تبلیغات
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای - مطالب ابر شب قدر| مجموعه پوستر ها، فیلم ها، مقالات، کتاب ها ، نرم افزار ها و دیگر آثار ارزشی
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17046/smpl.jpg
بنده وقتى اعمالى را كه در ماه رمضان از سوى شارع مقدّس مورد اهتمام است، ملاحظه مى‌كنم -یعنى روزه ماه رمضان، تلاوت قرآن مجید، خواندن دعاهاى مأثور و توسّلاتى كه به ذیل عنایات حضرت بارى‌تعالى وجود دارد- مى‌بینم در میان این چهار عنصر بسیار مهم كه روزه ماه رمضان، واجب هم هست، آنچه براى ما خیلى اهمیت دارد، استغفار است؛ طلب مغفرت، طلب گذشت از سوى پروردگار عالم نسبت به آنچه از روى قصور، از روى جهالت و خداى نكرده از روى تقصیر، از ما سر زده است...

قصد ندارم كه مجّدداً درباره استغفار، به عنوان یك بحث فكرى یا یك بحث قرآنى و حدیثى صحبت كنم؛ بلكه مى‌خواهم به مناسبت نزدیكى لیالى مباركه قدر -این شب‌هاى عزیز و بسیار مهم- مسأله استغفار را یادآورى كنم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  احتیاج به استغفار
عزیزان من؛ برادران و خواهران! قدم اوّل، طلب مغفرت كردن از خداى متعال و به خدا بازگشتن است. توبه یعنى به سوى خدا برگردیم. هرجا كه شما باشید، در هر حدّى از كمال كه باشید -حتّى در حد امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام- باز به استغفار احتیاج دارید! خداى متعال به پیغمبرش مى‌فرماید: «و استغفر لذنبك»، «فسبّح بحمد ربّك و استغفره». بارها در قرآن، خداى متعال به پیغمبر مى‌فرماید «استغفار كن». با این‌كه پیغمبر معصوم است، گناه از او سر نمى‌زند و از دستور الهى تخلّف نمى‌كند اما به او هم مى‌فرماید «استغفار كن!»

البته این‌كه استغفارِ اولیا و بزرگان از چیست، خود مقوله قابل بحثى است. استغفار آن‌ها از گناهانى چون گناهان امثال ما نیست؛ آن گناهان از آن‌ها سر نمى‌زند. مقام آن‌ها بالاست. قرب به حضرت ربوبى و مقام ربوبّیت در حدّ اعلاست. در آن مقام قرب، گاهى چیزهایى كه براى ما مباح است -شاید حتّى چیزهایى كه براى ما مستحب است- براى آن بزرگواران مانع و رادع است. آن‌ها مناسب با شأن آن قرب است كه استغفار مى‌كنند؛ آن‌هم استغفار جدّى، نه استغفار صورى.

دعاى كمیل را ببینید! امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام در دعاى كمیل -كه طبق روایات، این دعا از آن بزرگوار صادر شده است- انشائاً و در اوّل‌بار، با شروع دعا به استغفار مى‌پردازد. اوّل خدا را به اسمش، به قدرتش، به عظمتش، به صفات جلال و جمالش سوگند مى‌دهد و بعد از آن‌همه قسم دادن، شروع مى‌كند به استغفار كردن: «اللّهم اغفرلى الذّنوب التى تهتك العصم» تا آخر. دعاى ابى‌حمزه ثمالى و دعاهاى گوناگون دیگر از این انسان‌هاى بزرگ، همین‌طور است. من و شما به استغفار احتیاج داریم.

اى مؤمنین؛ عزیزان؛ اى دل‌هاى پاك و صاف! مبادا مغرور شوید و بگویید ما كه گناهى نكرده‌ایم! چرا؛ غرق قصوریم، غرق تقصیریم! «و ما قدر أعمالنا فى جنب نعمك». آنچه كار خوب كه ما به خیال خودمان انجام مى‌دهیم، در مقابل نعم پروردگار و در مقابل حقّ شكر الهى، چه ربطى و چه نسبتى دارد؟! چقدر قابل ذكر است؟! ما نمى‌توانیم آن حقّ شكر را ادا كنیم؛ نمى‌توانیم! «لاالذى أحسن استغنى عن عونك»؛ مگر مى‌شود انسان از تفضل و لطف الهى در آنى از آنات، مستغنى باشد؟! همیشه محتاجیم؛ همیشه هم لطف پروردگار مى‌رسد: «خیرك إلینا نازل». ما هم از اداى شكر عاجزیم و این قصور یا تقصیر است و به‌هرحال طلب مغفرت مى‌خواهد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  روزی خواهد رسید كه...
شب قدر، فرصتى براى مغفرت و عذرخواهى است. از خداى متعال عذرخواهى كنید. حال كه خداى متعال به من و شما میدان داده است كه به سوى او برگردیم، طلب مغفرت كنیم و از او معذرت بخواهیم؛ این كار را بكنیم، والّا روزى خواهد آمد كه خداى متعال به مجرمین بفرماید: «لایؤذن لهم فیعتذرون». خداى نكرده در قیامت به ما اجازه عذرخواهى نخواهند داد. به مجرمین اجازه نمى‌دهند كه زبان به عذرخواهى باز كنند؛ آن‌جا جاى عذرخواهى نیست. این‌جا كه میدان هست، این‌جا كه اجازه هست، این‌جا كه عذرخواهى براى شما درجه مى‌آفریند، گناهان را مى‌شوید و شما را پاك و نورانى مى‌كند، از خداى متعال عذرخواهى كنید. این‌جا كه فرصت هست، خدا را متوجّه به خودتان و لطف خدا و نگاه محبّت الهى را متوجّه و شامل حال خودتان كنید. «فاذكرونى اذكركم»؛ مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم.

در همان لحظه‌اى كه شما دلتان را متوجّه خداى متعال و خدا را در دل خودتان حاضر مى‌كنید و به یاد خدا مى‌افتید، خداى متعال در همان لحظه، چشم لطف و مهر و عطوفتش متوجّه شماست؛ دست لطف و بذل و بخشش او به سوى شما دراز است. خدا را به یاد خودتان بیندازید، والّا روزى خواهد رسید كه خطاب الهى به سمت گناهكاران مى‌آید كه «إنّا نسیناكم»؛ ما شما را فراموش كردیم، ما شما را به دست فراموشى سپرده‌ایم، بروید! عرصه قیامت این‌گونه است.

امروز كه خداى متعال اجازه داده است كه شما به زارى، تضّرع و گریه بپردازید، دست ارادت به سوى او دراز كنید، اظهار محبّت نمایید و اشك صفا و محبّت را از دل گرم خودتان به چشم‌هایتان جارى سازید. این فرصت را مغتنم بشمارید والّا روزى هست كه خداى متعال به مجرمین بفرماید: «لاتجأروا الیوم»؛ بروید، زارى و تضّرع نكنید، فایده‌اى ندارد: «إنّكم منّا لاتنصرون». این فرصت، فرصت زندگى و حیات است كه براى بازگشت به خدا در اختیار من و شماست و بهترین فرصت‌ها ایامى از سال است كه از جمله آن‌ها ماه مبارك رمضان است و در میان ماه مبارك رمضان، شب قدر!

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  مناسبت ها،  مردان خدا، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | بیستم: فرصت قدر، شب قدر، گفتار امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای در شب قدر، گفتار رهبر، ماه رمضان،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

بسم رب العلی

به مناسبت ایام شهادت حضرت علی(ع) چند والپیپر زیبا گذاشتم امیدوارم استفاده کنید

التماس دعا

 

 

 

 

 

 

 

 



 


برای بزرگ شدن والپیپر ها روی آن ها کلیک کنید.




طبقه بندی: مردان خدا،  مناسبت ها،  عکس، 
برچسب ها: امام علی(ع)، والپیپر شهادت حضرت علی(ع)، طراحی مذهبی، والپیپر مذهبی، امام المتقین، شهادت حضرت علی(ع)، شب قدر، عکس شهادت حضرت علی(ع)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

امام علی

پس از جریان جنگ صفّین و تحمیل ابوموسى اشعرى براى حكمیّت؛ و بعد از به وقوع پیوستن جنگ نهروان با خوارج، سه نفر از بزرگان خوارج كه حضرت على(علیه‎السلام) را تكفیر كرده بودند تصمیم گرفتند تا به عنوان خونخواهى، سه نفر از والیان و سران حكومتى را ترور نمایند.

یكى عبدالرحمن بن ملجم مرادى بود كه ترور امیرالمؤمنین، امام على(علیه‎السلام) را در كوفه؛ و دیگرى بَرك بن عبدالله كه او ترور معاویه را در شام؛ و سومین نفر عمر بن بكر، که ترور عمرو بن عاص را در مدینه به عهده گرفت .

و بعد از آن كه هر سه منافق، هم قسم شدند كه یا كشته شوند یا هدف شوم خود را به اجراء درآورند، هر كدام به سوى هدف مورد نظر خود رهسپار شدند.

و عبدالرّحمن پس از آن وارد كوفه شد، روزى در یكى از كوچه‎هاى كوفه، زنى را به نام قُطّام كه پدرش در جنگ نهروان كشته شده بود ملاقات كرد.

و چون قطّام، زنى بسیار زیباروى و خوش اندام بود؛ و عبدالرّحمن نیز از قبل مذاكراتى با او براى خواستگارى كرده بود، پس شیفته جمال او گردید و نسبت به آن اظهار عشق و علاقه نمود؛ و سپس پیشنهاد ازدواج به قطّام داد.

قطّام در پاسخ گفت: در صورتى با پیشنهاد تو موافقت مى‎كنم كه سه هزار درهم و یك غلام مهریه‎ام قرار دهى، مشروط بر آن كه علىّ ابن ابى طالب را نیز به قتل برسانى .

عبدالرّحمن براى امتحان قطّام گفت: دو شرط اوّل را مى‎پذیرم؛ لیكن مرا از قتل علىّ معاف دار.

قطّام گفت: خیر، چون شرط سوّم از همه مهمتر است؛ و اگر مى‎خواهى به كام و عشق خود برسى، بایستى حتما انجام پذیرد.

عبدالرّحمن وقتى چنین شنید، گفت: من به كوفه نیامده‎ام، مگر به همین منظور. (1)

پس از آن، قطّام هر ساعت خود را به شكلى آرایش و زینت مى‎كرد و در مقابل عبدالرّحمن به طنّازى و عشوه‎گرى مى‎پرداخت تا آن كه او را بیش از پیش دلباخته خود نماید.

و چون آتش عشق و شهوت عبدالرّحمن شعله‎ور گشته و فزونى یافت؛ و نیز زمان موعود با هم‎پیمانانش فرا رسید، آن ملعون شمشیرى مسموم همراه خود برداشت؛ و سحرگاه به مسجد كوفه وارد گشت .

و هنگامى كه نماز صبح به امامت حضرت على(علیه‎السلام) شروع شد، عبدالرحمن پشت سر امام ایستاد؛ و هنگامى كه سر از سجده برمى‎داشت ناگهان عبدالرّحمن فریادى كشید و با شمشیر بر فرق مقدّس آن امام مظلوم فرود آورد و گریخت.

در همین لحظه امام اظهار داشت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»؛ قسم به پروردگار كعبه، رستگار و سعادتمند شدم.(2)

بعد از آن، حضرت را با فرق شكافته و بدن خونین به منزل آوردند؛ و پزشكان بسیارى جهت معالجه آن حضرت آمدند، یكى از آنان پزشكى بود به نام اثیر بن عمرو سكونى، كه بر بالین حضرت وارد شد؛ و شروع به مداوا گردید.

اطرافیان و اعضاء خانواده حضرت، اطراف بستر آن بزرگوار حلقه زده بودند و با حالتى نگران چشم به پزشك دوخته كه چه مى‎گوید؛ و نتیجه چه خواهد شد.

پس از آن كه پزشك نگاهى به جراحت آن حضرت كرد، گفت: گوسفندى را ذبح نمایید و سفیدى جگر ریه آن را تا سرد نشده، سریع بیاورید.

وقتى آن را آوردند، پزشك رگ میان سفیدى را بیرون آورد و میان شكاف سر آن حضرت قرار داد؛ و لحظه‎اى درنگ نمود، در حالتى كه تمامى افراد در انتظار نتیجه، لحظه شمارى مى‎كردند.

سپس شكاف سر را باز كرد و رگ را خارج نمود؛ با نگاهى به آن، خطاب به حضرت كرد و عرضه داشت: اى امیرالمؤمنین! اگر وصیّتى دارى بفرما، چون متاسفانه زخم شمشیر و زهر آن به مغز سر اصابت و سرایت كرده؛ و راهى براى معالجه آن نیست.(3)

لذا حضرت به فرزندش امام حسن مجتبى(علیه‎السلام) فرمود: پسرم! اگر من خوب شدم، خودم آنچه را كه صلاح بدانم با عبدالرّحمن انجام مى‎دهم .

و چنانچه خوب نشدم و از دنیا رفتم، سعى كنید به او سخت نگیرید و در قصاص تجاوز نكنید، چون او یك ضربت شمشیر زده است شما هم حق ندارید بیش از یك ضربت به او بزنید. (4)

 




طبقه بندی: نقش ائمه در احیاء دین،  مردان خدا،  مناسبت ها، 
برچسب ها: علت شهادت حضرت علی(سلام الله علیه)، حضرت علی(سلام الله علیه).، امام علی، شهادت حضرت علی، شب قدر، مولای متقیان، علی علیه السلام،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

حضرت علی علیه السلام

چگونگى ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام) در نوشته تاریخ‎نویسان پیشین یكسان نیست. در حالى كه طبرى و ابن سعد و دیگران نوشته‏اند: «چون(حضرت علی علیه السلام) از سایبانى كه به مسجد مى‏رسد، بیرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد.» یعقوبى كه تاریخ او پیش از اینان نوشته شده گوید: «پسر ملجم از سوراخى كه در دیوار مسجد بود، شمشیر بر سر او زد.» اما نوشته ابن اعثم كه هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آنچه میان شیعیان مشهور است مطابق مى‏باشد. وى چنین مى‏نویسد:

«پسر ملجم شمشیر خود را برداشت و به مسجد آمد و میان خفتگان افتاد. على(علیه‎السلام) اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار مى‏كرد، سپس به محراب رفت و ایستاد و نماز را آغاز كرد ، به ركوع، و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى كه عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گریخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند امیرمؤمنان كشته شد.»(1)

بلاذرى به روایت خود از حسن بن بزیع آرد: «چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: فزت و رب الكعبة و آخرین سخن او این آیه بود. «و من‏ یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.»(2)

روایت‎هاى شیعى و برخى از روایت‎هاى اهل سنت نیز با آنچه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد.

بهرحال امام را از مسجد به خانه بردند. دیرى نگذشت كه قاتل را دستگیر كرده و نزد او آوردند. بدو فرمود:

ـ «پسر ملجمى؟»

ـ «آرى!»

ـ «حسن او را سیر كن و استوار ببند! اگر مُردم او را نزد من بفرست تا در پیشگاه خدا با او خصمى كنم و اگر زنده ماندم یا مى‏بخشم یا قصاص مى‏كنم.»

ابن سعد نوشته است امام فرمود:

ـ «بدو خوراك نیكو دهید و در جاى نرمش بیارمانید.» و هم او نوشته است روزى كه على مردم را براى بیعت مى‏خواند ابن ملجم دوبار براى بیعت پیش آمد و على او را راند سپس فرمود از پیغمبر شنیدم او ریش مرا از خون سرم رنگین خواهد كرد. امام در آخرین لحظه‏هاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آنها چنین وصیت كرد:

«شما را سفارش مى‏كنم به ترسیدن از خدا، و این كه دنیا را مخواهید هر چند دنیا پى شما آید. و دریغ مخورید بر چیزى از آن كه به دستتان نیاید و حق را بگویید، و براى پاداش ‏[آن جهان‏] كار كنید و با ستمكار در پیكار باشید و ستمدیده را یار. و شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش می‎كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با یكدیگر، كه من از جد شما شنیدم، می‎گفت: آشتى دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان.»

خدا را، خدا را درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید و نزد خود ضایعشان مگذارید.  خدا را، خدا را. همسایگان را بپایید كه سفارش شده پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش مى‏فرمود چندان كه گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود.

خدا را، خدا را، درباره قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حكم آن.

خدا را، خدا را، درباره نماز كه ستون دین شماست.

خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذارید، چندانكه در این جهان ماندگارید كه اگر [حرمت‏] آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید.

خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مال‎هاتان و به جان‎هاتان و زبان‎هاتان، بر شما باد به یكدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم، روى بگردانید و پیوند هم را بگسلانید.

امر به معروف و نهى از منكر را وامگذارید تا بدترین شما حكمرانى شما را بر دست گیرند، آنگاه دعا كنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‏اید و دست‎ها را بدان آلوده، و گویید امیرمؤمنان را كشته‏اند. بدانید جز كشنده من نباید كسى به خون من كشته شود.

بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یك ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید كه من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم مى‏فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هر چند سگ دیوانه باشد.»(3)

اندك اندك آرزوى او تحقق مى‏یافت و بدانچه مى‏خواست نزدیك مى‏شد. او از دیرباز، خواهان شهادت بود و مى‏گفت:

«خدایا بهتر از اینان را نصیب من دار و بدتر از مرا بر اینان بگمار!»

على(علیه‎السلام) به لقاء حق رسید و عدالت، نگاهبان امین و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد، و بى‏یاور ماند. ستمبارگان از هر سو دست به حریم آن گشودند و به اندازه توان خود اندك اندك از آن ربودند، چندانكه چیزى از آن بر جاى نماند. آنگاه ستم را بر جایش نشاندند و همچنان جاى خود را می‎دارد تا خدا كى خواهد كه زمین پر از عدل و داد شود، از آن پس كه پر از ستم و جور شده است.

چون على(علیه‎السلام) را به خاك سپردند. امام حسن(علیه‎السلام) به منبر رفت و گفت:

«مردم! مردى از میان شما رفت كه از پیشینیان و پسینیان كسى به رتبه او نخواهد رسید. رسول الله پرچم را بدو می‎داد و به رزمگاهش می‎فرستاد و جز با پیروزى باز نمى‏گشت. جبرئیل از سوى راست او بود و میكائیل از سوى چپش. جز هفتصد درهم چیزى به جاى ننهاد و مى‏خواست با آن خادم بخرد.»(4)

جز وصیت كوتاهى كه نوشته شد، از امام وصیت‏هاى دیگرى نیز در سندهاى قدیمى دیده مى‏شود. برخى از آنها را پیش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن كه متوجه دیدار خدا گردید.




طبقه بندی: مناسبت ها،  نقش ائمه در احیاء دین،  اندیشه سیاسی اسلام،  مردان خدا، 
برچسب ها: چگونگی ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام)، امام علی، ضربت خوردن حضرت علی، شب قدر، ویژه نامه شهاذت امیرالمومنین،