تبلیغات
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای - مطالب ابر ماه رمضان| مجموعه پوستر ها، فیلم ها، مقالات، کتاب ها ، نرم افزار ها و دیگر آثار ارزشی
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 شهریور 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17108/smpl.jpg

«السّلام علیك یا شهر اللَّه الأكبر»؛ بدرود اى بزرگترین ماه خدا و اى جشن اولیاء خدا. «السّلام علیك یا أكرم مصحوب من الأوقات»؛ بدرود اى شریف‌ترین و عزیزترین مصاحب از وقت‌ها و زمان‌ها و اى بهترین ماه از لحاظ روزها و ساعت‌ها. «السّلام علیك من شهر قربت فیه الآمال»؛ بدرود اى ماهى كه آرزوها در آن به ما نزدیك شد؛ یعنى ما با تلاش خودمان، تلاش مضاعفان، به آمال و آرزوهاى حقیقى و انسانى خودمان نزدیك شدیم.

به همین ترتیب با این جملات و كلمات، امام سجاد این ماه مبارك را بدرود مى‌گوید و از لیلةالقدر و از دعا و از قرآن و از مغفرت در این ماه به گرمى و مشتاقانه حرف مى‌زند و بعد از خداى متعال درخواست مى‌كند كه: خدایا آنچه را كه در این ماه به ما رسیده، براى ما نگه دار؛ و آنچه را كه ما از این ماه به‌دست نیاوردیم، این محرومیت ما را به‌عنوان یك نقص، به‌عنوان یك ضعف، مورد ترحم خودت قرار بده و براى ما جبران كن. و بعد امام سجاد آرزو مى‌كند كه یك‌بار دیگر این ماه برگردد.

این یك نمونه از دعاهاى این ماه شریف بود كه در پایان این ماه از زبان سیدالساجدین و معلم دعا و ذكر و یاد، مقدارى از آن را معنا كردیم. من اعتقادم این است كه این دعاها با ترجمه‌هاى خوبى باید ترجمه بشود. كسانى كه قادر بر ترجمه خوب این دعاها هستند، منهاى تفصیل و تشریح و تفسیر و توضیح، خودِ دعا را با یك زبان گویا و روشن و شیوا كه تا حدى متناسب با بیانات خود امام سجاد باشد، ترجمه كنند و در اختیار فارسى‌زبان‌هایى كه عربى نمى‌دانند، بگذارند تا این‌ها در این دعاها تدبر كنند و ببینید كه چگونه مى‌شود با خدا حرف زد...

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  مردان خدا،  مناسبت ها، 
برچسب ها: گفتار امام خامنه ای، ماه رمضان، وداع با رمضان، شب آخر، رهبر معظم انقلاب، سخنان رهبر، امام خامنه ای، سخنان امام خامنه ای، سی روز، سی گفتار | بیست و نهم: وداع...،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 شهریور 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17091/smpl.jpg

«سبیل أبلج المنهاج أنور السّراج»؛ ایمان راهى است كه مسیر آن كاملاً روشن است. ایمان، فروزنده‌ترین چراغ است. مراد از ایمان در این عبارت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام، ایمان دینى است؛ یعنى ایمان به خدا و روز جزا و پیغمبر؛ و همین ایمانى كه ادیان مردم را به آن فرا مى‌خوانند. البته اهمیت مطلق ایمان معلوم است؛ چون ایمان پایه عمل و حركت انسان است. تا انسان به چیزى دلسپرده و گرویده نباشد، در راه آن حركت نمى‌كند. ایمان با علم فرق دارد. انسان گاهى به حقیقتى عالم است اما گرویده به آن نیست. یعنى در ایمان، فقط دانا بودن و عالم به صدق بودن كافى نیست؛ چیزى اضافه بر این علم لازم است. البته ایمان بدون علم هم ممكن نیست -ایمان با شك و تردید معنا ندارد- اما علم به تنهایى هم براى ایمان كافى نیست؛ كما این‌كه مى‌بینید قرآن درباره موسى و قضایاى فرعون مى‌فرماید: «و جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم ظلماً و علوّاً»؛ یعنى وقتى موسى دعوت خودش را مطرح كرد، ملأ فرعونى فهمیدند او راست مى‌گوید و حقیقت است اما بعد از آن‌كه موسى این معجزه عجیب را نشان داد و بعد از آن‌كه ساحران و جادوگران -كه تصور مى‌شد كار موسى هم از قبیل كار آن‌هاست- خودشان اعتراف كردند این از نوع كار آن‌ها نیست و با وجود تهدید فرعون سجده كردند و به موسى ایمان آوردند و مرگ را پذیرا شدند، براى آن‌ها روشن شد كه موسى حقیقت مى‌گوید؛ اما در عین حال این حقیقت را انكار كردند؛ «جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم». یقین داشتند كه موسى راست مى‌گوید اما در عین حال انكار كردند. چرا؟ زیرا «ظلماً و علّواً»؛ به‌خاطر این‌كه استكبار و هواهاى نفسانى‌شان و ظلمى كه مى‌خواستند بكنند، نمى‌گذاشت تسلیم شوند.

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  مردان خدا،  مناسبت ها، 
برچسب ها: امام خامنه ای، رهبر، ماه رمضان، گفتار امام خامنه ای، گفتار رهبر، سی گفتار | بیست و هفتم: ایمان،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17046/smpl.jpg
بنده وقتى اعمالى را كه در ماه رمضان از سوى شارع مقدّس مورد اهتمام است، ملاحظه مى‌كنم -یعنى روزه ماه رمضان، تلاوت قرآن مجید، خواندن دعاهاى مأثور و توسّلاتى كه به ذیل عنایات حضرت بارى‌تعالى وجود دارد- مى‌بینم در میان این چهار عنصر بسیار مهم كه روزه ماه رمضان، واجب هم هست، آنچه براى ما خیلى اهمیت دارد، استغفار است؛ طلب مغفرت، طلب گذشت از سوى پروردگار عالم نسبت به آنچه از روى قصور، از روى جهالت و خداى نكرده از روى تقصیر، از ما سر زده است...

قصد ندارم كه مجّدداً درباره استغفار، به عنوان یك بحث فكرى یا یك بحث قرآنى و حدیثى صحبت كنم؛ بلكه مى‌خواهم به مناسبت نزدیكى لیالى مباركه قدر -این شب‌هاى عزیز و بسیار مهم- مسأله استغفار را یادآورى كنم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  احتیاج به استغفار
عزیزان من؛ برادران و خواهران! قدم اوّل، طلب مغفرت كردن از خداى متعال و به خدا بازگشتن است. توبه یعنى به سوى خدا برگردیم. هرجا كه شما باشید، در هر حدّى از كمال كه باشید -حتّى در حد امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام- باز به استغفار احتیاج دارید! خداى متعال به پیغمبرش مى‌فرماید: «و استغفر لذنبك»، «فسبّح بحمد ربّك و استغفره». بارها در قرآن، خداى متعال به پیغمبر مى‌فرماید «استغفار كن». با این‌كه پیغمبر معصوم است، گناه از او سر نمى‌زند و از دستور الهى تخلّف نمى‌كند اما به او هم مى‌فرماید «استغفار كن!»

البته این‌كه استغفارِ اولیا و بزرگان از چیست، خود مقوله قابل بحثى است. استغفار آن‌ها از گناهانى چون گناهان امثال ما نیست؛ آن گناهان از آن‌ها سر نمى‌زند. مقام آن‌ها بالاست. قرب به حضرت ربوبى و مقام ربوبّیت در حدّ اعلاست. در آن مقام قرب، گاهى چیزهایى كه براى ما مباح است -شاید حتّى چیزهایى كه براى ما مستحب است- براى آن بزرگواران مانع و رادع است. آن‌ها مناسب با شأن آن قرب است كه استغفار مى‌كنند؛ آن‌هم استغفار جدّى، نه استغفار صورى.

دعاى كمیل را ببینید! امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام در دعاى كمیل -كه طبق روایات، این دعا از آن بزرگوار صادر شده است- انشائاً و در اوّل‌بار، با شروع دعا به استغفار مى‌پردازد. اوّل خدا را به اسمش، به قدرتش، به عظمتش، به صفات جلال و جمالش سوگند مى‌دهد و بعد از آن‌همه قسم دادن، شروع مى‌كند به استغفار كردن: «اللّهم اغفرلى الذّنوب التى تهتك العصم» تا آخر. دعاى ابى‌حمزه ثمالى و دعاهاى گوناگون دیگر از این انسان‌هاى بزرگ، همین‌طور است. من و شما به استغفار احتیاج داریم.

اى مؤمنین؛ عزیزان؛ اى دل‌هاى پاك و صاف! مبادا مغرور شوید و بگویید ما كه گناهى نكرده‌ایم! چرا؛ غرق قصوریم، غرق تقصیریم! «و ما قدر أعمالنا فى جنب نعمك». آنچه كار خوب كه ما به خیال خودمان انجام مى‌دهیم، در مقابل نعم پروردگار و در مقابل حقّ شكر الهى، چه ربطى و چه نسبتى دارد؟! چقدر قابل ذكر است؟! ما نمى‌توانیم آن حقّ شكر را ادا كنیم؛ نمى‌توانیم! «لاالذى أحسن استغنى عن عونك»؛ مگر مى‌شود انسان از تفضل و لطف الهى در آنى از آنات، مستغنى باشد؟! همیشه محتاجیم؛ همیشه هم لطف پروردگار مى‌رسد: «خیرك إلینا نازل». ما هم از اداى شكر عاجزیم و این قصور یا تقصیر است و به‌هرحال طلب مغفرت مى‌خواهد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  روزی خواهد رسید كه...
شب قدر، فرصتى براى مغفرت و عذرخواهى است. از خداى متعال عذرخواهى كنید. حال كه خداى متعال به من و شما میدان داده است كه به سوى او برگردیم، طلب مغفرت كنیم و از او معذرت بخواهیم؛ این كار را بكنیم، والّا روزى خواهد آمد كه خداى متعال به مجرمین بفرماید: «لایؤذن لهم فیعتذرون». خداى نكرده در قیامت به ما اجازه عذرخواهى نخواهند داد. به مجرمین اجازه نمى‌دهند كه زبان به عذرخواهى باز كنند؛ آن‌جا جاى عذرخواهى نیست. این‌جا كه میدان هست، این‌جا كه اجازه هست، این‌جا كه عذرخواهى براى شما درجه مى‌آفریند، گناهان را مى‌شوید و شما را پاك و نورانى مى‌كند، از خداى متعال عذرخواهى كنید. این‌جا كه فرصت هست، خدا را متوجّه به خودتان و لطف خدا و نگاه محبّت الهى را متوجّه و شامل حال خودتان كنید. «فاذكرونى اذكركم»؛ مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم.

در همان لحظه‌اى كه شما دلتان را متوجّه خداى متعال و خدا را در دل خودتان حاضر مى‌كنید و به یاد خدا مى‌افتید، خداى متعال در همان لحظه، چشم لطف و مهر و عطوفتش متوجّه شماست؛ دست لطف و بذل و بخشش او به سوى شما دراز است. خدا را به یاد خودتان بیندازید، والّا روزى خواهد رسید كه خطاب الهى به سمت گناهكاران مى‌آید كه «إنّا نسیناكم»؛ ما شما را فراموش كردیم، ما شما را به دست فراموشى سپرده‌ایم، بروید! عرصه قیامت این‌گونه است.

امروز كه خداى متعال اجازه داده است كه شما به زارى، تضّرع و گریه بپردازید، دست ارادت به سوى او دراز كنید، اظهار محبّت نمایید و اشك صفا و محبّت را از دل گرم خودتان به چشم‌هایتان جارى سازید. این فرصت را مغتنم بشمارید والّا روزى هست كه خداى متعال به مجرمین بفرماید: «لاتجأروا الیوم»؛ بروید، زارى و تضّرع نكنید، فایده‌اى ندارد: «إنّكم منّا لاتنصرون». این فرصت، فرصت زندگى و حیات است كه براى بازگشت به خدا در اختیار من و شماست و بهترین فرصت‌ها ایامى از سال است كه از جمله آن‌ها ماه مبارك رمضان است و در میان ماه مبارك رمضان، شب قدر!

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  مناسبت ها،  مردان خدا، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | بیستم: فرصت قدر، شب قدر، گفتار امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای در شب قدر، گفتار رهبر، ماه رمضان،
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17030/smpl.jpgقال اللَّه تبارك و تعالى: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم. و إذا سألك عبادى عنّى فإنّى قریبٌ اجیبُ دعوةالدّاع إذا دعان».

یكى از وظایف ما در ماه رمضان، دعا كردن است. دعا انسان را به خدا نزدیك مى‌كند؛ معارف را در دل انسان ماندگار و مؤثّر مى‌كند؛ ایمان را قوى مى‌كند؛ علاوه بر این كه مضمون دعا -كه خواستن از خداست- إن‌شاءاللَّه مستجاب مى‌شود و خواسته انسان برآورده مى‌گردد؛ یعنى دعا از چند سو داراى بركات بزرگ است. لذاست كه در قرآن كریم بارها در باب دعا و دعایى كه بندگان صالح خدا كرده‌اند، سخن گفته شده است. همه این‌ها براى آن است كه به ما درس داده شود. انبیاى الهى در مواقع سختى دعا مى‌كردند و از خداى متعال كمك مى‌خواستند: «فدعا ربه انّى مغلوب فانتصر» كه از قول حضرت نوح علیه‌السّلام نقل شده است. یا از قول حضرت موسى علیه‌السّلام نقل شده است: «فدعا ربّه ان هؤلاء قوم مجرمون» موسى به خدا شكایت كرد و به او پناه برد.

خداى متعال در چند آیه از آیات قرآن وعده كرده است كه دعا را مستجاب خواهد كرد. یكى از آیات، همین آیه مباركه «و قال ربّكم ادعونى استجب لكم» است؛ یعنى پروردگار شما فرموده است كه مرا دعا كنید، تا استجابت كنم. ممكن است استجابت به معناى برآورده شدنِ صددرصد آن خواسته هم نباشد. گاهى ممكن است قوانین خلقت، اقتضاى این را نكند كه خدا آن حاجت را حتماً برآورده كند. در مواردى قوانینى وجود دارد كه آن خواسته برآورده شدنى نیست، یا به‌زودى برآورده شدنى نیست. در غیر این موارد، قاعدتاً خداى متعال پاسخش این است كه خواسته شما را برآورده مى‌كند؛ همچنان كه در دعاى شریف ابى‌حمزه ثمالى -كه در سحرهاى ماه رمضان خوانده مى‌شود- به همین معنا اشاره مى‌كند. در قرآن فرموده است: «و اسئلوا اللَّه من فضله إن اللَّه كان بكلّ شى‌ءٍ علیماً»؛ اگرچه خدا عالم است و نیازهاى شما را مى‌داند اما شما از خدا بخواهید و به خدا عرض كنید. این آیه را در دعا ذكر مى‌كند. (البته در دعاى شریف: «إن اللَّه كان بكلّ شى‌ءٍ رحیماً» دارد اما در قرآن «كان بكلّ شى‌ءٍ علیماً» است.) بعد مى‌فرماید: «و لیس من صفاتك یا سیدى أن تأمر بالسؤال و تمنع العطیه». امام سجاد علیه‌السّلام عرض مى‌كند: پروردگارا! عادت تو این نیست كه مردم را به خواستن امر كنى اما آنچه كه آن‌ها خواستند به آن‌ها ندهى. یعنى معناى كرم الهى و رحمت الهى و قدرت محیطه الهى این است كه اگر مى‌گوید بخواهید، اراده فرموده است كه آن خواسته را اجابت كند. این همان وعده الهى است كه در همین آیه‌اى كه در اوّل خطبه تلاوت كردم، صریح این معنا را بیان مى‌كند: «و إذا سألك عبادى عنّى فإنّى قریبٌ اجیب دعوة الدّاع إذا دعان»؛ هرگاه بندگان من درباره من از تو سؤال كنند كه كجاست، بگو اى پیامبر، من نزدیكم و پاسخ مى‌گویم و دعوت و خواسته آن كسى را كه از من مى‌خواهد و مرا مى‌خواند، اجابت مى‌كنم. هر كس خدا را بخواند، پاسخى در مقابلش هست: «لكلّ مسألة منك سمع حاضر و جواب عتید»؛ هر سؤالى از خدا، هر خواسته‌اى از خدا، یك پاسخ قطعى در مقابل دارد. این خیلى مهم است و باید بندگان مؤمن خدا آن را خیلى قدر بدانند. حالا كسى كه ایمان ندارد، طبیعى است كه از این موقعیت -مثل خیلى از موقعیت‌هاى دیگر- استفاده نمى‌كند. این وعده قطعى الهى است؛ یعنى خداى متعال هر خواسته‌اى را جواب خواهد داد. این یك وعده است و البته هر وعده‌اى هم شرایطى دارد.
 
برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  مردان خدا،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | هجدهم: وعده‌ی الهی، امام خامنه ای، آقای خامنه ای، گفتار آقای خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، ماه رمضان، شب های قدر،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/13900523514a26ff.jpg
قال اللَّه الحكیم فى كتابه: «بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم یا أیها الّذین امنوا اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً و سبّحوه بكرة و اصیلاً هو الّذى یصلّى علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظّلمات إلى النّور و كان بالمؤمنین رحیماً. تحیتهم یوم یلقونه سلام و اعدّلهم اجراً كریماً».

خود من هرچه نگاه می‌كنم، مى‌بینم احتیاج دارم به این‌كه این آیه شریفه «اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً و سبّحوه بكرة و اصیلاً» را تكرار كنم و در آن تدبر كنم و به آن عمل كنم. قیاس به نفس كردم، به نظرم می‌رسد كه شما هم و همه‌مان محتاج به این هستیم. می‌فرماید: «یا أیها الّذین امنوا». این بعد از آن است كه جامعه ایمانى شكل گرفته و این جامعه آزمون‌هاى بزرگ را از سرگذرانده است. این آیات سوره احزاب است و بعد از سال ششم هجرت نازل شده است؛ یعنى بعد از جنگ بدر و اُحد و جنگ‌هاى متعدد دیگر و بالاخره جنگ احزاب. در یك چنین شرائطى، قرآن به مسلمان‌ها خطاب می‌كند كه: «اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً»؛ خدا را ذكرِ كثیر كنید. ذكر یعنى یاد. ذكر و یاد در مقابل غفلت و نسیان است. غرق در عوارض و حوادث و پیشامدهاى گوناگون شدن و از مطلب اصلى غفلت كردن؛ این گرفتارى بزرگ ما بنى‌آدم است. می‌خواهند این نباشد. آن‌وقت این یاد هم صِرف یاد كردن و متذكر شدن نیست، ذكر كثیر را از ما خواسته‌اند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  بی‌كرانِ یاد او
در این‌جا من روایتى را ذكر كرده‌ام: «عن أبى عبداللَّه علیه‌السّلام قال: ما من شى‌ء إلّا و له حدّ ینتهى إلیه»؛ همه این فرائض و احكام الهى حدى دارند؛ اندازه‌اى دارند كه وقتى به آن حد و مرز رسیدند، تمام می‌شود؛ تكلیف تمام می‌شود؛ «إلّا الذّكر»؛ مگر ذكر. «فلیس له حدّ ینتهى إلیه»؛ ذكر حد ندارد؛ اندازه‌اى ندارد كه وقتى این اندازه ذكر و یاد حاصل شد، بگوئیم دیگر بس است؛ دیگر لازم نیست. بعد خود حضرت توضیح می‌دهد و می‌فرماید: «فرض اللَّه عزّ و جلّ الفرائض، فمن أداهنّ فهو حدّهنّ»؛ هر كس فرائض را ادا كرد، آن‌ها را به حد و مرز خود رساند. «و شهر رمضان فمن صامه فهو حدّه»؛ مثلاً ماه رمضان كه تمام شد، شما این فریضه را به مرز خودش رساندید؛ تمام شد و دیگر چیزى بر شما واجب نیست. «و الحجّ فمن حجّ فهو حدّه»؛ هر كس حج را به‌جا آورد -به اعمال پایان حج كه رسید- آن را به مرز رساند. این در صورتى است كه در هر دو جا «فهو حدَّه» بخوانیم. البته می‌شود «فهو حدُّه» هم با یك تعبیر دیگرى خواند؛ اما «إلّا الذّكر»؛ فقط ذكر مثل بقیه فرائض نیست. دیگر بقیه فرائض را ذكر نفرمودند؛ زكات را وقتى دادید، دیگر واجب نیست، به همان اندازه‌اى كه مقرر شده است. خمس را همین‌جور، صله رحم را همین‌جور. بقیه فرائض و واجباتى كه هست، همه از همین قبیل است، مگر ذكر؛ «إلّا الذّكر فإنّ اللَّه عزّ و جلّ لن یرض منه بالقلیل و لم یجعل له حدّاً ینتهى إلیه»؛ خدا به ذكرِ قلیل راضى نشده است؛ حدى براى آن قرار نداده است كه بشود به آن حد رسید. «ثمّ تلا»؛ بعد، حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «یا أیها الّذین امنوا اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً». اهمیت ذكر این است.

در دنباله آیه می‌فرماید كه: «هو الّذى یصلّى علیكم و ملائكته». مرحوم علامه طباطبائى رضوان‌اللَّه علیه در المیزان می‌فرمایند: این آیه شریفه «هو الّذى یصلّى» در مقام تعلیل براى امر «اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً» است؛ یعنى این ذكر كثیرى كه از شما خواسته شده است، به این خاطر است كه خدائى را یاد كنید كه این خدا همان كسى است كه «یصلّى علیكم»؛ بر شما درود می‌فرستد، صلوات می‌فرستد. خداى متعال صلوات را به شما می‌فرستد. «هو الّذى یصلّى علیكم و ملائكته»؛ نه فقط خداى متعال، ملائكه الهى هم بر شما مؤمنین درود و صلوات می‌فرستند؛ كه صلوات از طرف پروردگار، رحمت اوست؛ صلوات از ملائكه، استغفارى است كه براى مؤمنین می‌كنند؛ «و یستغفرون للّذین آمنوا» كه در آیات قرآن هست. چرا این رحمت و این صلوات و این استغفار را ذات اقدس حق و فرشتگان الهى براى شما از عالم غیب، از ملأ اعلى می‌فرستند؟ «لیخرجكم من الظّلمات إلى النّور»؛ براى این‌كه شما را از ظلمات نجات بدهند، به نور بكشانند كه داستان این ظلمات و این نور هم داستان گسترده و مفصلى است. ظلمات در اندیشه ما، ظلمات در قلب ما، در خلقیات ما؛ و نور در مقابل این‌هاست.

عمل، هم می‌تواند ظلمانى باشد هم می‌تواند نورانى باشد؛ ذهن و فكر و عقاید انسان می‌تواند نورانى باشد، می‌تواند ظلمانى باشد؛ خلقیات و صفات انسان می‌تواند ظلمانى باشد، می‌تواند نورانى باشد؛ حركت اجتماعى یك ملت می‌تواند به سمت ظلمات و تاریكى باشد، می‌تواند به سمت نور باشد. اگر بر ملتى، بر كشورى، بر هیأت حاكمه‌اى، بر فردى، شهوات غالب شد، خشونت ناشى از حیوانیت غالب شد، حرص غالب شد، دنیادارى و دنیاطلبى غالب شد، این ظلمات است؛ حركت ظلمانى است، جهت ظلمانى است، هدف هم ظلمات است. اگر نه، معنویت غالب شد، دین غالب شد، انسانیت غالب شد، فضائل اخلاقى غالب شد، خیرخواهى غالب شد، صدق و راستى غالب شد، این می‌شود نورانیت. اسلام و قرآن ما را به این دعوت می‌كنند. خداى متعال و ملائكه او ما را براى این تجهیز می‌كنند كه از آن ظلمات خلاص كنند و ما را وارد این وادى نور كنند. ذكر خدا را بكنید؛ این هم علت و دلیل
 
برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | سیزدهم: یاد او، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، ماه رمضان، رهبر، گفتار رهبر،
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/139005224439f3fd.jpg
تقوا در زندگى انسان، فواید زیادى دارد. از جمله این فواید، یكى این است كه انسانِ باتقوا مى‌تواند خود را در لغزشگاه‌ها و دست‌اندازهاى زندگى حفظ كند؛ ولى انسان بى‌تقوا، نمى‌تواند. اگر انسان بتواند روح تقوا را -كه عبارت است از مراقبت دائم نسبت به خود و توجّه همیشگى در اعمال و حتّى افكار خود و فعل و تَركى كه به انسان منتسب مى‌شود- در خود به‌وجود آورد، نتیجه‌اش این مى‌شود كه در امتحانات الهى، سالم مى‌ماند. چون كه معناى تقوا عبارت است از توجّه و پاییدن خود؛ مراقبت كردن از خود و تن به غفلت ندادن.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  تقوای فردی، تقوای ملی
برادران و خواهران من! امتحان، براى همه هست. وقتى در مقیاس یك ملت ملاحظه كنیم، مى‌بینیم همه ملت‌ها در فراز و نشیب زندگى، دچار امتحان مى‌شوند. در مقیاس افراد هم كه نگاه كنیم، همه‌افراد دچار امتحان مى‌شوند. امتحان‌ها مختلف است امّا هست. آن‌جا كه لذتى بر سرِ راهِ انسان پیدا مى‌شود و نفْس انسان به آن لذّت كه خلاف شرع است راغب مى‌گردد، آن‌جا جاى امتحان است. آن‌جا كه پولى سر راه انسان قرار مى‌گیرد و انسان مى‌تواند آن را به‌دست آورد اما خلاف قانون خدا و مقرّرات الهى است، جاى امتحان است. آن‌جا كه سخنى بر زبان انسان جارى مى‌شود و آن سخن براى شخص انسان فایده دارد اما سخن باطلى است، جاى امتحان است. آن‌جا كه گفتن حرفى لازم است و خدا از انسان مى‌خواهد كه آن حرف را بزند اما گفتن آن حرف خطر و زحمت در پى دارد، جاى امتحان الهى است.

در مقیاس امّت‌ها و ملت‌ها كه حساب كنیم، وقتى ملتى به ثروت و قدرتى مى‌رسد، به پیروزى‌اى دست مى‌یابد و به رشد علمى‌اى نائل مى‌گردد، آن‌جا جاى امتحان آن ملت است. اگر ملت‌ها بتوانند در اوج قدرت، خودشان را سالم نگه دارند، از امتحانْ سرافراز بیرون آمده‌اند. اما اگر جمعیت‌ها و ملت‌ها آن‌وقت كه زحمت از سرشان كم شد، خدا را فراموش كردند، ناموفّق و سرافكنده از امتحان بیرون آمده‌اند. لذا قرآن در سوره كوتاه «نصر» خطاب به پیغمبر صلوات‌اللَّه‌علیه مى‌فرماید: «بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم. إذا جاء نصراللَّه و الفتح و رأیت النّاس یدخلون فى دین اللَّه افواجاً» این اوج قدرت یك نبى است كه خدا به او فتح و نصرت بدهد و مردم گروه گروه در دین او وارد شوند. این‌جا، جایى است كه انسان باید مواظب خود باشد. لذا مى‌افزاید: «فسبّح بحمد ربك و استغفره إنّه كان توّاباً» در همان لحظه پیروزى به یاد خدا باش. خدا را تسبیح كن و حمد بگو كه رویكرد این‌همه توفیقْ نه كار تو، كه كار خداست. به خودت نگاه نكن؛ به قدرت الهى نگاه كن.

یك ملت، یك رهبرى حكیمانه و الهى مثل نبىّ‌اكرم صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم در چنین جاهایى مواظب است كه امّت، راه خود را گم نكند. تقوا این‌جاست كه به داد یك ملت مى‌رسد. اگر ملتى با تقوا بود، راه پیشرفت، راه ایمان و راه بندگى خدا را ادامه خواهد داد. اگر ملت‌ها تقوا نداشته باشند، همان بلایى بر سرشان خواهد آمد كه ملت‌هاى مقتدر دنیا در جاى‌جاى تاریخ به آن دچار شده‌اند. آن‌ها دچار غرور، دچار استكبار، دچار ظلم، دچار بدرفتارى و دچار انحراف شدند؛ مردم را منحرف كردند؛ دنیا را خراب و فاسد كردند و آخر هم خودشان سرنگون شدند. یك نمونه‌اش را در همین سال‌هاى نزدیك، درباره یكى از دو امپراتورى عظیم موجود در دنیا (اتحاد جماهیر شوروی) مشاهده كردید. این، نتیجه بى‌تقوایى است. همه بى‌تقواهاى عالم -چه افراد و چه ملت‌ها- سقوطى را باید انتظار بكشند؛ و این سرنوشتى اجتناب‌ناپذیر است. به دنبال بى‌تقوایى، حتماً سقوط است. البته قبل از سقوط كامل، انحراف و فساد و خراب شدن است...

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  امت نوح
مؤمنین به حضرت نوح، واقعاً انسان‌هاى برگزیده‌اى بودند. درباره ماجراى حضرت نوح و مؤمنین به او در آیات شریفه سوره «هود» به‌طور مفصّل صحبت شده است. حضرت نوح، نهصد و پنجاه سال دعوت كرد. نتیجه و محصول دعوت او بعد از نهصد و پنجاه سال، عبارت بود از جمع معدودى كه در بین آن مردم جاهل و طغیانگر به نوح ایمان آوردند: «و ما آمن معه إلّا قلیل». سپس امتحان الهى براى آن قوم كافر، نزدیك شد؛ یعنى قضیه توفان. حضرت نوح به كشتى ساختن در خشكى پرداخت و مایه مسخره همه كسانى شد كه به او نگاه مى‌كردند. كشتى را باید لب دریا ساخت نه در خشكى و آن‌جایى كه با دریا شاید فرسنگ‌ها فاصله داشته باشد! كشتى بزرگى كه جماعتى را مى‌خواهد با خود حمل كند، چطور مى‌شود با فاصله زیاد از دریا درست كرد؟! قومِ كافر وقتى كه از كنار نوح و مؤمنین به او عبور مى‌كردند، به تمسخر مى‌پرداختند و مى‌گفتند: ببینند نوح و یارانش در بیرون شهرى كه محل سكونتشان است، به ساختن یك كشتى عظیم مشغولند!

مؤمنین به نوح كسانى بودند كه تمسخرها را تحمّل مى‌كردند. آن‌ها كه نمى‌دانستند كشتى براى چیست! آن‌ها كه از ماجراى توفان و آبى كه از آسمان و زمین مى‌خواست بجوشد خبر نداشتند! امّا ایمانشان آن‌قدر قوى بود كه در مقابل تمسخرها و تسخر زدن‌ها، تاب آوردند و فشار افكار عمومى قدرتمندان جامعه را علیه خود تحمل كردند. مؤمنین نوح، مردمان فرودستى هم بودند: «إلا الذّین هم اراذلنا بادى الرأى». شاید مردمان طبقه سه و چهار جامعه آن روز محسوب مى‌شدند. حالا شما فكر كنید: جمعیت كمى در مقابل جمعیت زیادى كه پول دارند، قدرت دارند، زبان دارند، تبلیغات دارند، مورد تمسخر قرار مى‌گیرند و اهانت مى‌شوند اما تحمّل مى‌كنند. تحمّلى این‌چنین، ایمانى قوى مى‌خواهد. اطرافیان نوح و مؤمنین به نوح، این ایمان قوى را داشتند. بعد كه موضوع كشتى‌سازى پیش آمد، ایمان این‌ها بیشتر واضح شد: آن‌ها بر پیغمبرشان فشار نیاوردند كه «این چه كارى است مى‌كنى؟! براى چه در خشكى، كشتى مى‌سازى و چرا مایه مسخره ما شده‌اى؟!» نه؛ همه تلخی‌ها را تحمل كردند.
 
                                                      برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | دوازدهم: تقوای امت، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، رهبر انقلاب، ماه رمضان،
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 مرداد 1390 توسط عمار | نظرات ()
->از وبلاگ : میوه ممنوعه (لینک در ادامه مطلب)

دانه های برنج را که دانه دانه از روی پارچه ی سفید جمع می کند
دانه های جمع شده را که می ریزد کنار غذای هنوز خورده نشده
تازه می فهمم کشیده شدن امتداد آن پارچه سفید
از روی میز تا روی پاهایش، برای تمیز ماندن عبایش نیست؛
برای تمیز ماندن برنج هاست
که از قاشق که می افتند، از خوردن نیفتند…

با یک دست و آن هم با دست چپ، غذا خوردن سخت است؛ گاهی برنج ها می ریزد دیگر…

*سهم ما دخترها، از تصاویر افطار کردن آقا، دیدن از طبقه ی بالا بود
جایی کنار نرده ها که آقا میانه ی شامشان سر بلند کردند و با دیدن
دخترها، با خنده گفتند نیفتید!
بعد شام و وقت رفتن هم، حواسشان بود که سر بلند کنند و دستی
هم به خداحافظی برای ما تکان دهند...



ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  بسیج،  مناسبت ها،  دل نوشت،  شعر،  عکس، 
برچسب ها: امام خامنه ای، ماه رمضان، افطار، دیدار با دانشجویان،
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 مرداد 1390 توسط عمار | نظرات ()

مقدمه : این خاطره از زبان -به قول معروف- یک وبلاگ نویس ارزشی است که امروز در فضای سایبری خواندم ... حیف آمد برایتان نگذارمش... آدرس وبلاگ این وبلاگ نویس هم در ادامه مطلب درج شده... خودتان بخوانید و نظر بدهید...!

ماه مبارک رمضان نزدیک است و مقام معظّم رهبری، حضرت امام خامنه ای(مدّظله العالی) طبق معمول هر سال دیداری با شاعران و دانشجویان و خانواده های شهدا و ایثارگران و ... خواهند داشت. به این بهانه و همینطور به خاطر اینکه شدیداً دلم برای «آقا» تنگ شده، در این پست، خاطره ای از این دیدارها تعریف می کنم.

 

سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت؛

 

سال هشتاد و هفت سال پرباری برای من بود. درست است که اردیبهشت ماه آن سال قرار بود بروم عمرۀ دانشجویی و با وجود اینکه ثبت نام کردم و فقط منتظر بودم روز موعود فرا برسد و پرواز کنم به سمت سرزمین نور، امّا آنقدر بی لیاقت بودم و شایستگی چنین سفری را نداشتم که قسمت نشد بروم. نمی دانم. هر چه بود حکمت خدا بود. خودش بهتر می داند چه چیز برای بنده اش خوب و چه چیز بد است! من هم راضی ام به رضای خدا. این از ماه های اوّل سال. امّا اسفند ماه خدا خواست و رفتم اردوی مناطق جنگی جنوب که از این به بعد سعی می کنم از آن سفر پربرکت هم مطالبی بنویسم. ولی بین این دو اتّفاق مهم در ماههای اوّل و آخر سال یه اتّفاق مهمّ دیگر هم افتاد. جایی رفتم که خیلی ها آرزو دارند که آنجا بروند... هر موقع اسمش می آید و هر موقع می خواهم این خاطره را تعریف کنم، چهارستون بدنم می لرزد و اشک از چشمانم جاری می شود و حالم دگرگون می شود. دلتنگی این مکان مقدّس دارد دیوانه ام می کند. می خواهم بگویم دعا کنید دوباره قسمتم شود، ولی می بینم آنقدر همه دوست دارند آنجا بروند که اگه قرار باشد دعا کنید، دعا می کنید که قسمت خودتان بشود! من که چیزی ندارم. ولی حاضرم تمام هستی ام را بدم تا فقط یک بار دیگر آن شب آفتابی برایم تکرار شود. اگر بگویند برای تکرار آن شب باید جانت را بدهی با کمال میل این کار را می کنم. بیت رهبری رفته ها می دانند من چه می گویم.

تازه شاید یک سال بیشتر نبود که به من می گفتند دانشجو. چند روزی مانده بود به ماه مبارک رمضان. یک روز یک آن دلم شکست. گفتم خدایا، تو که می دانی چقدر دوست دارم رخ ماه مولایم را ببینم. کاش منم نخبه بودم و ...!!!

ماه مبارک رمضان فرا رسید و هر شب که دیدار امام خامنه ای با قشر خاصّی(خانواده های شهدا و ایثارگران و شاعران و ...) را نشان می داد، با حسرت خاصّی نگاه می کردم. تا اینکه یک شب برادرم که خودش قبلاً رفته بود بیت رهبری، به خانه آمد و به من خبر داد که توانسته یک کارت برایم جور کند! من از خوشحالی می خواستم فریاد بزنم و تمام عالم را خبر کنم که فردا من می خواهم به زیارت علمدار انقلاب بروم...

آن شب را فقط خدا می داند من چطوری به صبح رساندم. لحظه ای پلک روی هم نگذاشتم. لحظه ها به شدّت کند می گذشت. ناگهان ...



ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  بسیج،  مناسبت ها،  دل نوشت،  عکس،  کلیپ، 
برچسب ها: دیدار امام خامنه ای با دانشجویان، ماه رمضان،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/139005195827e27.jpg
شروع ماه مبارك رمضان، در حقیقت عید بزرگى براى مسلمانان است و جا دارد كه مؤمنین، ورود این ماه را به هم تبریك بگویند و یكدیگر را به استفاده هرچه بیشتر از این ماه توصیه كنند. چون ماه ضیافت الهى است، در این ماه فقط مؤمنین و كسانى كه اهل ورود در این ضیافتند، بر سر سفره پروردگار منان و كریم مى‌نشینند. این، غیر از سفره عام كرم الهى است كه همه انسان‌ها بلكه همه موجودات عالم از آن بهره‌مندند؛ این سفره خواص و ضیافت خاصان پروردگار است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  ركن تكامل
«كتب علیكم الصّیام كما كتب على الّذین من قبلكم». ما مى‌دانیم كه نماز و زكات، مخصوص امت اسلام نبوده است؛ بلكه پیامبران قبل از رسول اكرم اسلام صلّى‌اللَّه‌علیه‌واله‌وسلّم در صدر احكام خود، نماز و زكات را داشته‌اند. «و اوصانى بالصّلوة و الزّكوة ما دمت حیاً» از قول حضرت عیسى(ع) است كه به مخاطبان خود مى‌فرماید: خدا من را به نماز و زكات وصیت كرده است. از آیات دیگر قرآن هم این معنا استفاده مى‌شود. آیه اولى كه تلاوت كردم، مى‌فرماید: روزه هم مثل نماز و زكات در شمار احكامى است كه مخصوص امت اسلام نیست؛ بلكه امم سابق و پیامبران گذشته هم مأمور به روزه بوده‌اند.

این نشان‌دهنده این حقیقت است كه در بناى زندگى معنوى انسان‌ها در هر زمان، همچنان‌كه نماز لازم است و این نماز، رابطه معنوى میان انسان و خداست و همچنان كه زكات لازم است و این زكات، تزكیه مالى انسان مى‌باشد، روزه هم واجب و ضرورى است و این یكى از پایه‌هاى اصلى تكامل انسان و تعالى معنوى اوست؛ والّا در طول زمان و با تغییر ادیان مختلف، این خط، ثابت و مستمر نمى‌ماند.

البته روزه در ادیان مختلف و زمان‌هاى گوناگون و به شكل‌هاى دیگر وجود دارد؛ اما گرسنگى كشیدن و اندرون را از طعام خالى داشتن و لب و زبان و دهان را در ساعات معینى بر روى تمتعات جسمانى بستن، خصوصیتى است كه در روزه ادیان مختلف وجود دارد. پس روزه یك ركن اساسى در تعالى معنوى و تكامل روحى و هدایت و تربیت انسانى است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  پلكان تقوا
بعد مى‌فرماید: «لعلّكم تتّقون». یعنى این روزه، پلكانى به سمت تقوا و وسیله‌اى براى تأمین آن در وجود و دل و جان شماست. تقوا این است كه انسان در همه اعمال و رفتار خود مراقب باشد كه آیا این كار مطابق رضاى خدا و امر الهى است یا نه. این حالت مراقبت و پرهیز و برحذر بودن دایمى، اسمش تقواست.

نقطه مقابل تقوا، غفلت و بى‌توجهى و حركت بدون بصیرت است. خدا، ناهوشیارى مؤمن را در امور زندگى نمى‌پسندد. مؤمن باید در همه امور زندگى، چشم باز و دل بیدار داشته باشد. این چشم باز و دل بیدار و هوشیار در همه امور زندگى، براى انسان مؤمن این اثر و فایده را دارد كه متوجه باشد، كارى كه مى‌كند برخلاف خواست خدا و طریقه و ممشاى دین نباشد. وقتى این مراقبت در انسان به‌وجود آمد كه گفتار و عمل و سكوت و قیام و قعود و هر اقدام و تصرف او، برطبق خط مشى‌اى است كه خداى متعال معین كرده، اسم این حالت هوشیارى و توجه و تنبه در انسان تقواست كه در فارسى به پرهیزگارى ترجمه شده؛ و مقصود از پرهیزگارى این است كه حالت پرهیز و برحذر بودن، همیشه در انسان زنده باشد. فایده روزه این است.

اگر ملتى یا فردى داراى تقوا بود، تمام خیرات دنیا و آخرت براى او جلب خواهد شد. فایده تقوا، فقط براى كسب رضاى پروردگار و نیل به بهشت الهى در قیامت نیست؛ فایده تقوا را انسان باتقوا در دنیا هم مى‌بیند. جامعه‌اى كه باتقواست، جامعه‌اى كه راه خدا را با دقت انتخاب مى‌كند و با دقت نیز در آن راه حركت مى‌كند، از نعم الهى در دنیا هم برخوردار مى‌شود، عزت دنیوى هم به‌دست مى‌آورد و خدا علم و معرفت در امور دنیا هم به او مى‌دهد. جامعه‌اى كه در راه تقوا حركت مى‌كند، فضاى زندگى آن جامعه، فضاى سالم و محبت‌آمیز و همراه با تعاون و همكارى بین آحاد جامعه است.

تقوا، كلید خوشبختى دنیوى و اخروى است. بشریت گمراه كه از انواع سختی‌ها و رنج‌هاى شخصى و اجتماعى مى‌نالد، چوب بى‌تقوایى و غفلت و بى‌توجهى و غرق شدن در منجلابى كه شهواتش براى او فراهم كرده است، مى‌خورد. جوامعى كه عقب افتاده‌اند، حالشان معلوم است. جوامع پیشرفته عالم هم، اگرچه از بعضى جهات خوشبختی‌هایى دارند -كه همان هم ناشى از هوشیارى و بیدارى در بعضى از امور زندگى است- اما دچار خلأها و كمبودهاى مرگبارى هستند كه نویسندگان و گویندگان و هنرمندان آن‌ها، امروز با صد زبان آن را بیان مى‌كنند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  وصیت اول و آخر
تقوا، وصیت اول و آخر پیامبران است. در سوره‌هاى مختلف قرآن مى‌خوانید، اولین سخنى كه انبیاى الهى به مردم گفته‌اند، توصیه به تقوا بوده است. اگر تقوا باشد، هدایت الهى هم هست؛ و اگر تقوا نباشد، هدایت الهى هم به‌صورت كامل نصیب فرد و جامعه نمى‌شود. این روزه، مقدمه تقواست.

خداوند در یك آیه دیگر از سوره حدید مى‌فرماید: «یا أیها الّذین امنوا اتّقوا اللَّه و امنوا برسوله یؤتكم كفلین من رحمته و یجعل لكم نوراً تمشون به». تقوا موجب مى‌شود كه خداى متعال نورى را در قلب و زندگى و راه شما قرار بدهد، تا بتوانید در پرتو آن نور حركت كنید و راه زندگى را پیدا نمایید. بشر نمى‌تواند با سردرگمى حركت كند. بدون شناختن مقصد و هدف، حركت انسانى میسور نیست. این نورى كه مى‌تواند هدف و سرمنزل و راه را به ما نشان بدهد، ناشى از تقوا و پرهیزگارى است. توصیه همه انبیا و اولیا به تقواست...

توصیه مى‌كنم كه در همه امور و آنات زندگی‌تان، تقواى الهى را بر خود فرض و لازم بشمارید؛ مخصوصاً كسانى كه در جامعه مسؤولیت بیشترى دارند. اگرچه در جامعه اسلامى همه مسؤولند، اما هرچه مسؤولیت بیشتر و بار سنگین‌تر باشد، زاد و توشه تقوا بیشتر مورد نیاز است. آن كسانى كه در جامعه مسؤولند، باید بر مایه تقواى خود بیفزایند؛ بدانند كه چه مى‌كنند و بفهمند كه آیا رضاى الهى در این حرفى كه مى‌زنند، در این اقدامى كه انجام مى‌دهند و در این عملى كه مى‌كنند، هست یا نه؟ این، معیار و ملاك است. اگر ما تقوا را پیشه خودمان بكنیم، واللَّه قوی‌ترین قدرت‌هاى مادّى هم نخواهند توانست سر سوزنى در این راه مستقیمى كه ما طى مى‌كنیم، انحراف به‌وجود بیاورند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  دعا، امید و حركت
ماه رمضان را مغتنم بشمارید. این روزها را با روزه‌دارى و این شب‌ها را با ذكر و دعا به سر ببرید. فصل دعا هم، همین ماه مبارك است. اگرچه همیشه انسان باید با رشته دعا به خدا متصل باشد اما آیه «و إذا سألك عبادى عنّى فإنّى قریب اجیب دعوة الدّاع إذا دعان» در سوره بقره در خلال همین آیات مباركه مربوط به روزه و ماه رمضان است. در وسط آیات روزه و ماه رمضان، این آیه «و اذا سألك عبادى عنّى فانّى قریب» آمده كه همه انسان‌ها و همه بندگان را به دعا و توجه سوق مى‌دهد و دعوت مى‌كند.

رابطه دعا، رابطه قلبى شما با خداست. دعا، یعنى خواستن و خدا را خواندن. خواستن، یعنى امیدوارى. تا امید نداشته باشید، از خدا چیزى را درخواست نمى‌كنید. انسان ناامید كه چیزى طلب نمى‌كند. پس دعا یعنى امید كه ملازمِ با امید به اجابت است. این امید به اجابت، دل‌ها را مُشتعل مى‌كند و منوّر نگه مى‌دارد. به بركت دعا، جامعه بانشاط و اهل حركت مى‌شود.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  انس یعنی تدبر
این ماه، همچنین بهار قرآن است. انس با قرآن، معرفت اسلامى را در ذهن ما قوی‌تر و عمیق‌تر مى‌كند. بدبختى جوامع اسلامى، به‌خاطر دورى از قرآن و حقایق و معارف آن است. آن كسانى از مسلمانان كه معانى قرآن را نمى‌فهمند و با آن انس ندارند، وضعشان معلوم است. حتّى كسانى هم كه زبان قرآن، زبان آن‌هاست و آن را مى‌فهمند، به‌خاطر عدم تدبر در آیات قرآن با حقایق قرآنى آشنا نمى‌شوند و انس نمى‌گیرند. مى‌بینید كه آیه «لن یجعل اللَّه للكافرین على المؤمنین سبیلاً» یعنى خداوند مؤمنین را زیردست و زبون كفار قرار نداده است، در كشورهاى عربى و به‌وسیله مردم عرب زبان در دنیا خوانده مى‌شود اما به آن عمل نمى‌گردد. در آیات قرآن، توجه و تنبه و تدبر نیست؛ لذا كشورهاى اسلامى عقب مانده‌اند.

انس با قرآن، یعنى قرآن را خواندن و باز خواندن و باز خواندن و در مفاهیم قرآنى تدبر كردن و آن‌ها را فهمیدن. فارسى‌زبان‌ها مى‌توانند از ترجمه قرآن استفاده كنند و كلمات قرآنى را به‌طور تقریب بفهمند و مضامین آیات قرآن را دریابند و در آن‌ها فكر و تأمل كنند. اگر در آیات قرآن تأمل بكنیم، اراده و استقامت ما قوی‌تر و بیشتر از این خواهد شد. همین آیات قرآنى است كه توانست در روزگارى، انسان‌هایى را تربیت كند كه با دنیاى كفر و ظلمات بستیزند. همین معارف است كه ملت بزرگ ما را وادار كرد و مجهز نمود كه با دنیاى مدرن مظلَم جاهلیت -جاهلیت مدرن و جاهلیت قرن بیستم- مقابله كند. امیدواریم كه ملت ما روزبه‌روز به قرآن و حقایق قرآنى نزدیكتر بشوند.



طبقه بندی: مردان خدا،  امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | نهم: عید رمضان، امام خامنه ای، رهبر، خامنه ای، ماه رمضان،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/1390051653962243.jpg

اگر بخواهیم استغفار -این نعمت الهى- را به‌دست بیاوریم، دو خصلت را باید از خودمان دور كنیم: یكى غفلت و دیگرى غرور.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  بالاترین خطر
غفلت، یعنى انسان به‌كلّى متوجّه و متنبّه نباشد كه گناهى از او سر مى‌زند؛ مثل بعضى از مردم. حالا عرض نمى‌كنم بسیارى -كار به كم و زیادش ندارم- ممكن است در بعضى از جوامع، كمتر باشند. به هر حال، این نوع آدم‌ها در دنیا و در میان افراد انسان‌ها هستند كه غافلند و گناه مى‌كنند؛ بدون این كه متوجّه باشند خلافى از آن‌ها سر مى‌زند. دروغ مى‌گوید، توطئه مى‌كند، غیبت مى‌كند، ضرر مى‌رساند، شرّ مى‌رساند، ویرانى درست مى‌كند، قتل مرتكب مى‌شود، براى انسان‌هاى گوناگون و بى‌گناه پاپوش درست مى‌كند، در افق‌هاى دورتر و در سطح وسیع‌تر، براى ملت‌ها خواب‌هاى وحشتناك مى‌بیند، مردم را گمراه مى‌كند، اصلاً متنبّه هم نیست كه این كارهاى خلاف را انجام مى‌دهد. اگر كسى به او بگوید كه گناه مى‌كنى، ممكن است از روى بى‌خیالى، قهقهه‌اى هم بزند و تمسخر كند: گناه؟ چه گناهى!

بعضى از این افراد غافل، اصلاً به ثواب و عِقاب عقیده‌اى ندارند؛ بعضى به ثواب و عقاب هم عقیده دارند اما غرق در غفلتند و اصلاً ملتفت نیستند كه چه كار مى‌كنند. اگر این را در زندگى روزمرّه خودمان قدرى ریز كنیم، خواهیم دید كه بعضى از حالات زندگى ما شبیه حالات غافلان است. غفلت، دشمنى بسیار عجیب و خطر بزرگى است. شاید واقعاً براى انسان، هیچ خطرى بالاتر و هیچ دشمنى بزرگتر از غفلت نباشد. بعضی‌ها، این‌طورند.

انسانِ غافل هرگز به فكر استغفار نمى‌افتد. اصلاً به یادش نمى‌آید كه گناه مى‌كند. غرق در گناه است؛ مست و خواب است و واقعاً مثل آدمى است كه در خواب حركتى انجام مى‌دهد. لذا اهل سلوك اخلاقى، در بیان منازل سالكان در مسلك اخلاق و تهذیب نفس، این منزل را كه انسان مى‌خواهد از غفلت خارج شود، منزل «یقظه» یعنى بیدارى مى‌گویند.

در اصطلاحات قرآنى، آن چیزى كه نقطه مقابل این غفلت است، تقواست. تقوا، یعنى به‌هوش بودن و دائم مراقب خود بودن. اگر از آدم غافل ده‌ها گناه سر مى‌زند و اصلاً حس نمى‌كند كه گناه كرده است؛ آدم متّقى، درست نقطه مقابل اوست. اندك گناهى هم كه مى‌كند، فوراً متذكّر مى‌شود كه گناه كرده است و به فكر جبران مى‌افتد. «إنّ الّذین اتّقوا إذا مسّهم طائف من الشّیطان تذكّروا». به مجرد این كه شیطان از كنارش عبور مى‌كند و باد شیطان به او مى‌خورد، فوراً حس مى‌كند كه شیطان‌زده شده و دچار اشتباه و غفلت گردیده است؛ «تذكّروا»: به یاد مى‌افتد. «فإذا هم مبصرون»؛ چنین آدمى، چشمش باز است.

عزیزان من؛ برادران و خواهران! هر كه هستید ملتفت باشید. این خطاب، فقط به یك عدّه مردم خاص نیست كه بگوییم مثلاً افراد كم‌اطّلاع، كم‌سواد و یا جوان و كم‌سن به آن توجّه كنند. نخیر؛ همه باید ملتفت باشند. علما، دانشمندان، برجستگان، شخصیت‌ها، بزرگان، كوچكان، پولداران، فقیران، همه باید ملتفت باشند كه حدّاقل گاهى غفلت گریبان آن‌ها را مى‌گیرد و غافل مى‌شوند. اصلاً گناه از آن‌ها سر مى‌زند و ملتفت نمى‌شوند كه گناه انجام مى‌دهند. خطر بسیار بزرگى است.

این گناهى كه من و شما انجام مى‌دهیم، ملتفت نمى‌شویم و چون نمى‌دانیم گناه كرده‌ایم، از آن گناه توبه و استغفار هم نمى‌كنیم. بعد روز قیامت كه مى‌شود، چشم ما كه باز شد، آن‌وقت مى‌بینیم، عجب چیزهایى در نامه اعمال ماست! انسان تعجّب مى‌كند، كى من این كارها را انجام دادم؛ اصلاً یادش نیست. این، گناهِ غفلت و اشكال آن است. پس، یك مانع استغفار، عبارت از غفلت است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  بالاترین شقاوت
مانع دوم، غرور است. اندك كار كوچكى كه انسان انجام مى‌دهد، مغرور مى‌شود. در تعبیرات دعا و روایت داریم كه «الإغترار باللَّه». در دعاى چهل‌وششم صحیفه سجّادیه كه روزهاى جمعه خوانده مى‌شود، عبارتى وجود دارد كه خیلى تكان‌دهنده است. مى‌فرماید: «و الشّقاء الأشقى لمن اغترّ بك»؛ بالاترین شقاوت‌ها، متعلّق به كسى است كه به تو مغرور شود. «ما أكثر تصرّفه فى عذابك و ما أطول تردّده فى عقابك و ما أبعد غایته من الفرج و ما أقنطه من سهولة المخرج». كسى كه مغرور مى‌شود -به تعبیر این روایت- دچار حالت «إغترار باللَّه» مى‌گردد. غرور، این‌گونه است. مغرور، خیلى دور از آبادى است، خیلى دستش كوتاه از رهایى و سلامتى است. چرا؟ به‌خاطر این كه اندك كار كوچكى كه انجام داد، دو ركعت نمازى كه خواند، مثلاً خدمتى براى مردم انجام داد، پولى در فلان صندوق انداخت یا كارى در راه خدا انجام داد، فوراً مغرور مى‌شود كه ما دیگر پیش خداى متعال، كار خودمان را درست كردیم و حساب خودمان را ساخته و پرداخته نمودیم و احتیاج به چیزى نداریم! این را به زبان نمى‌آورد، اما در دل او این‌گونه مى‌گذرد.

مراقب باشید! این‌كه خداى متعال باب توبه را باز كرده و فرموده است من گناهان را مى‌آمرزم، معنایش این نیست كه گناهان، چیزهاى كم و كوچكى هستند؛ نه. گاهى گناهان، همه وجود حقیقى انسانى را ضایع مى‌كنند، از بین مى‌برند و یك انسانِ در مرتبه عالى حیاتِ انسانى را به یك حیوان درنده كثیفِ پلیدِ بى‌ارزش تبدیل مى‌كنند. گناه، این‌گونه است. خیال نكنید گناه، چیز كمى است. همین دروغگویى، همین غیبت كردن، همین بى‌اعتنایى به شرافت انسان‌ها، همین ظلم كردن -ولو با یك كلمه- گناهان كم و كوچكى نیست.

لازم نیست كه اگر انسان مى‌خواهد احساس گناه كند، حتماً بایستى سال‌هاى متمادى غرق در گناه شده باشد. نخیر؛ یك گناه هم، یك گناه است؛ نباید گناه را كوچك دانست. در روایات، باب «استحقار الذّنوب» داریم كه حقیر شمردن گناهان را مذمّت كرده‌اند. علت این‌كه خداى متعال مى‌فرماید: «مى‌آمرزیم»، این است كه بازگشت به خدا، خیلى مهم است؛ نه این كه گناه، كم و كوچك است. گناه، عمل بسیار خطرناكى است؛ منتها بازگشت و توجّه به خدا و ذكر او، این‌قدر اهمیت دارد كه اگر كسى این را صادقانه و درست و حقیقى انجام دهد، آن‌وقت آن بیمارى صعب‌العلاج از بین مى‌رود. بنابراین، اغترار و مغرور شدن به كار نیك -كار نیكى كه ما خیال مى‌كنیم كار نیك است؛ ولى ممكن است آن‌قدرها هم نیك نباشد یا چندان اهمیت نداشته باشد- موجب مى‌شود كه شما سراغ استغفار نروید.

امام سجّاد در دعاى دیگرى به خدا عرض مى‌كند: «فامّا أنت یا الهى فاهل أن لایغترّ بك الصدّیقون». ببینید واقعاً چه بیان و چه معرفتى در این دعا وجود دارد! راه، این است. ایشان مى‌فرماید، صدّیقین هم كه مقام بالایى از مقام بندگى انسان‌ها را دارند، باید مغرور نشوند به این‌كه ما راه خدا را درست رفتیم و دیگر احتیاج به كار و تلاش نداریم. نخیر؛ «ان لایغترّ بك الصدّیقون». این هم مانع استغفار است. اگر غفلت نبود، «اغترار باللَّه» هم نبود، خودفریبى و خودشگفتى هم نبود، آن‌وقت انسان استغفار مى‌كند.
جهت خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: اندیشه سیاسی اسلام،  امام خامنه ای،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | شش: خطر غرور، امام خامنه ای، رهبر معظم، رهبر، گفتار رهبر، ماه رمضان،
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/1390051255963bb.jpg
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  مثل ماده خام...
ما همان ماده خام هستیم كه‌ اگر روى خودمان كار كردیم و توانستیم این ماده خام رابه شكل‌هاى برتر تبدیل كنیم، آن كار لازم در زندگى را انجام داده‌ایم. هدفِ حیات همین است. واى به حال كسانى كه روى خودشان از لحاظ علم و عمل كارى نكنند و همان‌طور كه وارد دنیا شدند، به اضافه پوسیدگی‌ها و ضایعات و خرابی‌ها و فسادها كه در طول زندگى براى انسان پیش مى‌آید، از این دنیا بروند. مؤمن باید به‌طور دائم روى خودش كار كند؛ به‌طور دائم. نه این‌كه خیال كنید «به‌طور دائم» زیادى است یا نمى‌شود؛ نه. هم مى‌شود، هم زیادى نیست. اگر كسى مراقب خود باشد؛ مواظب باشد كارهاى ممنوع و كارهایى را كه خلاف است انجام ندهد و راه خدا را با جدیت بپیماید، موفّق مى‌شود. این، همان خودسازى دائمى است و برنامه اسلام، متناسب با همین خودسازىِ به‌طور دائم است. این نماز پنجگانه -پنج وقت نماز خواندن- ذكر گفتن؛ «ایاك‌نعبدوایاك‌نستعین» را تكرار كردن؛ ركوع كردن؛ به خاك افتادن و خداى متعال را تسبیح و تحمید و تهلیل كردن براى چیست؟ براى این است كه انسان به‌طور دائم مشغول خودسازى باشد. منتها گرفتاری‌ها زیاد است و همه گرفتاریم. گرفتارى زندگى؛ گرفتارى معاش؛ گرفتارى امور شخصى؛ گرفتارى اهل و اولاد و انواع گرفتاری‌ها مانع مى‌شود كه ما به خودمان، آنچنان كه شایسته است، برسیم. لذا یك ماه رمضان را كه خداى متعال قرار داده است، فرصت مغتنمى است. این ماه را از دست ندهید. مقصودم این است كه اگر نمى توانیم به‌طور دائم در حال مراقبت و ساخت‌وساز خودمان باشیم، اقلاًّ ماه رمضان را مغتنم بشماریم.

شرایط هم در ماه رمضان آماده است. یكى از بزرگترین شرایط، همین روزه‌اى است كه شما مى‌گیرید. این، یكى از بزرگترین توفیقات الهى است. توفیق یعنى چه؟ توفیق یعنى این‌كه خداى متعال چیزى را براى انسان، مناسب بیاورد. با واجب كردن روزه، خداى متعال زمینه مناسبى را براى من و شما به‌وجود آورده است كه قدرى در این ماه به خودمان برسیم. روزه، نعمت بزرگى است. شكم خالى است و مبارزه با نفس، تا حدودى در اثناى روز، از جهات مختلف وجود دارد: هرچه را دوست دارید، نمى‌خورید و نمى‌آشامید و بسیارى از مشتهیات نفسانى را براى خودتان به مدت چند ساعت ممنوع مى‌كنید. این، یك مبارزه با نفس است؛ مبارزه با هواست و مبارزه با هوی، در رأس تمام كارهاى نیك و خودسازی‌ها قرار دارد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  طبیب خود باش!
ماه رمضان زمینه بسیار خوبى است و خداى متعال این فرصت را به من و شما داده كه در این ماه، چنین امكانى را براى خودسازى پیدا كنیم. علاوه براین‌كه ساعات این ماه بسیار با بركت است و خداى متعال، از لحاظ طبیعى این لحظات و ساعات را این‌گونه قرار داده است، ساعات بسیار مغتنمى هم هست. یك ركعت نماز شما؛ یك كلمه ذكر «سبحان اللَّه» شما؛ مختصر صدقه دادن شما و یك صله رحم كوچكى كه در این ماه بكنید، مزیتى چند برابر بیشتر از همین امور، وقتى در غیر ماه رمضان انجام مى‌شود، دارد. این، فرصت بسیار خوبى است. زمینه خوبى است كه انسان در این ماه به خودش برسد. مثل طبیبى كه با فردى بیمار مواجه است و آن بیمار به امراض متعدّدى مبتلاست -مرض قند دارد، فشار خون دارد، چربى خون دارد، استخوان درد دارد، رماتیسم دارد، زخم معده دارد و خلاصه انواع و اقسام مرض در او هست- طبیب حاذق كه امراض او را مى‌شناسد و راه علاجش را بلد است، با این بیمار چه كار مى‌كند؟ اوّل سعى مى‌كند بیماری‌هاى او را روى كاغذ بیاورد و ببیند به چه امراضى مبتلاست. اگر طبیب، بعضى از بیماری‌هاى او را نشناسد و براى علاج بیمارى دوایى بدهد كه با بیمارى دیگر ناسازگار باشد، ممكن است به جاى این‌كه او را علاج كند، بیچاره را به بیماری‌هاى دیگرى هم متبلا سازد! ... پس اوّل باید با دقّت نگاه كند؛ دلسوزانه بیماری‌ها را پیدا كند و آن‌ها را بنویسد؛ بعد ببیند كدام مهم‌تر است، كدام فوتى‌تر است و كدام اصولى‌تر است. فرض بفرمایید اگر كسى معده ناراحتى دارد، هر دوایى به او بدهند نمى‌تواند به‌خوبى آن را جذب كند. یا اگر روده خرابى دارد، هر غذاى مقوّى‌اى بدهند و از آن بهره ببرد، نمى‌تواند استفاده كند. راهش این است اوّل آن مرضى را كه از بقیه بیماری‌ها تأثیر منفى‌اش بیشتر است و اگر خوب بشود تأثیر مثبت شفایش بیشتر است، پیدا كنند.

شما طبیب خودتان بشوید، برادر عزیز! هیچ‌كس مثل خود انسان نمى‌تواند بیماری‌هاى خودش را بشناسد. برخى بیماری‌ها در انسان هست كه اگر مثلاً شما به من بگویید «تو دچار این بیمارى هستى»، عصبانى مى‌شوم و بدم مى‌آید. بگویند: «آقا، شما مرد حسودى هستید.» مگر كسى تحمّل مى‌كند كه به او بگویند «حسود»؟ مى‌گوید: «حسود خودت هستى! چرا اهانت مى‌كنى؟ چرا بى‌خود مى‌گویى؟» از دیگرى حاضر نیستیم قبول كنیم. اما به خودمان كه مراجعه مى‌كنیم، مى‌بینیم بله؛ ما متأسفانه از این بیماری‌ها داریم. سرِ هركس را انسان كلاه بگذارد؛ از هركس كه پنهان كند، با خودش كه دیگر نمى‌تواند! پس بهترین كسى كه مى‌تواند بیمارى ما را تشخیص دهد، خودمان هستیم. بیاورید روى كاغذ! بنویسید: «حسد» بنویسید: «بخل» بنویسد: «بدخواهى براى دیگران. وقتى كسى به خیرى مى‌رسد، ما ناراحت مى‌شویم!» بنویسید: «تنبلى در كار» بنویسد: «روح بدبینى به نیكان و صالحان» بنویسید: «بى‌اعتنایى به وظایف» بنویسید: «علاقه به خود. شدیداً به خودمان علاقه داریم!»

اگر بیماری‌هاى ما این‌هاست، این‌ها را روى كاغذ بیاوریم. ماه رمضان فرصتى است كه یكى‌یكى این بیماری‌ها را تا آن‌جایى كه بشود، برطرف كنیم. اگر برطرف نكنیم، این بیماری‌ها مهلك خواهد شد؛ هلاك معنوى و واقعى. هلاك جسمى كه چیزى نیست! اگر بیمارى مهلكى در ما باشد یا احتمالش را بدهند، چقدر دستپاچه مى‌شویم؟ شب خوابمان نمى‌برد. بهترین دكترها را پیدا مى‌كنیم، مى‌گوییم: «نكند این غدّه‌اى كه در بدن من است، در دست من است، زیر پوست من است، سرطان باشد!» از تصوّرش كلّى وحشت مى‌كنیم. آخرش چه؟ آخرش مردن است. حالا نشد، یك سال دیگر است، دو سال دیگر است، ده سال دیگر است. به قول نظامى گنجوى:

«اگر صد سال مانى وَر یكى روز/ بباید رفت از این كاخ دل‌افروز.»

ماندنى كه نیستیم. چند صباحى، كمى این‌ور، كمى آن‌ور، تمام خواهد شد. هلاكت جسمانى این است و این‌قدر از آن مى‌ترسیم. هلاكت معنوى، یعنى براى ابد دچار خذلان و عذاب الهى شدن. یعنى در زندگى جاودان ابدى، از همه نعمت‌ها و لذّت‌ها و چشم‌روشنی‌هایى كه خداوند براى من و شما معین و مقرّر كرده محروم ماندن. انسان به قیامت نگاه كند و ببیند خداى متعال به بعضى از بندگانش -همین افرادى كه با آن‌ها معاشریم و آن‌ها را در كوچه و محلّه مى‌بینیم؛ به همكار ادارى، به دوست دوران تحصیل، یا به یك رفیق بگو بشنو- براى برخى كارها و مجاهداتى كه در این دنیا داشته‌اند، مقامات عالى مى‌دهد؛ آن‌ها را به بهشت مى‌برد؛ از عذاب دورشان مى‌دارد و از عقبات قیامت، نجاتشان مى‌دهد؛ و ما به‌خاطر تنبلى، به‌خاطر نرسیدن به خود و به‌خاطر یك لحظه غفلت، از همه آن‌ها محروم مانده‌ایم! آن وقت است كه حسرت گریبان انسان را مى‌گیرد: «و انذرهم یوم‌الحسرة إذ قضى الأمر». كار هم دیگر از كار گذشته است و حسرت هم فایده‌اى ندارد. این، هلاكت معنوى است.

برادران و خواهران! اگر به خودمان نرسیم، بدبختى است؛ روسیاهى است؛ محرومیت است؛ از چشم خدا افتادن است؛ از مقامات معنوى دور ماندن و از نعیم ابدى الهى، تهیدست ماندن است. پس باید به خودمان برسیم. ماه رمضان فرصت خوبى است. كتاب‌هاى اخلاق هم خوشبختانه در اختیار هست. لكن آن چیزى كه آدم از مجموع مى‌فهمد و آنچه مهمّ است، این است كه انسان بتواند هوا و هوسِ خود را كنترل و مهار كند. این، اساس قضیه است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  قدم اول: اخلاص
یكى از ویژگی‌ها كه بسیار مهمّ است تا براى خودسازى به آن توجّه كنیم و شاید جنبه تقدّمى هم داشته باشد، «اخلاص» است. اخلاص عبارت است از كار را خالص انجام دادن و این‌كه كارى را مغشوش انجام ندهیم. گاهى هست كه كسى عبادت نمى‌كند و گاهى عبادت مى‌كند اما مغشوش و ناخالص. این هم مثل آن است. خالص بودن عبادت و خالص بودن عمل، این است كه براى خدا باشد. در بین مردم، متأسّفانه خیلى رایج است كه كارهاى خوب خودشان را بر زبان بیاورند و بگویند. كانّه توجّه ندارند كه نباید كار نیك را به زبان آورد و گفت كه ما مى‌خواهیم این كار را بكنیم یا ما این كارها را مى‌كنیم. البته برخى جاها استثناست. در جاهایى، بعضى از كارها باید در علن انجام گیرد. در روایات در باب صدقه، آمده است كه «صدقه سِرّ» این ثواب را دارد و «صدقه عَلانیه» این ثواب را. یا مثلاً عبادات گروهى، جلوى چشم مردم انجام مى‌گیرد و باید انجام گیرد؛ و این از شعائر الهى است. اما بسیارى از عبادات یا اغلب عبادات، آن روابطى كه بین خود انسان و خداست -ذكر، توجّه، دعا، نافله، شب‌زنده‌دارى، سحرخیزى، احسان و كارهاى نیك- باید بین خود انسان و خدا بماند. مبادا انسان به‌خاطر این‌كه دیگران ببینند، كارى را انجام دهد! كارى كه انسان به‌خاطر توجّه دیگران به خودش انجام دهد، از نكردن آن كار بدتر است؛ زیرا نكردن كار، یعنى انسان كارى را انجام نمى‌دهد. كارى كه انسان براى جلب توجّه دیگران نسبت به خودش انجام داده، كَاَنّه انجام نداده است. البته بدتر بودنش هم از این جهت است كه عمل شرك‌آلودى انجام داده و این عمل شرك‌آلود، فعل حرام است و دور كننده است. بنابراین همه‌مان در هرجا و در هر موقعیتى كه هستیم، باید خیلى تلاش كنیم كه كار را خالص انجام دهیم.

اگر كار براى خدا انجام گیرد و نیت براى خدا خالص باشد، اشكالاتى كه معمولاً در كارها مشاهده مى‌شود، پیش نخواهد آمد. ما وقتى مصالح واقعى را فداى حرف این و آن مى‌كنیم كه بخواهیم كار را براى این و آن انجام دهیم. انسان وقتى كار را براى خدا مى‌خواهد انجام دهد، فقط نگاه مى‌كند ببیند تكلیفش چیست؟ نگاه نمى‌كند كه یكى خوشش مى‌آید، یكى بدش مى‌آید؛ پیش چه كسى آبرو پیدا مى‌كند و پیش دیگرى از آبرو مى‌افتد. امروز در جمهورى اسلامى، در همه شؤون، كار براى خدا سارى و جارى است. هركس در این كشور و این نظام، هر كارى كه انجام مى‌دهد، مى‌تواند آن را براى خدا انجام دهد و از آن اجر و ثواب و بهره معنوى را ببرد و پیش خدا خودش را روسفید كند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  حقیقت اخلاص
از پیغمبر اكرم صلوات‌اللَّه‌وسلامه‌علیه نقل شده است كه فرمود: «إن لكلّ حق حقیقتاً» هر چیزى داراى حقیقتى است و یك روح و یك معنا و یك حقیقت دارد. «و ما بلغ عبد حقیقة الاخلاص.» بنده به حقیقتِ اخلاص و به آن معناى حقیقى اخلاص نمى‌رسد، «حتّى لایحبّ أن یحمد على شى‌ء من عمل للَّه.» (این خیلى سخت است؛ این، مرتبه‌اش از آن مراتبِ بسیار بالاست) مگر این‌كه دوست نداشته باشد كه مردم او را براى هیچ یك از كارهایى كه براى خدا انجام مى‌دهد، ستایش كنند. مثلاً فردى است كه كار را براى دیگران انجام نمى‌دهد: براى خاطر خدا نماز مى‌خواند، ختم قرآن مى‌گیرد، كار خیرى انجام مى‌دهد، احسان و كمك و صدقه‌اى مى‌دهد و مجاهدتى براى خدا مى‌كند. اما دوست مى‌دارد كه مردم بگویند: «ایشان چقدر آدم خوبى است.» كارش را براى مردم نكرده است. كار را براى خدا انجام داده و تمام شده؛ اما از مدح مردم و از این‌كه مردم از او تعریف كنند، خوشش مى‌آید. مى‌فرماید این، آن مرتبه عالى اخلاص نیست. مرتبه عالى اخلاص این است كه این را هم دوست نداشته باشد. اصلاً كارى به كار مردم نداشته باشد! مى‌خواهند بدانند، مى‌خواهد ندانند. مى‌خواهد خوششان بیاید، مى‌خواهد خوششان نیاید. نگاه كند ببیند خدا از او چه خواسته است و دقیقاً آن را انجام دهد.

من، این صفت و این روحیه را در امام رضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه، در بسیارى از موارد مشاهده كردم. در موارد متعدّدى، بنده این خصوصیت را در ایشان دیده بودم. كارى نداشت كه كسى خوشش مى‌آید یا خوشش نمى‌آید. تكلیفش را انجام مى‌داد. وقتى‌كه بار سنگین است؛ وقتى‌كه كار بزرگ است؛ وقتى‌كه كار خطرناك است، اخلاص بیشتر به‌كار مى‌آید. مثل امروز كه وضع جمهورى اسلامى این چنین است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  سه امتیاز مخلَصین
اگر ما اخلاص ورزیدیم، بنده مخلص مى‌شویم؛ اخلاص‌ورزنده براى خدا در عمل و نیت. اما فراتر از بنده مخلص، بندگانِ مخلَص‌اند. مرحوم سید بحرالعلوم رضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه در رساله‌اى كه در سیر و سلوك به ایشان منسوب است، بین مُخلِص و مُخلَص فرق مى‌گذارد. مى‌گوید مُخلِص كسى است كه عملى را فقط براى خدا انجام مى‌دهد و كارى به كار دیگران ندارد. اما مُخلَص آن است كه همه وجود خود را خالصاً و مخلصاً براى خدا قرار مى‌دهد. همه هستى او فقط براى خداست. این، مرتبه بسیار والایى است كه واقعاً دور از دسترس است. اما به‌نظر بنده، در این دوران، به‌خصوص جوانان و كسانى كه در میدان‌هاى عمل و مبارزه و جهاد واردند، مى‌توانند به این مرتبه هم برسند. البته براى امثال ما مشكل و خیلى دشوار است. ما خیلى دوریم! امّا جوانان و به‌خصوص جوانان مؤمن و پاك و خالص، با آن دل‌هاى روشن و پاكى كه دارند، مى‌توانند به این‌جا برسند. البته رساله مذكور، منسوب به مرحوم بحرالعلوم است و قطعى نیست كه مال ایشان باشد. بعد مى‌فرماید: خداى متعال به این مُخلَصین سه وعده داده است؛ سه امتیاز بزرگ. یكى این است كه فرموده است: «فانهم لمحضرون إلّا عباداللَّه المخلصین» یعنى در قیامت، همه مردم در محشر حاضر مى‌شوند و مورد محاسبه الهى قرار مى‌گیرند، مگر بندگان مخلَص كه آن‌ها معافند. آن‌ها چون ذرّه ذرّه اعمال و انفاس و حركاتشان براى خدا بوده است، لذا از این‌كه در این عرصه از عرصه حشر آفاقى وارد شوند و مورد سؤال قرار گیرند، معافند.

امتیاز دوم این است كه مى‌فرماید: «و ما تجزون إلا ما كنتم تعملون إلا عباداللَّه المخلصین». همه مردم، پاداش متناسب با عمل كارى را كه انجام داده‌اند مى‌گیرند، مگر بندگان مخلَصِ خدا. این‌ها عملشان و پاداششان متناسب نیست. عملشان هرچه كه باشد، پاداش آن‌ها بى‌نهایت است؛ زیرا این وجود متعلّق به خدا، براى خدا و سرتا پا در خدمت اهداف الهى است. او، همه وجودش براى خدا خالص شده است. روایتى را دیدم -البته سند این روایات را فرصت نمى‌كنم نگاه كنم و نمى‌دانم سندش چگونه است- كه مضمونش این بود كه خداى متعال مى‌گوید: «اگر به بنده مُخلِص یا مُخلَص، همه دنیا را هم بدهم، حق او ادا نشده است.» بنابراین، جزاى او متناسب با عملى كه انجام مى‌دهد، نیست. یك نماز او برابر هزاران نمازى است كه بندگان خوب خدا بخوانند.

امتیاز سوم كه از همه این‌ها بالاتر است، این است كه «سبحان اللَّه عما یصفون إلا عباداللَّه المخلصین» یعنى خداى متعال از آنچه كه بندگان او توصیف كنند، منزّه است؛ مگر از آنچه كه بندگان مُخلَص توصیف كنند. یعنى آن‌ها مى‌توانند حقِ‌ّ توصیف الهى را ادا كنند. بندگان دیگر، كمتر و كوچكتر از این هستند؛ و هرچه در باب پروردگار عالم بگویند «ما عرفناك حقّ معرفتك.» اوصاف خدا از زبان انسان‌ها، ناقص و نارساست؛ مگر از ناحیه بندگان مخلَص. آن‌ها مى‌توانند خداى متعال را كَما هُوَ حَقُّه توصیف كنند. و لذاست كه انسان اگر خود را به دعاهایى كه از ائمّه علیهم‌السّلام، مأثور است، اُنس بدهد و مرتبط كند، امید این هست كه توانسته باشد با خداى متعال، درست مناجات كند و چنان كه شایسته الهى است، با او حرف بزند.



طبقه بندی: امام خامنه ای،  مناسبت ها،  اندیشه سیاسی اسلام، 
برچسب ها: امام خامنه ای، رهبر معظم انقلاب، ماه رمضان، گفتار رهبر، فصل خودسازی، سی روز، سی گفتار | دو: فصل خودسازی،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/16844/smpl.jpgپایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در نظر دارد در ایام ماه مبارك رمضان، به صورت روزانه گفتار و توصیه‌هایی اخلاقی از رهبر معظم انقلاب را منتشر كند. این رهنمودها تحت عنوان «سی روز، سی گفتار» و در سحرگاه ایام ماه مبارك بر روی خروجی سایت قرار خواهد گرفت. روز اول: «معراج مهمان»

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  فرصت عروج
مسأله اساسى در باب ماه رمضان، این است كه بشر -كه در میان انواع عوامل و موجبات غفلت از خدا و از راه او محاصره شده و انگیزه‌هاى گوناگون، او را به‌سمت پایین و تنزل و سقوط مى‌كشاند- فرصتى پیدا كند كه در آن بتواند روح را -كه روح انسان و باطن بشر، به عروج و اعتلا تمایل دارد- به سمت عروج و اعتلا سوق دهد و به خدا تقرب جوید و به اخلاق الهى، تخلق پیدا كند. ماه رمضان، چنین فرصتى است.

البته غیر از ماه رمضان، فرصت‌هاى دیگرى هم هست. مثلاً همین نمازهاى پنج‌گانه، فرصت‌هایى است كه ما مى‌توانیم با استفاده از آن‌ها عروج كنیم؛ خودمان را اصلاح نماییم و زنگارها و پوسیدگی‌ها و غفلت‌ها و بیماری‌هاى معنوى را از خودمان دور كنیم. نماز، فرصت بسیار خوبى است. شما اگر امتحان نكرده‌اید -كه قاعدتاً امتحان كرده‌اید و إن‌شاءاللَّه عمل دائمى شما، همین‌طور باشد- امتحان كنید. توجه بكنید كه در حال نماز، اگر متوجه خودتان و كارى كه از شما سر مى‌زند باشید، قطعاً بعد از نمازِ شما، با قبل از نمازِ شما متفاوت خواهد بود. شرطش همین است كه توجه كنید در حال نماز، مشغول چه كارى هستید.

بهترش این است كه اذكار نماز را بفهمید؛ كارِ بسیار آسانى است. نباید بگوییم كه ما فارسى‌زبانیم و نمى‌توانیم عبارات عربى را بفهمیم. مجموع عباراتى كه در نماز خوانده مى‌شود -از اول تا به آخر- یاد گرفتن آن براى آدم‌هاى متوسط، یك ساعت هم كار ندارد؛ خیلى آسان است. كتاب‌هایى هم نوشته شده كه این‌ها را ترجمه كرده‌اند. اگر به معانى توجه كنید و بفهمید كه مضمون این كلمات چیست و در آن‌ها تدبر كنید، البته بهتر است. اگر این مقدار هم ممكن نشد، حداقل وقتى در حال سجده‌اید، بدانید كه با خدا حرف مى‌زنید؛ وقتى در حال ركوعید، بدانید كه پروردگار عالم را تعظیم مى‌كنید؛ وقتى در حال قرائت و ذكر هستید، بدانید كه با چه كسى حرف مى‌زنید. نفس همین توجه، مهم است.

اگر این توجه حاصل بشود و یاد خدا در نماز تأمین گردد -كه «و لذكراللَّه اكبر»- این نماز براى شما «معراج‌المؤمن» خواهد بود و شما را عروج خواهد داد. عروج، همین است كه شما در باطن خودتان، صفا و لطافت و نورانیت بیشترى را بعد از نماز احساس مى‌كنید.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  دوره بازیابی و بازسازی
انواع عبادات، فرصت‌هایى براى ما هستند؛ لیكن ماه رمضان، یك فرصت استثنایى در دوران سال است. در این سى روز یا بیست و نه روز به‌طور مداوم، غیر از نمازهاى موظف پنج‌گانه و نوافلى كه همیشه انسان مى‌تواند آن‌ها را بخواند، دعاهایى هست كه توجه به آن دعاها و خواندنشان، انسان را نورانیت مضاعفى مى‌بخشد. این دعاها را در اختیار ما گذاشته‌اند. كیفیت حرف زدن و مناجات كردن با خدا را به ما یاد داده‌اند. معین كرده‌اند كه چه حرف‌هایى را مى‌شود با خدا زد. بعضى از این جملاتِ ادعیه مأثوره از ائمه علیهم‌السّلام هست كه اگر این‌ها نبود، آدم نمى‌توانست خودش تشخیص بدهد كه مى‌شود با خدا با این زبان حرف زد و این‌طور از خدا خواست و التماس كرد.

علاوه بر این‌ها، همین نفس روزه ماه رمضان است كه یك زمینه روحانیت و نورانیت براى روزه‌دار مى‌باشد و او را براى كسب فیوضات الهى، آماده مى‌كند. این، مجموعه ماه رمضان، با نماز و با وظایف مقرره همیشگى و با روزه و با دعاهایش است كه اگر شما به این‌ها توجه كنید و تلاوت قرآن را هم به آن اضافه نمایید -كه گفته‌اند ماه رمضان، بهار قرآن است- یك دوره‌ى بازسازى و بازیابى و نجات خود از پوسیدگی‌ها و فسادها و امثال این‌ها خواهد بود؛ دوره خیلى مغتنمى است. اصل قضیه این است كه ما بتوانیم در ماه رمضان، این سیرِ الى‌اللَّه را بكنیم و مى‌شود.

گاهى كه پس از پایان ماه رمضان، خدمت امام رضوان‌اللَّه تعالى‌علیه مى‌رسیدم، برایم محسوس بود كه ایشان نورانی‌تر شده‌اند و حرف زدن و نگاه و اشاره و حركت دست و اظهارنظرشان، با قبل از ماه رمضان فرق كرده است. دوره ماه رمضان، براى یك انسان مؤمن و والا، این‌طورى است. آن‌قدر به او و به قلب و باطنش، نورانیت مى‌بخشد كه انسان این را در مشاهده حضورى او حس مى‌كند و از حرف‌زدنش مى‌فهمد كه نورانی‌تر شده است. بندگان خدا همین‌طورند. ما باید از این فرصت، خیلى استفاده كنیم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  دوری از گناه
براى نزدیكى به خدا، اصل قضیه، ترك گناهان است. انجام مستحبات و نوافل و توسلات و دعا و بقیه امور، فرع است. اصل قضیه، این است كه انسان از صدور گناه و خلاف از خود، مانع بشود. این، همان تقوا را مى‌طلبد. تقوا و پرهیزگارى، مهمترین -یا بگوییم اوّلی‌ترین- مظهرى است كه وجود انسان باید داشته باشد. همین است كه مانع از گناه انسان مى‌شود. گناه نمى‌گذارد كه انسان، حتّى خود را به لبه دریاى عظیم مغفرت الهى برساند و از آن استفاده كند. گناه نمى‌گذارد كه ما حال دعا و توجه پیدا كنیم. گناه نمى‌گذارد كه ما به فكر بازنگرى و بازسازى خودمان بیفتیم. كوشش بكنیم از گناه فاصله بگیریم. این، شرط اول قضیه است.

البته گناهان مختلفند؛ گناه‌هاى گوناگونِ فردى و اجتماعى، گناه‌هایى كه به‌وسیله دست یا چشم یا زبان و از طرق گوناگون حاصل مى‌شود. براى افراد مسلمان، شاید گناهان، مخفى نباشد و مى‌دانند كه چه چیزى گناه است. آن كسى كه دعا هم مى‌خواند، مستحبات را هم انجام مى‌دهد، وظایف شرعیش را هم انجام مى‌دهد؛ اما در كنار آن‌ها، از گناه هم اجتناب ندارد، مثل آن كسى است كه در حال سرماخوردگى و تب، هم داروهایى را كه ضد سرماخوردگى است و شفابخش است، مى‌خورد و هم از غذاهایى كه براى سرماخوردگى مضر است، استفاده مى‌كند. معلوم است كه آن داروها، اثر نخواهد كرد. معلوم است كه اگر آدم بیمار، آن غذایى كه براى او مضر است، آن عملى كه براى او زیان‌آور است، به آن‌ها ارتكاب بكند، براى او، دارو اثرى نخواهد كرد.

باید زمینه استفاده از رحمت و مغفرت و افاضات معنوى الهى را آماده كرد و آن، با ترك گناه است. لذا شما در دعاى كمیل مى‌بینید كه امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام مى‌فرماید: «اللّهم اغفر لى الذّنوب الّتى تحبس الدّعاء» یعنى خدایا! آن گناهانى كه دعاى مرا حبس خواهد كرد، آن‌ها را بیامرز. گناهان، مانع از اجابت دعا مى‌شود. در همین شب‌ها و سحرها، در دعاى شریف ابوحمزه مى‌خوانید: «فرّق بینى و بین ذنبى المانع لى من لزوم طاعتك». خدایا! میان من و گناهم فاصله بینداز؛ آن گناهى كه مانع از انجام وظایفم مى‌شود و باعث مى‌گردد كه نتوانم خودم را به تو نزدیك كنم. اصل قضیه، مسأله ترك گناه است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  گناه در نظام اسلامی و نظام طاغوتی
مهمترین حُسن یك نظام و حكومت اسلامى در این است كه فضا را، فضاى گناه‌آلود نمى‌كند. در نظام‌هاى طاغوتى، فضا گناه‌آلود است. اگر انسان هم بخواهد گناه نكند، گویى براى او میسور نیست و همه‌چیز، انسان را به طرف گناه سوق مى‌دهد. در نظام اسلامى، این‌طور نیست. در نظام اسلامى، فضا گناه‌آلود نیست. گناهكار هست، در سطوح مختلف و در مشاغل متعدد هم هست، با اختیارات گوناگون هم هست -نه این‌كه نیست- اما گناه، ممكن است فقط جاذبه شخصى داشته باشد؛ یعنى هوى‌ و هوس انسان، او را به طرف گناه بكشاند. این نظام، غیر از نظام طاغوتى و شیطانى است كه گناه، معیار پیشرفت اجتماعى هم است! در نظام اسلامى، گناه نه فقط معیار پیشرفت نیست، بلكه ضد پیشرفت و ضد ارزش و معیار تنزل است.

گناه از هر كسى كه صادر بشود، نباید گفت چون این شخص انجام مى‌دهد، پس اشكالى ندارد، یا لابد اشكالى ندارد. نه، گناه را بایستى شناخت و گناهكار را به‌وسیله‌ى گناه باید شناخت. هر كسى گناه را انجام داد، گناهكار است؛ هر كه مى‌خواهد باشد. این تصور غلط است كه ما بگوییم چون فلانى این كار را مى‌كند، لابد اشكالى ندارد كه مى‌كند؛ اگر اشكال داشت، كه نمى‌كرد. البته حمل بر صحت، ایرادى ندارد؛ بلكه خوب و مستحسن است. در كار همه مؤمنین، انسان باید حمل بر صحت بكند. تا آن‌جایى كه ممكن است، نباید حمل بر فساد كرد؛ اما وقتى یك عملِ خلافِ بیّن و واضح از كسى سر زد، هیچ تفاوت نمى‌كند كه این كس، چه كسى باشد. هر كسى باشد، گناه، گناه است؛ بلكه وقتى افراد ممتاز گناه را انجام بدهند، جرم گناه در آن افراد، بیشتر هم خواهد بود.

بنابراین، اصل قضیه، اجتناب از گناه است كه باید سعى كنیم در این ماه رمضان، إن‌شاءاللَّه با تمرین و حدیث نفس و ریاضت، گناه را از خودمان دور كنیم. اگر گناه از ما دور شد، آن‌وقت راه براى عروج و پرواز در ملكوت آسمان‌ها ممكن خواهد شد و انسان خواهد توانست، آن سیرِ معنوى و الهى و آن طیرانِ معین‌شده براى انسان را انجام بدهد؛ اما با سنگینى بار گناه، چنین چیزى ممكن نیست. این ماه رمضان، فرصت خوبى براى دور شدن از گناه است.
سخنرانى در دیدار با مردم در روز یازدهم ماه مبارك رمضان؛ 18/01/69



طبقه بندی: امام خمینی،  اندیشه سیاسی اسلام،  امام خامنه ای،  مناسبت ها، 
برچسب ها: امام خامنه ای، امام خامنه ای رهبر انقلاب، رهبر انقلاب، ماه رمضان، مهمانی خدا، سی روز، سی گفتار | یك: معراج مهمان،