تبلیغات
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای - مطالب ابر گفتار رهبر در رمضان| مجموعه پوستر ها، فیلم ها، مقالات، کتاب ها ، نرم افزار ها و دیگر آثار ارزشی
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
 

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  منیت و عبودیت
دعا مظهر بندگىِ در مقابل خداوند و براى تقویت روح عبودیت در انسان است؛ و این روح عبودیت و احساس بندگى در مقابل خداوند، همان چیزى است كه انبیاى الهى از اول تا آخر، تربیت و تلاششان متوجهِ این نقطه بوده است كه روح عبودیت را در انسان زنده كنند. سرچشمه همه فضائل انسانى و كارهاى خیرى كه انسان ممكن است انجام بدهد -چه در حوزه شخصى، چه در حوزه اجتماعى و عمومى- همین احساس عبودیت در مقابل خداست. نقطه مقابل این احساس عبودیت، خودبینى و خودخواهى و خودپرستى است؛ منیت است. این منیت است كه در انسان، منشأ همه آفات اخلاقى و عوارض و نتایج عملى آن‌هاست. منشأ همه این جنگ‌ها و كشتارهاى عالم و ظلم‌هایى كه به وقوع می‌پیوندد و منشأ همه فجایعى كه در طول تاریخ اتفاق افتاده -و شما خوانده‌اید، شنیده‌اید یا امروز مشاهده می‌كنید- احساس منیت و خودخواهى و خودبینى در مجموعه‌اى از انسان‌هاست كه سرچشمه این فساد و نابسامانى، در زندگى آن‌هاست. عبودیت نقطه مقابل این خودخواهى و منیت و خودپرستى است.

اگر این خودبینى و خودخواهى در مقابل خداوند متعال باشد -یعنى انسان خود را در مقابل پروردگار قرار بدهد- نتیجه آن در انسان، طغیان است: طاغوت. طاغوت هم فقط پادشاهان نیستند؛ هركدامِ از ما انسان‌ها ممكن است در درون خودمان -خداى نكرده- یك طاغوت و یك بت تربیت كنیم و پرورش بدهیم. در مقابل خدا سركشى كردن و خودبینى داشتن، نتیجه‌اش عبارت از رشد طغیان در انسان است. اگر این خودبینى در مقابل انسان‌هاى دیگر باشد، نتیجه‌اش می‌شود نادیده گرفتن حقوق دیگران؛ تجاوز و دست‌درازى به حقوق این و آن. اگر این خودبینى در مقابل طبیعت واقع بشود، نتیجه‌اش می‌شود تضییع محیط طبیعى؛ یعنى آنچه كه امروز به حق درباره مسأله محیط زیست در دنیا اهتمام هست. نادیده گرفتن محیط طبیعى زیست انسان هم نتیجه طغیان، خودبینى و خودخواهى در مقابل طبیعت است.

دعا ضد همه این‌هاست. دعا كه می‌كنیم، در واقع این حالت خشوع را در خود به‌وجود مى‌آوریم و خودبینى و خودخواهى را در خود سركوب می‌كنیم و در نتیجه، جهان هستى و محیط زندگى انسان‌ها از طغیان و تجاوز به حقوق و طبیعت محفوظ می‌ماند. لذا فرمود: «الدّعا مُخ العبادة»؛ مغز هر عبادتى دعاست. عبادات براى همین است كه بتواند انسان را در مقابل خداى متعال خاشع و دلش را نیز مطیع و تسلیم كند. این اطاعت و خشوع در مقابل خداوند هم از نوع تواضع و خشوع و خضوع انسان‌ها در مقابل یكدیگر نیست؛ بلكه به معناى خشوع و خضوع در مقابل خیر مطلق، جمال مطلق، حُسن مطلق و فضل مطلق اوست.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  نعمت و فرصت
دعا یك نعمت است و فرصت دعا كردن، یك نعمت است. در وصیت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام به امام حسن مجتبى علیه‌السّلام این معنا وارد شده است: «اعلم انّ الّذى بیده خزائن ملكوت الدّنیا و الآخرة قد أذن لدعائك و تكفّل لإجابتك»؛ خداى متعال كه همه قدرت آسمان و زمین در قبضه توانایى اوست، به تو اجازه داده كه با او دعا كنى و حرف بزنى و از او بخواهى. «و امرك أن تسأله لیعطیك»؛ از او مطالبه كنى تا او هم به تو عطا كند. این رابطه درخواست كردن و گرفتن از خدا، مایه تعالى روح انسان است و همان تقویت‌كننده روح عبودیت است. «و هو رحیم كریم لم یجعل بینك و بینه من یحجبك عنه»؛ خداى متعال بین خودش و تو واسطه‌اى، فاصله‌اى و حجابى قرار نداده است. هر وقت با خدا شروع كنید به سخن گفتن و عرض نیاز كردن، خداى متعال صدا و درخواست شما را می‌شنود. با خدا همیشه می‌شود هم‌زبان شد، می‌شود گفتگو كرد، می‌شود مأنوس شد و می‌شود از او درخواست كرد. این براى بشر، فرصت و نعمت خیلى بزرگى است.

همین ارتباط با خدا و احساس عبودیت در مقابل خداوند، بزرگترین اثر و خاصیت دعا است. از خدا خواستن؛ كه آن‌وقت خداى متعال هم اجابت خواهد كرد. البته اجابت الهى از طرف پروردگار، هیچ قید و شرطى ندارد؛ این ما هستیم كه با اعمال خودمان مانع اجابت می‌شویم؛ ما هستیم كه موجب می‌شویم دعاى ما مورد اعتنا قرار نگیرد كه خود همین، یكى از معارفى است كه می‌توان از دعا استفاده كرد و یكى از خصوصیات دعا، همین است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  گنجینه معارف
یكى از بركات ادعیه مأثوره‌اى كه از ائمه علیهم‌السّلام رسیده این است كه این دعاها پُر از معارف الهى است. صحیفه سجادیه، دعاى كمیل، دعاى مناجات شعبانیه، دعاى ابى‌حمزه ثمالى -و بقیه دعاهایى كه وارد شده است- پُر از معارف الهى است كه اگر كسى این‌ها را بخواند و بفهمد، علاوه بر آن ارتباط قلبى و اتصالى كه به ذات اقدس الهى و حضرت ربوبى پیدا می‌كند، یك مبلغ عظیمى از معارف را هم از این دعاها فرامی‌گیرد.

من به جوان‌ها قویاً توصیه می‌كنم كه به ترجمه این دعاها توجه كنند. این دعاهاى عرفه و ابى‌حمزه، پُر از معارف است. این‌كه در دعاى كمیل می‌خوانیم: «اللّهم اغفرلى الذّنوب الّتى تحبس الدّعا؛ اللّهم اغفرلى الذّنوب الّتى تنزل البلا» یا «تنزل النقم»، همه این‌ها معارف الهى است؛ معنایش این است كه ما افراد بشر، گاهى خطاها و گناهانى می‌كنیم كه این گناهان مانع از این می‌شود كه دعاى ما مورد اجابت قرار بگیرد و قبول بشود؛ گناهانى از ما سرمی‌زند كه این گناهان بلا را براى ما به ارمغان مى‌آورد. گاهى بلاهاى عمومى و ملى بر اثر گناهانى به‌وجود مى‌آید و البته اعلام نمی‌شود كه این بلا براى این گناه به‌وجود آمد؛ اما وقتى افرادِ صاحب تدبر، فكر و تدبر كنند، می‌فهمند كه این بلا از ناحیه چه عملى متوجه این ملت شد. بعضى اوقات اثرِ اعمال سریع است و بعضى با فاصله است؛ این‌ها را دعا به ما می‌گوید. یا وقتى در دعاى ابوحمزه عرض می‌كنیم: «معرفتى یا مولاى دلیلى علیك و حبّى لك شفیعى إلیك»؛ این‌كه من تو را می‌شناسم، خود این، راهنماى من به‌سوى توست؛ این كه من تو را دوست می‌دارم و محبت تو در دل من هست، خودش شفاعت‌كننده من پیش توست. «و أنا واثق من دلیلی بدلالتك و ساكن من شفیعى إلی شفاعتك»؛ من وقتى این راهنما را مشاهده می‌كنم، این معرفت خودم به تو را -كه راهنما و دلیل من است- نگاه می‌كنم، وقتى این محبتى را كه به تو دارم مورد ملاحظه قرار می‌دهم، می‌بینم این تو هستى كه این محبت و دلالت را به‌وجود آوردى؛ تویى كه دارى كمك می‌كنى. ببینید این چشم انسان را باز می‌كند؛ این یك معرفتى را ایجاد می‌كند؛ این از معارف الهى است؛ كمك الهى، توفیق الهى و عنایت الهى است؛ این‌ها را در دعاها می‌توان پیدا كرد. بنابراین قدر دعا را بدانید.

دعا، خواندنِ خداست؛ حالا می‌تواند به زبان فارسى یا به زبان خودتان باشد؛ هرچه كه می‌خواهید با خدا حرف بزنید؛ این، دعاست. هرچه می‌خواهید با او در میان بگذارید. گاهى هم حاجت خواستن نیست، فقط اُنس با خداست. حاجات هم مختلف است؛ گاهى كسى از خداى متعال، رضاى او را می‌خواهد یا مغفرت او را مطالبه می‌كند، این یك جور حاجت است. یك وقت هم انسان چیزهاى مادى را درخواست می‌كند؛ هیچ مانعى ندارد. خواستن از خدا -هر چیزى و به هر زبانى- خوب است. و همین خواصى را كه عرض كردیم (ارتباط با خدا و احساس بندگى) دارد. البته دعاهاى مأثور از ائمه علیهم‌السّلام بهترین مضامین در زیباترین الفاظ و سرشار از معارف الهى است كه قدر آن‌ها را باید دانست و بایستى به آن‌ها متوسل شد.
خطبه‌‌هاى نماز جمعه‌ تهران‌؛ 21/07/85




برچسب ها: سی روز، سی گفتار | پانزدهم: نماد بندگی، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، گفتار رهبر در رمضان، رمضان،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
 

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  منیت و عبودیت
دعا مظهر بندگىِ در مقابل خداوند و براى تقویت روح عبودیت در انسان است؛ و این روح عبودیت و احساس بندگى در مقابل خداوند، همان چیزى است كه انبیاى الهى از اول تا آخر، تربیت و تلاششان متوجهِ این نقطه بوده است كه روح عبودیت را در انسان زنده كنند. سرچشمه همه فضائل انسانى و كارهاى خیرى كه انسان ممكن است انجام بدهد -چه در حوزه شخصى، چه در حوزه اجتماعى و عمومى- همین احساس عبودیت در مقابل خداست. نقطه مقابل این احساس عبودیت، خودبینى و خودخواهى و خودپرستى است؛ منیت است. این منیت است كه در انسان، منشأ همه آفات اخلاقى و عوارض و نتایج عملى آن‌هاست. منشأ همه این جنگ‌ها و كشتارهاى عالم و ظلم‌هایى كه به وقوع می‌پیوندد و منشأ همه فجایعى كه در طول تاریخ اتفاق افتاده -و شما خوانده‌اید، شنیده‌اید یا امروز مشاهده می‌كنید- احساس منیت و خودخواهى و خودبینى در مجموعه‌اى از انسان‌هاست كه سرچشمه این فساد و نابسامانى، در زندگى آن‌هاست. عبودیت نقطه مقابل این خودخواهى و منیت و خودپرستى است.

اگر این خودبینى و خودخواهى در مقابل خداوند متعال باشد -یعنى انسان خود را در مقابل پروردگار قرار بدهد- نتیجه آن در انسان، طغیان است: طاغوت. طاغوت هم فقط پادشاهان نیستند؛ هركدامِ از ما انسان‌ها ممكن است در درون خودمان -خداى نكرده- یك طاغوت و یك بت تربیت كنیم و پرورش بدهیم. در مقابل خدا سركشى كردن و خودبینى داشتن، نتیجه‌اش عبارت از رشد طغیان در انسان است. اگر این خودبینى در مقابل انسان‌هاى دیگر باشد، نتیجه‌اش می‌شود نادیده گرفتن حقوق دیگران؛ تجاوز و دست‌درازى به حقوق این و آن. اگر این خودبینى در مقابل طبیعت واقع بشود، نتیجه‌اش می‌شود تضییع محیط طبیعى؛ یعنى آنچه كه امروز به حق درباره مسأله محیط زیست در دنیا اهتمام هست. نادیده گرفتن محیط طبیعى زیست انسان هم نتیجه طغیان، خودبینى و خودخواهى در مقابل طبیعت است.

دعا ضد همه این‌هاست. دعا كه می‌كنیم، در واقع این حالت خشوع را در خود به‌وجود مى‌آوریم و خودبینى و خودخواهى را در خود سركوب می‌كنیم و در نتیجه، جهان هستى و محیط زندگى انسان‌ها از طغیان و تجاوز به حقوق و طبیعت محفوظ می‌ماند. لذا فرمود: «الدّعا مُخ العبادة»؛ مغز هر عبادتى دعاست. عبادات براى همین است كه بتواند انسان را در مقابل خداى متعال خاشع و دلش را نیز مطیع و تسلیم كند. این اطاعت و خشوع در مقابل خداوند هم از نوع تواضع و خشوع و خضوع انسان‌ها در مقابل یكدیگر نیست؛ بلكه به معناى خشوع و خضوع در مقابل خیر مطلق، جمال مطلق، حُسن مطلق و فضل مطلق اوست.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  نعمت و فرصت
دعا یك نعمت است و فرصت دعا كردن، یك نعمت است. در وصیت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام به امام حسن مجتبى علیه‌السّلام این معنا وارد شده است: «اعلم انّ الّذى بیده خزائن ملكوت الدّنیا و الآخرة قد أذن لدعائك و تكفّل لإجابتك»؛ خداى متعال كه همه قدرت آسمان و زمین در قبضه توانایى اوست، به تو اجازه داده كه با او دعا كنى و حرف بزنى و از او بخواهى. «و امرك أن تسأله لیعطیك»؛ از او مطالبه كنى تا او هم به تو عطا كند. این رابطه درخواست كردن و گرفتن از خدا، مایه تعالى روح انسان است و همان تقویت‌كننده روح عبودیت است. «و هو رحیم كریم لم یجعل بینك و بینه من یحجبك عنه»؛ خداى متعال بین خودش و تو واسطه‌اى، فاصله‌اى و حجابى قرار نداده است. هر وقت با خدا شروع كنید به سخن گفتن و عرض نیاز كردن، خداى متعال صدا و درخواست شما را می‌شنود. با خدا همیشه می‌شود هم‌زبان شد، می‌شود گفتگو كرد، می‌شود مأنوس شد و می‌شود از او درخواست كرد. این براى بشر، فرصت و نعمت خیلى بزرگى است.

همین ارتباط با خدا و احساس عبودیت در مقابل خداوند، بزرگترین اثر و خاصیت دعا است. از خدا خواستن؛ كه آن‌وقت خداى متعال هم اجابت خواهد كرد. البته اجابت الهى از طرف پروردگار، هیچ قید و شرطى ندارد؛ این ما هستیم كه با اعمال خودمان مانع اجابت می‌شویم؛ ما هستیم كه موجب می‌شویم دعاى ما مورد اعتنا قرار نگیرد كه خود همین، یكى از معارفى است كه می‌توان از دعا استفاده كرد و یكى از خصوصیات دعا، همین است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  گنجینه معارف
یكى از بركات ادعیه مأثوره‌اى كه از ائمه علیهم‌السّلام رسیده این است كه این دعاها پُر از معارف الهى است. صحیفه سجادیه، دعاى كمیل، دعاى مناجات شعبانیه، دعاى ابى‌حمزه ثمالى -و بقیه دعاهایى كه وارد شده است- پُر از معارف الهى است كه اگر كسى این‌ها را بخواند و بفهمد، علاوه بر آن ارتباط قلبى و اتصالى كه به ذات اقدس الهى و حضرت ربوبى پیدا می‌كند، یك مبلغ عظیمى از معارف را هم از این دعاها فرامی‌گیرد.

من به جوان‌ها قویاً توصیه می‌كنم كه به ترجمه این دعاها توجه كنند. این دعاهاى عرفه و ابى‌حمزه، پُر از معارف است. این‌كه در دعاى كمیل می‌خوانیم: «اللّهم اغفرلى الذّنوب الّتى تحبس الدّعا؛ اللّهم اغفرلى الذّنوب الّتى تنزل البلا» یا «تنزل النقم»، همه این‌ها معارف الهى است؛ معنایش این است كه ما افراد بشر، گاهى خطاها و گناهانى می‌كنیم كه این گناهان مانع از این می‌شود كه دعاى ما مورد اجابت قرار بگیرد و قبول بشود؛ گناهانى از ما سرمی‌زند كه این گناهان بلا را براى ما به ارمغان مى‌آورد. گاهى بلاهاى عمومى و ملى بر اثر گناهانى به‌وجود مى‌آید و البته اعلام نمی‌شود كه این بلا براى این گناه به‌وجود آمد؛ اما وقتى افرادِ صاحب تدبر، فكر و تدبر كنند، می‌فهمند كه این بلا از ناحیه چه عملى متوجه این ملت شد. بعضى اوقات اثرِ اعمال سریع است و بعضى با فاصله است؛ این‌ها را دعا به ما می‌گوید. یا وقتى در دعاى ابوحمزه عرض می‌كنیم: «معرفتى یا مولاى دلیلى علیك و حبّى لك شفیعى إلیك»؛ این‌كه من تو را می‌شناسم، خود این، راهنماى من به‌سوى توست؛ این كه من تو را دوست می‌دارم و محبت تو در دل من هست، خودش شفاعت‌كننده من پیش توست. «و أنا واثق من دلیلی بدلالتك و ساكن من شفیعى إلی شفاعتك»؛ من وقتى این راهنما را مشاهده می‌كنم، این معرفت خودم به تو را -كه راهنما و دلیل من است- نگاه می‌كنم، وقتى این محبتى را كه به تو دارم مورد ملاحظه قرار می‌دهم، می‌بینم این تو هستى كه این محبت و دلالت را به‌وجود آوردى؛ تویى كه دارى كمك می‌كنى. ببینید این چشم انسان را باز می‌كند؛ این یك معرفتى را ایجاد می‌كند؛ این از معارف الهى است؛ كمك الهى، توفیق الهى و عنایت الهى است؛ این‌ها را در دعاها می‌توان پیدا كرد. بنابراین قدر دعا را بدانید.

دعا، خواندنِ خداست؛ حالا می‌تواند به زبان فارسى یا به زبان خودتان باشد؛ هرچه كه می‌خواهید با خدا حرف بزنید؛ این، دعاست. هرچه می‌خواهید با او در میان بگذارید. گاهى هم حاجت خواستن نیست، فقط اُنس با خداست. حاجات هم مختلف است؛ گاهى كسى از خداى متعال، رضاى او را می‌خواهد یا مغفرت او را مطالبه می‌كند، این یك جور حاجت است. یك وقت هم انسان چیزهاى مادى را درخواست می‌كند؛ هیچ مانعى ندارد. خواستن از خدا -هر چیزى و به هر زبانى- خوب است. و همین خواصى را كه عرض كردیم (ارتباط با خدا و احساس بندگى) دارد. البته دعاهاى مأثور از ائمه علیهم‌السّلام بهترین مضامین در زیباترین الفاظ و سرشار از معارف الهى است كه قدر آن‌ها را باید دانست و بایستى به آن‌ها متوسل شد.
خطبه‌‌هاى نماز جمعه‌ تهران‌؛ 21/07/85




طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | پانزدهم: نماد بندگی، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، گفتار رهبر در رمضان، رمضان،
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/13900521131937b46.jpgاین‌كه مى‌گویند ماه رمضان، ماه ضیافت الهى است و سفره ضیافت الهى پهن است، محتویات این سفره چه چیزهایى است؟ محتویات این سفره كه من و شما باید از آن استفاده كنیم، یكى‌اش روزه است؛ یكى‌اش فضیلت قرآن است -قرآن را گذاشتند در این سفره با فضیلتِ زیاد، بیش از ایام دیگر؛ و به ما گفتند كه تلاوت قرآن كنید- یكى‌اش همین دعاهایى است كه مى‌خوانیم؛ «یا على و یا عظیم»، دعاى افتتاح، دعاى ابوحمزه؛ این‌ها همان مائده‌هایى است كه سر این سفره گذاشته شده.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  بهره‌بری بیشینه
بعضى هستند كه وقتى از كنار سفره رد مى‌شوند، این‌قدر حواسشان پرت است و متوجه جاهاى دیگرند كه اصلاً سفره را نمى‌بینند. داریم كسانى را كه اصلاً سفره ماه رمضان را نمى‌بینند؛ یادشان نیست كه ماه رمضانى آمد و رفت. بعضى هستند كه سفره را مى‌بینند اما به‌خاطر همان سرگرمى‌ها و اشتغال، وقت ندارند سر این سفره بنشینند؛ مى‌خواهند سراغ یك سرگرمى بروند؛ كار دیگرى دارند -دنبال دكان، دنبال كار، دنبال دنیا، دنبال شهوات- مجال این‌كه سر این سفره بنشینند و از آن بهره ببرند، ندارند. بعضى دیگر هم هستند كه نه، سر سفره مى‌نشینند، سفره را مى‌بینند، قدرش را هم مى‌دانند؛ لیكن آدم‌هاى خیلى قانعى‌اند؛ به كم قناعت مى‌كنند؛ لقمه‌اى برمى‌دارند و مى‌روند؛ نمى‌نشینند پاى سفره، خودشان را بهره‌مند و سیراب كنند و از آنچه در سفره هست خود را محظوظ كنند؛ لقمه مختصرى برمى‌دارند و مى‌روند. بعضى هستند كه احساس بى‌میلى مى‌كنند؛ یعنى اشتهایشان تحریك نمى‌شود؛ به‌خاطر این‌كه غذاى پوچِ بیهوده‌اى را خورده‌اند و پاى سفره ضیافتى كه رنگین و جذاب و مقوى است، اصلاً اشتها ندارند. بعضى هم هستند كه نه، در حد اشتها -كه اشتهاشان هم زیاد است- از این سفره استفاده مى‌كنند و واقعاً سیر نمى‌شوند؛ چون مائده، مائده معنوى است.

تمتع به این مائده، فضیلت است؛ چون فتوح و انفتاح و تعالى روح انسانى است. هرچه انسان از این مائده بیشتر استفاده كند، روح انسان تعالى بیشترى پیدا مى‌كند و به هدف خلقت نزدیك‌تر مى‌شود. این غیر از موائد جسمانى است. مائده جسمانى براى رفع نیازى است كه بشود انسان بدن را راه ببرد. زیاده‌روى در آن، یك اشتباه و خطاست؛ یك غلط است. در مائده روحى و معنوى این‌طور نیست؛ چون اصلاً خلقت ما براى تعالى معنوى و تعالى روحى است. مائده روحى چیزى است كه این تعالى را براى ما امكان‌پذیر، تسهیل و محقق مى‌كند. بنابراین هرچه بیشتر بتوانیم استفاده كنیم، باید بكنیم.

بندگان مؤمن و مخلصى كه ما اسم‌هاى این‌ها را شنیده‌ایم، حتى وقتى كارهاى این‌ها را براى ما نقل مى‌كنند، براى ما درست مفهوم نیست؛ اما واقعاً شگفت‌آور است. دو سه ساعت به اذان صبح بیدار شوند و شب‌هاى ماه رمضان اشك بریزند. نقل مى‌كنند مرحوم آمیرزا جواد آقاى ملكى وقتى بیدار مى‌شد، سر حوض آب مى‌نشست تا وضو بگیرد، به آب نگاه مى‌كرد، دعا مى‌خواند و گریه مى‌كرد و تضرع مى‌كرد؛ آب برمى‌داشت روى صورتش مى‌ریخت، گریه و تضرع مى‌كرد؛ به آسمان نگاه مى‌كرد، دعا مى‌خواند، گریه و تضرع مى‌كرد؛ تا وقتى كه بیاید سر سجاده بایستد و آن نماز شب و آن تهجد پُرفیض و پُرحال و پُرطراوت را با عشق و شور انجام بدهد. مرحوم حاج میرزا على آقاى قاضى هم همین‌طور بود. از ماه رمضانش، روزه‌اش، توجهش، تذكرش، نمازش، حكایت‌هایى نقل مى‌كنند. این چیزها براى ما واقعاً درست مفهوم نیست؛ منتها خط روشنى را به ما نشان مى‌دهد و ما باید حداكثر استفاده را بكنیم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  تلاوت و تدبر
دوستان سعى كنند در همه اوقات –به‌خصوص در ماه رمضان- تلاوت قرآن را از یاد نبرند. قرآن نباید از زندگى‌تان حذف شود. تلاوت قرآن را حتماً داشته باشید؛ هرچه ممكن است. تلاوت قرآن هم با تأمل و تدبر اثر مى‌بخشد. تلاوت عجله‌اى كه همین‌طور انسان بخواند و برود و معانى را هم نفهمد یا درست نفهمد، مطلوب از تلاوت قرآن نیست؛ نه این‌كه بى‌فایده باشد. بالاخره انسان همین‌كه توجه دارد این كلام خداست، نفس این یك تعلق و یك رشته ارتباطى است و خود همین هم مغتنم است و نباید كسى را از این‌طور قرآن خواندن منع كرد لیكن تلاوت قرآنى كه مطلوب و مرغوب و مأمورٌبه است، نیست. تلاوت قرآنى مطلوب است كه انسان با تدبر بخواند و كلمات الهى را بفهمد كه به نظر ما مى‌شود فهمید. اگر انسان لغت عربى را بلد باشد و آنچه را هم كه بلد نیست به ترجمه مراجعه كند و در همان تدبر كند؛ دو بار، سه بار، پنج بار كه بخواند، انسان فهم و انشراح ذهنى نسبت به مضمون آیه پیدا مى‌كند كه با بیان دیگرى حاصل نمى‌شود؛ بیشتر با تدبر حاصل مى‌شود؛ این را تجربه كنید. لذا انسان بار اول وقتى مثلاً ده آیه مرتبط به هم را مى‌خواند، یك احساس و یك انتباه دارد؛ بار دوم، پنجم، دهم كه همین را با توجه مى‌خواند، انتباه دیگرى دارد؛ یعنى انسان انشراح ذهن پیدا مى‌كند. هرچه انسان بیشتر انس و غور پیدا كند، بیشتر مى‌فهمد؛ و ما به این احتیاج داریم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  آن‌ها كه لغزیدند...
عزیزان من! كسانى كه پایشان لغزید، خیلى از مواردش را كه ما دیدیم، ناشى بود از عدم تعمق در امر دین و معارف اسلامى؛ شعائرى بود، شعارهایى بود، احساساتى بود، بر زبانشان بود اما در دلشان عمق نداشت. لذا در گذشته ما كسانى را دیدیم كه آدم‌هاى خیلى تند و داغ و پُرشورى هم بودند، بعد صدوهشتاد درجه وضع این‌ها عوض شد. سال‌هاى اول انقلاب كسانى بودند -من با خصوصیات، آدم‌هایش را مى‌شناسم؛ یعنى كلیات نیست- كه افرادى مثل شهید بهشتى را راحت و صریح از نظر انقلابى بودن و فهم درستش از انقلاب و از راه امام، نفى مى‌كردند. بعد از گذشت مدتى، مشى این‌ها آن‌چنان شد كه مبانى انقلاب و نظام را انكار كردند! بعضى از آن‌ها كه آدم‌هاى با انصاف‌ترى بودند، صریحاً و بعضى‌شان ملتویاً و مزوراً انكار كردند. آدم‌هاى بى‌انصاف‌ترشان این‌ها هستند كه به یك معانى‌اى هم تظاهر مى‌كنند اما باطنشان این‌طور نیست. این به‌خاطر این بود كه این‌ها عمق نداشتند. البته این یكى از عوامل است؛ یك عامل هم شهوات و دنیاطلبى و امثال این‌هاست كه كسانى را هم كه عمق دارند، منحرف مى‌كند. بسیار كسانى بودند كه عمق نداشتند. یكى از راه‌هایى كه این عمق را در اعتقادات انسان، در مبانى فكرى انسان، در روح انسان، در ایمان انسان ایجاد مى‌كند، انس با قرآن است. بنابراین در زندگى حتماً قرآنِ با تدبر را در نظر داشته باشید و نگذارید حذف شود.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  معارف استثنائی
یكى هم این دعاهاست. در دعاهاى معتبر خیلى معارف وجود دارد كه انسان این‌ها را در هیچ‌جا پیدا نمى‌كند؛ جز در خود همین دعاها. از جمله این دعاها، دعاهاى صحیفه سجادیه است. در منابع معرفتى ما چیزهایى وجود دارد كه جز در صحیفه سجادیه یا در دعاهاى مأثور از ائمه علیهم‌السّلام انسان اصلاً نمى‌تواند این‌ها را پیدا كند. این معارف با زبان دعا بیان شده. نه این‌كه خواستند كتمان كنند؛ طبیعت آن معرفت، طبیعتى است كه با این زبان مى‌تواند بیان شود؛ با زبان دیگرى نمى‌تواند بیان شود؛ بعضى از مفاهیم جز با زبان دعا و تضرع و گفتگو و نجواى با پروردگار عالم اصلاً قابل بیان نیست. لذا ما در روایات و حتّى در نهج‌البلاغه از این‌گونه معارف كمتر مى‌بینیم؛ اما در صحیفه سجادیه و در دعاى كمیل و در مناجات شعبانیه و در دعاى عرفه امام حسین و در دعاى عرفه حضرت سجاد و در دعاى ابوحمزه ثمالى از این‌گونه معارف، فراوان مى‌بینیم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  روح خستگی‌ناپذیری
از دعاها غفلت نكنید؛ به دعاها بپردازید. دعا هم بكنید. شما بارهاى سنگینى بر دوش دارید؛ دشمن‌هاى زیادى هم دارید؛ مخالفان زیادى هم دارید؛ دولت اسلامى همیشه همین‌طور بوده. از اول انقلاب دولت‌هاى ما، به‌خصوص وقتى كه تازه‌نفس‌اند، مخالفانى دارند؛ هم مخالفان بیرونى، هم مخالفان داخلى. جوّسازى مى‌كنند، شایعه‌پراكنى مى‌كنند، منفى‌بافى مى‌كنند، دروغ پخش مى‌كنند، احیاناً در صحنه عمل و در كارهاى میدانى كارشكنى مى‌كنند. مقابله با این مخالفت‌ها یك مقدار عزم و تصمیم قاطع و جدّ در عمل و خسته نشدن و دنبال كار را گرفتن مى‌خواهد؛ یك مقدار هم توسل و توجه و تضرع و از خدا كمك خواستن لازم دارد. اگر از خداى متعال استمداد و استعانت كنیم، روح خستگى‌ناپذیرى را در ما به‌وجود خواهد آورد. یكى از نعمت‌هاى بزرگ خدا این است كه آدم خسته نشود و حوصله‌اش سر نرود. در راه‌هاى طولانى گاهى انسان قوّه هم دارد، زانو و پاها اصلاً خسته نشده اما آدم از حركت، خسته روحى مى‌شود. این خستگى روحى، انسان را از رسیدن به اهداف بازمى‌دارد. براى این‌كه این خستگى روحى پیش نیاید -كه از خستگى جسمى گاهى خطرش هم بیشتر است- استمداد از پروردگار، توكل به خدا و امیدوارى به كمك الهى لازم است؛ این را از دست ندهید و این را داشته باشید.

من و شما پیش خداى متعال عزیزتر نیستیم از كسانى كه قبل از ما بودند و از كسانى كه بعد از ما خواهند آمد؛ مگر این‌كه عملمان خوب باشد و تقوایمان بیشتر از آن‌ها باشد؛ این را توجه داشته باشید. اگر تقواى بیشترى به خرج دادیم، از خودمان بیشتر مراقبت كردیم، بهتر كار كردیم، بهتر به وظایفمان عمل كردیم، به قانون بیشتر احترام گذاشتیم و در جهت این اهداف، بیشتر پیش رفتیم، پیش خداى متعال عزیزتر خواهیم بود؛ اما بدون آن، نخیر. باید تلاشمان را در این جهت متمركز كنیم. مواظب باشیم در دام‌هایى كه دیگران افتادند، ما نیفتیم. هر كس در آن دام‌ها بیفتد، همان بلاها و همان عواقب برایش متصور است؛ لذا فرقى بین ما و آن‌ها نیست



طبقه بندی: اندیشه سیاسی اسلام،  امام خامنه ای،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | یازدهم: سفره‌ی رمضان، امام خامنه ای، امام خامنه ای و رمضان، گفتار رهبر در رمضان، گفتار رهبر، رمضان،
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
یكى از صفاتى كه مانع راه كمال انسانى است و در قرآن به عبارات گوناگون و در جاهاى فراوان و همچنین در روایات و فرمایش‌هاى ائمه علیهم‌السلام نسبت به آن صفت پرهیز داده شده‌ایم و برحذر داشته شده‌ایم، صفت تكبر و خودبزرگ‌بینى است. این صفت براى پیشرفت انسان در مدارج معنوى، چیز بسیار خطرناكى است.

هدف نهایى از این‌همه جنجال‌هایى كه از اول تاریخ بوده است -یعنى آمدن پیامبران، مبارزات فراوان، دو صف شدن حق و باطل، جنگ‌ها، نبردها، درگیری‌ها، صبرها بر مشكلات، تلاش عظیم اهل حق، حتّى تشكیل حكومت اسلامى و استقرار عدل اسلامى- تكامل و كمال انسان و نزدیك شدن او به خداست. همه‌چیز، مقدمه این است؛ ولى تكبر حالتى است كه اگر در كسى وجود داشت، او دچار خودشگفتى مى‌شود و وقتى خودش، كارش، معلوماتش و خصوصیاتِ فردیش را مورد توجه قرار مى‌دهد، حس اعجاب به او دست مى‌دهد و به نظرش بزرگ و زیبا و مطلوب مى‌آید. شاید بشود گفت كه بزرگترین مانع و بدترین درد و بیمارى در راه تكامل بشرى، عبارت از خود را بزرگ دیدن، خود را پاك و بى‌غش دیدن، خود را قدرتمند و توانا دیدن و خود را برتر از دیگران مشاهده كردن است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  سَم قاتل!
یكى از خصوصیات تكبر، این است كه انسان خودش را از دیگران بزرگتر ببیند. معناى تكبر این نیست؛ این یكى از خصوصیات تكبر است. این چیز خیلى خطرناك و عجیبى است. انسان وقتى آیات قرآن را ملاحظه مى‌كند، مى‌بیند روى این صفت -كه با اسم‌هاى گوناگونى هم از آن یاد شده: استعلا، علوّ، استكبار، تكبر- خیلى تكیه شده و انسان مؤمن كه در راه خدا حركت مى‌كند، از این خصوصیت خیلى برحذر داشته شده است.

براى كسى كه خود را مقتدر ببیند، تكبر فرق نمى‌كند. این نوعى از تكبر است. انسان خود را داراى قدرت و غنا و بى‌نیازى احساس كند یا خود را داراى علم و دانش احساس كند و هر چیزى كه به او عرضه مى‌شود، چون به علم و دانش خود خیلى معتقد است، همه‌چیز را با دانش خود تطبیق بكند؛ هرچه در دایره علم او گنجید، آن درست است؛ هر چیزى در دایره علم او نگنجید، آن را رد خواهد كرد! این هم شعبه‌اى از تكبر و یكى از انواع خطرناك آن است. حتّى براى كسانى هم كه اهل عبادت و زهد و توجه به خدا و تلاش معنوى هستند، تكبر در كار و رشته خودشان وجود دارد. همان عُجبى كه انسانِ عابد و زاهد به عبادت خود پیدا مى‌كند، یكى از شُعب تكبر است؛ خود را بزرگ دیدن، خود را پاك دیدن، خود را برتر از دیگران دیدن.

شب قدر را كسى به دعا و مناجات و گریه و توجه به خدا و نماز و استغفار و امثال این‌ها بگذراند، بعد فرداى آن روز، وقتى كه در بین جمع مى‌آید و مردم را در خیابان‌ها مشغول كار خودشان مى‌بیند، در دل خود بگوید: اى بیچاره‌ها! شما دیشب در چه حالى بودید، ما چه حالى داشتیم؛ شما غافل بودید! یعنى خود را از دیگران بالاتر حساب كند و اینچنین بپندارد. هركدام از این‌ها باشد، براى پیشرفت تكاملى انسان، سم قاتل است.

امثال ما افراد معمولى، دچار تكبرهاى عامیانه هستیم. آن كسانى كه در درجات معنوى سیر مى‌كنند و مقامات بالاترى را مى‌بینند، آن‌ها هم در هر رتبه و شأنى كه باشند، ممكن است دچار تكبر و اعجاب به نفس و خودبزرگ‌بینى بشوند كه براى آن‌ها خطر عظیمى است. این براى هر كسى در هر مرتبه‌اى خطر است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  شكستن خویش
قدم اول در راه خدا، شكستن خویشتن و خود را فقیر و تهیدستِ مطلق دیدن است. یعنى انسان در عین قدرت و ثروت و علم و برخوردارى از مزایا و محاسن و خصوصیات مثبت و در اوج دارایى و توانایى، واقعاً -نه به‌صورت تعارف- خود را در مقابل خدا، نیازمند و تهیدست و محتاج و كوچك و حقیر ببیند. این، آن روحیه كمال انسانى است كه البته باید با تمرین به این‌جاها رسید.

شنیدم مرحوم حاج میرزا جواد آقاى تبریزى معروف -كه از بزرگان اولیا و عرفا و مردان صاحب‌دلِ زمان خودش بوده است- اوایلى كه براى تحصیل وارد نجف شد، با این‌كه طلبه بود ولى به شیوه اعیان و اشراف حركت مى‌كرد. نوكرى دنبال سرش بود و پوستینى قیمتى روى دوشش مى‌انداخت و لباس‌هاى فاخرى مى‌پوشید؛ چون از خانواده اعیان و اشراف بود و پدرش در تبریز ملك‌التجار بوده یا از خانواده ملك‌التجار بودند. ایشان طلبه و اهل فضل و اهل معنا بود و بعد از آن‌كه توفیق شامل حال این جوان صالح و مؤمن شد، به درِ خانه عارف معروف آن روزگار، استاد علم اخلاق و معرفت و توحید، مرحوم آخوند ملاحسینقلى همدانى -كه در زمان خودش در نجف، مرجع و ملجأ و قبله اهل معنا و اهل دل بوده است و حتّى بزرگان مى‌رفتند در محضر ایشان مى‌نشستند و استفاده مى‌كردند- راهنمایى شد. روز اولى كه مرحوم حاج میرزا جوادآقا، با آن هیأتِ یك طلبه اعیان و اشراف متعین به درس آخوند ملاحسینقلى همدانى مى‌رود، وقتى‌كه مى‌خواهد وارد مجلس درس بشود، آخوند ملاحسینقلى همدانى، از آن‌جا صدا مى‌زند كه همان‌جا -یعنى همان دمِ در، روى كفش‌ها- بنشین. حاج میرزا جواد آقا هم همان‌جا مى‌نشیند. البته به او برمى‌خورد و احساس اهانت مى‌كند اما خودِ این و تحمل این تربیت و ریاضت الهى او را پیش مى‌برد. جلسات درس را ادامه مى‌دهد. استاد را -آن‌چنان‌كه حق آن استاد بوده- گرامى مى‌دارد و به مجلس درس او مى‌رود.

یك روز در مجلس درس (یا) بعد كه درس تمام مى‌شود، مرحوم آخوند ملاحسینقلى همدانى به حاج میرزا جوادآقا رو مى‌كند و مى‌گوید: برو این قلیان را براى من چاق كن و بیاور! بلند مى‌شود، قلیان را بیرون مى‌برد؛ اما چه‌طور چنین كارى بكند؟! اعیان، اعیان‌زاده، جلوى جمعیت، با آن لباس‌هاى فاخر! ببینید، انسان‌هاى صالح و بزرگ را این‌طور تربیت مى‌كردند. قلیان را مى‌برد به نوكرش كه بیرون در ایستاده بود مى‌دهد و مى‌گوید: این قلیان را چاق كن و بیاور. او مى‌رود قلیان را درست مى‌كند و مى‌آورد به میرزا جوادآقا مى‌دهد و ایشان قلیان را وارد مجلس مى‌كند. البته این هم كه قلیان را به‌دست بگیرد و داخل مجلس بیاورد، كار مهم و سنگینى بوده است؛ اما مرحوم آخوند ملاحسینقلى مى‌گوید كه خواستم خودت قلیان را درست كنى، نه این‌كه بدهى نوكرت درست كند!

این، شكستن آن منِ متعرض ِ فضولِ موجب شركِ انسانى در وجود انسان است. این، آن منیت و خودبزرگ‌بینى و خودشگفتى و براى خود ارزش و مقامى در مقابل حق قایل شدن را از بین مى‌برد و او را وارد جاده‌اى مى‌كند و به مدارج كمالى مى‌رساند كه مرحوم میرزا جواد آقاى ملكى تبریزى به آن مقامات رسید. او در زمان حیات خود، قبله اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجه اهل باطن و اهل معناست. بنابراین قدم اول، شكستن منِ درونى هر انسانى است كه اگر انسان، دایم او را با توجه و تذكر و موعظه و ریاضت -همین‌طور ریاضت‌ها- پَست و زبون و حقیر نكند، در وجود او رشد خواهد كرد و فرعونى خواهد شد.

همه مفاسد عالم، زیر سر منیت‌هاى افراد بشر است. همه ظلم‌ها، همه‌ى تبعیض‌ها، همه جنگ‌ها و خونریزی‌ها، همه قتل‌هاى نابه‌حقى كه در دنیا اتفاق مى‌افتد، همه كارهایى كه زندگى را بر بشر تلخ مى‌كند و انسان را از سعادت خود دور مى‌نماید، زیر سر این منیت و فرعون درونى‌اى است كه در باطن من و شماست. اگر او را مهار نكنیم و این اسب سركش را كه در وجود ماست دهنه نزنیم، بسیار خطرناك خواهد بود. نه فقط براى خود انسان خطرناك است، بلكه به قدر شأن و تأثیر و شعاع وجودى هر كسى، براى دنیاى خارج از وجود و باطن خود او، خطرناك است. این منیت كه خود انسان را به خاك سیاه مى‌نشاند، به هر اندازه‌اى كه یك انسان قدرت دارد در دنیاى خارج و واقعى تأثیر بگذارد، به همان اندازه فساد ایجاد خواهد كرد. به همین خاطر است كه در قرآن مى‌فرماید: «أ لیس فى جهنّم مثوى للمتكبّرین» جهنم جایگاه متكبران است. گناه‌ها، فسادها و بدبختی‌ها از تكبر ناشى مى‌شود. كبرِ انسان‌هاست كه دنیایى را در باطن خود آن‌ها و همچنین در فضاى محیطِ به آن‌ها به‌وجود مى‌آورد كه در آن دنیا، شیطان مسلط و همه‌كاره است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  مُلك سلیمان
در این سوره مباركه نمل، من تأمل مى‌كردم. ماجراى سلیمان پیامبر على نبیناوعلیه‌السّلام كه در این سوره مقدارى از آن ذكر شده، خیلى عجیب است. تقریباً همه قضایا، دور همین محور دور مى‌زند. سوره با ماجراى موسى شروع مى‌شود و به فرعون -كه علوّ و استكبار فرعونى را ذكر مى‌كند- منتهى مى‌شود. یعنى این‌كه یك انسان به قدرت و عزت ظاهرى خود، آن‌قدر ببالد كه دنیایى از او به‌وجود بیاید كه از فرعون به‌وجود آمد. بلافاصله وارد قضایاى سلیمان و داوود مى‌شود: «و لقد اتینا داود و سلیمان علما». خداى متعال، علم و مُلك و قدرت را به این‌ها داد؛ تا جایى كه سلیمان به مردمى كه در اطرافش بودند، خطاب كرد و گفت: «و اوتینا من كلّ شى‌ء». همه امكاناتى كه براى یك قدرت یگانه لازم است، خداى متعال به سلیمان عطا كرده بود. مُلك سلیمانى، حكومت سلیمانى، محصول تلاش چندصد ساله بنى‌اسرائیل است؛ یعنى حق، همان حقى كه موسى آن را بر فرعون عرضه كرد. آن كلمه توحیدى كه در بنى‌اسرائیل سالیان درازى تعقیب شد، مظهر حكومت این حق و كلمه توحید، حكومت داوود است و بعد از او، حكومت سلیمانِ پیامبر كه حكومت عجیبى است.

تمام داستان سلیمان، از اول تا آخر -تقریباً آن مقدارى كه خداى متعال در این سوره ذكر مى‌كند- پیرامون این نكته است كه این انسان مقتدرِ عظیم‌الشأنى كه نه فقط كلیدهاى قدرت مادّى و معمولى و عادى، بلكه كلیدهاى قدرت معنوى و همچنین كلیدهاى قدرت غیرمعتاد و غیرمعمولى در اختیار او بوده و یك قدرت بى‌نظیر داشته كه هیچ‌كسى قبل از سلیمان و بعد از سلیمان به چنین حكومت و قدرتى نرسیده، در اوج این قدرت، این انسان در مقابل پروردگار عالم، خاضع و خاشع است: «نعم العبد إنّه اوّاب». در آیات متعددى از قرآن -چه در سوره نمل، چه در سوره سبا، چه در سوره صاد، چه در سوره بقره- پروردگار عالم از سلیمان اسم آورده و او را به‌عنوان «اوّاب» و بنده‌اى كه براى خدا تواضع مى‌كند و به خدا برمى‌گردد و همه امور خود را به خدا محول مى‌نماید، توصیف مى‌كند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  ماجرای مورچه
در این بخش از داستان سلیمان هم كه در سوره نمل آمده، همین‌طور است. اول از داستان مورچه‌ها شروع مى‌كند: «حتّى إذا اتوا على واد النّمل قالت نملة یا أیها النّمل ادخلوا مساكنكم لایحطمنّكم سلیمان و جنوده». سخن مورچه‌اى به مورچه‌هاست كه مى‌گوید: «و هم لا یشعرون». یعنى سپاهیان سلیمان، در حالى كه آن‌ها نمى‌دانند و نمى‌فهمند و توجه ندارند، شما را لگد نكنند. سلیمان پیامبر، این سخنان را مى‌فهمد. این قدرت الهى است. حالا این پیامبر چگونه امواجى را كه از مورچه‌ها ساطع مى‌شود و وسیله ارتباط یك مورچه با مورچه‌هاى دیگر است و براى انسان غیرقابل فهم و درك است، درك مى‌كند؟ این جزو قدرت‌هاى الهى است كه «علّمنا منطق الطّیر». سلیمان پیامبر، سخن گفتن پرندگان را مى‌فهمد و خصوصیات سخنان پرندگان را درك مى‌كند. این‌ها چیزهایى است كه هرچه علم پیشتر مى‌رود و خصوصیاتى از پرندگان و جانوران و گیاهان را براى ما روشن مى‌كند، بیشتر قابل فهم و قابل قبول مى‌شود...

بعد از آن‌كه آن قدرت عظیم، سخن مورچه را مى‌شنود، «فتبسّم ضاحكاً من قولها»: از سخن مورچه تبسم مى‌كند! این، یك چیز خیلى شیرین و سمبلیك است. مورچه مظهر ضعف و خُردى و حقارت است و سلیمان مظهر قدرت انسانى و مظهر عظمت است. از این عظمت، بیشتر نمى‌شود. در مقابل سخن طعن‌آمیزِ حقیرترین موجودات، خشمناك نمى‌شود و درصدد مقابله و انتقام برنمى‌آید. این، روحیه خیلى عجیبى است. البته در پیامبر، چنین روحیه‌هایى قابل تصور است اما براى انسان‌هاى معمولى، این مقدار حلم و ظرفیت روحى میسور نیست.

نكته‌اى در همین داستان‌هاى مربوط به سلیمانِ پیامبر هست كه در قرآن كریم روى آن تكیه شده و قابل توجه است. آن نكته هم در همین روال مى‌باشد. عرض كردم كه این بخش مربوط به سلیمان در این سوره، كأنّه همه‌اش در اطراف همین قضیه است؛ یعنى نشان دادن این‌كه انسان‌هاى قدرتمند، چگونه ممكن است در مقابل خداى متعال خاضع و خاشع بشوند، خودشان را نبینند، حیثیت و منیت خود را به‌حساب نیاورند، در مقابل خدا هیچ باشند و چگونه این، مایه كمال انسانى است. سعى شده، این نشان داده بشود.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  ماجرای ملكه سبا
وقتى سلیمان اطلاع پیدا كرد كه حكومت ملكه سبا -بلقیس- وجود دارد، پیغام فرستاد كه «الّا تعلوا على و اتونى مسلمین». یعنى این قدرت فایقه الهى، همه قدرت‌هاى فرعونى و شخصى و شیطانى را از بین مى‌برد و همه را در مقابل خداى متعال تسلیم مى‌كند. شهر سبا، حدوداً محلى در یمن یا نزدیك شمال آفریقا بوده كه البته محل دقیق آن، مورد اختلاف است. سلیمان به بلقیس پیغام مى‌دهد كه بایستى در مقابل قدرت سلیمانى تسلیم بشوید. بلقیس هدیه‌اى به خدمت سلیمان مى‌فرستد ولى سلیمان هدیه آن‌ها را رد مى‌كند. نشان مى‌دهد كه مسأله، مسأله مبادلات مالى و معامله نیست؛ مسأله ایمان و تسلیم در مقابل خداست.

وقتى بلقیس وارد منطقه قدرت سلیمان و مشرف به قصر او مى‌شود، سلیمان دستور مى‌دهد كه یك قصر و ایوان و محل مُعْظمى از جنس شیشه درست كنند؛ چون قدرت مافوق عادت در اختیار سلیمان بود: «یعلمون له ما یشاء من محاریب و تماثیل». قصر یا ایوان با عظمتى از جنس شیشه درست كردند. وقتى كه بلقیس خواست وارد آن محوطه بشود، از شفافیت این شیشه‌ها خیال كرد این‌ها آب است. و چون ناچار بود كه وارد بشود -گفته بودند باید وارد بشوى- لباسش را بلند كرد كه به آبْ تَر نشود. وقتى لباسش را بلند كرد، سلیمان به او فرمود: «انّه صرح ممرّد من قواریر»: این‌ها آب نیست، شیشه است. برو، نمى‌خواهد لباست را بلند كنى!

در این‌جا، این عظمت سلیمانى -كه علم و قدرت و عزت و ثروت و همه‌چیز را جمع كرده بود و در اختیارش قرار داده بود- ناگهان غرور بلقیس را شكست و آن مانع اصلى براى اسلام و مسلمان شدن و ایمان آوردنِ او را از سر راه برداشت. به‌هرحال، او هم پادشاه و فرد قدرتمندى بود. وقتى قدرتمندان در مقابل یكدیگر قرار مى‌گیرند، بیشتر تكبر مى‌ورزند و روح كبرآلود و آن نفس سركش خودشان را بیشتر میدان و پرورش مى‌دهند؛ معارضه است دیگر. در مقام معارضه، خصوصیت فرعونى انسان بیشتر ظاهر مى‌شود. با این وضعیت ممكن نبود كه بلقیس ایمان بیاورد. اگر ایمان هم مى‌آورد، ایمان ظاهرى و ایمان از روى ترس بود. چرا؟ چون حالت سلطنت و قدرت و جبروت در باطنش اجازه نمى‌داد كه او ایمان بیاورد. وقتى در مقابل این عظمت قرار گرفت -عظمتى كه در كمال قدرت و پیچیدگى در یك انسان جمع شده است اما در عین حال، این انسان خودش را بنده خدا مى‌داند- ناگهان آن شیشه عجب و غرور درون بلقیس شكسته شد؛ «قالت ربّ إنّى ظلمت نفسى». بعد از آن‌كه این آیت عظیم را دید، این‌جا بود كه بلقیس زبان به مناجات پروردگار باز كرد و گفت: پروردگارا! من به خودم ظلم كردم. «و اسلمت مع سلیمان». از روى دل، اسلام آورد؛ یعنى آن مانع برطرف شد.

در این‌جا هم خداى متعال نشان مى‌دهد كه یك انسان، مادامى كه اسیر طلسم كبر و كبریایى و جبروت درونى خودش است، ممكن نیست ایمان بیاورد. وقتى این طلسم شكست، ایمان آوردنِ او هم آسان مى‌شود. این، آن درس بزرگ قرآنى و اسلامى است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  استغنا و طغیان
تمام مشكلاتى كه در دنیا پیدا شده، به‌خاطر همین كبریایی‌ها پیدا شده است. افرادى كه امروز در دنیا داراى قدرت هستند -قدرت‌هاى بزرگ پوشالى، قدرت‌هایى كه هیچ‌چیز نیست- امروز قدرتمندند اما فردا به خاك سیاه نشسته‌اند. امروز یك سلطان است اما دو روز بعد، یك هفته بعد، موجود عاجز و ناتوانى است كه قدرت دفاع از جان خودش را هم ندارد! چه‌قدر تاریخ از این قضایا پُر است. این چه قدرتى است؟ این چه جبروتى است كه انسان به آن بنازد و ببالد؟ غنی‌هایى كه به غناى خودشان متكى هستند، غافل از آنند كه این، غنا و بى‌نیازى نیست. این همان حالتى است كه در سوره شریفه «علق» مى‌فرماید: «إنّ الانسان لیطغى أن راه استغنى». وقتى انسان طغیان مى‌كند كه خود را غنى ببیند، غنى بیابد و بى‌نیاز احساس كند. مایه طغیان، این است.

اى بسا كسانى كه پول زیاد و ثروت و امكاناتى دارند اما خودشان را بى‌نیاز احساس نمى‌كنند و تكیه‌اى به این ثروت ندارند و خودشان را وابسته به خدا مى‌دانند. این آدم، طغیان نخواهد كرد. سلیمانِ پیامبر -كه همه ثروت دنیا در اختیار او بود- مظهر كامل چنین چیزى است. حكومت‌هاى الهى در طول تاریخ و هركدام از پیامبران و اولیا كه به حكومت رسیدند، همین‌طور بوده‌اند. ثروت‌ها و امكانات جامعه در اختیار آن‌ها بوده ولى خود را از آن جدا مى‌كرده‌اند؛ مثل امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام كه ثروت شخصى هم داشت و دائماً تحصیل مى‌كرد و صدقه مى‌داد. ثروت‌هاى جامعه و بیت‌المال هم در اختیار او بود، هرچه كه مى‌خواست، مى‌توانست مصرف بكند؛ اما از این غنا و ثروت، خودش را جدا مى‌كرد.

آن چیزى كه براى انسان خطرناك است، همین احساس استغنا و بى‌نیازى و قدرت و اتكا به دانایى خویشتن است. قرآن كریم داستان قارون را نقل مى‌كند و مى‌گوید وقتى كه به او نصیحت مى‌كردند، او در جواب مى‌گفت: «إنّما اوتیته على علم»: من از روى علم و دانش، این ثروت را به‌دست آوردم و متعلق به خودم است. این غرور، فخر، تكبر، تكیه به آنچه كه در انسان هست و چیز كم و ناچیزى است و انسان آن را چیزى مى‌انگارد و خیال مى‌كند زیاد است، بزرگترین بلیه‌هاست.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  منتظر چه هستیم؟
در جمهورى اسلامى، همه قشرها، چه كسانى كه مسؤولیتى در نظام جمهورى اسلامى دارند -كه البته نسبت به این‌ها، تكلیف سنگین‌تر و فوری‌تر و واجب‌تر است- چه مردم معمولى جامعه كه سمت و منصب و شغل و اعتبارى ظاهرى را یدك نمى‌كشند، اگر سعى كنند همین یك خصوصیت را -تواضع، زدودن روح تكبر و استعلا و علو كه موجب طغیان است- در خودشان به‌وجود آورند، بسیارى از مشكلات حل خواهد شد و جامعه، جامعه حقیقتاً اسلامى خواهد شد. باید این كارها را بكنیم؛ منتظر چه هستیم؟ آن احساس و وسوسه‌اى كه درون من و شما وجود داشته باشد، دایم به ما بگوید كه ما از دیگران بالاتریم، حرف ما از حرف دیگران قابل قبول‌تر است، شأن ما از شأن دیگران بیشتر است؛ این، موجب فساد و اختلاف و گسستن همه‌چیز در نظام اسلامى است؛ این را باید از بین برد. اگر ما این صفت شیطانى را در وجود خودمان و در صحن جامعه از بین بردیم، برادرى و همكارى به‌وجود خواهد آمد و روزبه‌روز، وحدت بهتر و بیشترى ایجاد خواهد شد و جامعه، التیام الهى و اسلامى خودش را به‌دست خواهد آورد.

امیرالمؤمنین صلواةاللَّه‌وسلامه‌علیه در كتاب شریف نهج‌البلاغه، درباره صفت تكبر و در مقام علاج و زدودن آن، مطالب عجیبى بیان فرمودند و كلمات دُرربارى از آن بزرگوار نقل شده و زندگى آن حضرت هم مظهر همین عبودیت براى خدا و در راه خدا بود. شاید بشود نقطه مقابل آن كبر و علوّ و استعلا در وجود انسان را عبودیت و بندگى و خضوع محض در مقابل خدا دانست كه پذیرفتن احكام الهى و تسلیم در مقابل خدا را به همراه دارد.

این، خصوصیت اولیاى الهى است و وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام بیشتر از همه‌كس به این خصوصیت آراسته بود. وجود آن بزرگوار، از اول زندگى و از اول مبارزاتِ در راه اسلام تا زمانى كه پیامبر خدا در جامعه حضور داشتند و همچنین بعد از رحلت پیامبر تا وقتى كه حكومت و خلافت در اختیار آن بزرگوار قرار گرفت و همچنین در دوران خلافت و حكومت آن بزرگوار، در عین مبارزه با طاغوت‌ها و متكبران و مستكبران صحنه سیاست، با آن روحیه استكبارى كه در درون انسان‌ها هست نیز مبارزه مى‌كرد. عمل شخصى او این‌طور بود. در وجود خود آن بزرگوار، خضوع و خشوع و تواضع در مقابل پروردگار، یك چیز عجیب و استثنایى بود و در دیگران هم این حالت را ایجاد مى‌كرد.



طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | دهم: تكبر مانع تكامل، امام خامنه ای، رهبر، گفتار رهبر در رمضان، گفتار رهبر،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/13900518448bce02.jpghttp://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  ماه فرصت‌ها
ماه مبارك رمضان با همه بركاتش و همه زیبائى‌هاى معنوى‌اش، بار دیگر فرا رسید. از قبل از شروع ماه مبارك، پیامبر معظم اسلام مردم را آماده می‌فرمود براى ورود در این عرصه خطیر و والا و پربركت؛ «قد أقبل إلیكم شهر اللَّه بالبركة و الرّحمة». در خطبه روز جمعه آخر ماه شعبان، بنا به روایتى این‌طور فرمود؛ خبر داد، توجه داد به مردم كه ماه رمضان فرا رسید. اگر بخواهیم در یك جمله ماه رمضان را تعریف كنیم، باید عرض كنیم ماه فرصت‌ها. فرصت‌هاى فراوانى در این ماه در برابر من و شماست. اگر از این فرصت‌ها بتوانیم درست استفاده كنیم، ذخیره عظیم و بسیار ارزشمندى در اختیار ما خواهد بود...

در همین خطبه‌اى كه اشاره شد، رسول مكرم فرمودند كه «شهر دعیتم فیه إلى ضیافة اللَّه»؛ این یك ماهى است كه شما در این ماه دعوت شده‌اید به میهمانى الهى. خود این جمله درخور تدبر و تأمل است؛ دعوت به میهمانى الهى. اجبار نكردند كه همه افراد از این میهمانى استفاده كنند؛ نه، فریضه قرار داده‌اند؛ اما تحت اختیار خود ماست كه از این میهمانى استفاده بكنیم یا نكنیم. بعضى هستند كه در این میهمانى عظیم اصلاً فرصت این را پیدا نمی‌كنند كه به این دعوتنامه توجه كنند. غفلت آن‌ها، فرورفتگى آن‌ها در كار مادیت و دنیاى مادى به‌قدرى است كه آمدن و رفتن ماه رمضان را نمی‌فهمند. مثل همین كه كسى را براى یك میهمانى بسیار باشكوه و پرخیر و بركتى دعوت كنند و او فرصت نكند؛ غفلت كند از این‌كه كارت دعوت را حتّى نگاه كند. این‌ها كه دستشان به‌كلى خالى می‌ماند. بعضى می‌فهمند این میهمانى هست اما به این میهمانى نمی‌روند. كسانى كه خداى متعال به آن‌ها لطف نكرده است و توفیق نداده كه با این‌كه عذرى ندارند، روزه را نمی‌گیرند یا از تلاوت قرآن یا از دعاهاى ماه رمضان محروم می‌مانند، آن‌ها همین افراد هستند. كسانى هستند كه وارد این میهمانى نمی‌شوند، نمى‌آیند به این میهمانى؛ حساب این‌ها روشن است. جمع كثیرى از مردم مسلمان -امثال ما- وارد این میهمانى می‌شویم اما بهره ما از این میهمانى به یك اندازه نیست؛ بعضى‌ها بیشترین بهره را از این فرصت می‌برند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  بهره كامل
ریاضتى كه در میهمانى این ماه وجود دارد -كه ریاضت روزه و گرسنگى كشیدن است- شاید بزرگترین دستاورد این ضیافت الهى است. بركاتى كه روزه براى انسان دارد، به‌قدرى این بركات از لحاظ معنوى و ایجاد نورانیت در دل انسان زیاد است كه شاید بشود گفت بزرگترین بركات این ماه همین روزه است. روزه را بعضى می‌گیرند؛ پس این‌ها وارد ضیافت شده‌اند و بهره از این ضیافت را هم گرفته‌اند. لیكن علاوه بر روزه گرفتن -كه ریاضت معنوىِ این ماه مبارك است- این‌ها آموزش خود را هم از قرآن در حد اعلى‌ تأمین می‌كنند؛ تلاوت قرآن با تدبر. با حالت روزه‌دارى یا حالت نورانیتِ ناشى از روزه‌دارى، در شب‌ها و نیمه‌شب‌ها تلاوت قرآن، انس با قرآن، مخاطب خدا قرار گرفتن، لذت دیگرى و معناى دیگرى دارد. چیزى كه انسان در چنین تلاوتى از قرآن فرامی‌گیرد، در حال متعارف و معمول نمی‌تواند به چنین تلاوتى دسترسى پیدا كند؛ آن‌ها از این هم بهره می‌برند. علاوه بر این‌ها از مكالمه با خداى متعال و مخاطبه با خدا، راز و نیاز كردن، دل خود را و اسرار درون خود را براى خدا به زبان آوردن هم بهره‌بردارى می‌كنند؛ یعنى همین دعاها. این دعاى ابى‌حمزه‌ى ثمالى، این دعاهاى روزها، این دعاهاى شب‌ها و سحرها، این‌ها حرف زدن با خداست، خواستن از خداست، نزدیك كردن دل به ساحت حریم عزت الهى است؛ از این هم بهره می‌برند. بنابراین در این میهمانى، از همه دستاوردهاى آن بهره می‌برند.

از این‌ها مقدم‌تر، شاید به جهتى بالاتر از این‌ها، ترك گناهان است؛ در این ماه گناه هم نمی‌كنند. در همان روایت خطبه پیامبر اعظم، امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام سؤال می‌كند از پیغمبر كه در این ماه كدام عمل بافضیلت‌تر است در جواب می‌فرمایند: «الورع عن محارم اللَّه». اجتناب از گناهان و از محارم الهى بر كارهاى اثباتى و ایجابى مقدم است؛ جلوگیرى از آلودگى و زنگار روح و دل است. این افراد از گناه هم اجتناب می‌كنند. پس هم روزه‌دارى است، هم تلاوت است، هم دعا و ذكر است، هم دورى از گناهان است. این مجموعه، انسان را از لحاظ اخلاق و رفتار هم به آن چیزى كه مورد نظر اسلام است، نزدیك می‌كند. وقتى این مجموعه كار انجام گرفت، دل انسان از كینه‌ها خالى می‌شود؛ روح ایثار و فداكارى در انسان زنده می‌شود؛ كمك به محرومان و مستمندان براى انسان آسان می‌شود؛ گذشت به نفع دیگران و به زیان خود در امور مادى براى انسان روان می‌شود. لذا مى‌بینید در ماه رمضان جرم و جنایت كم می‌شود، كار خیر زیاد مى‌شود، محبت بین افراد جامعه بیش از اوقات دیگر می‌شود؛ كه این‌ها به بركت همین ضیافت الهى است.

بعضى این‌طور از ماه رمضان بهره كامل می‌برند، بعضى هم نه؛ از یك چیزى بهره‌مند می‌شوند، از چیز دیگرى خود را محروم نگه می‌دارند. باید تلاش مسلمان در این ماه این باشد كه حداكثر بهره را از این ضیافت الهى بگیرد و دست پیدا كند به رحمت و مغفرت الهى.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  بهترین دعا
من تأكید كنم بر روى استغفار؛ استغفار از گناهان، استغفار از خطاها، استغفار از لغزش‌ها؛ چه گناهان كوچك، چه گناهان بزرگ. این خیلى مهم است كه در این ماه، ما خودمان را، دلمان را از زنگارها پاك كنیم؛ خودمان را از آلودگى‌ها مصفا كنیم، شستشو بدهیم؛ و این با استغفار امكان‌پذیر است. لذا در روایات متعددى دارد كه بهترین دعاها یا در رأس دعاها، استغفار است؛ طلب مغفرت از پروردگار. براى همه هم استغفار هست. پیغمبر اكرم هم -آن انسان والا- استغفار می‌كرد. حالا استغفار امثال ما از نوعى از گناهان است؛ این گناهان متعارف و معمولى و گرایش‌هاى حیوانى در وجود ما و همین گناهانِ به تعبیرى می‌گوئیم گناهان چاروادارى؛ گناه‌هاى آشكار و واضح. بعضى‌ها استغفارشان از چنین گناهانى نیست؛ از ترك اولى‌ است. بعضى ترك اولى‌ هم نمی‌كنند؛ اما استغفار می‌كنند؛ كه این استغفار از قصور ذاتى و طبیعى انسانِ ممكن در قبال عظمت ذات مقدس پروردگار است؛ استغفار از عدم معرفت كامل كه این مال اولیاء و مال بزرگان است.

ما باید از گناهانمان استغفار كنیم. فایده بزرگ استغفار این است كه ما را از غفلت نسبت به خود خارج می‌كند. ما گاهى در مورد خودمان دچار اشتباه می‌شویم. وقتى به فكر استغفار مى‌افتیم، گناهان، خطاها، خیره‌سرى‌ها، پیروى از هواى نفس كه كردیم، تجاوز از حدود كه انجام دادیم، ظلمى كه به نفس خودمان كردیم، ظلمى كه به دیگران كردیم، جلوى چشم ما زنده می‌شود و به یادمان مى‌آید كه چه كرده‌ایم؛ آن‌وقت دچار غرور، دچار نخوت، دچار غفلت نسبت به خود نمی‌شویم. اولین فایده استغفار این است. بعد هم خداى متعال وعده فرموده است كه آن كسى كه استغفار كند، یعنى به‌عنوان یك دعاى حقیقى از خداى متعال حقیقتاً آمرزش بطلبد و از گناه پشیمان باشد، «لوجد اللَّه توّاباً رحیماً»؛ خداى متعال توبه‌پذیر است. این استغفار، بازگشت به سوى پروردگار است؛ پشت كردن به خطاها و گناهان است و خداوند می‌پذیرد؛ اگر استغفار، استغفار حقیقى باشد.

توجه كنید كه همین‌طور آدم به زبان بگوید: استغفراللَّه، استغفراللَّه، استغفراللَّه اما حواسش این طرف و آن طرف باشد، این فایده‌اى ندارد؛ این استغفار نیست. استغفار یك دعاست، یك خواستن است؛ باید انسان حقیقتاً از خدا بخواهد و مغفرت الهى و گذشت پروردگار را بطلبد: من این گناه را كرده‌ام؛ پروردگارا! به من رحم كن، از این گناه من بگذر. این‌طور استغفار كردنى نسبت به هر یك از گناهان، مسلماً غفران الهى را پشت سر خواهد داشت؛ خداى متعال این باب را باز فرموده است.

البته در دین مقدس اسلام، اقرار به گناه پیش دیگران ممنوع است. این‌كه در بعضى از ادیان هست كه بروند توى عبادتگاه‌ها، پیش روحانى، كشیش، بنشینند اعتراف به گناه كنند، این در اسلام نیست و چنین چیزى ممنوع است. پرده‌درىِ نسبت به خود و افشاى اسرار درونى خود و گناهان خود پیش دیگران، ممنوع است؛ هیچ فایده‌اى هم ندارد. این‌كه حالا در آن ادیان خیالى و پندارى و تحریف شده این‌طور ذكر می‌شود كه كشیش گناه را می‌بخشد، نه؛ در اسلام بخشنده گناه، فقط خداست. حتّى پیغمبر هم نمی‌تواند گناه را ببخشد. در آیه شریفه می‌فرماید: «ولو انّهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوك فاستغفراللَّه و استغفر لهم الرّسول لوجد اللَّه توّاباً رحیماً»؛ وقتى گناهى انجام دادند، ظلم به نفس كردند، اگر بیایند پیش تو كه پیغمبر هستى، از خداى متعال طلب مغفرت و طلب بخشش كنند و تو هم براى آن‌ها طلب بخشش كنى، خداوند توبه آن‌ها را می‌پذیرد. یعنى پیغمبر براى آن‌ها طلب بخشش می‌كند؛ خود پیغمبر نمی‌تواند گناه را ببخشد؛ گناه را فقط خداى متعال باید ببخشد. این استغفار است؛ كه این استغفار حقیقتاً جایگاه مهمى دارد. از استغفار در این ماه غفلت نشود؛ به‌خصوص در سحرها، در شب‌ها. دعاهائى كه در ماه رمضان هست، این‌ها را با توجه به معانى‌اش بخوانید.
خطبه‌‌هاى نماز جمعه‌ تهران‌؛ 23/06/86



طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | هشت: ماه فرصت‌ها، امام خامنه ای، خامنه ای، رهبر، گفتار رهبر در رمضان، رمضان،