تبلیغات
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای - مطالب ابر فاطمیه| مجموعه پوستر ها، فیلم ها، مقالات، کتاب ها ، نرم افزار ها و دیگر آثار ارزشی
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 اردیبهشت 1390 توسط عرفان | نظرات ()

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد
مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد

آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد
خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد

زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر
تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر

نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا
دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی

گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت
احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت

گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل
وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل

از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر
بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر

بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر
کــوثـــرت از سـاقــــی کـوثــــــــر بگیر

مــی کِـشــد خجلــت عـلــی از محضـرت
یــاس دادی، می دهد نیلوفــرت

 

**********

گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند


از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند


از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست
بازو به ناتوانی من گریه می‌کند


گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند
شبنم به باغبانی من گریه می‌کند


در هر قدم نشینم و خیزم میان راه
پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند


گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها
بر قامت کمانی من گریه می‌کند


این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه
بر چهره‌ی خزانی من گریه می‌کند


فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند

 

**************

یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن

یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن


ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب

این سایه را تو بر سرمن مستدام کن


پیوسته نبض من به دو پلک توبسته است

بر من تمام من نگهی را تمام کن


تا آیدم صدای خدای علی به گوش

یک بار با صدای گرفته صدام کن


از سرو قدشکسته نخواهدکسی خرام

ای قامتت قیامت من کم قیام کن


در های خلد بر رخ من باز می کنی

از مهر همره دو لبت یک کلام کن


این کعبه بازویش حجرالاسودعلیست

زینب بیا و با حجرم استلام کن




طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: فاطمیه، بانوی غریب، شعر فاطمیه، شعر شهادت حضرت زهرا،
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 اردیبهشت 1390 توسط عرفان | نظرات ()

 

لگد پراکنی!

براساس نقل علمای اهل سنّت پس از آتش زدن در خانه حضرت زهرا(علیهاالسلام) خلیفه اول با لگد در را فشار داده است که بر اثر این کار حضرت(علیهاالسلام) در میان در و دیوار فشرده شده و سپس با لگد به خود حضرت (علیهاالسلام) جسارت شده است که این عمل منجر به سقط جنین ایشان می شود:

«إنّ عمر رفس فاطمه حتی اسقطت بمحسن؛ عمر با لگد به فاطمه(علیهاالسلام) کوبد که به این جهت محسن را سقط کرد...»(1) این مطلب توسط ذهبی و نیز ابن حجر عسقلانی از علمای اهل تسنن نقل شد ه است.

تازیانه ها!

پس از ورود بی اذن به منزل حضرت زهرا(علیهاالسلام) و هتک حرکت بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با چنان وضعیتی، از مقاتل بن عطیه از علمای اهل تسنن نقل شده است که: «خلیفه اول به اطرافیانش رو کرد و گفت: فاطمه(علیهاالسلام) را بزنید! پس تازیانه ها بر حبیبه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرود آمد...؛ فألتفت عمر إلی من حوله و قال: إضربوا فاطمه فانها لت السیاط علی حبیة رسول الله(صلی الله علیه و آله).»(2)

همان طور که واضح است پس از این جسارت ها بواسطه ستمی که بر حضرت(علیهاالسلام) روا شد بیماری و ضعف جسمانی بر آن حضرت مستولی شد که این امر منجر به شهادت بانوی دو عالم گردید.

جای بسی تعجب و البته تأسف دارد که اهل مدینه به حضرت زهرا(ع) اعتراض می کنند! چه جای اعتراض است که گریه های دختر رسول خدا(ص) خود اعتراضی است به وضع موجود، به خواب غفلت مسلمین. چرا با تلنگرهای فاطمه (ع) اهل مدینه بیدار نشدند؟ شاید در همه تاریخ هنوز هم خفتگان بسیارند! اندوه دل فاطمه (ع) و زخمهای پیکرش جز به شهادتش ختم نشد.

بیت الاحزان فاطمه(علیهاالسلام)!

شدت مصایب بر حضرت زهرا(علیهاالسلام) به قدری زیاد بود که گفته شده است پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) حضرت فاطمه(علیهاالسلام) شبانه روز گریان بودند. لذا اهل مدینه از گریه های حضرت (علیهاالسلام) به امیرمؤمنان علی(علیه السلام) شکایت کردند! پس حضرت(علیه السلام) دور از مدینه در بقیع برای حضرت زهرا(علیهاالسلام) خانه ای ساختند که بین الاحزان نامیده شد... . این موضوع در اسناد شیعه و سنّی هر دو ذکر شده است. از جمله سمهودی از علمای سنّی در وفاء الوفاء این مطلب را نقل نموده است.(3)

علامه ی مجلسی نیز در بحارالانوار به این مطلب پرداخته اند.(4)

جای بسی تعجب و البته تأسف دارد که اهل مدینه به حضرت زهرا(علیهاالسلام) اعتراض می کنند! چه جای اعتراض است که گریه های دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خود اعتراضی است به وضع موجود، به خواب غفلت مسلمین، به بسته شدن دستهای جانشین رسول خدا(صلی الله علیه و آله)... . چرا با تلنگرهای فاطمه (علیهاالسلام) اهل مدینه بیدار نشدند؟ شاید در همه تاریخ هنوز هم خفتگان بسیارند! اندوه دل فاطمه (علیهاالسلام) و زخمهای پیکرش جز به شهادتش ختم نشد.

جسارت های زبانی!

شاید در مقابل جسارتهای متعددی که به حریم فاطمه(علیهاالسلام) روا داشتند، جسارتهای زبانی به چشم نیایند اما بیان آنها تلاشی اندک است که نشان دهیم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم... .

ابوبکر جوهری از علمای اهل سنت و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه اش چنین آورده اند که: پس چون ابوبکر خطبه فاطمه(علیهاالسلام) (هنگام اعتراض فاطمه(علیهاالسلام) به ردّ فدک) را شنید گفته های فاطمه (علیهاالسلام) بر او سنگین تمام شد، لذا بر منبر رفت و گفت: ای مردم، این چه سست عنصری است که در برابر هر سخنی که می شنوید از شما می بینیم؟ این ادّعاها و آرزوها در زمان رسول خدا کجا بود؟... بدرستی که او (علی علیه السلام) روباه مادّه ای که شاهدش دم اوست. او برپاکننده ی هر فتنه ای است




طبقه بندی: بسیج،  مناسبت ها،  دل نوشت، 
برچسب ها: جسارت های زبانی به حضرت زهرا(علیهاالسلام)، یا زهرا، فاطمیه،
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 اردیبهشت 1390 توسط عرفان | نظرات ()

ایام شهادت بزرگ بانویی است که شاید نخستین وجه هویت او آن است که دخت گرامی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بوده است. مسلمانان همواره تا ابد داغ مصیبت عظیم را در دل خواهند داشت و چقدر می تواند خوب باشد اگر به تاریخ رجوع کنیم مستندات واقعه شهادت زهرا (سلام الله علیها) را از ذیل روایات مسلمانان از شیعه و اهل تسنن بیرون بکشیم!

پس از شهادت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و ماجرای سقیفه که البته در این نوشتار مجال پرداختن بدان نیست، بیعت گرفتن برای خلیفه آغاز شد. و این آغاز ماجرای شهادت زهرا(سلام الله علیها) بود. براساس اسناد اهل سنت و شیعه هنگامی که علی(علیه السلام) از بیعت با ابوبکر کناره گیری کرد، ابوبکر، عمر بن خطاب را به سوی علی(علیه السلام) فرستاد و گفت: او را با سخت ترین تندی و عتاب(برای بیعت گرفتن) به نزد من بیاور. عین عبارت البلاذری از علمای اهل تسنن در کتاب انساب الاشراف چنین است: «بعث ابوبکر عمر بن الخطاب الی علی(علیه السلام) حین قعد عن بیعته و قال ائتنی به بأعنف العنف ...(1)

علامه حلّی از علمای شیعه در کتاب نهج الحق و کشف الصدق تصریح فرموده اند که ابوبکر در صورت امتناع علی(علیه السلام) از بیعت حکم جنگ با ایشان را صادر نمود.(2) ابن عبدربه از علمای اهل تسنن در العقد الفرید حتی اذعان نموده است که ابوبکر دستور داد اگر علی(علیه السلام) و عباس از بیعت امتناع کردند آنها را بکش: «ان ابیا (علی (علیه السلام) و العباس) فقا تلهما.» (3)

 

هجوم به منزل

جوهری از علمای اهل تسنن در السقیفه و فدک قریب به این مضمون را تصریح نموده است که: «و بلغ ابابکر و عمر انّ جماعة من الهاجرین والانصار فقد اجتمعوا مع علی بن ابیطالب فی منزل فاطمه بنت رسول الله فأتوا فی جماعته حتّی هجموا الدار...»

صدای فاطمه(سلام الله علیها) و گریه اش را شنیدند، باز گشتند، در حالی که اشک می ریختند و نزدیک بود که دل هایشان از جا کنده شود و جگرهایشان پاره پاره شود. پس آنها علی(علیه السلام) را از خانه بیرون کشیده و او را به سوی ابوبکر بردند و به او گفتند: بیعت کن! پس فرمود: اگر بیعت نکنم چه می کنید؟ گفتند: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست، گردنت را خواهیم زد.»

به ابابکر و عمر خبر رسید که عده ای از مهاجرین و انصار با علی بن ابی طالب(علیه السلام) در خانه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اجتماع نموده اند، پس با جماعتی آمدند تا اینکه به خانه هجوم آوردند... (4)

شرح واقعه هجوم به منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) در روایات شیعه و اهل تسنن با جزییات آمده است و لازم است برای مشخص شدن ابعاد شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) مورد بررسی دقیقتری قرار بگیرد. ابن قتیبه از علمای اهل سنت در کتاب الامامة و السیاسة که معروف به تاریخ الخلفاء است به شرح مفصّل هجوم به منزل دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرداخته است.

بر اساس شرح ابن قتیبه هجوم، دو بار تکرار شده است. وی هجوم اول را چنین شرح می دهد: «ابوبکر گروهی را جویا شد که از بیعت با او تخلّف کرده و نزد علی(علیه السلام) می باشند. پس عمر را به سوی آنها فرستاد، عمر نزد آنها آمده و آنها را صدا زد و حال آن که ایشان در خانه علی(علیه السلام) بودند. ولی آنها از خارج شدن امتناع ورزیدند پس ... هیزم طلب کرد و گفت: به آن خدایی که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج می شوید یا خانه را با تمام کسانی که در آن هستند، می سوزانم. به وی گفته شد: ای ابا حفص، فاطمه (سلام الله علیها) در این خانه است. او گفت: اگر چه (فاطمه در خانه باشد.) پس آن گروه خارج شدند و با ابوبکر بیعت کردند جز علی(علیه السلام).» جهت ارائه اسناد دقیقتر در این باره عین متن عربی ابن قتیبة را نیز می آوریم:

«ان ابابکر تفقد قوماً تخلّفوا عن بیعته عنه علی(علیه السلام) فبعث إلیهم عمر فجاء فناداهم و هم فی دار علی(علیه السلام) فأبوا عن تخرجوا فدعا بالحطب و قال: والذی نفس عمر بیده لتخرجن او لاحرقنها علی من فیها. فقیل له: یا اباحفص انّ فیها فاطمة. قال: و إن! فتخرجوا فبایعوا الاّ علیاً(علیه السلام).»(5)

دو بار هجوم کردند!

هجوم اول سبب شد همه افرادی که در منزل علی(علیه السلام) جمع شده بودند برای بیعت نزد ابوبکر روند، به جز خود امیرالمومنین(علیه السلام) که در منزل باقی ماند. ابن قتیبه از نظر تاریخی هجوم دومی را نیز مفصّلاً شرح می دهد که پس از امتناع علی(علیه السلام) از بیعت روی داده است: «پس عمر نزد ابوبکر آمد و به او گفت: آیا از این کسی که تخلّف نموده بیعت نمی گیری؟ پس ابوبکر به قنفذ گفت: برو و علی(علیه السلام) را بخوان ... برای بار دوم عمر گفت: به این کسی که از بیعت با تو تخلّف نموده مهلت نده. بعد ابوبکر به قنفذ گفت: برگرد به سوی او و به او بگو، خلیفه رسول الله(صلی الله علیه و آله) تو را می خواند که با او بیعت کنی... سپس عمر برخاست و گروهی با او حرکت کردند تا به درب خانه فاطمه(سلام الله علیها) رسیدند. پس درب را کوبیدند. فاطمه(علیهاالسلام) چون صدای آنها را شنید با ندای بسیار بلند فرمود: ای پدر، ای رسول خدا، بعد از تو از ابن خطاب و ابن ابی قحافه چه ها بر سر ما آمد.

پس جمعی از آن گروه چون صدای فاطمه(سلام الله علیها) و گریه اش را شنیدند، باز گشتند، در حالی که اشک می ریختند و نزدیک بود که دل هایشان از جا کنده شود و جگرهایشان پاره پاره شود. ولی عمر با جمعی باقی ماند.

پس آنها علی(علیه السلام) را از خانه بیرون کشیده و او را به سوی ابوبکر بردند و به او گفتند: بیعت کن! پس فرمود: اگر بیعت نکنم چه می کنید؟ گفتند: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست، گردنت را خواهیم زد.» عین عبارات عربی ابن قتیبة در تاریخ الخلفاء در باره هجوم دوم چنین است: «... فأتی عمر ابابکر فقال له الا تاخذ هذا المتخلّف عنک بالبیعة؟ فقال ابوبکر لقنفذ اذهب فادع لی علیاً... فقال عمر الثانیة لا تمهل هذا متخلّف عنک بالبیعة. فقال ابوبکر لقنفذ: عُد إلیه فقل له خلیفة رسول الله یدعوک لتبایع ... ثمّ قام عمر فمتنی معه جماعة حتی اتوا باب فاطمه(سلام الله علیها) فدقّوا الباب فلما سمعت اصواتهم نادت باعلی صوت ها: یا ابت یا رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن قحافة؟ فلماً مع القوم صوت ها و بکاء ها الضرفوا باکین و کادت قلوبهم تنصدع و اکبادهم تنفطر و بقی عمر و معه قوم: فاجرجوا علیاً(علیه السلام) فمضوا به الی ابی بکر فقال له: بایع. فقال(علیه السلام) إن لم افعله فمه؟ قالوا: إذاً والله الذی لا اله الاّ هو نضرب عنقک.»(6)

که علی محمد فتح الدین الحنفی آن را نقل نموده است که «از زید بن السلم روایت می کند که من از جمله کسانی بودم که به هنگام خودداری علی (علیه السلام) و یارانش از بیعت به همراه عمر هیزم به طرف درب خانه فاطمه(علیهاالسلام) بردیم...»

 

هیزم بر در خانه!

همانطور که به اشاره در شرح مبسوط ابن قتیبه آمده است، جهت تهدید برای گرفتن بیعت مهاجمان اقوام به انباشتن هیزم بر در خانه نمودند. ابن ابی الحدید از علمای اهل سنت در شرح نهج البلاغه به نقل از مسعودی می نویسد: «قال المسعودی: و کان عروة بن الزبیر بعذرأ خاه عبدالله فی حصر بنی هاشم فی الشعب و جمعه الحطب یحرقهم و یقول: إنمّا اراد بذلک الا تنتش اکلمة و لا یختلف المسلمون و إن یدخلوا فی الطاعة فتکون الکلمة واحدة کما فعل عمر بن الخطاب ببنی هاشم لما تأخروا عن بیعة ابی بکر فإنّه أحضر الحطب لیحرق علیهم الدار»؛ «مسعودی می گوید: عروة بن زبیر برادرش عبدالله را در محاصره بنی هاشم در دره ای و جمع آوری کردن هیزم توسط او برای آتش زدن آنان معذور می دانست و می گفت: او این کار را برای این کرد که تفرقه و پراکندگی ایجاد نشود و مسلمانان با هم اختلاف نکنند و آنان (بنی هاشم) نیز به اطاعت او در آیند و در نتیجه با هم متحد شوند همانطور که عمر بن خطاب این کار را با بنی هاشم کرد وقتی آنان از بیعت با ابوبکر درنگ کردند.» (7)

براساس گفته این عالم اهل تسنّن جمع آوری هیزم برای آتش زدن درب منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) واقعه ای تاریخی است و این مطلب توسط شخص عمر بن خطاب براساس نقل مسعودی انجام گرفته است البته تلاش برای تبیین دلیل و به بیان دیگر توجیه این اقدام مطلب دیگری است که البته در قانع کننده بودن و یا نبودن آن نیز می توان سخن گفت که مجالی دیگر می طلبد. اما به طور ضمنی و البته قطعی می توان اعتراف علمای سنت به اقدام شخص خلیفه اول به این کار را براساس مستندات تاریخی بدست آورد.

سند دیگری بر این مضمون بیان ابن خیزرانه در کتاب غرر است که علی محمد فتح الدین الحنفی آن را نقل نموده است که «از زید بن السلم روایت می کند که من از جمله کسانی بودم که به هنگام خودداری علی (علیه السلام) و یارانش از بیعت به همراه عمر هیزم به طرف درب خانه فاطمه(علیهاالسلام) بردیم...»(8)

جمع آوری هیزم در پشت درب خانه امیرالمومنین(علیه السلام) امری تاریخی است که هیچ جای شبهه و شکی در آن نیست که در برخی دیگر از اسناد از شیعه و سنّی نیز آمده است که از آن جمله می توان به کتاب سلیم از قیس الهلالی و تفسیر عیاشی و بحارالانوار و بسیاری دیگر از کتب شیعه اشاره نمود. برخی از اسناد اهل سنت نیز در این موضوع عبارتند از: الامامه و السیاسة از ابن قتیبة، انساب الاشراف از البلاذری موتمر علمای بغداد از مقاتل بن عطیه، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، اعلام النساء از عمر رضا کحاله و نیز کتاب عمر بن الخطاب از عبدالرحمن احمد البکری.(9)

 

نتیجه

هجوم به منزل دخت گرامی اسلام و جمع آوری هیزم به در منزل ایشان از جمله مستندات تاریخی است که منابع اهل سنت و شیعه در آن متفق القول هستند.

 

پی نوشت:

1- انساب الاشراف، البلاذری (م. 279)، دارالمعارف قاهره، ج 1، ص 587

2- نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی (م. 726)، ص 271

3- العقد الفرید، ابن عبد ربه(م. 328)، المکتبة الشاملة، ج 2، ص 73.

4- السقیفة و فدک، جوهری (م. 323)، ص 72

5- الامامة و السیاسة المعروف به تاریخ الخلفاء، ابن قتیبة (م. 276)، انتشارات شریف رضی، ج1، ص 30.

6- همان منبع شماره پنجم.

7- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید (م. 656)، طبع موسسه اسماعیلیان، ج 20، ص 147

8- فلک النجاة، علی محمد فتح الدین الحنفی (م. 1371)، ص 121

9- به نقل از دفاعیات، سید علی رضا غروی، مهدی امامی، مرتضی کارگر به قلم مجید هوشنگی (کاظمی)، انتشارات طوبای محبت، 1387، صص 37- 21.




طبقه بندی: مناسبت ها،  دل نوشت،  عکس، 
برچسب ها: هجوم به منزل حضرت علی، فاطمیه، شهادت حضرت زهرا، ام الائمه،
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 اردیبهشت 1390 توسط عرفان | نظرات ()

بر اساس اسناد تاریخ پس از انباشتن هیزم بر درب منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) مهاجمان اقدام به آتش زدن هیزم ها نموده اند. این شحنه در روضة المناظر از کتب اهل سنت می نویسد: خلیفه اول به سوی خانه علی(علیه السلام) آمد تا این که خانه را با هر که در آن است بسوزاند، إن عمر جا الی بیت علی لیحرقه عی من فیه ... » (1)

البلاذری در انساب الاشراف تصریح دارد که «عمر مشعل بدست بود که فاطمه (سلام الله علیها) او را بر درب خانه اش مشاهده کرد: ... فحاء عمر و معه فتیله قتلقته فاطمه علی الباب. » (2)

فرمان سوزاندن !

شهرستانی از علمای اهل سنت در الملل والنحل می نویسد: «و کان یصیح احرقوا دارها بمن فیها و ما کان فی الدار غیر علی و فاطمه و الحسن و الحسین...؛ کسی فریاد کشید: خانه را با اهلش به آتش بکشید و در خانه کسی جز علی و فاطمه و حسن و حسین نبود.» (3)

براساس گفته عبدالفتاح عبدالمقصود از علمای اهل تسنن او می دانست که فاطمه(سلام الله علیها) در خانه است و با این حال اقدام به آتش زدن درب منزل نمود. عبدالفتاح می نویسد: «قالت له طائفة خافت الله و رعت الرسول فی عقبه: یا ابا حفص انّ فیها فاطمه فصاح لا یبالی و ان ...؛ طایفه ای که می ترسیدند و می خواستند رعایت حال پیامبر اکرم را در مورد دخترش بنمایند گفتند: ای ابا حفص در این خانه فاطمه است! او گفت: اگر چه فاطمه باشد(خانه را به آتش می کشم.) (4)

براساس تصریح این عالم سنّی کمترین حد رعایت حال پیامبر در مورد دخترش شاید همان احترام به منزل و حریم خانه او بود که البته شکسته شد! به خصوص آن که براساس تصریح عبدالفتاح طایفه خداترس چنین هتک حرمتی را هرگز روا نمی دادند!!

در سند البلاذری آمده است که فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: ای پسر خطاب آیا می خواهی درب خانه ام را آتش بزنی؟ او گفت: آری، این محکم ترین امر است در آنچه پدرت آورده...؛ و قالت فاطمه یابن الخطاب اتراک محرقاً علی بابی؟ قال: نعم و ذلک اقوی فیما جاء به ابوک ...» (5) براساس این نقل از عالم اهل سنت عمر پس از اتمام حجت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و کاملاً آگاهانه به جایگاه حضرت به عنوان دختر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) اقدام به سوزاندن درب منزل نمود!

اتمام حجت فاطمه(سلام الله علیها)!

در سند البلاذری آمده است که فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: ای پسر خطاب آیا می خواهی درب خانه ام را آتش بزنی؟ او گفت: آری، این محکم ترین امر است در آنچه پدرت آورده...؛ و قالت فاطمه یابن الخطاب اتراک محرقاً علی بابی؟ قال: نعم و ذلک اقوی فیما جاء به ابوک ...» (5) براساس این نقل از عالم اهل سنت عمر پس از اتمام حجت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و کاملاً آگاهانه به جایگاه حضرت به عنوان دختر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) اقدام به سوزاندن درب منزل نمود!

 

آتش بر درب خانه!

مسعودی در اثبات الوصیة از کتب معتبر اهل سنت نقل می کند که «پس راه خانه علی(علیه السلام) را در پیش گرفتند و به او یورش بردند و درب خانه اش را آتش زدند و او را به زور بیرون کشیدند؛ فوجهوا الی منزله فهجموا علیه و احرقوا بابه واستخرجوه منه کرهاً.» (6) بر این مبنا سوخته شدن درب منزل فاطمه(سلام الله علیها) واقعه ای تاریخی است که مسلمانان این ننگ را بر پیشانی دارند که درب منزل دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به آتش کشیدند! هم چنین مقاتل بن عطیه در مؤتمر علمای بغداد به آتش گرفتن درب منزل حضرت زهرا (سلام الله علیها) اشاره نموده است. (7)

 

فشار بین در و دیوار!

قلم دیگر نمی تواند جسارت به دختر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را به رشته تحریر در آورد و زبان شرمسار است که بگوید هنگامی که درب منزل آتش گرفت فاطمه (سلام الله علیها) در پشت در بود! تنها به ارائه سند البلاذری از علمای اهل سنت در این باره اکتفا می کنیم که می نویسد: انّه حصر فاطمه (سلام الله علیها) فی الباب حتی اسقطت محسناً ؛ ... فاطمه را چنان در میان در فشرد که محسن را سقط کرد(8) این موضوع در اثبات الوصیة مسعودی و نیز موتمر علماء بغداد از مقاتل بن عطیه نیز آمده است. (9)

علامه مجلسی از علمای شیعه در بحارالانوار به نامه ای از عمر بن خطاب به معاویه اشاره می نماید که در آن می گوید: «فرکلت الباب و قد الصقت احشاء ها بالباب تترسه و سمعتها و قد صرخت صرخة حسبتها قد جعلت اعلی المدینه اسفلها...؛  در حالی که او (فاطمه (سلام الله علیها) سینه خود را به درب چسبانده و خود را به پشت درب پوشانده بود با لگد محکم به درب خانه زدم و شنیدم فریادی کشید که گمان کردم شهر مدینه زیر و رو شده است... (10)

 

حکایت میخ در!

مقاتل بن عطیه در مؤتمر می گوید: وقتی فاطمه (سلام الله علیها) پشت درب آمد تا عمر و دیگران را برگرداند، او فاطمه را بین در و دیوار به شدت فشار داد تا فرزندش سقط شد و میخ در به سینه زهرا(سلام الله علیها) فرو رفت: و لما جاء ت فاطمه خلف الباب الترد عمر و حزبه، عصر عمر فاطمه بین الحائط و الباب عصرة شدیدة قاسیة حتی السقطت جنینها و نبت مسمار الباب فی صدرها...» (11)

 

بدون اذن وارد نشوید!

شرح سوختن در و شکستن باب و فشار بین دیوارها و حکایت میخ در، همگی وقایع تاریخی بی جوابی هستند. مگر در مصحف شریف قرآن نیامده است: یا ایها الذین امنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یوذن لکم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید بدون اذن به خانه های پیامبر وارد نشوید. (احزاب/53)

و چه کسی است که گواهی ندهد که خانه فاطمه(سلام الله علیها) خانه رسول خداست و حرمت منزل او حرمت منزل پیامبر(صلی الله علیه و آله). این سوال بی پاسخ در همه تاریخ مانده است! چه کسی پاسخش را می دهد؟! جز دل های سوخته و آه های حسرت! ننگ بر پیشانی مسلمانان که با دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پس از او، چنین کردند!

 




طبقه بندی: مناسبت ها،  عکس، 
برچسب ها: اسناد تاریخی اهل سنت در شهادت زهرا(سلام الله علیها)!، فاطمیه، شهادت حضرت زهرا، حضرت زهرا،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 توسط عرفان | نظرات ()

وقتی رهبر معظم انقلاب امسال را سال «جهاد اقتصادی» نامیدند، برخی گمان كردند منظور ایشان «شدت بخشیدن به تلاش‌های اقتصادی» است. اگرچه افزایش تلاش‌های اقتصادی، یكی از اركان جهاد اقتصادی است، اما این تمام ماجرا نیست. اگر مسئله فقط همین بود، بسیاری از اقشار مردم مانند معلمان، دانش‌آموزان، اصحاب قلم، زنان خانه‌دار، پزشكان و پرستاران و ... از دایره خطاب ایشان خارج می‌شدند. در حالی كه ایشان رهبر كل جامعه هستند و از آن‌جا كه نامگذاری‌های ایشان برای جهت‌دهی به سمت و سوی كارهای عموم جامعه است، طبیعتاً نامی را برنمی‌گزینند كه فقط به گروه خاصی مربوط شود.

برخی نیز تصور كردند كه منظور ایشان در درجه اول، اقشاری مانند كشاورزان و كارگران و صاحبان صنایع است و با توجه به عمومیت مخاطبان ایشان، بقیه نیز باید تا حدی كه می‌توانند وارد كارهای اقتصادی شوند. این نیز تلقی نادرستی است. در یك نظام مطلوب، هر كسی باید كار خود را انجام دهد و این‌كه مثلاً معلمان و پزشكان و ... بخواهند وارد كارهای اقتصادی شوند، توصیه عاقلانه‌ای نیست.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif  راهی برای ضربه به حكومت دینی
به نظر می‌رسد ریشه بسیاری از این‌گونه تلقی‌ها این است كه واژه «جهاد» در این عبارت، درست مورد توجه قرار نگرفته است. این كلمه اگرچه در لغت به معنای «تلاش فراوان» است، اما در ادبیات دینی بار معنایی خاصی دارد و با اموری همچون استقامت، ایثارگری، اخلاص و ... گره خورده است. در واقع به نظر می‌رسد كه مقصود ایشان آن است كه همه اقشار جامعه با «روحیه جهادی» به مسائل اقتصادی مربوط به زندگیشان توجه كنند.

این‌جاست كه ناصواب بودن اعتراض عده‌ای كه می‌گویند چرا مهمترین دغدغه رهبر دینی جامعه باید این‌گونه مطالب باشد، معلوم می‌شود: در قرآن كریم، یكی از مهمترین راه‌هایی كه منافقان برای ضربه زدن به حكومت دینی مطرح می‌كنند، ایجاد بحران‌های اقتصادی است. قرآن كریم از قول منافقان نقل می‌كند كه «آن‌ها می‌گویند اطرافیان پیامبر(ص) را در تنگنای اقتصادی قرار دهید تا پراكنده شوند» (سوره منافقون، آیه 7) طبیعتاً یك اقدام مهم مؤمنان برای خنثی كردن این اقدام منافقان در جامعه دینی آن است كه با روحیه جهادی، عرصه اقتصاد جامعه دینی را حفظ كنند.

مسئله جهاد اقتصادی از زاویه دیگری نیز در ادبیات دینی مطرح شده است. بی‌تردید یكی از مهمترین واجبات دینی كه پشتوانه به ثمر نشستن سایر واجبات است، «جهاد» است. قرآن كریم، در اكثر مواردی كه سخن از جهاد به میان آورده، جهاد اقتصادی (جاهدوا باموالهم) را در كنار حضور در جبهه جنگ (جاهدوا بأنفسهم) و بلكه مقدم بر آن ذكر كرده است. (نساء/95؛ انفال/72؛ توبه/20 و 44 و 81 و 88؛ حجرات/15) ضمناً می‌دانیم كه گرداندن امور جبهه‌های جنگ فقط وظیفه و كار افراد نظامی نیست، بلكه در اسلام، جهاد به ویژه اگر شرایط دفاع از نظام و جامعه اسلامی مطرح باشد، بر همگان واجب است؛ چنان‌كه در دوره دفاع مقدس نیز جبهه‌ها را عمدتاً همین بسیجیان (نیروهای مردمی) پر كرده بودند.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif نقش زن خانه‌دار در جهاد اقتصادی
بدین ترتیب، اگر اسلام جهاد اقتصادی را هم‌رتبه با حضور در جبهه‌های جنگ معرفی می‌كند و با توجه به این‌كه حضور در جبهه‌های جنگ برای دفاع از جامعه و نظام اسلامی بر همگان واجب است، بنابراین عرصه جهاد اقتصادی نیز عرصه حضور همگان است. البته باید توجه داشت كه در جنگ این‌گونه نبود كه همگی افراد اسلحه بردارند و در متن عملیات شركت كنند، بلكه عده‌ای مشغول برنامه‌ریزی و هدایت بودند، عده‌ای در قسمت تداركات مشغول بودند، عده‌ای به مجروحان رسیدگی می‌كردند، عده‌ای سنگر یا پل می‌ساختند و... اما آنچه كه در همه مشترك بود، آن روحیه جهادی و اخلاص و ایثار بود، نه اسلحه به دست گرفتن. در عرصه جهاد اقتصادی نیز نباید گمان شود تنها كار ممكن، انجام فعالیت‌های اقتصادی است.

در این جهاد وظایف كسانی كه در متن فعالیت‌های اقتصادی هستند، معلوم است اما كسانی كه اصلاً ماهیت شغل و برنامه زندگی‌شان، اقتصادی نیست، چه كارهایی می‌توانند انجام دهند؟ این‌جاست كه سیره حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها كه به لحاظ مشاغل موجود در ادبیات امروزی، او را یك «زن خانه‌دار» باید به حساب آورد، می‌تواند راه‌گشای ما باشد. در این‌جا از باب نمونه با نقل چهار حكایت از زندگی ایشان، به چهار عرصه از مصادیق جهاد اقتصادی ایشان اشاره می‌شود:

1. در اسلام، نفقه زن (یعنی تأمین مسائل اقتصادی زن) برعهده شوهر اوست. بنابراین یكی از محل‌های بروز جهاد اقتصادی حضرت، نحوه مطالبه وی از شوهر است كه سعی می‌كند با سخت گرفتن بر خود كوچك‌ترین فشاری بر همسرش نیاید. از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است كه: «حضرت فاطمه(س) كارهای خانه و آرد كردن گندم و نان پختن و جارو كردن را عهده‌دار شد و حضرت علی(ع) آنچه به بیرون خانه مربوط بود، مانند جابه‌جا كردن هیزم و آوردن گندم. روزی به حضرت زهرا(س) گفت: آیا در خانه چیزی [برای خوردن] داریم؟ حضرت فرمود: قسم به خدایی كه حق تو را عظیم داشت، سه روز است كه چیزی نداریم تا برایت بیاورم. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: پس چرا مرا خبر نكردی؟ فرمود: پیامبر(ص) از این‌كه از تو چیزی بخواهم مرا برحذر داشت و فرمود: از پسرعمویت چیزی نخواه مگر این‌كه خودش برایت بیاورد...» (بحار‌الانوار، ج43، ص31)

2. یكی از مصادیق جهاد اقتصادی كه كاملاً عمومیت دارد، برداشتن بار مشكلات اقتصادی از دوش ناتوانان جامعه است. همگان حكایت سه روز، روزه گرفتن حضرت زهرا(س) و بقیه اهل خانه ایشان را خبر دارند كه در همان زمان یتیم و مسكین و اسیری به ایشان مراجعه كردند و هرسه شب، افطار خود را به آن‌ها بخشیدند بدون این‌كه چشم‌داشت هیچ گونه تشكر و پاداشی از آن‌ها یا از جامعه داشته باشند و آیات سوره انسان در شان آن‌ها نازل گردید.(سوره انسان، آیات8-9)

3. یكی دیگر از مصادیق جهاد اقتصادی در سیره حضرت زهرا(س) پشتوانه قرار دادن دارایی خود برای رفع مشكلات حكومت دینی است و این امری است كه قبل از ایشان مادرش خدیجه(س) انجام داده بود. حضرت زهرا(س) چنان برای رفع نیاز حكومت پیامبر(ص) با تمام وجود آماده بود كه در موارد متعددی كه كسی برای مشكل اقتصادی خود به پیامبر، یعنی به حاكم جامعه دینی مراجعه می‌كرد و پیامبر(ص) خود نمی‌توانست مشكل او را حل كند، او را به حضرت زهرا(س) ارجاع می‌داد. از باب نمونه، می‌توان به حكایت مفصلی اشاره كرد كه امام باقر(ع)، از قول جابر بن عبدالله انصاری برای فرزند خویش امام صادق(ع) نقل كرده‌اند كه جابر گفت:

«روزی نماز عصر را همراه پیامبر خواندیم و هنوز متفرق نشده بودیم كه پیرمردی از مهاجران كه از شدت پیری و ضعف به زحمت راه می‌رفت به سمت ما آمد و پیامبر احوالش را جویا شد. او گفت ای پیامبر خدا گرسنه‌ام سیرم كن، برهنه‌ام مرا لباسی بپوشان، فقیرم دستم را بگیر. حضرت فرمود من چیزی ندارم كه به تو بدهم اما این مقدار هست كه بتوانم تو را به كسی كه اهل خیر باشد راهنمایی كنم. پس به خانه كسی برو كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند. كسی كه خدا را بر خویش مقدم می‌دارد، به خانه فاطمه برو. آن فرد با راهنمایی عمار به خانه حضرت زهرا می‌رود و عرض حال می‌كند و حضرت تنها گردنبند خود را كه آن هم هدیه دختر عمویش (دختر حضرت حمزه) بوده به او می بخشد و...» (بحار‌الانوار، ج43، ص56-58)

4. مصادیق جهاد اقتصادی حضرت زهرا(س)، تنها در سخت گرفتن بر خود و انفاق اموال خلاصه نمی‌شود، بلكه ایشان از دارایی‌های اقتصادی خود در مسیر مبارزات سیاسی نیز استفاده می‌كرد. نمونه بارز آن را پس از رحلت پیامبر(ص) در جریان فدك می‌توان مشاهده كرد. پیامبر اكرم(ص) با توجه به روحیه‌ای كه از حضرت زهرا سراغ داشت، باغات فدك را كه طبق آیه انفال (سوره انفال، آیه1) به حضرت زهرا بخشیده بود و حضرت هم آن را صرفاً در راه رفع نیاز مستنمدان جامعه مصرف می‌كرد. پس از رحلت پیامبر و جریاناتی كه پیش آمد، خلیفه اول فدك را به عنوان اموال حكومتی تصاحب كرد. حضرت در دو خطبه مفصل، فدك را بهانه‌ای برای نقد مشروعیت حكومت خلیفه اول قرار داد و با این اقدام خود نشان داد كه چگونه می‌توان دارایی‌های اقتصادی خویش را در مسیر اصلاح سیاسی جامعه و روشنگری قرار داد.

همه این‌ها شواهدی است كه جهاد اقتصادی امری نیست كه مخاطب آن صرفاً سرمایه‌داران یا تولیدكنندگان و امثال آن‌ها باشند، بلكه هر شخصی، حتی یك زن خانه‌دار هم آن مقدار كه زندگیش با اقتصاد ارتباط برقرار می‌كند، می‌تواند در عرصه این جهاد مشاركت جدی داشته باشد و نقش‌آفرین گردد. اگر به تعبیر قرآن كریم، منافقان می‌پندارند كه با ایجاد مشكلات اقتصادی می‌توانند نظام دینی را زمین بزنند، ما هم باید با جهاد اقتصادی خویش، پندار آن‌ها را نقش بر آب كنیم.




طبقه بندی: مناسبت ها،  جنگ نرم، 
برچسب ها: درس‌هایی كه حضرت زهرا(س) به ما می‌آموزد، حضرت زهرا، فاطمیه،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 توسط عرفان | نظرات ()
 
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری طبق روال همه ساله، مراسم سوگواری و عزاداری ایام شهادت حضرت فاطمة‌الزهرا (سلام‌الله علیها) از سوی رهبر معظم انقلاب، به مدت پنج شب برگزار می‌گردد.
این مراسم از شب اول تا شب پنجم جمادی الثانی برابر با چهارشنبه 90/02/14 تا یك‌شنبه 90/02/18، پس از نماز مغرب و عشاء، در حسینیه امام خمینی(ره) واقع در تهران، خیابان فلسطین جنوبی، تقاطع آذربایجان برپا خواهد بود. همچنین، پیش از آغاز مراسم، حجت‌الاسلام فلاح‌زاده به بیان احكام شرعی خواهند پرداخت.
از عموم مردم عزیز و عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام دعوت می‌شود تا در این مراسم شركت فرمایند.
برنامه این مراسم به شرح زیر است:
 
ایام مراسم مداح پیش از منبر سخنران عزاداری

شب اول
چهارشنبه
30 جمادی‌الاول
90/02/14
 
قاری:
جناب آقای
سعید طوسی
حجت‌الاسلام آقای صدیقی جناب آقای منصور ارضی
جناب آقای حسین سازور

شب دوم
پنج‌شنبه
1 جمادی‌الثانی
90/02/15
 
جناب آقای سماواتی حجت‌الاسلام آقای نقویان جناب آقای محمدرضا طاهری

شب سوم
جمعه
2 جمادی‌الثانی
90/02/16
 
- حجت‌الاسلام آقای سیداحمد خاتمی جناب آقای محمود كریمی

شب چهارم
شنبه
3 جمادی‌الثانی
90/02/17
 
- حجت‌الاسلام آقای پناهیان جناب آقای میثم مطیعی

شب پنجم
یك‌شنبه
4 جمادی‌الثانی
90/02/18
 
- حجت‌الاسلام آقای علم‌الهدی جناب آقای مرتضی طاهری



طبقه بندی: مناسبت ها،  عکس، 
برچسب ها: مراسم‌عزاداری‌ایام‌فاطمیه‌دربیت‌رهبری، فاطمیه، رهبری،
نوشته شده در تاریخ جمعه 26 فروردین 1390 توسط عرفان | نظرات ()

نخستین ستاره ای بودی که در عرش به خورشید نبوت رسیدی؛ ستاره ای نیلی به رنگ جراحت آسمان و زخم زمان. ای ام ابیها! ای مهربان ترین مادر، حبیبه ی حق و شفیعه ی حشر! پدر و مادرم فدای پینه ی دست هایت باد. تو محور آسیای ایثاری و اولین علت خلقت. ای مادر رسالت و همتای ولایت! به روزهایی می اندیشیم که پس از واقعه ی عظیم غدیر، همراه با حسنین به خانه های اهل مدینه می رفتی و با بیان وحیانی خویش حجت الهی را بر غافلان، تمام می کردی و بدین سان از آغاز، حمایت از ولایت، سرلوحه ی خصایل آسمانی ات بود.
غبار غم از سیمای زیبای علی می زدودی و بر زخم های فزون از ستاره ی پیکرش که نشان از رزم با باطل داشت، مرهم می نهادی. فتوحات مولا، رهین مهربانی توست. هنوز خطابه های رسایت سراج راه مجاهدان است و بر آفاق تاریخ می تابد. پاره ی تن رسول یار بودی و یگانه یاور یکتا امیر عاشقان. تلألؤ ذوالفقارعلی، وامدار عزم و عزت تو بود. آنگاه که بر بی بصیرتان و دنیا پرستان غضب می کردی، غضبناکی آفریدگار قادر، آشکار می شد. رضای تو رضای حق بود و با خرسندی ات، تمامت اهل عرش و ساکنان قدس، قرین شعف می شدند.
وصله های چادر و بوریای خانه ات، تمنیات و تمایلات خاکیان را به هیچ می انگاشت. صالحان و صدیقین و مقربان ملکوت، آرزومند خدمتگزاری خاندان خدایی ات بودند و بانوان برگزیده ی حق ، رفت و روب آستانه ی خانه ی اهل بیت(ع) را تمنا می کردند و با این وصف، دستان مبارکت که بوسه گاه اشرف رسولان بود، از فزونی تلاش مهرآگینت پینه بسته بود.
همه ی قصرهای جنت و تمام گهرها و آذین های باغ بهشت، ذره ای از غبار خشت خانه ات هستند و هستی، جلوه ی یک سجود سالکانه ی تو. اگر نبودی، افلاک و آفریدگان به وادی حیات نمی رسیدند.
ما «اسیر» عنایت تو هستیم و «مسکین» و محتاج شفاعتت. اینک «یتیم» هجران توییم و سیه پوش نیلوفر ساقه شکسته ی شهود؛ « و یطعمون الطعام علی حبّه مسکینا ً و یتیما ً و اسیرا». ما را نیز به طعام معرفت و محبت، میهمان کن و از زلال زمزم خیر کثیر، بنوشان ای عطیه ی عرش!
سلام بر غمگنانه ترین روایت ولایت! امروز جان علی از تن مفارقت کرد، گرد یتیمی بر رخسار مهسای زینب نشست، موسم تنهایی حسن فرا رسید، حسین از همین لحظه، کربلایی شد و طلیعه ی عاشورا بر صحیفه ی راز، تابید. ای مهدی موعود، ای آخرین حجت یار! تو شاهدی که مادر سادات را شبانه به جانب مزاری ناپیدا مشایعت کردند و پیکر زخمی شقایق باغ ولایت را به آغوش خاک سپردند و علی بی یاور شد. ای قائم آل یاسین، ای شمس بنی هاشم، ای برپا کننده ی قسط ، ای احیاگر عدل علی! ذوالفقار قیام از نیام برآور و روا مدار که چنین، امواج غم بر دریای دل شیعه بیفزایند.
اینک در شعاع آفتاب خرداد، اندوهی سترگ بر شکوفه های قلب شیعه سایه گستر شد. ستاره ی امید نبی بر خاک فتاد و موج دریای دل علی به ساحل فرقت رسید و برترین آشنای عرشیان بر فراز دست سپیداران در سیاهی شب به ضیافت سرخ لقا نایل شد.
مادر، چه غریبانه از دیار عاطفه ها هجرت کرد و در مشایعتش مرغ دل تا فراسوی آسمان کوچید. معتصمین شیطان، تلخی شوکران فراق را در کام یاران سپیده ریختند. واحسرتا! مهتاب نیلی شفاعت به محاق نشست و طوبای رعنای ولایت و آذین صحیفه ی شهادت، پای به معراج نهاد و سایه ی همای عنایتش را از ماسوا برچید.
امروز از سیمای یاس ها و نسترن های بهاری، نکهت غم می خیزد. امروز شقایق های دشت بی قراری، سیاهپوش زهرای آل یاسینند و از سمت آبی دلدادگی، سحاب حزن و توفان حسرت به آسمان احساس سرخ شیعه رسیده و بارش اشک و تراوش زمزم عشق و ریزش آبشار حرمان و رویش غنچه های درد و داغ، منظر بهار غمند و عندلیب عاطفه را به نغمه ی فرقت فرامی خوانند.
یا فاطمه، یا سیدتنا و مولاتنا!
ادرکنا!
امروز صبای سوزدل ها حزین و خرامان به سوی مدینه وزید و عطر یاسمن های اندوه در کوچه های ارادت پیچید. سلام عاشقان بر غریب مدینه. امروز تمام راه های آسمان را به سوی مدینه گشوده اند و راهیان سبز سلوک به تنهایی مزار یار می اندیشند. آنک، در رثای گوهر گمگشته ی علی، ریزش الماس اشک را شاید و تراوش یاقوت آه. آنگاه که شمشاد شیدای ولایت را شبانه به معراج مهر بردند، چشمه ی اشتیاق خشکید و ماه امید، هجرت کرد. چه شباهنگام دلتنگی بود و چه سپیده ی سیاهی! تمام خورشیدهای شعف، یکباره با غروب آشنا شدند. سیمای سپید زهره ی منظومه ی ولایت به سرخی گرایید.
فاطمه، معیار فضایل بود و اسوه ی سرآمدان عصمت و میزان محسنین. در فناکده ی خاک، افول کرد و در بقاسرای عرش، طلوع و تابندگی نمود. هنوز آوای شیوایش در گوش دل ها باقی است که همگان را به پارسایی و پایداری در ولایت علوی می خواند و خود،عامل نخست آن بود. آیین محمد (ص) از استقامت سرخ زهرا آوازه یافت و امت از مرام زیبایش، مجد. فردای شیعه از دیروز شعله ناک آلاله ی شهید نبی، به روشنایی رسید و سوز سینه ی آسمانی اش، اقتدار و صبر حسین و سطوت و صلابت حسن را به ارمغان آورد.
السلام علیک یا فاطمة الزهرا یا بنت رسول الله!
ما خاک پای یوسف گمگشته ی توییم و حیات و قیام و حکومت و جان و روح و هستی مان رهین یک نگاه آسمانی اوست. انقلاب اسلامی ما جلوه ی کوچکی از نورعنایت فرزند عزیز توست. تمام شقایق های دشت التهاب برای قطره ای از دریای احسانش در انتظار، می سوزند.
خدایا مباد که نسیان و غفلت ما، موعود عاشقان را دل آزرده سازد، که تمام حیات و نهضت ما برای یک تبسم ملیح اوست. سال هاست که دلتنگ غیبت و نهانی اوییم و نیک می دانیم که وجود جودآگینش حضور محض است و نهانی، از آن ماست.
یا فاطمة الزهرا، یا قرة عین الرسول!
پدر و مادرم فدای خاک قدوم گل گمگشته ات باد. نظر عنایت خویش از ما مگیر. ضعیفانیم و چه کسی به ما نظر کند جز مظهر سطوت رسول یار؟ تهی دستانیم و چه کسی احسان مان کند جز جلوه ی غنای دوست؟
یا وجیهتا ًعند الله، اشفعی لنا عند الله!

 




طبقه بندی: مناسبت ها،  عکس، 
برچسب ها: فاطمیه، یا فاطمه، ام البشر، سید النساء، مادر افلاکیان، حضرت فاطمه،