فرائض نیست. دیگر بقیه فرائض را ذكر نفرمودند؛ زكات را وقتى دادید، دیگر واجب نیست، به همان اندازه‌اى كه مقرر شده است. خمس را همین‌جور، صله رحم را همین‌جور. بقیه فرائض و واجباتى كه هست، همه از همین قبیل است، مگر ذكر؛ «إلّا الذّكر فإنّ اللَّه عزّ و جلّ لن یرض منه بالقلیل و لم یجعل له حدّاً ینتهى إلیه»؛ خدا به ذكرِ قلیل راضى نشده است؛ حدى براى آن قرار نداده است كه بشود به آن حد رسید. «ثمّ تلا»؛ بعد، حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «یا أیها الّذین امنوا اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً». اهمیت ذكر این است.

در دنباله آیه می‌فرماید كه: «هو الّذى یصلّى علیكم و ملائكته». مرحوم علامه طباطبائى رضوان‌اللَّه علیه در المیزان می‌فرمایند: این آیه شریفه «هو الّذى یصلّى» در مقام تعلیل براى امر «اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً» است؛ یعنى این ذكر كثیرى كه از شما خواسته شده است، به این خاطر است كه خدائى را یاد كنید كه این خدا همان كسى است كه «یصلّى علیكم»؛ بر شما درود می‌فرستد، صلوات می‌فرستد. خداى متعال صلوات را به شما می‌فرستد. «هو الّذى یصلّى علیكم و ملائكته»؛ نه فقط خداى متعال، ملائكه الهى هم بر شما مؤمنین درود و صلوات می‌فرستند؛ كه صلوات از طرف پروردگار، رحمت اوست؛ صلوات از ملائكه، استغفارى است كه براى مؤمنین می‌كنند؛ «و یستغفرون للّذین آمنوا» كه در آیات قرآن هست. چرا این رحمت و این صلوات و این استغفار را ذات اقدس حق و فرشتگان الهى براى شما از عالم غیب، از ملأ اعلى می‌فرستند؟ «لیخرجكم من الظّلمات إلى النّور»؛ براى این‌كه شما را از ظلمات نجات بدهند، به نور بكشانند كه داستان این ظلمات و این نور هم داستان گسترده و مفصلى است. ظلمات در اندیشه ما، ظلمات در قلب ما، در خلقیات ما؛ و نور در مقابل این‌هاست.

عمل، هم می‌تواند ظلمانى باشد هم می‌تواند نورانى باشد؛ ذهن و فكر و عقاید انسان می‌تواند نورانى باشد، می‌تواند ظلمانى باشد؛ خلقیات و صفات انسان می‌تواند ظلمانى باشد، می‌تواند نورانى باشد؛ حركت اجتماعى یك ملت می‌تواند به سمت ظلمات و تاریكى باشد، می‌تواند به سمت نور باشد. اگر بر ملتى، بر كشورى، بر هیأت حاكمه‌اى، بر فردى، شهوات غالب شد، خشونت ناشى از حیوانیت غالب شد، حرص غالب شد، دنیادارى و دنیاطلبى غالب شد، این ظلمات است؛ حركت ظلمانى است، جهت ظلمانى است، هدف هم ظلمات است. اگر نه، معنویت غالب شد، دین غالب شد، انسانیت غالب شد، فضائل اخلاقى غالب شد، خیرخواهى غالب شد، صدق و راستى غالب شد، این می‌شود نورانیت. اسلام و قرآن ما را به این دعوت می‌كنند. خداى متعال و ملائكه او ما را براى این تجهیز می‌كنند كه از آن ظلمات خلاص كنند و ما را وارد این وادى نور كنند. ذكر خدا را بكنید؛ این هم علت و دلیل
 
برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | سیزدهم: یاد او، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، ماه رمضان، رهبر، گفتار رهبر،
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/13900521131937b46.jpgاین‌كه مى‌گویند ماه رمضان، ماه ضیافت الهى است و سفره ضیافت الهى پهن است، محتویات این سفره چه چیزهایى است؟ محتویات این سفره كه من و شما باید از آن استفاده كنیم، یكى‌اش روزه است؛ یكى‌اش فضیلت قرآن است -قرآن را گذاشتند در این سفره با فضیلتِ زیاد، بیش از ایام دیگر؛ و به ما گفتند كه تلاوت قرآن كنید- یكى‌اش همین دعاهایى است كه مى‌خوانیم؛ «یا على و یا عظیم»، دعاى افتتاح، دعاى ابوحمزه؛ این‌ها همان مائده‌هایى است كه سر این سفره گذاشته شده.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  بهره‌بری بیشینه
بعضى هستند كه وقتى از كنار سفره رد مى‌شوند، این‌قدر حواسشان پرت است و متوجه جاهاى دیگرند كه اصلاً سفره را نمى‌بینند. داریم كسانى را كه اصلاً سفره ماه رمضان را نمى‌بینند؛ یادشان نیست كه ماه رمضانى آمد و رفت. بعضى هستند كه سفره را مى‌بینند اما به‌خاطر همان سرگرمى‌ها و اشتغال، وقت ندارند سر این سفره بنشینند؛ مى‌خواهند سراغ یك سرگرمى بروند؛ كار دیگرى دارند -دنبال دكان، دنبال كار، دنبال دنیا، دنبال شهوات- مجال این‌كه سر این سفره بنشینند و از آن بهره ببرند، ندارند. بعضى دیگر هم هستند كه نه، سر سفره مى‌نشینند، سفره را مى‌بینند، قدرش را هم مى‌دانند؛ لیكن آدم‌هاى خیلى قانعى‌اند؛ به كم قناعت مى‌كنند؛ لقمه‌اى برمى‌دارند و مى‌روند؛ نمى‌نشینند پاى سفره، خودشان را بهره‌مند و سیراب كنند و از آنچه در سفره هست خود را محظوظ كنند؛ لقمه مختصرى برمى‌دارند و مى‌روند. بعضى هستند كه احساس بى‌میلى مى‌كنند؛ یعنى اشتهایشان تحریك نمى‌شود؛ به‌خاطر این‌كه غذاى پوچِ بیهوده‌اى را خورده‌اند و پاى سفره ضیافتى كه رنگین و جذاب و مقوى است، اصلاً اشتها ندارند. بعضى هم هستند كه نه، در حد اشتها -كه اشتهاشان هم زیاد است- از این سفره استفاده مى‌كنند و واقعاً سیر نمى‌شوند؛ چون مائده، مائده معنوى است.

تمتع به این مائده، فضیلت است؛ چون فتوح و انفتاح و تعالى روح انسانى است. هرچه انسان از این مائده بیشتر استفاده كند، روح انسان تعالى بیشترى پیدا مى‌كند و به هدف خلقت نزدیك‌تر مى‌شود. این غیر از موائد جسمانى است. مائده جسمانى براى رفع نیازى است كه بشود انسان بدن را راه ببرد. زیاده‌روى در آن، یك اشتباه و خطاست؛ یك غلط است. در مائده روحى و معنوى این‌طور نیست؛ چون اصلاً خلقت ما براى تعالى معنوى و تعالى روحى است. مائده روحى چیزى است كه این تعالى را براى ما امكان‌پذیر، تسهیل و محقق مى‌كند. بنابراین هرچه بیشتر بتوانیم استفاده كنیم، باید بكنیم.

بندگان مؤمن و مخلصى كه ما اسم‌هاى این‌ها را شنیده‌ایم، حتى وقتى كارهاى این‌ها را براى ما نقل مى‌كنند، براى ما درست مفهوم نیست؛ اما واقعاً شگفت‌آور است. دو سه ساعت به اذان صبح بیدار شوند و شب‌هاى ماه رمضان اشك بریزند. نقل مى‌كنند مرحوم آمیرزا جواد آقاى ملكى وقتى بیدار مى‌شد، سر حوض آب مى‌نشست تا وضو بگیرد، به آب نگاه مى‌كرد، دعا مى‌خواند و گریه مى‌كرد و تضرع مى‌كرد؛ آب برمى‌داشت روى صورتش مى‌ریخت، گریه و تضرع مى‌كرد؛ به آسمان نگاه مى‌كرد، دعا مى‌خواند، گریه و تضرع مى‌كرد؛ تا وقتى كه بیاید سر سجاده بایستد و آن نماز شب و آن تهجد پُرفیض و پُرحال و پُرطراوت را با عشق و شور انجام بدهد. مرحوم حاج میرزا على آقاى قاضى هم همین‌طور بود. از ماه رمضانش، روزه‌اش، توجهش، تذكرش، نمازش، حكایت‌هایى نقل مى‌كنند. این چیزها براى ما واقعاً درست مفهوم نیست؛ منتها خط روشنى را به ما نشان مى‌دهد و ما باید حداكثر استفاده را بكنیم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  تلاوت و تدبر
دوستان سعى كنند در همه اوقات –به‌خصوص در ماه رمضان- تلاوت قرآن را از یاد نبرند. قرآن نباید از زندگى‌تان حذف شود. تلاوت قرآن را حتماً داشته باشید؛ هرچه ممكن است. تلاوت قرآن هم با تأمل و تدبر اثر مى‌بخشد. تلاوت عجله‌اى كه همین‌طور انسان بخواند و برود و معانى را هم نفهمد یا درست نفهمد، مطلوب از تلاوت قرآن نیست؛ نه این‌كه بى‌فایده باشد. بالاخره انسان همین‌كه توجه دارد این كلام خداست، نفس این یك تعلق و یك رشته ارتباطى است و خود همین هم مغتنم است و نباید كسى را از این‌طور قرآن خواندن منع كرد لیكن تلاوت قرآنى كه مطلوب و مرغوب و مأمورٌبه است، نیست. تلاوت قرآنى مطلوب است كه انسان با تدبر بخواند و كلمات الهى را بفهمد كه به نظر ما مى‌شود فهمید. اگر انسان لغت عربى را بلد باشد و آنچه را هم كه بلد نیست به ترجمه مراجعه كند و در همان تدبر كند؛ دو بار، سه بار، پنج بار كه بخواند، انسان فهم و انشراح ذهنى نسبت به مضمون آیه پیدا مى‌كند كه با بیان دیگرى حاصل نمى‌شود؛ بیشتر با تدبر حاصل مى‌شود؛ این را تجربه كنید. لذا انسان بار اول وقتى مثلاً ده آیه مرتبط به هم را مى‌خواند، یك احساس و یك انتباه دارد؛ بار دوم، پنجم، دهم كه همین را با توجه مى‌خواند، انتباه دیگرى دارد؛ یعنى انسان انشراح ذهن پیدا مى‌كند. هرچه انسان بیشتر انس و غور پیدا كند، بیشتر مى‌فهمد؛ و ما به این احتیاج داریم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  آن‌ها كه لغزیدند...
عزیزان من! كسانى كه پایشان لغزید، خیلى از مواردش را كه ما دیدیم، ناشى بود از عدم تعمق در امر دین و معارف اسلامى؛ شعائرى بود، شعارهایى بود، احساساتى بود، بر زبانشان بود اما در دلشان عمق نداشت. لذا در گذشته ما كسانى را دیدیم كه آدم‌هاى خیلى تند و داغ و پُرشورى هم بودند، بعد صدوهشتاد درجه وضع این‌ها عوض شد. سال‌هاى اول انقلاب كسانى بودند -من با خصوصیات، آدم‌هایش را مى‌شناسم؛ یعنى كلیات نیست- كه افرادى مثل شهید بهشتى را راحت و صریح از نظر انقلابى بودن و فهم درستش از انقلاب و از راه امام، نفى مى‌كردند. بعد از گذشت مدتى، مشى این‌ها آن‌چنان شد كه مبانى انقلاب و نظام را انكار كردند! بعضى از آن‌ها كه آدم‌هاى با انصاف‌ترى بودند، صریحاً و بعضى‌شان ملتویاً و مزوراً انكار كردند. آدم‌هاى بى‌انصاف‌ترشان این‌ها هستند كه به یك معانى‌اى هم تظاهر مى‌كنند اما باطنشان این‌طور نیست. این به‌خاطر این بود كه این‌ها عمق نداشتند. البته این یكى از عوامل است؛ یك عامل هم شهوات و دنیاطلبى و امثال این‌هاست كه كسانى را هم كه عمق دارند، منحرف مى‌كند. بسیار كسانى بودند كه عمق نداشتند. یكى از راه‌هایى كه این عمق را در اعتقادات انسان، در مبانى فكرى انسان، در روح انسان، در ایمان انسان ایجاد مى‌كند، انس با قرآن است. بنابراین در زندگى حتماً قرآنِ با تدبر را در نظر داشته باشید و نگذارید حذف شود.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  معارف استثنائی
یكى هم این دعاهاست. در دعاهاى معتبر خیلى معارف وجود دارد كه انسان این‌ها را در هیچ‌جا پیدا نمى‌كند؛ جز در خود همین دعاها. از جمله این دعاها، دعاهاى صحیفه سجادیه است. در منابع معرفتى ما چیزهایى وجود دارد كه جز در صحیفه سجادیه یا در دعاهاى مأثور از ائمه علیهم‌السّلام انسان اصلاً نمى‌تواند این‌ها را پیدا كند. این معارف با زبان دعا بیان شده. نه این‌كه خواستند كتمان كنند؛ طبیعت آن معرفت، طبیعتى است كه با این زبان مى‌تواند بیان شود؛ با زبان دیگرى نمى‌تواند بیان شود؛ بعضى از مفاهیم جز با زبان دعا و تضرع و گفتگو و نجواى با پروردگار عالم اصلاً قابل بیان نیست. لذا ما در روایات و حتّى در نهج‌البلاغه از این‌گونه معارف كمتر مى‌بینیم؛ اما در صحیفه سجادیه و در دعاى كمیل و در مناجات شعبانیه و در دعاى عرفه امام حسین و در دعاى عرفه حضرت سجاد و در دعاى ابوحمزه ثمالى از این‌گونه معارف، فراوان مى‌بینیم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  روح خستگی‌ناپذیری
از دعاها غفلت نكنید؛ به دعاها بپردازید. دعا هم بكنید. شما بارهاى سنگینى بر دوش دارید؛ دشمن‌هاى زیادى هم دارید؛ مخالفان زیادى هم دارید؛ دولت اسلامى همیشه همین‌طور بوده. از اول انقلاب دولت‌هاى ما، به‌خصوص وقتى كه تازه‌نفس‌اند، مخالفانى دارند؛ هم مخالفان بیرونى، هم مخالفان داخلى. جوّسازى مى‌كنند، شایعه‌پراكنى مى‌كنند، منفى‌بافى مى‌كنند، دروغ پخش مى‌كنند، احیاناً در صحنه عمل و در كارهاى میدانى كارشكنى مى‌كنند. مقابله با این مخالفت‌ها یك مقدار عزم و تصمیم قاطع و جدّ در عمل و خسته نشدن و دنبال كار را گرفتن مى‌خواهد؛ یك مقدار هم توسل و توجه و تضرع و از خدا كمك خواستن لازم دارد. اگر از خداى متعال استمداد و استعانت كنیم، روح خستگى‌ناپذیرى را در ما به‌وجود خواهد آورد. یكى از نعمت‌هاى بزرگ خدا این است كه آدم خسته نشود و حوصله‌اش سر نرود. در راه‌هاى طولانى گاهى انسان قوّه هم دارد، زانو و پاها اصلاً خسته نشده اما آدم از حركت، خسته روحى مى‌شود. این خستگى روحى، انسان را از رسیدن به اهداف بازمى‌دارد. براى این‌كه این خستگى روحى پیش نیاید -كه از خستگى جسمى گاهى خطرش هم بیشتر است- استمداد از پروردگار، توكل به خدا و امیدوارى به كمك الهى لازم است؛ این را از دست ندهید و این را داشته باشید.

من و شما پیش خداى متعال عزیزتر نیستیم از كسانى كه قبل از ما بودند و از كسانى كه بعد از ما خواهند آمد؛ مگر این‌كه عملمان خوب باشد و تقوایمان بیشتر از آن‌ها باشد؛ این را توجه داشته باشید. اگر تقواى بیشترى به خرج دادیم، از خودمان بیشتر مراقبت كردیم، بهتر كار كردیم، بهتر به وظایفمان عمل كردیم، به قانون بیشتر احترام گذاشتیم و در جهت این اهداف، بیشتر پیش رفتیم، پیش خداى متعال عزیزتر خواهیم بود؛ اما بدون آن، نخیر. باید تلاشمان را در این جهت متمركز كنیم. مواظب باشیم در دام‌هایى كه دیگران افتادند، ما نیفتیم. هر كس در آن دام‌ها بیفتد، همان بلاها و همان عواقب برایش متصور است؛ لذا فرقى بین ما و آن‌ها نیست



طبقه بندی: اندیشه سیاسی اسلام،  امام خامنه ای،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | یازدهم: سفره‌ی رمضان، امام خامنه ای، امام خامنه ای و رمضان، گفتار رهبر در رمضان، گفتار رهبر، رمضان،
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
یكى از صفاتى كه مانع راه كمال انسانى است و در قرآن به عبارات گوناگون و در جاهاى فراوان و همچنین در روایات و فرمایش‌هاى ائمه علیهم‌السلام نسبت به آن صفت پرهیز داده شده‌ایم و برحذر داشته شده‌ایم، صفت تكبر و خودبزرگ‌بینى است. این صفت براى پیشرفت انسان در مدارج معنوى، چیز بسیار خطرناكى است.

هدف نهایى از این‌همه جنجال‌هایى كه از اول تاریخ بوده است -یعنى آمدن پیامبران، مبارزات فراوان، دو صف شدن حق و باطل، جنگ‌ها، نبردها، درگیری‌ها، صبرها بر مشكلات، تلاش عظیم اهل حق، حتّى تشكیل حكومت اسلامى و استقرار عدل اسلامى- تكامل و كمال انسان و نزدیك شدن او به خداست. همه‌چیز، مقدمه این است؛ ولى تكبر حالتى است كه اگر در كسى وجود داشت، او دچار خودشگفتى مى‌شود و وقتى خودش، كارش، معلوماتش و خصوصیاتِ فردیش را مورد توجه قرار مى‌دهد، حس اعجاب به او دست مى‌دهد و به نظرش بزرگ و زیبا و مطلوب مى‌آید. شاید بشود گفت كه بزرگترین مانع و بدترین درد و بیمارى در راه تكامل بشرى، عبارت از خود را بزرگ دیدن، خود را پاك و بى‌غش دیدن، خود را قدرتمند و توانا دیدن و خود را برتر از دیگران مشاهده كردن است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  سَم قاتل!
یكى از خصوصیات تكبر، این است كه انسان خودش را از دیگران بزرگتر ببیند. معناى تكبر این نیست؛ این یكى از خصوصیات تكبر است. این چیز خیلى خطرناك و عجیبى است. انسان وقتى آیات قرآن را ملاحظه مى‌كند، مى‌بیند روى این صفت -كه با اسم‌هاى گوناگونى هم از آن یاد شده: استعلا، علوّ، استكبار، تكبر- خیلى تكیه شده و انسان مؤمن كه در راه خدا حركت مى‌كند، از این خصوصیت خیلى برحذر داشته شده است.

براى كسى كه خود را مقتدر ببیند، تكبر فرق نمى‌كند. این نوعى از تكبر است. انسان خود را داراى قدرت و غنا و بى‌نیازى احساس كند یا خود را داراى علم و دانش احساس كند و هر چیزى كه به او عرضه مى‌شود، چون به علم و دانش خود خیلى معتقد است، همه‌چیز را با دانش خود تطبیق بكند؛ هرچه در دایره علم او گنجید، آن درست است؛ هر چیزى در دایره علم او نگنجید، آن را رد خواهد كرد! این هم شعبه‌اى از تكبر و یكى از انواع خطرناك آن است. حتّى براى كسانى هم كه اهل عبادت و زهد و توجه به خدا و تلاش معنوى هستند، تكبر در كار و رشته خودشان وجود دارد. همان عُجبى كه انسانِ عابد و زاهد به عبادت خود پیدا مى‌كند، یكى از شُعب تكبر است؛ خود را بزرگ دیدن، خود را پاك دیدن، خود را برتر از دیگران دیدن.

شب قدر را كسى به دعا و مناجات و گریه و توجه به خدا و نماز و استغفار و امثال این‌ها بگذراند، بعد فرداى آن روز، وقتى كه در بین جمع مى‌آید و مردم را در خیابان‌ها مشغول كار خودشان مى‌بیند، در دل خود بگوید: اى بیچاره‌ها! شما دیشب در چه حالى بودید، ما چه حالى داشتیم؛ شما غافل بودید! یعنى خود را از دیگران بالاتر حساب كند و اینچنین بپندارد. هركدام از این‌ها باشد، براى پیشرفت تكاملى انسان، سم قاتل است.

امثال ما افراد معمولى، دچار تكبرهاى عامیانه هستیم. آن كسانى كه در درجات معنوى سیر مى‌كنند و مقامات بالاترى را مى‌بینند، آن‌ها هم در هر رتبه و شأنى كه باشند، ممكن است دچار تكبر و اعجاب به نفس و خودبزرگ‌بینى بشوند كه براى آن‌ها خطر عظیمى است. این براى هر كسى در هر مرتبه‌اى خطر است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  شكستن خویش
قدم اول در راه خدا، شكستن خویشتن و خود را فقیر و تهیدستِ مطلق دیدن است. یعنى انسان در عین قدرت و ثروت و علم و برخوردارى از مزایا و محاسن و خصوصیات مثبت و در اوج دارایى و توانایى، واقعاً -نه به‌صورت تعارف- خود را در مقابل خدا، نیازمند و تهیدست و محتاج و كوچك و حقیر ببیند. این، آن روحیه كمال انسانى است كه البته باید با تمرین به این‌جاها رسید.

شنیدم مرحوم حاج میرزا جواد آقاى تبریزى معروف -كه از بزرگان اولیا و عرفا و مردان صاحب‌دلِ زمان خودش بوده است- اوایلى كه براى تحصیل وارد نجف شد، با این‌كه طلبه بود ولى به شیوه اعیان و اشراف حركت مى‌كرد. نوكرى دنبال سرش بود و پوستینى قیمتى روى دوشش مى‌انداخت و لباس‌هاى فاخرى مى‌پوشید؛ چون از خانواده اعیان و اشراف بود و پدرش در تبریز ملك‌التجار بوده یا از خانواده ملك‌التجار بودند. ایشان طلبه و اهل فضل و اهل معنا بود و بعد از آن‌كه توفیق شامل حال این جوان صالح و مؤمن شد، به درِ خانه عارف معروف آن روزگار، استاد علم اخلاق و معرفت و توحید، مرحوم آخوند ملاحسینقلى همدانى -كه در زمان خودش در نجف، مرجع و ملجأ و قبله اهل معنا و اهل دل بوده است و حتّى بزرگان مى‌رفتند در محضر ایشان مى‌نشستند و استفاده مى‌كردند- راهنمایى شد. روز اولى كه مرحوم حاج میرزا جوادآقا، با آن هیأتِ یك طلبه اعیان و اشراف متعین به درس آخوند ملاحسینقلى همدانى مى‌رود، وقتى‌كه مى‌خواهد وارد مجلس درس بشود، آخوند ملاحسینقلى همدانى، از آن‌جا صدا مى‌زند كه همان‌جا -یعنى همان دمِ در، روى كفش‌ها- بنشین. حاج میرزا جواد آقا هم همان‌جا مى‌نشیند. البته به او برمى‌خورد و احساس اهانت مى‌كند اما خودِ این و تحمل این تربیت و ریاضت الهى او را پیش مى‌برد. جلسات درس را ادامه مى‌دهد. استاد را -آن‌چنان‌كه حق آن استاد بوده- گرامى مى‌دارد و به مجلس درس او مى‌رود.

یك روز در مجلس درس (یا) بعد كه درس تمام مى‌شود، مرحوم آخوند ملاحسینقلى همدانى به حاج میرزا جوادآقا رو مى‌كند و مى‌گوید: برو این قلیان را براى من چاق كن و بیاور! بلند مى‌شود، قلیان را بیرون مى‌برد؛ اما چه‌طور چنین كارى بكند؟! اعیان، اعیان‌زاده، جلوى جمعیت، با آن لباس‌هاى فاخر! ببینید، انسان‌هاى صالح و بزرگ را این‌طور تربیت مى‌كردند. قلیان را مى‌برد به نوكرش كه بیرون در ایستاده بود مى‌دهد و مى‌گوید: این قلیان را چاق كن و بیاور. او مى‌رود قلیان را درست مى‌كند و مى‌آورد به میرزا جوادآقا مى‌دهد و ایشان قلیان را وارد مجلس مى‌كند. البته این هم كه قلیان را به‌دست بگیرد و داخل مجلس بیاورد، كار مهم و سنگینى بوده است؛ اما مرحوم آخوند ملاحسینقلى مى‌گوید كه خواستم خودت قلیان را درست كنى، نه این‌كه بدهى نوكرت درست كند!

این، شكستن آن منِ متعرض ِ فضولِ موجب شركِ انسانى در وجود انسان است. این، آن منیت و خودبزرگ‌بینى و خودشگفتى و براى خود ارزش و مقامى در مقابل حق قایل شدن را از بین مى‌برد و او را وارد جاده‌اى مى‌كند و به مدارج كمالى مى‌رساند كه مرحوم میرزا جواد آقاى ملكى تبریزى به آن مقامات رسید. او در زمان حیات خود، قبله اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجه اهل باطن و اهل معناست. بنابراین قدم اول، شكستن منِ درونى هر انسانى است كه اگر انسان، دایم او را با توجه و تذكر و موعظه و ریاضت -همین‌طور ریاضت‌ها- پَست و زبون و حقیر نكند، در وجود او رشد خواهد كرد و فرعونى خواهد شد.

همه مفاسد عالم، زیر سر منیت‌هاى افراد بشر است. همه ظلم‌ها، همه‌ى تبعیض‌ها، همه جنگ‌ها و خونریزی‌ها، همه قتل‌هاى نابه‌حقى كه در دنیا اتفاق مى‌افتد، همه كارهایى كه زندگى را بر بشر تلخ مى‌كند و انسان را از سعادت خود دور مى‌نماید، زیر سر این منیت و فرعون درونى‌اى است كه در باطن من و شماست. اگر او را مهار نكنیم و این اسب سركش را كه در وجود ماست دهنه نزنیم، بسیار خطرناك خواهد بود. نه فقط براى خود انسان خطرناك است، بلكه به قدر شأن و تأثیر و شعاع وجودى هر كسى، براى دنیاى خارج از وجود و باطن خود او، خطرناك است. این منیت كه خود انسان را به خاك سیاه مى‌نشاند، به هر اندازه‌اى كه یك انسان قدرت دارد در دنیاى خارج و واقعى تأثیر بگذارد، به همان اندازه فساد ایجاد خواهد كرد. به همین خاطر است كه در قرآن مى‌فرماید: «أ لیس فى جهنّم مثوى للمتكبّرین» جهنم جایگاه متكبران است. گناه‌ها، فسادها و بدبختی‌ها از تكبر ناشى مى‌شود. كبرِ انسان‌هاست كه دنیایى را در باطن خود آن‌ها و همچنین در فضاى محیطِ به آن‌ها به‌وجود مى‌آورد كه در آن دنیا، شیطان مسلط و همه‌كاره است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  مُلك سلیمان
در این سوره مباركه نمل، من تأمل مى‌كردم. ماجراى سلیمان پیامبر على نبیناوعلیه‌السّلام كه در این سوره مقدارى از آن ذكر شده، خیلى عجیب است. تقریباً همه قضایا، دور همین محور دور مى‌زند. سوره با ماجراى موسى شروع مى‌شود و به فرعون -كه علوّ و استكبار فرعونى را ذكر مى‌كند- منتهى مى‌شود. یعنى این‌كه یك انسان به قدرت و عزت ظاهرى خود، آن‌قدر ببالد كه دنیایى از او به‌وجود بیاید كه از فرعون به‌وجود آمد. بلافاصله وارد قضایاى سلیمان و داوود مى‌شود: «و لقد اتینا داود و سلیمان علما». خداى متعال، علم و مُلك و قدرت را به این‌ها داد؛ تا جایى كه سلیمان به مردمى كه در اطرافش بودند، خطاب كرد و گفت: «و اوتینا من كلّ شى‌ء». همه امكاناتى كه براى یك قدرت یگانه لازم است، خداى متعال به سلیمان عطا كرده بود. مُلك سلیمانى، حكومت سلیمانى، محصول تلاش چندصد ساله بنى‌اسرائیل است؛ یعنى حق، همان حقى كه موسى آن را بر فرعون عرضه كرد. آن كلمه توحیدى كه در بنى‌اسرائیل سالیان درازى تعقیب شد، مظهر حكومت این حق و كلمه توحید، حكومت داوود است و بعد از او، حكومت سلیمانِ پیامبر كه حكومت عجیبى است.

تمام داستان سلیمان، از اول تا آخر -تقریباً آن مقدارى كه خداى متعال در این سوره ذكر مى‌كند- پیرامون این نكته است كه این انسان مقتدرِ عظیم‌الشأنى كه نه فقط كلیدهاى قدرت مادّى و معمولى و عادى، بلكه كلیدهاى قدرت معنوى و همچنین كلیدهاى قدرت غیرمعتاد و غیرمعمولى در اختیار او بوده و یك قدرت بى‌نظیر داشته كه هیچ‌كسى قبل از سلیمان و بعد از سلیمان به چنین حكومت و قدرتى نرسیده، در اوج این قدرت، این انسان در مقابل پروردگار عالم، خاضع و خاشع است: «نعم العبد إنّه اوّاب». در آیات متعددى از قرآن -چه در سوره نمل، چه در سوره سبا، چه در سوره صاد، چه در سوره بقره- پروردگار عالم از سلیمان اسم آورده و او را به‌عنوان «اوّاب» و بنده‌اى كه براى خدا تواضع مى‌كند و به خدا برمى‌گردد و همه امور خود را به خدا محول مى‌نماید، توصیف مى‌كند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  ماجرای مورچه
در این بخش از داستان سلیمان هم كه در سوره نمل آمده، همین‌طور است. اول از داستان مورچه‌ها شروع مى‌كند: «حتّى إذا اتوا على واد النّمل قالت نملة یا أیها النّمل ادخلوا مساكنكم لایحطمنّكم سلیمان و جنوده». سخن مورچه‌اى به مورچه‌هاست كه مى‌گوید: «و هم لا یشعرون». یعنى سپاهیان سلیمان، در حالى كه آن‌ها نمى‌دانند و نمى‌فهمند و توجه ندارند، شما را لگد نكنند. سلیمان پیامبر، این سخنان را مى‌فهمد. این قدرت الهى است. حالا این پیامبر چگونه امواجى را كه از مورچه‌ها ساطع مى‌شود و وسیله ارتباط یك مورچه با مورچه‌هاى دیگر است و براى انسان غیرقابل فهم و درك است، درك مى‌كند؟ این جزو قدرت‌هاى الهى است كه «علّمنا منطق الطّیر». سلیمان پیامبر، سخن گفتن پرندگان را مى‌فهمد و خصوصیات سخنان پرندگان را درك مى‌كند. این‌ها چیزهایى است كه هرچه علم پیشتر مى‌رود و خصوصیاتى از پرندگان و جانوران و گیاهان را براى ما روشن مى‌كند، بیشتر قابل فهم و قابل قبول مى‌شود...

بعد از آن‌كه آن قدرت عظیم، سخن مورچه را مى‌شنود، «فتبسّم ضاحكاً من قولها»: از سخن مورچه تبسم مى‌كند! این، یك چیز خیلى شیرین و سمبلیك است. مورچه مظهر ضعف و خُردى و حقارت است و سلیمان مظهر قدرت انسانى و مظهر عظمت است. از این عظمت، بیشتر نمى‌شود. در مقابل سخن طعن‌آمیزِ حقیرترین موجودات، خشمناك نمى‌شود و درصدد مقابله و انتقام برنمى‌آید. این، روحیه خیلى عجیبى است. البته در پیامبر، چنین روحیه‌هایى قابل تصور است اما براى انسان‌هاى معمولى، این مقدار حلم و ظرفیت روحى میسور نیست.

نكته‌اى در همین داستان‌هاى مربوط به سلیمانِ پیامبر هست كه در قرآن كریم روى آن تكیه شده و قابل توجه است. آن نكته هم در همین روال مى‌باشد. عرض كردم كه این بخش مربوط به سلیمان در این سوره، كأنّه همه‌اش در اطراف همین قضیه است؛ یعنى نشان دادن این‌كه انسان‌هاى قدرتمند، چگونه ممكن است در مقابل خداى متعال خاضع و خاشع بشوند، خودشان را نبینند، حیثیت و منیت خود را به‌حساب نیاورند، در مقابل خدا هیچ باشند و چگونه این، مایه كمال انسانى است. سعى شده، این نشان داده بشود.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  ماجرای ملكه سبا
وقتى سلیمان اطلاع پیدا كرد كه حكومت ملكه سبا -بلقیس- وجود دارد، پیغام فرستاد كه «الّا تعلوا على و اتونى مسلمین». یعنى این قدرت فایقه الهى، همه قدرت‌هاى فرعونى و شخصى و شیطانى را از بین مى‌برد و همه را در مقابل خداى متعال تسلیم مى‌كند. شهر سبا، حدوداً محلى در یمن یا نزدیك شمال آفریقا بوده كه البته محل دقیق آن، مورد اختلاف است. سلیمان به بلقیس پیغام مى‌دهد كه بایستى در مقابل قدرت سلیمانى تسلیم بشوید. بلقیس هدیه‌اى به خدمت سلیمان مى‌فرستد ولى سلیمان هدیه آن‌ها را رد مى‌كند. نشان مى‌دهد كه مسأله، مسأله مبادلات مالى و معامله نیست؛ مسأله ایمان و تسلیم در مقابل خداست.

وقتى بلقیس وارد منطقه قدرت سلیمان و مشرف به قصر او مى‌شود، سلیمان دستور مى‌دهد كه یك قصر و ایوان و محل مُعْظمى از جنس شیشه درست كنند؛ چون قدرت مافوق عادت در اختیار سلیمان بود: «یعلمون له ما یشاء من محاریب و تماثیل». قصر یا ایوان با عظمتى از جنس شیشه درست كردند. وقتى كه بلقیس خواست وارد آن محوطه بشود، از شفافیت این شیشه‌ها خیال كرد این‌ها آب است. و چون ناچار بود كه وارد بشود -گفته بودند باید وارد بشوى- لباسش را بلند كرد كه به آبْ تَر نشود. وقتى لباسش را بلند كرد، سلیمان به او فرمود: «انّه صرح ممرّد من قواریر»: این‌ها آب نیست، شیشه است. برو، نمى‌خواهد لباست را بلند كنى!

در این‌جا، این عظمت سلیمانى -كه علم و قدرت و عزت و ثروت و همه‌چیز را جمع كرده بود و در اختیارش قرار داده بود- ناگهان غرور بلقیس را شكست و آن مانع اصلى براى اسلام و مسلمان شدن و ایمان آوردنِ او را از سر راه برداشت. به‌هرحال، او هم پادشاه و فرد قدرتمندى بود. وقتى قدرتمندان در مقابل یكدیگر قرار مى‌گیرند، بیشتر تكبر مى‌ورزند و روح كبرآلود و آن نفس سركش خودشان را بیشتر میدان و پرورش مى‌دهند؛ معارضه است دیگر. در مقام معارضه، خصوصیت فرعونى انسان بیشتر ظاهر مى‌شود. با این وضعیت ممكن نبود كه بلقیس ایمان بیاورد. اگر ایمان هم مى‌آورد، ایمان ظاهرى و ایمان از روى ترس بود. چرا؟ چون حالت سلطنت و قدرت و جبروت در باطنش اجازه نمى‌داد كه او ایمان بیاورد. وقتى در مقابل این عظمت قرار گرفت -عظمتى كه در كمال قدرت و پیچیدگى در یك انسان جمع شده است اما در عین حال، این انسان خودش را بنده خدا مى‌داند- ناگهان آن شیشه عجب و غرور درون بلقیس شكسته شد؛ «قالت ربّ إنّى ظلمت نفسى». بعد از آن‌كه این آیت عظیم را دید، این‌جا بود كه بلقیس زبان به مناجات پروردگار باز كرد و گفت: پروردگارا! من به خودم ظلم كردم. «و اسلمت مع سلیمان». از روى دل، اسلام آورد؛ یعنى آن مانع برطرف شد.

در این‌جا هم خداى متعال نشان مى‌دهد كه یك انسان، مادامى كه اسیر طلسم كبر و كبریایى و جبروت درونى خودش است، ممكن نیست ایمان بیاورد. وقتى این طلسم شكست، ایمان آوردنِ او هم آسان مى‌شود. این، آن درس بزرگ قرآنى و اسلامى است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  استغنا و طغیان
تمام مشكلاتى كه در دنیا پیدا شده، به‌خاطر همین كبریایی‌ها پیدا شده است. افرادى كه امروز در دنیا داراى قدرت هستند -قدرت‌هاى بزرگ پوشالى، قدرت‌هایى كه هیچ‌چیز نیست- امروز قدرتمندند اما فردا به خاك سیاه نشسته‌اند. امروز یك سلطان است اما دو روز بعد، یك هفته بعد، موجود عاجز و ناتوانى است كه قدرت دفاع از جان خودش را هم ندارد! چه‌قدر تاریخ از این قضایا پُر است. این چه قدرتى است؟ این چه جبروتى است كه انسان به آن بنازد و ببالد؟ غنی‌هایى كه به غناى خودشان متكى هستند، غافل از آنند كه این، غنا و بى‌نیازى نیست. این همان حالتى است كه در سوره شریفه «علق» مى‌فرماید: «إنّ الانسان لیطغى أن راه استغنى». وقتى انسان طغیان مى‌كند كه خود را غنى ببیند، غنى بیابد و بى‌نیاز احساس كند. مایه طغیان، این است.

اى بسا كسانى كه پول زیاد و ثروت و امكاناتى دارند اما خودشان را بى‌نیاز احساس نمى‌كنند و تكیه‌اى به این ثروت ندارند و خودشان را وابسته به خدا مى‌دانند. این آدم، طغیان نخواهد كرد. سلیمانِ پیامبر -كه همه ثروت دنیا در اختیار او بود- مظهر كامل چنین چیزى است. حكومت‌هاى الهى در طول تاریخ و هركدام از پیامبران و اولیا كه به حكومت رسیدند، همین‌طور بوده‌اند. ثروت‌ها و امكانات جامعه در اختیار آن‌ها بوده ولى خود را از آن جدا مى‌كرده‌اند؛ مثل امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام كه ثروت شخصى هم داشت و دائماً تحصیل مى‌كرد و صدقه مى‌داد. ثروت‌هاى جامعه و بیت‌المال هم در اختیار او بود، هرچه كه مى‌خواست، مى‌توانست مصرف بكند؛ اما از این غنا و ثروت، خودش را جدا مى‌كرد.

آن چیزى كه براى انسان خطرناك است، همین احساس استغنا و بى‌نیازى و قدرت و اتكا به دانایى خویشتن است. قرآن كریم داستان قارون را نقل مى‌كند و مى‌گوید وقتى كه به او نصیحت مى‌كردند، او در جواب مى‌گفت: «إنّما اوتیته على علم»: من از روى علم و دانش، این ثروت را به‌دست آوردم و متعلق به خودم است. این غرور، فخر، تكبر، تكیه به آنچه كه در انسان هست و چیز كم و ناچیزى است و انسان آن را چیزى مى‌انگارد و خیال مى‌كند زیاد است، بزرگترین بلیه‌هاست.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  منتظر چه هستیم؟
در جمهورى اسلامى، همه قشرها، چه كسانى كه مسؤولیتى در نظام جمهورى اسلامى دارند -كه البته نسبت به این‌ها، تكلیف سنگین‌تر و فوری‌تر و واجب‌تر است- چه مردم معمولى جامعه كه سمت و منصب و شغل و اعتبارى ظاهرى را یدك نمى‌كشند، اگر سعى كنند همین یك خصوصیت را -تواضع، زدودن روح تكبر و استعلا و علو كه موجب طغیان است- در خودشان به‌وجود آورند، بسیارى از مشكلات حل خواهد شد و جامعه، جامعه حقیقتاً اسلامى خواهد شد. باید این كارها را بكنیم؛ منتظر چه هستیم؟ آن احساس و وسوسه‌اى كه درون من و شما وجود داشته باشد، دایم به ما بگوید كه ما از دیگران بالاتریم، حرف ما از حرف دیگران قابل قبول‌تر است، شأن ما از شأن دیگران بیشتر است؛ این، موجب فساد و اختلاف و گسستن همه‌چیز در نظام اسلامى است؛ این را باید از بین برد. اگر ما این صفت شیطانى را در وجود خودمان و در صحن جامعه از بین بردیم، برادرى و همكارى به‌وجود خواهد آمد و روزبه‌روز، وحدت بهتر و بیشترى ایجاد خواهد شد و جامعه، التیام الهى و اسلامى خودش را به‌دست خواهد آورد.

امیرالمؤمنین صلواةاللَّه‌وسلامه‌علیه در كتاب شریف نهج‌البلاغه، درباره صفت تكبر و در مقام علاج و زدودن آن، مطالب عجیبى بیان فرمودند و كلمات دُرربارى از آن بزرگوار نقل شده و زندگى آن حضرت هم مظهر همین عبودیت براى خدا و در راه خدا بود. شاید بشود نقطه مقابل آن كبر و علوّ و استعلا در وجود انسان را عبودیت و بندگى و خضوع محض در مقابل خدا دانست كه پذیرفتن احكام الهى و تسلیم در مقابل خدا را به همراه دارد.

این، خصوصیت اولیاى الهى است و وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام بیشتر از همه‌كس به این خصوصیت آراسته بود. وجود آن بزرگوار، از اول زندگى و از اول مبارزاتِ در راه اسلام تا زمانى كه پیامبر خدا در جامعه حضور داشتند و همچنین بعد از رحلت پیامبر تا وقتى كه حكومت و خلافت در اختیار آن بزرگوار قرار گرفت و همچنین در دوران خلافت و حكومت آن بزرگوار، در عین مبارزه با طاغوت‌ها و متكبران و مستكبران صحنه سیاست، با آن روحیه استكبارى كه در درون انسان‌ها هست نیز مبارزه مى‌كرد. عمل شخصى او این‌طور بود. در وجود خود آن بزرگوار، خضوع و خشوع و تواضع در مقابل پروردگار، یك چیز عجیب و استثنایى بود و در دیگران هم این حالت را ایجاد مى‌كرد.



طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | دهم: تكبر مانع تكامل، امام خامنه ای، رهبر، گفتار رهبر در رمضان، گفتار رهبر،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/1390051653962243.jpg

اگر بخواهیم استغفار -این نعمت الهى- را به‌دست بیاوریم، دو خصلت را باید از خودمان دور كنیم: یكى غفلت و دیگرى غرور.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  بالاترین خطر
غفلت، یعنى انسان به‌كلّى متوجّه و متنبّه نباشد كه گناهى از او سر مى‌زند؛ مثل بعضى از مردم. حالا عرض نمى‌كنم بسیارى -كار به كم و زیادش ندارم- ممكن است در بعضى از جوامع، كمتر باشند. به هر حال، این نوع آدم‌ها در دنیا و در میان افراد انسان‌ها هستند كه غافلند و گناه مى‌كنند؛ بدون این كه متوجّه باشند خلافى از آن‌ها سر مى‌زند. دروغ مى‌گوید، توطئه مى‌كند، غیبت مى‌كند، ضرر مى‌رساند، شرّ مى‌رساند، ویرانى درست مى‌كند، قتل مرتكب مى‌شود، براى انسان‌هاى گوناگون و بى‌گناه پاپوش درست مى‌كند، در افق‌هاى دورتر و در سطح وسیع‌تر، براى ملت‌ها خواب‌هاى وحشتناك مى‌بیند، مردم را گمراه مى‌كند، اصلاً متنبّه هم نیست كه این كارهاى خلاف را انجام مى‌دهد. اگر كسى به او بگوید كه گناه مى‌كنى، ممكن است از روى بى‌خیالى، قهقهه‌اى هم بزند و تمسخر كند: گناه؟ چه گناهى!

بعضى از این افراد غافل، اصلاً به ثواب و عِقاب عقیده‌اى ندارند؛ بعضى به ثواب و عقاب هم عقیده دارند اما غرق در غفلتند و اصلاً ملتفت نیستند كه چه كار مى‌كنند. اگر این را در زندگى روزمرّه خودمان قدرى ریز كنیم، خواهیم دید كه بعضى از حالات زندگى ما شبیه حالات غافلان است. غفلت، دشمنى بسیار عجیب و خطر بزرگى است. شاید واقعاً براى انسان، هیچ خطرى بالاتر و هیچ دشمنى بزرگتر از غفلت نباشد. بعضی‌ها، این‌طورند.

انسانِ غافل هرگز به فكر استغفار نمى‌افتد. اصلاً به یادش نمى‌آید كه گناه مى‌كند. غرق در گناه است؛ مست و خواب است و واقعاً مثل آدمى است كه در خواب حركتى انجام مى‌دهد. لذا اهل سلوك اخلاقى، در بیان منازل سالكان در مسلك اخلاق و تهذیب نفس، این منزل را كه انسان مى‌خواهد از غفلت خارج شود، منزل «یقظه» یعنى بیدارى مى‌گویند.

در اصطلاحات قرآنى، آن چیزى كه نقطه مقابل این غفلت است، تقواست. تقوا، یعنى به‌هوش بودن و دائم مراقب خود بودن. اگر از آدم غافل ده‌ها گناه سر مى‌زند و اصلاً حس نمى‌كند كه گناه كرده است؛ آدم متّقى، درست نقطه مقابل اوست. اندك گناهى هم كه مى‌كند، فوراً متذكّر مى‌شود كه گناه كرده است و به فكر جبران مى‌افتد. «إنّ الّذین اتّقوا إذا مسّهم طائف من الشّیطان تذكّروا». به مجرد این كه شیطان از كنارش عبور مى‌كند و باد شیطان به او مى‌خورد، فوراً حس مى‌كند كه شیطان‌زده شده و دچار اشتباه و غفلت گردیده است؛ «تذكّروا»: به یاد مى‌افتد. «فإذا هم مبصرون»؛ چنین آدمى، چشمش باز است.

عزیزان من؛ برادران و خواهران! هر كه هستید ملتفت باشید. این خطاب، فقط به یك عدّه مردم خاص نیست كه بگوییم مثلاً افراد كم‌اطّلاع، كم‌سواد و یا جوان و كم‌سن به آن توجّه كنند. نخیر؛ همه باید ملتفت باشند. علما، دانشمندان، برجستگان، شخصیت‌ها، بزرگان، كوچكان، پولداران، فقیران، همه باید ملتفت باشند كه حدّاقل گاهى غفلت گریبان آن‌ها را مى‌گیرد و غافل مى‌شوند. اصلاً گناه از آن‌ها سر مى‌زند و ملتفت نمى‌شوند كه گناه انجام مى‌دهند. خطر بسیار بزرگى است.

این گناهى كه من و شما انجام مى‌دهیم، ملتفت نمى‌شویم و چون نمى‌دانیم گناه كرده‌ایم، از آن گناه توبه و استغفار هم نمى‌كنیم. بعد روز قیامت كه مى‌شود، چشم ما كه باز شد، آن‌وقت مى‌بینیم، عجب چیزهایى در نامه اعمال ماست! انسان تعجّب مى‌كند، كى من این كارها را انجام دادم؛ اصلاً یادش نیست. این، گناهِ غفلت و اشكال آن است. پس، یك مانع استغفار، عبارت از غفلت است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  بالاترین شقاوت
مانع دوم، غرور است. اندك كار كوچكى كه انسان انجام مى‌دهد، مغرور مى‌شود. در تعبیرات دعا و روایت داریم كه «الإغترار باللَّه». در دعاى چهل‌وششم صحیفه سجّادیه كه روزهاى جمعه خوانده مى‌شود، عبارتى وجود دارد كه خیلى تكان‌دهنده است. مى‌فرماید: «و الشّقاء الأشقى لمن اغترّ بك»؛ بالاترین شقاوت‌ها، متعلّق به كسى است كه به تو مغرور شود. «ما أكثر تصرّفه فى عذابك و ما أطول تردّده فى عقابك و ما أبعد غایته من الفرج و ما أقنطه من سهولة المخرج». كسى كه مغرور مى‌شود -به تعبیر این روایت- دچار حالت «إغترار باللَّه» مى‌گردد. غرور، این‌گونه است. مغرور، خیلى دور از آبادى است، خیلى دستش كوتاه از رهایى و سلامتى است. چرا؟ به‌خاطر این كه اندك كار كوچكى كه انجام داد، دو ركعت نمازى كه خواند، مثلاً خدمتى براى مردم انجام داد، پولى در فلان صندوق انداخت یا كارى در راه خدا انجام داد، فوراً مغرور مى‌شود كه ما دیگر پیش خداى متعال، كار خودمان را درست كردیم و حساب خودمان را ساخته و پرداخته نمودیم و احتیاج به چیزى نداریم! این را به زبان نمى‌آورد، اما در دل او این‌گونه مى‌گذرد.

مراقب باشید! این‌كه خداى متعال باب توبه را باز كرده و فرموده است من گناهان را مى‌آمرزم، معنایش این نیست كه گناهان، چیزهاى كم و كوچكى هستند؛ نه. گاهى گناهان، همه وجود حقیقى انسانى را ضایع مى‌كنند، از بین مى‌برند و یك انسانِ در مرتبه عالى حیاتِ انسانى را به یك حیوان درنده كثیفِ پلیدِ بى‌ارزش تبدیل مى‌كنند. گناه، این‌گونه است. خیال نكنید گناه، چیز كمى است. همین دروغگویى، همین غیبت كردن، همین بى‌اعتنایى به شرافت انسان‌ها، همین ظلم كردن -ولو با یك كلمه- گناهان كم و كوچكى نیست.

لازم نیست كه اگر انسان مى‌خواهد احساس گناه كند، حتماً بایستى سال‌هاى متمادى غرق در گناه شده باشد. نخیر؛ یك گناه هم، یك گناه است؛ نباید گناه را كوچك دانست. در روایات، باب «استحقار الذّنوب» داریم كه حقیر شمردن گناهان را مذمّت كرده‌اند. علت این‌كه خداى متعال مى‌فرماید: «مى‌آمرزیم»، این است كه بازگشت به خدا، خیلى مهم است؛ نه این كه گناه، كم و كوچك است. گناه، عمل بسیار خطرناكى است؛ منتها بازگشت و توجّه به خدا و ذكر او، این‌قدر اهمیت دارد كه اگر كسى این را صادقانه و درست و حقیقى انجام دهد، آن‌وقت آن بیمارى صعب‌العلاج از بین مى‌رود. بنابراین، اغترار و مغرور شدن به كار نیك -كار نیكى كه ما خیال مى‌كنیم كار نیك است؛ ولى ممكن است آن‌قدرها هم نیك نباشد یا چندان اهمیت نداشته باشد- موجب مى‌شود كه شما سراغ استغفار نروید.

امام سجّاد در دعاى دیگرى به خدا عرض مى‌كند: «فامّا أنت یا الهى فاهل أن لایغترّ بك الصدّیقون». ببینید واقعاً چه بیان و چه معرفتى در این دعا وجود دارد! راه، این است. ایشان مى‌فرماید، صدّیقین هم كه مقام بالایى از مقام بندگى انسان‌ها را دارند، باید مغرور نشوند به این‌كه ما راه خدا را درست رفتیم و دیگر احتیاج به كار و تلاش نداریم. نخیر؛ «ان لایغترّ بك الصدّیقون». این هم مانع استغفار است. اگر غفلت نبود، «اغترار باللَّه» هم نبود، خودفریبى و خودشگفتى هم نبود، آن‌وقت انسان استغفار مى‌كند.
جهت خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: اندیشه سیاسی اسلام،  امام خامنه ای،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | شش: خطر غرور، امام خامنه ای، رهبر معظم، رهبر، گفتار رهبر، ماه رمضان،
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/1390051557d4350.jpg
قال‌اللَّه‌الحكیم فى كتابه: بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم. «و من یعمل سوء أو یظلم نفسه ثمّ یستغفراللَّه یجداللَّه غفوراً رحیماً».
در دعایى كه در روزهاى ماه مبارك رمضان وارد شده است، این‌طور مى‌خوانیم كه «و هذا شهرالإنابة و هذا شهر التوبة و هذا شهر العتق من النّار». ماه، ماه توبه و استغفار و بازگشت به خداست...

استغفار، یعنى طلب مغفرت و آمرزش الهى براى گناهان. این استغفار اگر درست انجام گیرد، باب بركات الهى را به روى انسان باز مى‌كند. همه آنچه كه یك فرد بشر و یك جامعه انسانى از الطاف الهى احتیاج دارد -تفضّلات الهى، رحمت الهى، نورانیت الهى، هدایت الهى، توفیق از سوى پروردگار، كمك در كارها، فتوح در میدان‌هاى گوناگون- به‌وسیله گناهانى كه ما انجام مى‌دهیم، راهش بسته مى‌شود. گناه، میان ما و رحمت و تفضّلات الهى، حجاب مى‌شود. استغفار، این حجاب را برمى‌دارد و راه رحمت و تفضّل خدا به سوى ما باز مى‌شود. این، فایده استغفار است. لذا شما چند جا در آیات قرآن ملاحظه مى‌كنید كه براى استغفار، فواید دنیوى و گاهى فواید اخروى، مترتّب دانسته شده است. مثلاً: «استغفروا ربّكم ثم توبوا إلیه ... یرسل السّماء علیكم مدرارا» و از این قبیل. همه این‌ها، این‌طور قابل فهم و قابل توجیه است كه راه این تفضّلات الهى، به بركت استغفار، به سوى دل و جسم انسان و جامعه انسانى باز مى‌شود. لذا استغفار مهم است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  وقتی زمین‌گیر می‌شوید!
خودِ استغفار، در واقع جزئى از توبه است. توبه هم یعنى بازگشت به سوى خدا. بنابراین، یكى از اركان توبه، استغفار است؛ یعنى طلب آمرزش از خداى متعال. این، یكى از نعمت‌هاى بزرگ الهى است. یعنى خداوند متعال، باب توبه را به روى بندگان باز كرده است، تا آن‌ها بتوانند در راه كمال پیش بروند و گناه زمین‌گیرشان نكند؛ چون گناه، انسان را از اوج اعتلاى انسانى ساقط مى‌كند. هر كدام از گناهان، ضربه‌اى به روح انسان، صفاى انسانى، معنویت و اعتزاز روحى وارد مى‌آورند و شفّافیت روح انسان را از بین مى‌برند و آن را كدر مى‌كنند. گناه، آن جنبه معنویتى را كه در انسان است و مایه تمایز انسان با بقیه موجودات این عالم مادّه است، از شفّافیت مى‌اندازد و او را به حیوانات و جمادات نزدیك مى‌كند.

گناهان در زندگى انسان، علاوه بر این جنبه معنوى، عدم موفّقیت‌هایى را نیز به بار مى‌آورند. بسیارى از میدان‌هاى تحرّك بشرى وجود دارد كه انسان به‌خاطر گناهانى كه از او سرزده است، در آن‌ها ناكام مى‌شود. این‌ها البته توجیه علمى و فلسفى و روانى هم دارد؛ صرف تعبّد یا بیان الفاظ نیست. چطور مى‌شود كه گناه، انسان را زمین‌گیر مى‌كند؟ مثلاً در جنگ اُحد، به‌خاطر كوتاهى و تقصیر جمعى از مسلمین، پیروزى اوّلیه تبدیل به شكست شد. یعنى مسلمین، اوّل پیروز شدند، ولى بعد كماندارانى كه باید در شكاف كوه مى‌نشستند و پشت جبهه را نفوذناپذیر مى‌كردند، به طمع غنیمت، سنگر خودشان را رها كردند و به‌طرف میدان آمدند و دشمن هم از پشت، آن‌ها را دور زد و با یك شبیخون، حمله‌اى غافلگیرانه كرد و مسلمانان را تار و مار نمود. شكست اُحد، از این جا به‌وجود آمد.

در سوره آل‌عمران، شاید ده، دوازده آیه و یا بیشتر، راجع به همین قضیه شكست است. چون مسلمانان از نظر روحى به‌شدّت متلاطم و ناآرام بودند و این شكست برایشان خیلى سنگین تمام شده بود، آیات قرآن هم آرامششان مى‌داد، هم هدایتشان مى‌كرد و هم به آن‌ها تفهیم مى‌نمود كه چه شد شما این شكست را متحمّل شدید و این حادثه از كجا آمد. بعد به این آیه شریفه مى‌رسد كه مى‌فرماید: «إنّ الذین تولّوا منكم یوم التقى الجمعان إنّما استزلهم الشیطان ببعض ما كسبوا». یعنى این كه دیدید عدّه‌اى از شما در جنگ اُحد، پشت به دشمن كردند و تن به شكست دادند، مسأله این‌ها از قبل زمینه‌سازى شده بود. این‌ها اشكال درونى داشتند. شیطان این‌ها را به كمك كارهایى كه قبلاً كرده بودند، به لغزش وادار كرد. یعنى گناهان قبلى، اثرش را در جبهه ظاهر مى‌كند؛ در جبهه نظامى، در جبهه سیاسى، در مقابله با دشمن، در كار سازندگى، در كار تعلیم و تربیت، آن جایى كه استقامت لازم است، آن جایى كه فهم و درك دقیق لازم است، آن جایى كه انسان باید مثل فولاد بتواند ببرّد و پیش برود و موانع جلوِ او را نگیرد. البته گناهانى كه توبه نصوح و استغفار حقیقى از آن‌ها حاصل نشده باشد. در همین سوره، آیه دیگرى هست كه آن هم به صورت دیگرى، همین معنا را بیان مى‌كند.

قرآن مى‌خواهد بگوید، تعجّبى ندارد كه شما شكست خوردید و در جبهه جنگ، برایتان مشكلى پیش‌آمد. از این قبیل مسائل پیش مى‌آصید و قبلاً هم پیش آمده است. مى‌فرماید: «و كأین من نبىّ قاتل معه ربیون كثیر فما وهنوا لما ‌أصابهم فى سبیل اللَّه و ما ضعفوا و مااستكانوا». یعنى چه خبر است؟ شما از این كه در جنگ اُحد، شكستى برایتان پیش آمده است و عدّه‌اى كشته شده‌اند، همه متلاطم و ناراحت شده‌اید و بعضی‌ها احساس ضعف و یأس مى‌كنید. نه؛ براى پیامبران قبلى هم در میدان جنگ حوادثى پیش مى‌آمد كه به‌خاطر آنچه كه پیش مى‌آمد، احساس ضعف و سستى نمى‌كردند. بعد مى‌فرماید: «و ما كان قولهم إلّا أن قالوا ربّنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فى أمرنا». یعنى در گذشته، وقتى اصحاب و حواریون پیامبران در جنگ‌ها و حوادث گوناگون دچار مصیبتى مى‌شدند، روى دعا به جانب پروردگار مى‌نمودند و عرض مى‌كردند: «ربّنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فى‌امرنا»؛ خدایا! گناهان و زیاده‌روی‌ها و بى‌توجّهی‌هایى را كه در كار خودمان كردیم، بیامرز. این، در واقع نشان مى‌دهد كه حادثه و مصیبت، از آنچه كه خود شما با گناهان فراهم كردید، ناشى مى‌شود. این، مسأله گناهان است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  اثر گناه و راه بازگشت
پس ببینید! گناهانى كه انسان انجام مى‌دهد، این تخلّف‌هاى گوناگون، این كارهایى كه ناشى از شهوترانى و دنیاطلبى و طمع‌ورزى و حرص ورزیدن به مال دنیا و چسبیدن به مقام دنیا و بخل نسبت به دارایی‌هاى موجود در دست آدمى و نیز حسد و حرص و غضب است، به‌طور قطعى دو اثر در وجود انسان مى‌گذارد: یك اثر، معنوى است كه روح را از روحانیت مى‌اندازد، از نورانیت خارج مى‌كند؛ معنویت را در انسان ضعیف مى‌كند و راه رحمت الهى را بر انسان مى‌بندد. اثر دیگر این است كه در صحنه مبارزات اجتماعى، آن جایى كه حركت زندگى احتیاج به پشتكار و مقاومت و نشان دادن اقتدار اراده انسان دارد، این گناهان گریبان انسان را مى‌گیرد و اگر عامل دیگرى نباشد كه این ضعف را جبران كند، انسان را از پا درمى‌آورد. البته گاهى ممكن است عامل‌هاى دیگرى مثل یك صفت و یا كار خوب در انسان باشد كه جبران كند. بحث بر سر آن موارد نیست؛ اما گناه، فى‌نفسه اثرش این است.

آن‌وقت، خداى متعال نعمت بزرگى به انسان داده كه نعمت مغفرت است و فرموده است اگر شما از این كارى كه كردید -كه اثر این كار باید بماند- پشیمان شدید، باب توبه و استغفار باز است. شما با گناهى كه مرتكب مى‌شوید، مثل این است كه زخمى به بدن خودتان زده و میكروبى را وارد بدنتان كرده باشید؛ بیمارى اجتناب‌ناپذیر است. اگر مى‌خواهید اثر این زخم و این بیمارى و این ضربه، در وجود شما از بین برود، خداى متعال بابى باز كرده و آن باب توبه و استغفار و انابه و بازگشت به خداست. اگر برگردید، خداى متعال جبران خواهد كرد. این، نعمت بزرگى است كه خداى متعال به ما داده است.

در دعاى وداع ماه مبارك رمضان -كه دعاى چهل‌وپنجم صحیفه سجادیه است- امام سجّاد علیه‌الصّلاةوالسّلام به ذات مقدّس ربوبى عرض مى‌كند: «أنت الّذى فتحت لعبادك باباً إلى عفوك»؛ تو آن كسى هستى كه به روى بندگانت، درى به عفو خودت باز كردى. «و سمیته التوبة»؛ و اسم آن باب را باب توبه گذاشتى. «و جعلت على ذلك الباب دلیلاً من وحیك لئلا یضلّوا عنه»؛ و یك راهنما هم از قرآن و وحى براى این در گذاشتى تا بندگان تو این در را گم نكنند. بعد از جملاتى مى‌فرماید: «فما عذر من اغفل دخول ذلك المنزل بعد فتح الباب و إقامة الدلیل»؛ انسان، دیگر عذرش چیست كه از این درِ گشوده و از این مغفرت الهى، استفاده نكند! راه مغفرت الهى هم، استغفار -یعنى طلب مغفرت- است. از خدا باید مغفرت را بخواهید.

حدیثى از نبىّ مكرّم اسلام دیدم كه ایشان فرموده‌اند: «إن‌اللَّه تعالى یغفر للمذنبین إلّا من لایرید أن یغفر له». یك روز، پیامبر به اصحابش این‌طور فرمود كه خداى متعال گناهكاران را مى‌آمرزد؛ مگر آن كسى را كه خواسته نیامرزد. بعد اصحاب سؤال مى‌كردند: «قالوا یا رسول‌اللَّه من الذى یرید أن لایغفر له»؛ آن كسى كه خداى متعال مى‌خواهد او را نیامرزد، كیست؟ «قال من لایستغفر»؛ آن كسى كه استغفار نمى‌كند. پس، استغفار كلید درِ توبه و مغفرت است. با استغفار، مى‌شود آمرزش الهى را به‌دست آورد. استغفار، این قدر اهمیت دارد. استغفار، یعنى طلب مغفرت از خدا.
خطبه‌هاى نماز جمعه تهران‌؛ 28/10/75



طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  دل نوشت،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | پنج: اهمیت استغفار، امام خامنه ای، گفتار رهبر،
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()


http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/1390051445036c71.jpg
«یا أیها الذین امنوا كتب علیكم الصّیام كما كتب على الّذین من قبلكم.» در آیه شریفه‌اى كه قرائت كردم، مسأله روزه و این‌كه این فریضه الهى بر امّت‌هاى قبل از امّت اسلام هم قرار داده شده بود، مطرح شده است. از جمله فرایض و واجباتى كه بشر در طول ادوار گوناگون به آن نیازمند است، یكى همین روزه گرفتن است؛ همچنان كه نماز خواندن و ذكر الهى چنین است. در همه ادوار، در همه احوال، در همه تمدّن‌ها و در همه دوره‌هاى حیات بشرى، در هر حالى كه بشر باشد، به‌خاطر خاصیت بشرىِ خود، به بعضى از این اعمال و فرایض نیازمند است كه یكى از آن‌ها هم همین روزه است...

روزه كه از آن به‌عنوان تكلیف الهى یاد مى‌كنیم، در حقیقت یك تشریف الهى است؛ یك نعمت خداست؛ یك فرصت بسیار ذى‌قیمت براى كسانى است كه موفّق مى‌شوند روزه بگیرند؛ البته سختی‌هایى هم دارد. همه كارهاى مبارك و مفید، از سختى خالى نیست. بشر بدون تحمّل سختی‌ها به جایى نمى‌رسد. این مقدار سختى كه در تحمّل روزه‌گیرى وجود دارد، در مقابل آنچه كه از روزه عاید انسان مى‌شود، چیزِ كم و سرمایه اندكى است كه انسان مصرف مى‌كند و سود بسیارى را مى‌برد. سه مرحله براى روزه ذكر كرده‌اند؛ هر سه مرحله هم براى كسانى‌كه اهل آن هستند، مفید است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  گرسنگی و تشنگی
یك مرحله، همین مرحله عمومى روزه است؛ یعنى پرهیز از خوردن و نوشیدن و سایر محرّمات. اگر تنها محتواى روزه ما همین امساك باشد، این منافع زیادى دارد. هم ما را مى‌آزماید و هم به ما مى‌آموزد؛ هم درس هست، هم آزمایش براى زندگى است. تمرین و ورزش است؛ یك ورزش بسیار با اهمیت‌تر از ورزش جسمانى در این كار وجود دارد. روایاتى از ائمه علیهم‌السّلام وارد شده است كه به همین مرحله از روزه توجّه دارد. یك روایت از امام صادق علیه‌الصّلاةوالسّلام است كه مى‌فرماید: «لیستوى به الغنى و الفقیر»؛ خداى متعال روزه را واجب كرده است تا در این ساعات و روزها، فقیر و غنى با یكدیگر برابر شوند. انسانى كه تهیدست و فقیر است، نمى‌تواند در طول روز هرچه هوس كرد، بخرد و بخورد و بیاشامد؛ اما آدم‌هاى غنى، در طول روز، هرچه كه هوس مى‌كنند و هرچه كه مى‌خواهند، برایشان فراهم است. غنى، حال فقیر و گرسنگى فقیر و تهیدستى او را از به‌دست آوردن چیزهایى كه مورد اشتهاى اوست، درك نمى‌كند؛ اما در روزى كه روزه مى‌گیرد، همه یكسانند و با اختیار خودشان، از مشتهیات نفسانى محرومند.

یك روایت دیگر از امام رضا علیه‌السّلام نقل شده است كه به نكته دیگرى اشاره دارد. مى‌فرماید: «لكى یعرفوا الم الجوع و العطش و یستدلوا على فقر الآخره» در این روایت، به تهیدستى و گرسنگى و تشنگى روز قیامت اشاره مى‌شود. در روز قیامت، یكى از ابتلائات انسان، تشنگى و گرسنگى است كه در آن حالت، انسان در مقابل مؤاخذه و سؤال و جواب الهى قرار مى‌گیرد. انسان باید در گرسنگى و تشنگى روز ماه رمضان، به آن حالت روز قیامت توجّه كند و به آن لحظه بسیار سخت و دشوار متنبّه شود.

باز روایت دیگرى از امام رضا علیه‌السّلام است كه به بُعد دیگرى از ابعاد روزه در همین مرحله گرسنگى و تشنگى كشیدن توجّه مى‌كند. آن، این است كه مى‌فرماید: «صابراً على ما اصابه من الجوع و العطش». قدرت صبر به انسان داده مى‌شود كه بتواند گرسنگى و تشنگى را تحمّل كند. انسان‌هاى نازپرورده -كسانى‌كه معناى گرسنگى و تشنگى را نچشیده‌اند و نفهمیده‌اند- قدرت صبر و تحمّل هم ندارند؛ در بسیارى از میدان‌ها، خیلى زود از پا درمى‌آیند و امتحان‌هاى گوناگون زندگى، آن‌ها را درهم مى‌فشرد و له مى‌كند. انسانى كه گرسنگى و تشنگى را چشیده است، معناى این‌ها را مى‌داند و در مقابل دشواری‌هایى كه از این راه ممكن است پیش بیاید، قدرت تحمّل دارد. ماه رمضان، این قدرت تحمل و این صبر را به همه مى‌دهد. یك روایت دیگر هم در همین زمینه عرض مى‌كنم كه آن هم از امام رضا علیه‌الصّلاةوالسّلام است؛ گرچه شاید این یكى، دو مورد، فقره‌هاى یك حدیث باشد. «و رائضا لهم على اداء ما كلّفهم»؛ یعنى تحمّل گرسنگى و تشنگى و اجتناب از مشتهیات نفسانى در روز ماه رمضان، یك نوع ریاضت است كه انسان را بر اداء تكالیف گوناگون زندگى قادر مى‌سازد. البته منظور، ریاضت‌هاى شرعى و ریاضت‌هاى الهى و ریاضت‌هاى اختیارى است. یكى از چیزهایى كه انسان را قدرتمند مى‌كند و بر پیمودن راه‌هاى دشوار زندگى توانا مى‌سازد، ریاضت كشیدن است كه خیلی‌ها به آن پناه مى‌برند. این یك ریاضت شرعى است. بنابراین، در همین چند حدیثى كه خوانده شد، مى‌بینید كه همین مرحله از روزه -یعنى مرحله تحمّل گرسنگى و تشنگى- در اغنیا احساس همسانى با فقرا ایجاد مى‌كند؛ احساس گرسنگى روز قیامت را به انسان منتقل مى‌كند؛ صبر و تحمّل در مقابل شدائد را به انسان مى‌بخشد؛ صبر بر اداء تكلیف را به‌عنوان یك ریاضت الهى به انسان اهداء مى‌كند؛ یعنى این‌همه فواید در همین مرحله است. علاوه بر خالى بودن شكم از غذا و اجتناب از كارهایى كه در حال عادى براى انسان مباح است، نورانیت و صفا و لطافتى هم به انسان مى‌دهد كه بسیار مغتنم است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  پرهیز از گناه
مرحله دوم روزه، پرهیز از گناه است؛ یعنى نگاهدارى گوش و چشم و زبان و دل، حتّى -طبق بعضى از روایات- نگاهدارى بشره انسان، پوست بدن و موى بدن انسان از گناه. از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نقل شده است كه «الصّیام اجتناب المحارم كما یمتنع الرّجل من الطّعام و الشّراب»؛ همان‌طورى كه از غذا و از آشامیدنى و از مشتهیات نفسانى اجتناب مى‌كنید، از گناه هم اجتناب كنید. این یك مرحله بالاتر براى روزه است. این فرصت ماه رمضان، فرصت مغتنمى است كه انسان تمرین اجتناب از گناه كند.

بعضى از جوانان در مراجعاتى كه دارند، به بنده التماس دعا كه مى‌كنند، از جمله مكرّر مى‌گویند شما دعا كنید كه ما بتوانیم گناه نكنیم. البته دعا كردن خوب و لازم است و مى‌كنیم؛ اما گناه نكردن، به اراده انسان احتیاج دارد. باید تصمیم بگیرید كه گناه نكنید و وقتى تصمیم گرفتید، این كار بسیار آسانى خواهد شد. اجتناب از گناه، چیزى است كه مثل یك كوه در چشم انسان جلوه مى‌كند؛ اما با تصمیم، مثل یك زمین هموار مى‌شود. در ماه رمضان، بهترین فرصت است كه همه این را تمرین بكنند.

روایت دیگرى از فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها نقل شده است كه فرمود: «ما یصنع الصائم بصیامه إذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه»؛ انسان از روزه چه بهره‌اى خواهد برد، اگر زبان و گوش و چشم و جوارح خود را از گناه باز ندارد؟ در یك روایت نقل شده است كه زنى به خدمتكار خود اهانت كرد. ظاهراً آن‌ها در همسایگى پیامبر، یا مثلاً در سفرى همراه آن حضرت بودند. پیامبر اكرم طعامى در دستشان بود، به او تعارف كردند و فرمودند: از این بخور. آن زن گفت من روزه‌ام. نقل شده است كه پیامبر به او این‌طور فرمودند: «كیف تكونین صائمه و قد سببت جاریتك»؛ چطور تو روزه‌اى؛ در حالى كه به خدمتكار خودت دشنام داده‌اى؟ «إنّ الصوم لیس من الطعام و الشّراب»؛ روزه فقط این نیست كه از خوراك و نوشیدنى اجتناب كنید. «و إنما جعل‌اللَّه ذلك حجابا عن سواهما من الفواحش من الفعل و القول»؛ خدا خواست كه انسان روزه‌دار به سراغ گناهان و آلودگی‌ها نرود؛ و از جمله این گناهان، گناهان زبان است؛ بدگویى و اهانت به دیگران است. از جمله این گناهان، گناهان دل است؛ دشمنى و كینه دیگران را در دل پروراندن است. بعضى گناهان به معناى اصطلاح شرعى است؛ بعضى گناهان اخلاقى است؛ مراتب گوناگونى دارد.

پس، مرحله دوم روزه‌دارى این است كه انسان بتواند از گناهان، خود را جدا كند و به‌خصوص شما جوانان عزیز از این فرصت استفاده كنید. شما جوانید. جوان، هم قدرت و توانایى دارد و هم صافىِ دل و نورانیتِ دل براى او یك فرصت است. در طول ماه رمضان، از این فرصت استفاده كنید و اجتناب از گناهان را -كه مرحله دوم روزه‌دارى است- تمرین نمایید.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  اجتناب از غفلت
مرحله سوم از روزه‌دارى، پرهیز از هرچیزى است كه ذهن و ضمیر انسان را از یاد خدا غافل كند. این، آن مرحله بالاى روزه‌دارى است كه در حدیث آن‌طور كه وارد شده است، پیامبر به حضرت پروردگار (جلّت عظمته) عرض مى‌كند: «یا ربّ و ما میراث الصّوم»؛ دستاورد روزه چیست؟ ذات اقدس ربوبى فرمود: «الصوم یورث الحكمة و الحكمة تورث المعرفة و المعرفة تورث الیقین فإذا استیقن العبد لا یبالى كیف أصبح بعسر أم بیسر»؛ روزه سرچشمه‌هاى حكمت را در دل مى‌جوشاند. وقتى كه حكمت بر دل حاكم شد، آن معرفت نورانى و روشن به‌وجود مى‌آید. معرفت كه به‌وجود آمد، همان یقینى به‌وجود مى‌آید كه حضرت ابراهیم از خداى متعال آن را مى‌خواست و در دعاهاى این ماه مرتّب درخواست شده است. وقتى كسى داراى یقین بود، همه دشواری‌هاى زندگى بر او آسان مى‌شود و انسان شكست‌ناپذیر از حوادث مى‌گردد. ببینید چقدر اهمیت دارد! این انسانى كه مى‌خواهد در مدّت سال‌هاى عمر خود، یك راه تعالى و تكامل را بپیماید، در مقابل مشكلات و حوادث زندگى و موانع راه، شكست‌ناپذیر مى‌شود. یقین، چنین حالتى به انسان مى‌دهد. این‌ها ناشى از روزه است. وقتى كه روزه یاد خدا را در دل زنده كرد و فروغ معرفت خدا را در دل به‌وجود آورد و دل را روشن نمود، این‌ها به دنبالش مى‌آید. هر چیزى كه انسان را از یاد خدا غافل كند، به روزه براى این مرحله مضرّ است. خوشا به‌حال كسانى كه مى‌توانند خود را به این مرحله برسانند. البته ما باید آرزو كنیم و از خدا بخواهیم و همّت كنیم كه خودمان را به این مرحله برسانیم.



طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | چهار: مراحل روزه‌داری، امام خامنه ای، رهبر، گفتار رهبر،
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/1390051255963bb.jpg
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  مثل ماده خام...
ما همان ماده خام هستیم كه‌ اگر روى خودمان كار كردیم و توانستیم این ماده خام رابه شكل‌هاى برتر تبدیل كنیم، آن كار لازم در زندگى را انجام داده‌ایم. هدفِ حیات همین است. واى به حال كسانى كه روى خودشان از لحاظ علم و عمل كارى نكنند و همان‌طور كه وارد دنیا شدند، به اضافه پوسیدگی‌ها و ضایعات و خرابی‌ها و فسادها كه در طول زندگى براى انسان پیش مى‌آید، از این دنیا بروند. مؤمن باید به‌طور دائم روى خودش كار كند؛ به‌طور دائم. نه این‌كه خیال كنید «به‌طور دائم» زیادى است یا نمى‌شود؛ نه. هم مى‌شود، هم زیادى نیست. اگر كسى مراقب خود باشد؛ مواظب باشد كارهاى ممنوع و كارهایى را كه خلاف است انجام ندهد و راه خدا را با جدیت بپیماید، موفّق مى‌شود. این، همان خودسازى دائمى است و برنامه اسلام، متناسب با همین خودسازىِ به‌طور دائم است. این نماز پنجگانه -پنج وقت نماز خواندن- ذكر گفتن؛ «ایاك‌نعبدوایاك‌نستعین» را تكرار كردن؛ ركوع كردن؛ به خاك افتادن و خداى متعال را تسبیح و تحمید و تهلیل كردن براى چیست؟ براى این است كه انسان به‌طور دائم مشغول خودسازى باشد. منتها گرفتاری‌ها زیاد است و همه گرفتاریم. گرفتارى زندگى؛ گرفتارى معاش؛ گرفتارى امور شخصى؛ گرفتارى اهل و اولاد و انواع گرفتاری‌ها مانع مى‌شود كه ما به خودمان، آنچنان كه شایسته است، برسیم. لذا یك ماه رمضان را كه خداى متعال قرار داده است، فرصت مغتنمى است. این ماه را از دست ندهید. مقصودم این است كه اگر نمى توانیم به‌طور دائم در حال مراقبت و ساخت‌وساز خودمان باشیم، اقلاًّ ماه رمضان را مغتنم بشماریم.

شرایط هم در ماه رمضان آماده است. یكى از بزرگترین شرایط، همین روزه‌اى است كه شما مى‌گیرید. این، یكى از بزرگترین توفیقات الهى است. توفیق یعنى چه؟ توفیق یعنى این‌كه خداى متعال چیزى را براى انسان، مناسب بیاورد. با واجب كردن روزه، خداى متعال زمینه مناسبى را براى من و شما به‌وجود آورده است كه قدرى در این ماه به خودمان برسیم. روزه، نعمت بزرگى است. شكم خالى است و مبارزه با نفس، تا حدودى در اثناى روز، از جهات مختلف وجود دارد: هرچه را دوست دارید، نمى‌خورید و نمى‌آشامید و بسیارى از مشتهیات نفسانى را براى خودتان به مدت چند ساعت ممنوع مى‌كنید. این، یك مبارزه با نفس است؛ مبارزه با هواست و مبارزه با هوی، در رأس تمام كارهاى نیك و خودسازی‌ها قرار دارد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  طبیب خود باش!
ماه رمضان زمینه بسیار خوبى است و خداى متعال این فرصت را به من و شما داده كه در این ماه، چنین امكانى را براى خودسازى پیدا كنیم. علاوه براین‌كه ساعات این ماه بسیار با بركت است و خداى متعال، از لحاظ طبیعى این لحظات و ساعات را این‌گونه قرار داده است، ساعات بسیار مغتنمى هم هست. یك ركعت نماز شما؛ یك كلمه ذكر «سبحان اللَّه» شما؛ مختصر صدقه دادن شما و یك صله رحم كوچكى كه در این ماه بكنید، مزیتى چند برابر بیشتر از همین امور، وقتى در غیر ماه رمضان انجام مى‌شود، دارد. این، فرصت بسیار خوبى است. زمینه خوبى است كه انسان در این ماه به خودش برسد. مثل طبیبى كه با فردى بیمار مواجه است و آن بیمار به امراض متعدّدى مبتلاست -مرض قند دارد، فشار خون دارد، چربى خون دارد، استخوان درد دارد، رماتیسم دارد، زخم معده دارد و خلاصه انواع و اقسام مرض در او هست- طبیب حاذق كه امراض او را مى‌شناسد و راه علاجش را بلد است، با این بیمار چه كار مى‌كند؟ اوّل سعى مى‌كند بیماری‌هاى او را روى كاغذ بیاورد و ببیند به چه امراضى مبتلاست. اگر طبیب، بعضى از بیماری‌هاى او را نشناسد و براى علاج بیمارى دوایى بدهد كه با بیمارى دیگر ناسازگار باشد، ممكن است به جاى این‌كه او را علاج كند، بیچاره را به بیماری‌هاى دیگرى هم متبلا سازد! ... پس اوّل باید با دقّت نگاه كند؛ دلسوزانه بیماری‌ها را پیدا كند و آن‌ها را بنویسد؛ بعد ببیند كدام مهم‌تر است، كدام فوتى‌تر است و كدام اصولى‌تر است. فرض بفرمایید اگر كسى معده ناراحتى دارد، هر دوایى به او بدهند نمى‌تواند به‌خوبى آن را جذب كند. یا اگر روده خرابى دارد، هر غذاى مقوّى‌اى بدهند و از آن بهره ببرد، نمى‌تواند استفاده كند. راهش این است اوّل آن مرضى را كه از بقیه بیماری‌ها تأثیر منفى‌اش بیشتر است و اگر خوب بشود تأثیر مثبت شفایش بیشتر است، پیدا كنند.

شما طبیب خودتان بشوید، برادر عزیز! هیچ‌كس مثل خود انسان نمى‌تواند بیماری‌هاى خودش را بشناسد. برخى بیماری‌ها در انسان هست كه اگر مثلاً شما به من بگویید «تو دچار این بیمارى هستى»، عصبانى مى‌شوم و بدم مى‌آید. بگویند: «آقا، شما مرد حسودى هستید.» مگر كسى تحمّل مى‌كند كه به او بگویند «حسود»؟ مى‌گوید: «حسود خودت هستى! چرا اهانت مى‌كنى؟ چرا بى‌خود مى‌گویى؟» از دیگرى حاضر نیستیم قبول كنیم. اما به خودمان كه مراجعه مى‌كنیم، مى‌بینیم بله؛ ما متأسفانه از این بیماری‌ها داریم. سرِ هركس را انسان كلاه بگذارد؛ از هركس كه پنهان كند، با خودش كه دیگر نمى‌تواند! پس بهترین كسى كه مى‌تواند بیمارى ما را تشخیص دهد، خودمان هستیم. بیاورید روى كاغذ! بنویسید: «حسد» بنویسید: «بخل» بنویسد: «بدخواهى براى دیگران. وقتى كسى به خیرى مى‌رسد، ما ناراحت مى‌شویم!» بنویسید: «تنبلى در كار» بنویسد: «روح بدبینى به نیكان و صالحان» بنویسید: «بى‌اعتنایى به وظایف» بنویسید: «علاقه به خود. شدیداً به خودمان علاقه داریم!»

اگر بیماری‌هاى ما این‌هاست، این‌ها را روى كاغذ بیاوریم. ماه رمضان فرصتى است كه یكى‌یكى این بیماری‌ها را تا آن‌جایى كه بشود، برطرف كنیم. اگر برطرف نكنیم، این بیماری‌ها مهلك خواهد شد؛ هلاك معنوى و واقعى. هلاك جسمى كه چیزى نیست! اگر بیمارى مهلكى در ما باشد یا احتمالش را بدهند، چقدر دستپاچه مى‌شویم؟ شب خوابمان نمى‌برد. بهترین دكترها را پیدا مى‌كنیم، مى‌گوییم: «نكند این غدّه‌اى كه در بدن من است، در دست من است، زیر پوست من است، سرطان باشد!» از تصوّرش كلّى وحشت مى‌كنیم. آخرش چه؟ آخرش مردن است. حالا نشد، یك سال دیگر است، دو سال دیگر است، ده سال دیگر است. به قول نظامى گنجوى:

«اگر صد سال مانى وَر یكى روز/ بباید رفت از این كاخ دل‌افروز.»

ماندنى كه نیستیم. چند صباحى، كمى این‌ور، كمى آن‌ور، تمام خواهد شد. هلاكت جسمانى این است و این‌قدر از آن مى‌ترسیم. هلاكت معنوى، یعنى براى ابد دچار خذلان و عذاب الهى شدن. یعنى در زندگى جاودان ابدى، از همه نعمت‌ها و لذّت‌ها و چشم‌روشنی‌هایى كه خداوند براى من و شما معین و مقرّر كرده محروم ماندن. انسان به قیامت نگاه كند و ببیند خداى متعال به بعضى از بندگانش -همین افرادى كه با آن‌ها معاشریم و آن‌ها را در كوچه و محلّه مى‌بینیم؛ به همكار ادارى، به دوست دوران تحصیل، یا به یك رفیق بگو بشنو- براى برخى كارها و مجاهداتى كه در این دنیا داشته‌اند، مقامات عالى مى‌دهد؛ آن‌ها را به بهشت مى‌برد؛ از عذاب دورشان مى‌دارد و از عقبات قیامت، نجاتشان مى‌دهد؛ و ما به‌خاطر تنبلى، به‌خاطر نرسیدن به خود و به‌خاطر یك لحظه غفلت، از همه آن‌ها محروم مانده‌ایم! آن وقت است كه حسرت گریبان انسان را مى‌گیرد: «و انذرهم یوم‌الحسرة إذ قضى الأمر». كار هم دیگر از كار گذشته است و حسرت هم فایده‌اى ندارد. این، هلاكت معنوى است.

برادران و خواهران! اگر به خودمان نرسیم، بدبختى است؛ روسیاهى است؛ محرومیت است؛ از چشم خدا افتادن است؛ از مقامات معنوى دور ماندن و از نعیم ابدى الهى، تهیدست ماندن است. پس باید به خودمان برسیم. ماه رمضان فرصت خوبى است. كتاب‌هاى اخلاق هم خوشبختانه در اختیار هست. لكن آن چیزى كه آدم از مجموع مى‌فهمد و آنچه مهمّ است، این است كه انسان بتواند هوا و هوسِ خود را كنترل و مهار كند. این، اساس قضیه است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  قدم اول: اخلاص
یكى از ویژگی‌ها كه بسیار مهمّ است تا براى خودسازى به آن توجّه كنیم و شاید جنبه تقدّمى هم داشته باشد، «اخلاص» است. اخلاص عبارت است از كار را خالص انجام دادن و این‌كه كارى را مغشوش انجام ندهیم. گاهى هست كه كسى عبادت نمى‌كند و گاهى عبادت مى‌كند اما مغشوش و ناخالص. این هم مثل آن است. خالص بودن عبادت و خالص بودن عمل، این است كه براى خدا باشد. در بین مردم، متأسّفانه خیلى رایج است كه كارهاى خوب خودشان را بر زبان بیاورند و بگویند. كانّه توجّه ندارند كه نباید كار نیك را به زبان آورد و گفت كه ما مى‌خواهیم این كار را بكنیم یا ما این كارها را مى‌كنیم. البته برخى جاها استثناست. در جاهایى، بعضى از كارها باید در علن انجام گیرد. در روایات در باب صدقه، آمده است كه «صدقه سِرّ» این ثواب را دارد و «صدقه عَلانیه» این ثواب را. یا مثلاً عبادات گروهى، جلوى چشم مردم انجام مى‌گیرد و باید انجام گیرد؛ و این از شعائر الهى است. اما بسیارى از عبادات یا اغلب عبادات، آن روابطى كه بین خود انسان و خداست -ذكر، توجّه، دعا، نافله، شب‌زنده‌دارى، سحرخیزى، احسان و كارهاى نیك- باید بین خود انسان و خدا بماند. مبادا انسان به‌خاطر این‌كه دیگران ببینند، كارى را انجام دهد! كارى كه انسان به‌خاطر توجّه دیگران به خودش انجام دهد، از نكردن آن كار بدتر است؛ زیرا نكردن كار، یعنى انسان كارى را انجام نمى‌دهد. كارى كه انسان براى جلب توجّه دیگران نسبت به خودش انجام داده، كَاَنّه انجام نداده است. البته بدتر بودنش هم از این جهت است كه عمل شرك‌آلودى انجام داده و این عمل شرك‌آلود، فعل حرام است و دور كننده است. بنابراین همه‌مان در هرجا و در هر موقعیتى كه هستیم، باید خیلى تلاش كنیم كه كار را خالص انجام دهیم.

اگر كار براى خدا انجام گیرد و نیت براى خدا خالص باشد، اشكالاتى كه معمولاً در كارها مشاهده مى‌شود، پیش نخواهد آمد. ما وقتى مصالح واقعى را فداى حرف این و آن مى‌كنیم كه بخواهیم كار را براى این و آن انجام دهیم. انسان وقتى كار را براى خدا مى‌خواهد انجام دهد، فقط نگاه مى‌كند ببیند تكلیفش چیست؟ نگاه نمى‌كند كه یكى خوشش مى‌آید، یكى بدش مى‌آید؛ پیش چه كسى آبرو پیدا مى‌كند و پیش دیگرى از آبرو مى‌افتد. امروز در جمهورى اسلامى، در همه شؤون، كار براى خدا سارى و جارى است. هركس در این كشور و این نظام، هر كارى كه انجام مى‌دهد، مى‌تواند آن را براى خدا انجام دهد و از آن اجر و ثواب و بهره معنوى را ببرد و پیش خدا خودش را روسفید كند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  حقیقت اخلاص
از پیغمبر اكرم صلوات‌اللَّه‌وسلامه‌علیه نقل شده است كه فرمود: «إن لكلّ حق حقیقتاً» هر چیزى داراى حقیقتى است و یك روح و یك معنا و یك حقیقت دارد. «و ما بلغ عبد حقیقة الاخلاص.» بنده به حقیقتِ اخلاص و به آن معناى حقیقى اخلاص نمى‌رسد، «حتّى لایحبّ أن یحمد على شى‌ء من عمل للَّه.» (این خیلى سخت است؛ این، مرتبه‌اش از آن مراتبِ بسیار بالاست) مگر این‌كه دوست نداشته باشد كه مردم او را براى هیچ یك از كارهایى كه براى خدا انجام مى‌دهد، ستایش كنند. مثلاً فردى است كه كار را براى دیگران انجام نمى‌دهد: براى خاطر خدا نماز مى‌خواند، ختم قرآن مى‌گیرد، كار خیرى انجام مى‌دهد، احسان و كمك و صدقه‌اى مى‌دهد و مجاهدتى براى خدا مى‌كند. اما دوست مى‌دارد كه مردم بگویند: «ایشان چقدر آدم خوبى است.» كارش را براى مردم نكرده است. كار را براى خدا انجام داده و تمام شده؛ اما از مدح مردم و از این‌كه مردم از او تعریف كنند، خوشش مى‌آید. مى‌فرماید این، آن مرتبه عالى اخلاص نیست. مرتبه عالى اخلاص این است كه این را هم دوست نداشته باشد. اصلاً كارى به كار مردم نداشته باشد! مى‌خواهند بدانند، مى‌خواهد ندانند. مى‌خواهد خوششان بیاید، مى‌خواهد خوششان نیاید. نگاه كند ببیند خدا از او چه خواسته است و دقیقاً آن را انجام دهد.

من، این صفت و این روحیه را در امام رضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه، در بسیارى از موارد مشاهده كردم. در موارد متعدّدى، بنده این خصوصیت را در ایشان دیده بودم. كارى نداشت كه كسى خوشش مى‌آید یا خوشش نمى‌آید. تكلیفش را انجام مى‌داد. وقتى‌كه بار سنگین است؛ وقتى‌كه كار بزرگ است؛ وقتى‌كه كار خطرناك است، اخلاص بیشتر به‌كار مى‌آید. مثل امروز كه وضع جمهورى اسلامى این چنین است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  سه امتیاز مخلَصین
اگر ما اخلاص ورزیدیم، بنده مخلص مى‌شویم؛ اخلاص‌ورزنده براى خدا در عمل و نیت. اما فراتر از بنده مخلص، بندگانِ مخلَص‌اند. مرحوم سید بحرالعلوم رضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه در رساله‌اى كه در سیر و سلوك به ایشان منسوب است، بین مُخلِص و مُخلَص فرق مى‌گذارد. مى‌گوید مُخلِص كسى است كه عملى را فقط براى خدا انجام مى‌دهد و كارى به كار دیگران ندارد. اما مُخلَص آن است كه همه وجود خود را خالصاً و مخلصاً براى خدا قرار مى‌دهد. همه هستى او فقط براى خداست. این، مرتبه بسیار والایى است كه واقعاً دور از دسترس است. اما به‌نظر بنده، در این دوران، به‌خصوص جوانان و كسانى كه در میدان‌هاى عمل و مبارزه و جهاد واردند، مى‌توانند به این مرتبه هم برسند. البته براى امثال ما مشكل و خیلى دشوار است. ما خیلى دوریم! امّا جوانان و به‌خصوص جوانان مؤمن و پاك و خالص، با آن دل‌هاى روشن و پاكى كه دارند، مى‌توانند به این‌جا برسند. البته رساله مذكور، منسوب به مرحوم بحرالعلوم است و قطعى نیست كه مال ایشان باشد. بعد مى‌فرماید: خداى متعال به این مُخلَصین سه وعده داده است؛ سه امتیاز بزرگ. یكى این است كه فرموده است: «فانهم لمحضرون إلّا عباداللَّه المخلصین» یعنى در قیامت، همه مردم در محشر حاضر مى‌شوند و مورد محاسبه الهى قرار مى‌گیرند، مگر بندگان مخلَص كه آن‌ها معافند. آن‌ها چون ذرّه ذرّه اعمال و انفاس و حركاتشان براى خدا بوده است، لذا از این‌كه در این عرصه از عرصه حشر آفاقى وارد شوند و مورد سؤال قرار گیرند، معافند.

امتیاز دوم این است كه مى‌فرماید: «و ما تجزون إلا ما كنتم تعملون إلا عباداللَّه المخلصین». همه مردم، پاداش متناسب با عمل كارى را كه انجام داده‌اند مى‌گیرند، مگر بندگان مخلَصِ خدا. این‌ها عملشان و پاداششان متناسب نیست. عملشان هرچه كه باشد، پاداش آن‌ها بى‌نهایت است؛ زیرا این وجود متعلّق به خدا، براى خدا و سرتا پا در خدمت اهداف الهى است. او، همه وجودش براى خدا خالص شده است. روایتى را دیدم -البته سند این روایات را فرصت نمى‌كنم نگاه كنم و نمى‌دانم سندش چگونه است- كه مضمونش این بود كه خداى متعال مى‌گوید: «اگر به بنده مُخلِص یا مُخلَص، همه دنیا را هم بدهم، حق او ادا نشده است.» بنابراین، جزاى او متناسب با عملى كه انجام مى‌دهد، نیست. یك نماز او برابر هزاران نمازى است كه بندگان خوب خدا بخوانند.

امتیاز سوم كه از همه این‌ها بالاتر است، این است كه «سبحان اللَّه عما یصفون إلا عباداللَّه المخلصین» یعنى خداى متعال از آنچه كه بندگان او توصیف كنند، منزّه است؛ مگر از آنچه كه بندگان مُخلَص توصیف كنند. یعنى آن‌ها مى‌توانند حقِ‌ّ توصیف الهى را ادا كنند. بندگان دیگر، كمتر و كوچكتر از این هستند؛ و هرچه در باب پروردگار عالم بگویند «ما عرفناك حقّ معرفتك.» اوصاف خدا از زبان انسان‌ها، ناقص و نارساست؛ مگر از ناحیه بندگان مخلَص. آن‌ها مى‌توانند خداى متعال را كَما هُوَ حَقُّه توصیف كنند. و لذاست كه انسان اگر خود را به دعاهایى كه از ائمّه علیهم‌السّلام، مأثور است، اُنس بدهد و مرتبط كند، امید این هست كه توانسته باشد با خداى متعال، درست مناجات كند و چنان كه شایسته الهى است، با او حرف بزند.



طبقه بندی: امام خامنه ای،  مناسبت ها،  اندیشه سیاسی اسلام، 
برچسب ها: امام خامنه ای، رهبر معظم انقلاب، ماه رمضان، گفتار رهبر، فصل خودسازی، سی روز، سی گفتار | دو: فصل خودسازی،