تبلیغات
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای - مطالب ابر ولایت فقیه| مجموعه پوستر ها، فیلم ها، مقالات، کتاب ها ، نرم افزار ها و دیگر آثار ارزشی
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 خرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

متن برنامه‌ی درس‌هایی از قرآن کریم حجت‌الاسلام و المسلمین استاد قرائتی (تاریخ پخش: 12/03/90)

بسم الله الرحمن الرحیم

دست ولی فقیه رهبری

«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»

چون این بحث در آستانه‌ی سالگرد رحلت حضرت امام پخش می‌شود و مهم‌ترین کار امام حالا بگوییم، از مهمترین کارها، چون امام همه‌ی کارهایش مهم بود. یکی از مهمترین کارهای امام این ولایت فقیه است و البته من ولایت فقیه را سالهای قبل گفتم، منتها حالا من اگر سه بار هم تکرار کنم هر ده سال یکبار جا دارد. ولی این حرف‌هایی که می‌خواهم بگویم، حرف‌های نویی است می‌خواهم بزنم. بیست تا دلیل عقلی، نه قرآنی. بیست تا دلیل عقلی، یادداشت کردم، برای ولایت فقیه. غیر از دلیل‌های قرآنی. بتوانم در این 28 دقیقه بیست تا را بگویم خوب است، از همه‌ی طلبه‌ها، و معلمین امور تربیتی، اساتید دانشگاه و همه‌ی فرهنگ دوستان که همه‌ی کشور هستند، تقاضا دارم این بحث را با عنایت گوش بدهید. یعنی این بحث را زیادی گوش بدهید. چون ممکن است شما سی ساعت هم مطالعه کنی به این بیست تا نکته دیر برسی. دلیل عقلی بر ولایت فقیه، بیست تا دلیل، بسم الله الرحمن الرحیم، موضوع: دلایل عقلی ولایت فقیه.

 

 استمرار هدایت الهی در طول تاریخ

دلایل عقلی یعنی کار به قرآن و حدیث هم نداریم، عقل خودمان... بعد آنوقت دلایل قرآنی و حدیثی‌اش را هم می‌گوییم. یکی اینکه ما نمی‌توانیم بگوییم: خدایی که «لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ» (سبأ/3) یعنی ذره‌ای چیزی از چشم خدا پنهان نیست، یک مرتبه بعد از پیغمبر خدا مردم را رها کند. عقل قبول نمی‌کند، که خداوندی که برای هر چیز جزئی حدیث داریم، برای خوردن، همین خوردن، برای غذا خوردن هم حدود سه هزار تا حدیث داریم. چه بخور؟ چقدر بخور؟ چطور بخور؟ کی؟ زمان؟ مکان؟ برای خوابیدن دستور دارد. پیغمبری که یک چنین دین جامعی آورده که برای مسائل جزئی تا مسائل اقتصادی، سیاسی، نظامی، حقوقی، آخر یک مرتبه مردم را رها کند. بگوید: هیچی به هیچی! عقل اجازه نمی‌دهد.

یک رییس کارخانه را عقل اجازه نمی‌دهد که بگوییم: کارخانه را درست کرد و کارگرهایش را رها کرد و رفت. یک چوپان را بگوییم گوسفندهایش را رها کرد. یک مادر را بگوییم: بچه‌اش را رها کرد. اصلاً اگر بگوییم: خدا جامعه را به کسی نسپرده است، این با حکمت خدا سازگار نیست.

کسی می‌تواند قانون‌گذار باشد که اطلاع کامل و جامع داشته باشد و جز خدا کسی اطلاع ندارد و بنابراین قانون حق خداست، خدا هم این قانون را از طریق اولیائش به ما داده است. ولایت فقیه همین است. ولایت فقیه یعنی حکومت اولیاء خدا! اولش شخص پیغمبر است. بعدش ائمه‌ی اطهار هستند

 حکومت بر مردم، حق خداست

2- دوم اینکه ما حکومت را حق خدا می‌دانیم. چون آن کسی که خلق کرده است، آن هم حق دارد امر و نهی کند. من چه کاره هستم که به شما بگویم، بکن یا نکن. می‌گوید: تو چه کاره هستی؟ تو چه کاره هستی؟ آن شبی که مادر مرا زایید، آزاد زایید. بله قربان گو نزایید. انسان آزاد است. به چه دلیل بله قربان بگوید؟ انسان بله قربان‌گوی احدی نیست، جز خدا! «إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ» (یوسف/67) و حکومت اسلامی ابزار این حاکمیت خداست. اگر خدا باید حاکم باشد، ابزار حکومت خدا حکومت اسلامی است.

3- زندگی بشر اجتماعی است، یعنی ما مثل یک بوته نیستیم که خودمان سبز شویم، خودمان خشک شویم، کار به بوته‌ی بغلی نداشته باشیم. زندگی ما اجتماعی است. در زندگی اجتماعی تزاحم است. چون در یک منافعی هم او می‌کشد، هم این می‌کشد. چون در زندگی با هم هستیم. در زندگی گروهی بِکش بِکش است. بکش بکش است. تزاحم پیش می‌آید، برای تزاحم قانون می‌خواهیم. برای قانون، قانون‌گذار می‌خواهیم. اگر ولایت فقیه نباشد، یعنی چه؟ یعنی خداوند بشر را خلق کرد، زندگی‌اش هم طوری است که نیاز به جامعه دارد. یعنی من نیاز به شما دارم. کفاش به نانوا، نانوا به قصاب، قصاب به نجار، زندگی بشر اجتماعی است، در زندگی اجتماعی درگیری و تزاحم است. درگیری قانون می‌خواهد، قانون، قانونگذار می‌خواهد. کسی بگوید: ولایت فقیه هیچی، یعنی هیچی به هیچی! بشر هم نمی‌تواند قانون‌گذاری کند. چرا؟ برای اینکه کسی حق دارد قانون بگذارد که اطلاع کامل داشته باشد. یک دکتر برای جسم خواسته باشد پزشک خوبی باشد، باید از قند و اوره و فشار و تب و... یعنی باید همه‌ی خصوصیات جسمی مرا بداند تا نسخه‌اش درست باشد. وگرنه دارو می‌دهد کلیه‌اش خوب شود، کبد خراب می‌شود، کبد خوب می‌شود، چشم. چشم، گوش، اگر دکتری خواسته باشد نسخه‌اش کامل باشد باید تمام شرایط درونی بدن را همینطور که نسخه‌ی پزشک وقتی خوب است که اطلاع کامل داشته باشد، قانون هم وقتی قانون حق است، که اطلاع کامل داشته باشد. ما کسی را جز خدایی که اطلاع کامل داشته باشد، نداریم.

مقام معظم رهبری

در زمان خودمان، الآن بعضی کشورهای غربی حالا 119 مرتبه قانون اساسی‌اش عوض شده است. در کشور خودمان صبح می‌گویند: خیابان یک طرفه، عصر می‌گویند: دو طرفه! هر روزی هر کاری می‌کنی یک... الآن شنیدم که ایرانی‌های خارج از ایران گفتند: این چیزی که دولت می‌دهد، یارانه‌ها را به ما هم بدهد. سرباز نمی‌دهیم، صدام به ایران حمله کرد ما رفتیم خارج خوش باشیم، خطری برای ایران آمد، به درک! ما در رفاه باشیم، اما اگر یک پول نفت فروختید به ما هم برای خارج... حالا مثلاً یعنی هرکاری بکنی، یک جای آن...





 علما و فقها، نزدیک‌ترین افراد به امامان معصوم

کسی می‌تواند قانون‌گذار باشد که اطلاع کامل و جامع داشته باشد و جز خدا کسی اطلاع ندارد و بنابراین قانون حق خداست، خدا هم این قانون را از طریق اولیائش به ما داده است. ولایت فقیه همین است. ولایت فقیه یعنی حکومت اولیاء خدا! اولش شخص پیغمبر است. بعدش ائمه‌ی اطهار هستند، ائمه‌ی اطهار هم به ما گفتند: حالا که دست شما به امام معصوم نمی‌رسد، لااقل نزدیک‌ترین کس به امام معصوم چه کسی است؟ آن کسی که علم امام را داشته باشد. آن کسی که علم امام را داشته باشد، نزدیک‌ترینش مراجع تقلید هستند. اگر عصمت ندارند نزدیکترین مقام به عصمت عدالت است. حالا که معصوم نیستی عادل باش. حالا که علم تو علم لدنی نیست، لااقل بیشترین اطلاع از علم آنها داشته باش. خوب این به طور طبیعی است. یک جنازه را می‌خواهند نماز بخوانند، می‌گویند پسر بزرگ اجازه بدهد. چون نزدیک‌ترین کس به این مرحوم اولاد اکبرش است. اگر یک کسی از دنیا رفت، نماز قضایی دارد، اولی‌ترین کس که این نماز قضای پدر را بخواند، اولاد بزرگ‌تر است. این چیز عقلی و طبیعی است. در دنیا هم همینطور است.

شما اگر در خانه‌ی کسی رفتی گفتند: نیست، می‌گویی: آقازاده‌شان هستند؟ در آقازاده‌ها هم می‌خواهی پسر بزرگش باشد.این استدلال نمی‌خواهد، تمام عقلا این کار را می‌کنند. پس ببینید یکبار دیگر نصفش را من می‌گویم و نصفش را شما بگویید. چون ما آزاد آفریده شدیم، بله قربان گوی هیچ‌کس نیستیم. و چون زندگی ما اجتماعی است درگیری می‌شود، قانون می‌خواهیم و قانون، قانون‌گذار می‌خواهد. قانون‌گذار باید علم جامع و کامل و به همه‌ی شرایط ما داشته باشد. و وقتی هم دستمان به معصوم نمی‌رسد، نزدیک‌ترین فرد به امام معصوم نزدیک‌ترین فرد به علم امام، اعلم است. که باید اعلم باشد. نزدیک‌ترین فرد به عصمت، عادل است. یعنی آن کسی که عادل است، یک قدم به عصمت نزدیکتر است. اینها دلایل روشنی است.


برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.



ادامه مطلب
طبقه بندی: اندیشه سیاسی اسلام،  امام خامنه ای،  مردان خدا،  دل نوشت،  عکس،  جنگ نرم، 
برچسب ها: 9 دلیل عقلی در اثبات ولایت فقیه، امام خامنه ای، رهبر انقلاب، رهبر معظم انقلاب، ولایت فقیه، ولایت،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 توسط عرفان | نظرات ()

علامه محمدتقی مصباح یزدی ظهر امروز در دیدار جمعی از پاسداران با اشاره به فتنه‌ها و بحران‌هایی كه پیش می‌آید، گفت: این فتنه‌ها و بحران‌ها امتحانی الهی است.

وی با اشاره به اینكه برخی از مردم از این مشكلات عبرت گرفته و خطاهای گذشته را تكرار نمی‌كنند، ادامه داد: نمونه این مسئله ارتباطی است كه جامعه ما با امام راحل برقرار كردند.

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی با اشاره به اینكه مردم نسبت به جانشین امام زمان (عج) وفادار هستند، اضافه كرد: البته در همین نظام شاهد این بودیم كسانی كه به دست امام به پست رسیدند،‌ از پشت به انقلاب خنجر زده و علیه آن توطئه كردند.

وی با اشاره به هوشیاری مردم نسبت به توطئه‌ها گفت: مردم ما با هوشیاری خود نگذاشته‌اند كه این افراد به اهداف خود دست پیدا كنند.

علامه مصباح یزدی با اشاره به اینكه خداوند متعال از خلقه انسان هدف والایی را دنبال كرده است، اظهار داشت: انسان برای بهشت آفریده شده است، اما باید مراحلی را طی كرده و از آزمایش‌ها و امتحان‌های الهی سربلند بیرون بیاید.

وی با اشاره به دوران دفاع مقدس و جانفشانی رزمندگان اسلام تاكید كرد: در كشور ما گل‌هایی از جنس قاسم و علی‌اكبر تربیت شدند و در دوران مقدس ما شاهد شكوفایی این گل‌ها بودیم.
استاد حوزه علمیه قم در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به هدایت‌های مقام معظم رهبری تاكید كرد: ایشان همواره هدایت‌های داهیانه‌ای داشته‌اند و همواره امتحانات سخت و طاقت‌فرسا را با موفقیت پشت سر گذاشته‌اند.

وی با اشاره به فتنه‌هایی كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی پیش آمده است، تصریح كرد: فتنه‌ها و مسائلی از قبیل غائله 18 تیر و فتنه سال 88 نوعی امتحان بوده است و در امتحان افرادی قبول و برخی نیز مردود می‌شوند.

عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به اینكه با بروز امتحان، قبولی و مردودی افراد مشخص می‌شود،‌ گفت: آیا كسی فكر می‌كرد كه سران فتنه با آن مقام‌هایی كه داشتند به این روز مبتلا شوند.

وی با اشاره به اینكه باید در برابر فتنه عبرت بگیریم، تاكید كرد: همه ما باید مراقب باشیم كه در دام فتنه‌ها گرفتار نشده و به رسالتی كه بر دوش داریم جامه عمل بپوشانیم.

علامه مصباح یزدی به ایام شهادت استاد شهید مرتضی مطهری اشاره كرد و بیان داشت: كسی كه مطهری را به شهادت رساند مورد تاثیر افكار التقاطی و انحرافی قرار گرفته بود و شهید مطهری را مانع تحقق عدالت اجتماعی می‌دانست.

وی با اشاره به ظهور و بروز این جریان‌های انحرافی از زمان مشروطه گفت: در آن زمان فرامسون‌ها آخوندها را مانع پیشرفت و ترقی ایران می‌دانستند و برخی از آنها كه زیرك بودند این مسئله را مطرح كردند كه اسم دین را حفظ كرده و محتوای آن را تغییر دهند.

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) با اشاره به اینكه هنوز هم نشانه‌هایی از این طرز تفكر قابل مشاهده است، تاكید كرد: آن طرز فكر هنوز وجود دارد ولی فقط شكلش تغییر كرده است.

وی با اشاره به اینكه باید همیشه در خط ولایت فقیه حركت كنیم، ادامه داد: باید قدردان نعمت ولایت فقیه در عصر غیبت باشیم و با ولایت فقیه می‌توانیم از بحران‌ها و فتنه‌ها به سلامت عبور كنیم.

علامه مصباح یزدی گفت: تنها راه نجات برای ما تمسك به قرآن و عترت است و در زمان غیبت نیز باید به ولایت فقیه تمسك داشته باشیم.




طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  بسیج،  مناسبت ها، 
برچسب ها: نباید از خط ولایت فقیه فاصله بگیریم، ولایت فقیه، امام خامنه ای،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 توسط عرفان | نظرات ()

حضرت امام خمینی در تاریخ 30 مهرماه سال 58 و در سخنرانی جمع مردم و عشایر بیانات مهمی را پیرامون ولایت فقیه فرمودند . متن این بیانات را در زیر می خوانید:

من باید از آقایان تشكر كنم كه تشریف آورده‏اند و از نزدیك با هم ملاقات مى‏كنیم، و مسائلى كه داریم طرح مى‏كنیم. شما فرمودید، و من هم بعض عرایض را عرض مى‏كنم.

به گزارش صراط نیوز حضرت امام (ره) فرمودند: من مى‏دانم كه شما آقایان و سایر اهل علم همیشه از اول- از اول نهضت- تا حالا در این نهضت شركت داشتید؛ و مردم را شماها واداشتید به عمل، و از این به بعد هم امید به شماست. و امیدوارم كه از این به بعد هم موفق باشید براى خدمت به اسلام. چیزى كه الآن هست، تشكلى كه اهل باطل دارند با هم پیدا مى‏كنند. كسانى كه سابق با هم متفرق بودند و در این مدتها كنار بودند، دخالت نداشتند در این نهضت، نشسته بودند كنار، منتظر فرصت بودند، و حالا فرصت به دستشان آمده است؛ قلمهایشان آزاد شده است و گفتارشان آزاد شده است؛ مجالسشان آزاد شده است. متفرقات اهل باطل با هم دارند مجتمع مى‏شوند؛ و مجتمعات اهل حق دارند خداى نخواسته از هم متفرق مى‏شوند.

هراس دشمنان از اسلام‏

ما باید آن اشخاصى كه، گروههایى كه در مسیر اسلام نیستند، در مسیر نهضت اسلامى نیستند، در مسیر ملت نیستند، آنها را از مقالاتشان، از گفتارشان، از كردارشان، بشناسیم. و شما كه بحمد اللَّه زمام امت اسلامى در دستتان هست، روحانیون كه زمامدار امور اسلامى هستند، وفادار به نهضت هستند، متعهد هستند آنها را به مردم ... مردم را توجه بدهند به این تشكلها؛ تشكلهایى كه مشغول‏اند شیاطین در آنها و مجالس درست مى‏كنند و حرفها

مى‏زنند. اینها از یك مطلب مى‏ترسند، و آن اسلام است. مخالفین ما از اسلام مى‏ترسند. هر چه وابسته به اسلام است، اینها اگر از آنها انتقاد مى‏كنند، آن نقطه اصلى كه آنها مى‏خواهند حمله كنند خود اسلام است.

همان طورى كه در زمان این پدر و پسر خبیث «1»، از اسلام چون خارجیها مى‏ترسیدند، اینها را وادار كردند كه با اسلام مخالفت كنند، لكن در پوشش اینكه با روحانیت مخالفت كنند؛ با منبر مخالفت كنند؛ با محراب مخالفت كنند؛ مجالس را قَدَغَن كنند. در این پوششها، اسلام نقطه نظر بود. براى اینكه آنها از شما اگر بترسند، براى اینكه شما كارمند اسلام هستید؛ شما طرفدار اسلام هستید. از این جهت، مخالفتشان با شما مخالفت با اسلام است.

همانندى قلمهاى زهرآگین با سرنیزه‏هاى سابق‏ تشكلات آنها الآن همان نحوى كه در سابق بوده است، و آنها با قُلدرى عمل مى‏كردند، حالا اینها با تشكُّل و با قلمهاى زهرآگین و صحبتهاى انحرافى مشغول شده‏اند. آنها سابق با سرنیزه اهل علم را، اهل تقوا را، مؤمنین را مى‏كوبیدند؛ با سرنیزه مجالسِ وعظ و خطابه را، مجالس عزادارى بر شهدا را، مى‏كوبیدند؛ اینها با قلم. قلم اینها همان سرنیزه سابق است، آن سرنیزه به صورت قلم درآمده. ساواك به منزله، به صورت یك گروههاى دیگر درآمده؛ و مقصد همان مقصد است، باید بیدار بشود ملت ما.

مخالفت با اسلام در قالب مخالفت با ولایت فقیه‏

به صورتهاى مختلف با اسلام مخالفت مى‏كنند. در مجلس خبرگان به مجرد اینكه صحبت ولایت فقیه شد، شروع كردند به مخالفت. حتى در آخر این اخیراً، در همین دو روز- سه روز پیش از این، در یكى از مجالسشان این منحرفین، اینهایى كه از اسلام هیچ اطلاع ندارند، اینهایى كه مخالف با اسلام هستند، در مجلسشان گفتند كه این مجلس خبرگان باید منحل بشود! و دیگران هم دست زدند براى آن یا تظاهر كردند. اینها ازمجلس خبرگان مى‏ترسند، براى اینكه مجلس خبرگان مى‏خواهند ولایت فقیه را اثبات كنند. مجلس خبرگان مى‏خواهند تصویب كنند آن چیزى را كه خداى تبارك و تعالى فرموده است، و اینها از او مى‏ترسند. اینها خیال مى‏كنند كه اگر چنانچه ولایت فقیه پیش بیاید، قضیه قُلدرى پیش مى‏آید و دیكتاتورى پیش مى‏آید. در صورتى كه در اسلام این حرفها نیست. خیر، اینها حرف مى‏زنند.

به گزارش صراط نیوز ایشان در ادامه اظهار داشتند: اینكه مى‏گویند كه دیكتاتورى پیش مى‏آید، نه این است كه ندانند این طور نیست؛ لكن اینها از اسلام متنفرند. اینها باید بفهمند این را كه تا این محراب و منبر هست و تا این خطابه‏خوانها و این اسلام و مسلمین و این بازار اسلام و این جوانان مسلمان هستند، نمى‏توانند كارى بكنند. اینها باید بفهمند این را كه در خدمت رژیم سابق یا در خدمت اربابهاى رژیم سابق دارند كار مى‏كنند. اگر فهمیده هستند، از روى فهم مى‏كنند، خائن هستند. و اگر چنانچه از روى بى‏اطلاعى و جهالت است، جاهل هستند.

ولایت فقیه در راستاى ولایت رسول اللَّه (ص)

قضیه ولایت فقیه یك چیزى نیست كه مجلس خبرگان ایجاد كرده باشد. ولایت فقیه یك چیزى است كه خداى تبارك و تعالى درست كرده است. همان ولایت رسول اللَّه هست. و اینها از ولایت رسول اللَّه هم مى‏ترسند! شما بدانید كه اگر امام زمان- سلام اللَّه علیه- حالا بیاید، باز این قلمها مخالف‏اند با او. و آنها هم بدانند كه قلمهاى آنها نمى‏تواند مسیر ملت ما را منحرف كند. آنها باید بفهمند اینكه ملت ما بیدار شده است، و مسائلى كه شما طرح مى‏كنید ملت مى‏فهمد، متوجه مى‏شود، دست و پا نزنید! خودتان را به ملت ملحق كنید. بیایید در آغوش ملت. قلمهاى شما از تفنگهاى آن دمكراتها به اسلام بیشتر ضرر دارد. نطقهاى شما به اسلام ضررش بیشتر از آن توپهایى است كه آنها به جوانان ما مى‏بندند و تفنگهایى كه آنها مى‏بندند؛ ضررش به اسلام بیشتر است، براى اینكه آنجا دشمن معلوم است، و شما به صورتهاى مخفى به میدان مى‏آیید. قلمهاى شما از سرنیزه‏هاى رضا خان بدتر است براى اسلام! و شما مضرتر هستید از رضا شاه و محمد رضا براى اسلام، براى اینكه آنها معلوم بود مخالف هستند و مردم مى‏شناختند آنها را، مخالفت مى‏كردند با آنها، مقاومت مى‏كردند؛ شما در پوشش اسلام، در پوشش طرفدارى از خلق مسلمان، بر خلاف اسلام دارید عمل مى‏كنید.

ناتوانى مخالفان در منحرف نمودن نهضت‏

ملت شما را مى‏شناسد، و شما نمى‏توانید این نهضتى را كه به دست ملت بپا شده است و این نهضتى را كه با خون جوانهاى ما و با آن همه زجر و با آن همه زحمت و با آن همه كارهایى كه انجام دادند آنها، و مقاومت كردند اینها، این نهضت را به اینجا رساندند، شما نمى‏توانید، كوچكتر از آن هستید، كه این نهضت را منحرف كنید، بیخود كوشش نكنید! اگر همه ملت مجتمع شدند كه ما نمى‏خواهیم مجلس خبرگان را، خوب آنها گفته‏اند خودشان هم مى‏توانند برگردند، اما شما چكاره هستید؟ شما چند نفر آدم، كه یكیتان مى‏گوید و باقیتان هم دست مى‏زند! این همان‏هایى است كه در زمان رضا خان هم، در زمان محمد رضا خان هم، یكى مى‏گفت و باقى دست مى‏زدند. شماها نمى‏توانید در مقابل ملت بایستید، شما رأى نداشتید. هیچیك از شما وارد نشده است در این مجلس خبرگان. اگر وارد شده هم، یكى دو تاى منحرف وارد شده است كه كارى از او نمى‏آید. از این جهت است كه شما وحشتتان برداشته است. مگر شما مى‏توانید كه مجلس خبرگانى كه ملت با آن آراء زیاد این مجلس را درست كرده با یك كلمه‏اى كه شما بگویید «ما مى‏گوییم كه منحل باشد» مگر با این حرفها شما مى‏توانید، مگر شما قابل آدم هستید! اگر چنانچه ولایت فقیه بشود، دیگر همه قدرتها دست فقیه مى‏آید! پس بنا بر این عزا باید بگیرید! اینها اگر همه قدرتها دست رئیس جمهور مثلًا كذایى بیاید، هیچ حرفى ندارند، همه قدرتها دست رئیس جمهور باشد، اگر همه قدرتها دست یك نخست وزیر مثلًا منحرفى بیاید، آن هم حرفى به آن ندارند. اما اگر قدرت، نه آن قدرتى كه قدرت شیطانى است، آنى كه نظارت بر امور مملكت است كه نبادا معوج بشود [...] باز هم با رأى ملت. باز هم رأى ملت است كه آن اشخاص را یا آن هیأتهایى را كه مثلًا مى‏خواهند درست‏

بكنند، با رأى ملت درست مى‏شود، با اكثریت. شماها در اقلیت هستید. نشسته‏اید آنجا با قلم مى‏خواهید حكومت كنید بر اكثریت! شماها قُلدر هستید. او با سرنیزه حكومت مى‏كرد؛ شما با قلم مى‏خواهید حكومت كنید. و سرنیزه او شكست؛ قلم شما هم مى‏شكند. بیدار باشید آقایان و بیدار باشند ملت ما كه این منحرفها در كنار نشسته‏اند و با هم دارند مجتمع مى‏شوند، و مى‏خواهند ملت ما را منحرف كنند، و نهضت ما را اینها خیال دارند سركوب كنند، و لكن بدانید كه نمى‏توانند.

مصمم بودن مردم در دفاع از اسلام‏

و همه آنها، با تمام طوایفشان، یك عده معدودند كه در قضیه رفراندم معلوم شد چى هستند. مردم همان مردم‏اند، بیخود اینها زحمت به خودشان ندهند. ملت همان ملت است، بازار همان بازار است، دانشگاه همان دانشگاه است، مدارس علمى همان مدارس علمى است، خطباى ما همان خطبا هستند، علماى بلاد ما همان علماى بلاد هستند؛ هیچ تزلزلى در آنها حاصل نشده است. گمان نكنید كه این حرفهاى شما تزلزل [ایجاد مى‏كند] بلكه تصمیم را زیادتر مى‏كند؛ قوّت مى‏دهد به اینهایى كه براى اسلام مى‏خواهند كار بكنند. هر چه شما قدم بر خلاف اسلام بردارید، این جمعیت مصممتر مى‏شود. بیخود آبروى خودتان را نبرید! بیخود هى مقاله ننویسید. بیخود هِى صحبت نكنید، زحمت به خودتان ندهید. ملت همان ملت است؛ و راه هم همان راه است؛ و دارند مى‏روند.

تبعیت ولى فقیه از قانون‏

شما از ولایت فقیه نترسید، فقیه نمى‏خواهد به مردم زورگویى كند. اگر یك فقیهى بخواهد زورگویى كند، این فقیه دیگر ولایت ندارد. اسلام است، در اسلام قانون حكومت مى‏كند. پیغمبر اكرم هم تابع قانون بود، تابعِ قانون الهى، نمى‏توانست تخلف بكند. خداى تبارك و تعالى مى‏فرماید كه اگر چنانچه یك چیزى بر خلاف آن چیزى كه‏

من مى‏گویم تو بگویى، من ترا اخذ مى‏كنم و وَتینَت «1» را قطع مى‏كنم! «2» به پیغمبر مى‏فرماید. اگر پیغمبر یك شخص دیكتاتور بود و یك شخصى بود كه از او مى‏ترسیدند كه مبادا یك وقت همه قدرتها كه دست او آمد دیكتاتورى بكند، اگر او یك شخص دیكتاتور بود، آن وقت فقیه هم مى‏تواند باشد. اگر امیر المؤمنین- سلام اللَّه علیه- یك آدم دیكتاتورى بود، آن وقت فقیه هم مى‏تواند دیكتاتور باشد. دیكتاتورى در كار نیست، مى‏خواهیم جلوى دیكتاتور را بگیریم.

هدف از ولایت فقیه‏

ولایت فقیه، ولایت بر امور است كه نگذارد این امور از مجارى خودش بیرون برود. نظارت كند بر مجلس، بر رئیس جمهور، كه نبادا یك پاى خطایى بردارد. نظارت كند بر نخست وزیر كه نبادا یك كار خطایى بكند. نظارت كند بر همه دستگاهها، بر ارتش، كه نبادا یك كار خلافى بكند. جلو دیكتاتورى را ما مى‏خواهیم بگیریم، نمى‏خواهیم دیكتاتورى باشد، مى‏خواهیم ضد دیكتاتورى باشد. ولایت فقیه، ضد دیكتاتورى است؛ نه دیكتاتورى. چرا این قدر به دست و پا افتاده‏اید و همه‏تان خودتان را پریشان مى‏كنید بیخود؟ هر چه هم پریشان بشوید و هر چه هم بنویسید، كارى از شما نمى‏آید. من صلاحتان را مى‏بینم كه دست بردارید از این حرفها و از این توطئه‏ها و از این غلطكاریها! برگردید به دامن همین ملت. همان طورى كه توصیه به دمكراتها كردم، به شما هم مى‏كنم، و شما و آنها [را] مثل هم مى‏دانم، منتها شما ضررتان بیشتر از آنهاست!

من توصیه مى‏كنم به شماها این قدر اجتماع نكنید، و این قدر حرف نزنید. هر روزى یك چیزى درست كنید و هر روز یك كاغذ بنویسید و هر روز یك نشریه‏اى بدهید. اینها غلط است! اینها اسباب این مى‏شود كه نهضت ما خداى نخواسته اگر- اگر، و الّا شما كوچكتر از این هستید- اگر این نهضت خداى نخواسته به ثمر نرسد، تمام شماها، آنهایى كه البته پیوسته به خارجیها هستند و پیوسته به رژیم هستند، آنها در صف بالا مى‏نشینند و باز پاركها و باز بساط را درست مى‏كنند؛ اما ملت ما چه مى‏شود حالش؟ این ملت ضعیفى كه دو هزار و پانصد سال زیر یُوغِ آنها بوده، كه شما برایشان مرثیه‏خوانى مى‏كنید، و پنجاه سال زیر یوغ این پدر و پسر، پنجاه و چند سال زیر یوغ این پدر و پسر بودند، كه شما حالا دارید طرفدارى از آنها مى‏كنید منتها با صورت، و طرفدارى از تِزشان مى‏كنید، طرفدارى از مقصدشان مى‏كنید، این ملت ما حالش چه مى‏شود؟ این مملكت ما، حالش چه مى‏شود؟ این اسلام، حالش چه مى‏شود؟ شما دارید كمك مى‏كنید به دشمنهاى كشور ما؛ به دشمنهاى ملت ما. خودتان یا ملتفت نیستید؛ یا از روى التفات مى‏كنید. بعضیتان از روى التفات است، بعضیتان هم التفات ندارید به مسأله.

نفى شایعه كانالیزه شدن رهبرى انقلاب‏

این قدر هیاهو درست نكنید! هر چند روزى كه یك اجتماعى مى‏شود، یكى مى‏ایستد صحبت مى‏كند، و هر چه مى‏گوید همه‏اش خلاف واقع! مى‏گویند كه فلانى را اصلًا هیچ كسى ملاقات نمى‏كند. این فلانى كه از صبح- من را مى‏گویند- كه بیدار مى‏شوم تا ظهر، این همه جمعیت كه شما بیرونش را مى‏بینید، آن حیاطش را مى‏بینید، اینجایش را مى‏بینید، و حالا هم شما همه مجتمعید، قبلًا هم این طایفه‏اى كه علیل بودند «1»، بودند پیش ما، و قبلش هم یك عده‏اى و بعدش هم یك عده‏اى، تا ظهر هم همین طور، مى‏گویند ایشان كسى با او ملاقات نمى‏كند! مقصود اینها این است كه نگذارند یك نُضجى‏ «2» پیدا كند این. مأیوس كنند مردم را. خیر، هیچ راهى دیگر [براى ملاقات‏] فلانى نیست! حتى دیشب، از قرارى كه گفتند، یكى از گویندگان- كه البته سوء نیت ندارد، لكن سوء ادراك دارد- یكى از گوینده‏ها گفت در مسجد امام گفته است كه فلانى را هیچ‏

 اصلش نمى‏شود دیگر ملاقات كرد! الآن من ملاقات با شما ندارم؟! و قبل از این هم نداشتم؟ و بعد از این هم ندارم؟، عرض مى‏كنم ملاقات هیچ ما نداریم؟ با مردم هم همین هیچ نیست ملاقات؟ مى‏گویند كه فلانى را نمى‏گذارند با او ملاقات كنند. آن آقا هم كه هر روزى كه فرصت پیدا كند صحبت مى‏كند، آن هم همین طور دنبال اینكه فقط یك راه، یك كانال، هست براى فلانى؛ یك چند نفرى هستند كه همانها مى‏توانند؛ اما سایر مردم اصلش راهى ندارند! این جمعیت مردم نیستند؟! و این اتاق كه هر ساعتى پُر مى‏شود از جمعیت- از زن، از مرد، و همه طوایف مختلف- اینها همه‏اش موهومات است؟! واقعیت ندارد؟ فرمایشات آنها صحیح است كه خیر، یك مطلب است! اینها مى‏خواهند كه مردم را بترسانند؛ تضعیف كنند. از آن ور، من را تضعیف كنند، و روحانیت را تضعیف كنند. از آن وَر، مردم را تضعیف كنند. مردم را نمى‏توانند تضعیف كنند. مردم همان مردم‏اند، من هم تضعیفم اشكالى ندارد. من چهار روز دیگر من چهار روز دیگر مى‏میرم. و همه شما هستید و همه شما پیش مى‏برید [ابراز احساسات و ناراحتى حضار- خداى نخواسته باشد-] این حرف نیست.

در هر صورت، بیدار بشوید آقایان! توجه داشته باشید، دشمنها در صدد هستند، و قلمها در صدد هستند؛ قدمها در صدد هستند، زبانها در صدد هستند، اغفال مى‏خواهند بكنند مردم را، ملت را. بیدار باشید و گول اینها را نخورید، و توجه به مسائل بكنید، مسائل را درست حل بكنید.

سید الشهداء اسلام را زنده نگه داشته است‏

و اما قضیه‏اى كه آقا فرمودند راجع به منبر و راجع به محراب. این را من باز هم گفته‏ام اگر سانسور نشود! و اگر سانسور بشود، ممكن است من یك كار دیگر بكنم- اسلام را تا حالایى كه شما مى‏بینید، اینجا ما نشسته‏ایم، سید الشهدا زنده نگه داشته است سید الشهدا- سلام اللَّه علیه- تمام چیز خودشان را، همه جوانان خودش را، همه مال و مَنال، هر چه بود، هر چه داشت- مال و مَنال كه نداشت- هر چه داشت، جوان داشت، اصحاب داشت، در راه خدا داد و براى تقویت اسلام و مخالفت با ظلم قیام كرد. [در] مخالف با امپراتورى آن روز، كه از امپراتوریهاى اینجا زیادتر بود، قیام كرد در مقابل او با یك عده قلیل. و با این عده قلیل در عین حالى كه شهید شد، غلبه كرد. غلبه كرد بر این دستگاه ظلم و شكست داد آنها را. ما كه دنباله او هستیم و مجالس عزا از آن وقت، به امر حضرت صادق سلام اللَّه علیه- و به سفارش ائمه هدى‏- علیهم السلام- ما بپا مى‏كنیم این مجالس عزا را، ما همان مسأله را داریم مى‏گوییم؛ مقابل ظلم است، مقابل ظلم ستمكاران. ما زنده نگه داشتیم، خطباى ما زنده نگه داشتند، قضیه كربلا را؛ و زنده نگه داشتند قضیه مقابله یك دسته كوچك اما با ایمان بزرگ را در مقابل یك رژیم طاغوتى بزرگ. گریه كردن بر شهید؛ نگه داشتن زنده نگه داشتن نهضت است اینكه در روایت هست كه كسى كه گریه بكند یا بگریاند، یا به صورت گریه دار خودش را بكند، این جزایش بهشت است. «1» این براى این است كه حتى آنى كه با صورت گریه دار خودش را، صورتش را مى‏كند یك حال حزن به خودش مى‏دهد و صورت گریه دار به خودش مى‏دهد، این نهضت را دارد حفظ مى‏كند؛ این نهضت امام حسین- سلام اللَّه علیه- را حفظ مى‏كند. ملت ما را این مجالس حفظ كرده.

افشاگرى ظالم در مجالس سید الشهداء

بیخود نبود كه رضا خان- مأمورین ساواك رضا خان- تمام مجالس عزا را قَدَغَن كردند. این همین طورى نبود. رضا خان همچو نبود كه از اصل مخالف با این مسائل بشود، رضا خان مأمور بود، مأمور بود [براى‏] آنهایى كه كارشناس بودند؛ آنهایى كه ملتفت بودند مسائل را. دشمنهاى ما، كه مطالعه كرده بودند در حال ملتها و مطالعه كرده بودند در حال ملت شیعه، مى‏دیدند آنها كه تا این مجالس هست و تا این نوحه‏سراییهاىِ بر مظلوم هست و تا آن افشاگرى ظالم هست، نمى‏توانند برسند به مقاصد خودشان. زمان رضا خان قدغن كردند، به طورى كه تمام مجالس در ایران قدغن شد، كارهاى خودشان‏ را انجام دادند. دست اهل منبر را، دست علما را بستند و نگذاشتند كه اینها تبلیغات خودشان را بكنند؛ و آنها تبلیغات را از آن طرف شروع كردند، و ما را به عقب راندند و تمام مخازن ما را به چپاول بردند. در زمان محمد رضا هم به همین معنا، منتها با فرم دیگر، به فرم دیگر، نه با آن طور سرنیزه، به یك جور دیگر، این طایفه را مى‏خواستند كنار بگذارند. حالا هم همانها [هستند] منتها جوانهاى ما را بازى مى‏دهند. همان مسأله است. همان مسئله زمان رضا خان است كه مجالس را او قدغن كرد. حالا یك دسته‏اى آمده‏اند مى‏گویند كه نه، دیگر روضه نخوانید! نمى‏فهمند اینها كه روضه یعنى چه. اینها ماهیت این عزادارى را نمى‏دانند چیست. نمى‏دانند كه این نهضت امام حسین آمده تا اینجا، تا این نهضت را درست كرده.

این نهضت پرتوى است از نهضت عاشورا

این تابع، این یك شعاعى است از آن نهضت. نمى‏دانند كه گریه كردن بر عزاى امام حسین، زنده نگه داشتن نهضت، و زنده نگه داشتن همین معنا [ست‏] كه یك جمعیت كمى در مقابل یك امپراتورى بزرگ ایستاد. دستور است. آن دستور عمل امام حسین، سلام اللَّه علیه. دستور است براى همه: كُلُّ یَوْمٍ عَاشُورَا؛ وَ كُلُّ أَرْضٍ كَرْبَلاء «1» دستور است به اینكه هر روز و در هر جا باید همان نهضت را ادامه بدهید، همان برنامه را.

درس عاشورا

امام حسین با عده كم همه چیزش را فداى اسلام كرد؛ مقابل یك امپراتورى بزرگ ایستاد و «نه» گفت؛ هر روز باید در هر جا این «نه» محفوظ بماند. و این مجالسى كه هست مجالسى است كه دنبال همین است كه این «نه» را محفوظ بدارد. بچه‏ها و جوانهاى ما خیال نكنند كه مسأله، مسأله «ملتِ گریه» است! این را دیگران القا كردند به شماها كه بگویید «ملتِ گریه»! آنها از همین گریه‏ها مى‏ترسند، براى اینكه گریه‏اى است كه گریه بر مظلوم است؛ فریاد مقابل ظالم است. دسته‏هایى كه بیرون مى‏آیند، مقابل ظالم هستند؛

قیام كرده‏اند. اینها را باید حفظ كنید. اینها شعائر مذهبى ماست كه باید حفظ بشود. اینها یك شعائر سیاسى است كه باید حفظ بشود. بازیتان ندهند این قلمفرساها! بازیتان ندهند این اشخاصى كه با اسماء مختلفه و با مرامهاى انحرافى مى‏خواهند همه چیز را از دستتان بگیرند. و اینها مى‏بینند كه این مجالس، مجالس روضه، ذكر مصایب مظلوم و ذكر جنایات ظالم، در هر عصرى [مظلومان را] مقابل ظالم قرار مى‏دهد. اینها ملتفت نیستند كه اینها خدمت دارند مى‏كنند به این كشور؛ خدمت دارند مى‏كنند به اسلام.

توجه جوانها به فریبكارى خیانتكاران‏

توجه ندارند جوانهاى ما! بازى این بزرگها را نخورید. اینها خیانتكاراند! اینهایى كه تزریق مى‏كنند به شما «ملت گریه»، «ملت گریه»، اینها خیانت مى‏كنند. بزرگهایشان و اربابهایشان از این گریه‏ها مى‏ترسند؛ دلیلش این است كه رضا خان آمد همه اینها را برد از بین، و مأمور بود. دلیلش این است كه رضا خان آخرش كه رفت، انگلستان در رادیوى دهلى اعلام كرد كه ما این را آوردیم، حالا هم بردیم! درست هم مى‏گفتند. آورده بودند براى سركوب كردن اسلام، و یكى از راههایش همین بود كه این مجالس را از دست شما بگیرند. جوانهاى ما خیال نكنند كه دارند یك خدمتى مى‏كنند مى‏روند توى مجلس اگر صحبت عزا بشود، مى‏گویند نه، این را نگو، غلط است این حرف، باید این را بگوید، باید این ظلمها را بگوید، تا مردم بفهمند كه چه گذشته آن وقت؛ و باید هر روز این كار بشود. این جنبه سیاسى دارد؛ جنبه اجتماعى دارد.

جانفشانیهاى روحانیون در طول نهضت‏

بازى نخورید از این حرفهاى نامربوطى كه مى‏زنند و از هر طرف حمله كرده‏اند به اینكه اسلام را از بین ببرند؛ و از هر طرف حمله كرده‏اند به اینكه این نهضت را از بین ببرند. گاهى روحانیتش را از بین مى‏برند؛ گاهى چه. این روحانیون بودند كه شما را آزاد كردند، حالا با قلمهایتان به ضد روحانیون قلمفرسایى مى‏كنید؟! شما كجا بودید آن وقتى كه روحانیون حبس مى‏رفتند؟ آن وقتى كه پاى روحانى ما را اره كردند شما كجا بودید؟

آن وقتى كه با روغن پاى روحانى ما را سوزاندند شما كجا بودید؟ حالا سر درآوردید و حرف مى‏زنید، و نمى‏دانم، به ولایت فقیه اشكال مى‏كنید، نمى‏دانم مجلس را مى‏خواهید منحل بكنید؟ مگر شما قدرت این را دارید؟ توى دهنتان مى‏زنم من! دست بردارید از این حرفها، از این مزخرفات. وارد بشوید در جرگه اسلام، وارد بشوید در جرگه مسلمین. بگذارید كه این مملكت سر و سامان پیدا بكند. او در كردستان، دمكرات در كردستان، خلاف مى‏كند، آقایان در تهران! بس است دیگر. كفایت كرد!

خداوند همه شما را ان شاء اللَّه مؤیَّد و منصور، و نهضت را به پیش ببرید. از هیچ چیز نترسید، هیچ. هیچ، خوف به خودتان راه ندهید. تا اتكال به خدا دارید، تا اتكال به خدا دارید، تا شما اسلام را سرمشق خودتان قرار مى‏دهید، كسى نمى‏تواند به شما تعدى كند. خداوند همه‏تان را ان شاء اللَّه حفظ كند و موفق باشید .!



طبقه بندی: امام خامنه ای،  مردان خدا، 
برچسب ها: ولایت فقیه، ولایت بر امور است، امام و ولایت فقیه،