تبلیغات
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای - مطالب ابر سی روز| مجموعه پوستر ها، فیلم ها، مقالات، کتاب ها ، نرم افزار ها و دیگر آثار ارزشی
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 شهریور 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17108/smpl.jpg

«السّلام علیك یا شهر اللَّه الأكبر»؛ بدرود اى بزرگترین ماه خدا و اى جشن اولیاء خدا. «السّلام علیك یا أكرم مصحوب من الأوقات»؛ بدرود اى شریف‌ترین و عزیزترین مصاحب از وقت‌ها و زمان‌ها و اى بهترین ماه از لحاظ روزها و ساعت‌ها. «السّلام علیك من شهر قربت فیه الآمال»؛ بدرود اى ماهى كه آرزوها در آن به ما نزدیك شد؛ یعنى ما با تلاش خودمان، تلاش مضاعفان، به آمال و آرزوهاى حقیقى و انسانى خودمان نزدیك شدیم.

به همین ترتیب با این جملات و كلمات، امام سجاد این ماه مبارك را بدرود مى‌گوید و از لیلةالقدر و از دعا و از قرآن و از مغفرت در این ماه به گرمى و مشتاقانه حرف مى‌زند و بعد از خداى متعال درخواست مى‌كند كه: خدایا آنچه را كه در این ماه به ما رسیده، براى ما نگه دار؛ و آنچه را كه ما از این ماه به‌دست نیاوردیم، این محرومیت ما را به‌عنوان یك نقص، به‌عنوان یك ضعف، مورد ترحم خودت قرار بده و براى ما جبران كن. و بعد امام سجاد آرزو مى‌كند كه یك‌بار دیگر این ماه برگردد.

این یك نمونه از دعاهاى این ماه شریف بود كه در پایان این ماه از زبان سیدالساجدین و معلم دعا و ذكر و یاد، مقدارى از آن را معنا كردیم. من اعتقادم این است كه این دعاها با ترجمه‌هاى خوبى باید ترجمه بشود. كسانى كه قادر بر ترجمه خوب این دعاها هستند، منهاى تفصیل و تشریح و تفسیر و توضیح، خودِ دعا را با یك زبان گویا و روشن و شیوا كه تا حدى متناسب با بیانات خود امام سجاد باشد، ترجمه كنند و در اختیار فارسى‌زبان‌هایى كه عربى نمى‌دانند، بگذارند تا این‌ها در این دعاها تدبر كنند و ببینید كه چگونه مى‌شود با خدا حرف زد...

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  مردان خدا،  مناسبت ها، 
برچسب ها: گفتار امام خامنه ای، ماه رمضان، وداع با رمضان، شب آخر، رهبر معظم انقلاب، سخنان رهبر، امام خامنه ای، سخنان امام خامنه ای، سی روز، سی گفتار | بیست و نهم: وداع...،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17060/smpl.jpg

براى این‌كه از امیرالمؤمنین درس بگیریم، یك بُعد از ابعاد فعالیت همه‌جانبه امیرالمؤمنین را عرض می‌كنم و آن بُعد تربیت اخلاقى است. آن روزى كه امیرالمؤمنین علیه الصّلاة و السّلام در جامعه اسلامىِ آن روز بر سر كار آمد، وضع امت مسلمان با آن روزى كه پیغمبر اكرم از دنیا رفت، تفاوت زیادى كرده بود. این بیست و پنج سال فاصله بین رحلت پیغمبر اكرم و آمدن امیرالمؤمنین بر سر كار، حوادث زیادى اتفاق افتاده بود كه این حوادث بر روى ذهن و فكر و اخلاق و عمل جامعه اسلامى اثر گذاشته بود و بعد، این نظام و این جامعه را امیرالمؤمنین تحویل گرفت.

نزدیك پنج سال امیرالمؤمنین در آن كشور بزرگ اسلامى حكومت كرد. این پنج سال، هر روزش حاوى یك درس است. یكى از كارهاى مستمر امیرالمؤمنین پرداختن به تربیت اخلاقى آن مردم است. همه انحراف‌هائى كه در جامعه پیش مى‌آید، برگشتش و ریشه‌اش در اخلاقیات ماست. اخلاق انسان، خصوصیات و خصال اخلاقى انسان‌ها، عمل آن‌ها را جهت می‌دهد و ترسیم می‌كند. اگر ما در یك جامعه‌اى یا در سطح دنیا كج‌رفتارى‌هائى را مشاهده می‌كنیم، باید ریشه آن‌ها را در خُلقیات ناپسند ملاحظه كنیم. این حقیقت، امیرالمؤمنین را به بیان یك حقیقت مهم‌ترى وادار می‌كند و آن حقیقتِ بالاتر این است كه اغلب این خصال باطل و مضر در انسان‌ها، برمی‌گردد به دنیاطلبى. لذا امیرالمؤمنین می‌فرماید: «الدّنیا رأس كلّ خطیئة»؛ دنیاطلبى ریشه و مركز اصلى همه خطاهاى ماست كه در زندگى جمعى ما، در زندگى فردى ما، این خطاها اثر می‌گذارد. خوب، معناى دنیاطلبى چیست؟ دنیا چیست؟

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  دنیاشناسی
دنیا عبارت است از همین طبیعت عظیمى كه خداى متعال خلق كرده است و در اختیار انسان‌ها قرار داده است؛ دنیا یعنى این. همه این مواهبى كه خداى متعال در عرصه گیتى آفریده است، مجموعه چیزهائى هستند كه دنیا را تشكیل می‌دهند. اولش عمر خود ماست. درآمدهاى دنیوى و حاصل تلاش‌هاى دنیوى، این‌ها همه دنیاست؛ فرزند، دنیاست؛ مال، دنیاست؛ علم، دنیاست؛ منابع طبیعى، دنیاست؛ این آب‌ها، این ذخائر معدنى، همه این چیزهائى كه در عالم طبیعت انسان ملاحظه می‌كند، این‌ها همین دنیا هستند؛ یعنى چیزهائى كه اجزاء زندگىِ این جهانىِ ما را تشكیل می‌دهد. خوب، كجاى این بد است. یك دسته از آثار شرعى و اسلامى و معارفى به ما می‌گوید كه دنیا را آباد كنید: «خلق لكم ما فى الأرض جمیعاً»؛ بروید دنیا را تحقق ببخشید، آباد كنید، بهره‌بردارى از نعم طبیعى را براى خودتان، براى مردم آماده كنید. یك دسته از روایات این‌هاست: «الدّنیا مزرعة الآخرة»، «متجر عباداللَّه»؛ از این قبیل تعبیرات وجود دارد كه این‌ها همه نگاه مثبت به دنیا را نشان می‌دهد.

یك دسته از بیانات اسلامى و معارفى ما هم، دنیا را رأس خطایا و ریشه گناهان به‌حساب مى‌آورد. ماحصل مطلبى كه از این دو مجموعه معارفى به‌دست مى‌آید، حرف روشنى است -البته بحث‌هاى تحلیلى و عمیق براى این كارها باید بشود و لازم است و شده؛ بحث‌هاى خوبى هم انجام گرفته است- اما خلاصه مطلب این است كه خداى متعال این سفره طبیعت را براى افراد انسان گسترده است و همه آحاد انسان را سفارش كرده است، دستور داده است كه این مائده طبیعى الهى را هرچه می‌توانند بالفعل‌تر، آماده‌تر، رنگین‌تر در اختیار افراد بشر قرار بدهند و خودشان هم بهره ببرند؛ لكن یك حدود و ضوابط و قواعدى بر این حاكم است؛ یك منطقه ممنوعه‌اى وجود دارد. دنیاى ممدوح این است كه انسان این سفره طبیعى الهى، این موهبت الهى را آنچنانى كه ضوابط و قواعد الهى دستور داده است، بر طبق او رفتار كند، از حدود و ضوابط تخطى نكند، در مناطق ممنوعه قدم نگذارد. دنیاى مذموم آن است كه انسان این متاعى را كه خداى متعال براى افراد بشر قرار داده است، براى خود بخواهد، سهم خود را افزون‌تر از دیگران بخواهد، به سهم دیگران دست‌اندازى كند، دلبستگى پیدا كند كه این دلبستگى به مقتضاى «حبّ الشّى‌ء یعمى و یصمّ»، انسان را كر و كور می‌كند؛ تا آن‌جا كه در راه به‌دست آوردن چیزى كه عاشق و دلبسته آن هست، هیچ خط قرمزى و هیچ حد و حدودى را رعایت نمی‌كند؛ این می‌شود دنیاى مذموم. دلبستن به دنیا، سهم‌خواهى بیش از اندازه خود، بیش از حق خود، دست‌اندازى به سهم دیگران، تجاوز به حقوق دیگران؛ این می‌شود آن دنیاى مذموم. مال، دنیاست؛ مقام، دنیاست؛ قدرت، دنیاست؛ محبوبیت، دنیاست؛ نعم دنیا، لذات طبیعى، این‌ها همه دنیاست. اسلام و ادیان الهى به‌طور كلى بهره‌بردارى از این دنیا را براى انسان مباح قرار دادند اما دست‌اندازى به حق دیگران، به هم زدن قواعد و قوانین این عالم طبیعت، ظلم كردن به دیگران، خود را غرق در این متاع دنیا كردن و از هدف اصلى و نهائى غافل ماندن را ممنوع دانسته‌اند، مذموم دانسته‌اند. این دنیا وسیله تعالى و تكامل است، هدف نباید قرار بگیرد؛ به این‌كه توجه نشد، این دنیا می‌شود مذموم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  راز انحراف
این بلیه در دنیاى اسلام و در دورانى كه امیرالمؤمنین بر سركار آمد، وجود داشت كه موجب شده بود حق صریح، یعنى كسى مثل على‌بن‌ابى‌طالب علیه‌السّلام مورد خدشه و مناقشه قرار بگیرد؛ كسانى مقام او، معنویت او، سابقه او، صلاحیت‌هاى بى‌نظیر او را براى مدیریت جامعه اسلامى ندیده بگیرند و با او معارضه و مبارزه كنند. این بر اثر دنیاطلبى بود. راز انحرافى كه آن روز امیرالمؤمنین در مقابل خود ملاحظه می‌كرد -و نهج‌البلاغه پر است از بیان این انحراف‌ها- عبارت بود از دنیاطلبى. شما امروز به دنیا نگاه كنید، همین را مشاهده می‌كنید. وقتى عناصر دنیاطلب، فرصت‌طلب، متجاوز، زمام كارها را در سطح عالم در دست گرفتند، همانى می‌شود كه ملاحظه می‌كنید. اولاً به حقوق انسان‌ها ظلم می‌شود؛ ثانیاً حق و سهم آحاد بشر از این سفره عظیم طبیعت الهى و موهبت الهى ندیده گرفته می‌شود؛ ثالثاً همین دنیاطلبان براى این‌كه به مقاصد خودشان برسند، در جامعه فتنه ایجاد می‌كنند؛ جنگ‌ها، تبلیغات دروغین، سیاست‌بازى‌هاى ناجوان‌مردانه؛ این‌ها ناشى از همین دنیاطلبى‌هاست. در محیط فتنه -محیط فتنه به معناى محیط غبارآلود است- و وقتى فتنه در جامعه‌اى به‌وجود آمد، فضاى ذهنى مردم مثل محیطِ غبارآلود و مه‌آلود است كه گاهى انسان نمی‌تواند دو مترى خودش را هم ببیند. یك چنین وضعى به‌وجود مى‌آید. در یك چنین وضعیتى است كه خیلى‌ها اشتباه می‌كنند، بصیرتشان را از دست می‌دهند. تعصب‌هاى بیخود، عصبیت‌هاى جاهلى در چنین فضائى رشد پیدا می‌كند. آن‌وقت مى‌بینید محور دنیاطلبانند اما یك عده كسانى كه اهل دنیا هم نیستند، به‌خاطر فتنه در جهت هدف‌هاى آن‌ها حركت می‌كنند؛ وضع دنیا این‌جور می‌شود. بنابراین «الدّنیا رأس كلّ خطیئة». حب دنیا، دل بستن به دنیا در رأس همه خطایا و همه گناهان است. امیرالمؤمنین به این نكته توجه می‌دهد. این برنامه تربیت اخلاقى امیرالمؤمنین است.

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.



طبقه بندی: امام خامنه ای،  مردان خدا،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | بیست و یكم: برنامه تربیتی امیرمؤمنان، امیرالمومنین، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای در رمضان،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17046/smpl.jpg
بنده وقتى اعمالى را كه در ماه رمضان از سوى شارع مقدّس مورد اهتمام است، ملاحظه مى‌كنم -یعنى روزه ماه رمضان، تلاوت قرآن مجید، خواندن دعاهاى مأثور و توسّلاتى كه به ذیل عنایات حضرت بارى‌تعالى وجود دارد- مى‌بینم در میان این چهار عنصر بسیار مهم كه روزه ماه رمضان، واجب هم هست، آنچه براى ما خیلى اهمیت دارد، استغفار است؛ طلب مغفرت، طلب گذشت از سوى پروردگار عالم نسبت به آنچه از روى قصور، از روى جهالت و خداى نكرده از روى تقصیر، از ما سر زده است...

قصد ندارم كه مجّدداً درباره استغفار، به عنوان یك بحث فكرى یا یك بحث قرآنى و حدیثى صحبت كنم؛ بلكه مى‌خواهم به مناسبت نزدیكى لیالى مباركه قدر -این شب‌هاى عزیز و بسیار مهم- مسأله استغفار را یادآورى كنم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  احتیاج به استغفار
عزیزان من؛ برادران و خواهران! قدم اوّل، طلب مغفرت كردن از خداى متعال و به خدا بازگشتن است. توبه یعنى به سوى خدا برگردیم. هرجا كه شما باشید، در هر حدّى از كمال كه باشید -حتّى در حد امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام- باز به استغفار احتیاج دارید! خداى متعال به پیغمبرش مى‌فرماید: «و استغفر لذنبك»، «فسبّح بحمد ربّك و استغفره». بارها در قرآن، خداى متعال به پیغمبر مى‌فرماید «استغفار كن». با این‌كه پیغمبر معصوم است، گناه از او سر نمى‌زند و از دستور الهى تخلّف نمى‌كند اما به او هم مى‌فرماید «استغفار كن!»

البته این‌كه استغفارِ اولیا و بزرگان از چیست، خود مقوله قابل بحثى است. استغفار آن‌ها از گناهانى چون گناهان امثال ما نیست؛ آن گناهان از آن‌ها سر نمى‌زند. مقام آن‌ها بالاست. قرب به حضرت ربوبى و مقام ربوبّیت در حدّ اعلاست. در آن مقام قرب، گاهى چیزهایى كه براى ما مباح است -شاید حتّى چیزهایى كه براى ما مستحب است- براى آن بزرگواران مانع و رادع است. آن‌ها مناسب با شأن آن قرب است كه استغفار مى‌كنند؛ آن‌هم استغفار جدّى، نه استغفار صورى.

دعاى كمیل را ببینید! امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام در دعاى كمیل -كه طبق روایات، این دعا از آن بزرگوار صادر شده است- انشائاً و در اوّل‌بار، با شروع دعا به استغفار مى‌پردازد. اوّل خدا را به اسمش، به قدرتش، به عظمتش، به صفات جلال و جمالش سوگند مى‌دهد و بعد از آن‌همه قسم دادن، شروع مى‌كند به استغفار كردن: «اللّهم اغفرلى الذّنوب التى تهتك العصم» تا آخر. دعاى ابى‌حمزه ثمالى و دعاهاى گوناگون دیگر از این انسان‌هاى بزرگ، همین‌طور است. من و شما به استغفار احتیاج داریم.

اى مؤمنین؛ عزیزان؛ اى دل‌هاى پاك و صاف! مبادا مغرور شوید و بگویید ما كه گناهى نكرده‌ایم! چرا؛ غرق قصوریم، غرق تقصیریم! «و ما قدر أعمالنا فى جنب نعمك». آنچه كار خوب كه ما به خیال خودمان انجام مى‌دهیم، در مقابل نعم پروردگار و در مقابل حقّ شكر الهى، چه ربطى و چه نسبتى دارد؟! چقدر قابل ذكر است؟! ما نمى‌توانیم آن حقّ شكر را ادا كنیم؛ نمى‌توانیم! «لاالذى أحسن استغنى عن عونك»؛ مگر مى‌شود انسان از تفضل و لطف الهى در آنى از آنات، مستغنى باشد؟! همیشه محتاجیم؛ همیشه هم لطف پروردگار مى‌رسد: «خیرك إلینا نازل». ما هم از اداى شكر عاجزیم و این قصور یا تقصیر است و به‌هرحال طلب مغفرت مى‌خواهد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  روزی خواهد رسید كه...
شب قدر، فرصتى براى مغفرت و عذرخواهى است. از خداى متعال عذرخواهى كنید. حال كه خداى متعال به من و شما میدان داده است كه به سوى او برگردیم، طلب مغفرت كنیم و از او معذرت بخواهیم؛ این كار را بكنیم، والّا روزى خواهد آمد كه خداى متعال به مجرمین بفرماید: «لایؤذن لهم فیعتذرون». خداى نكرده در قیامت به ما اجازه عذرخواهى نخواهند داد. به مجرمین اجازه نمى‌دهند كه زبان به عذرخواهى باز كنند؛ آن‌جا جاى عذرخواهى نیست. این‌جا كه میدان هست، این‌جا كه اجازه هست، این‌جا كه عذرخواهى براى شما درجه مى‌آفریند، گناهان را مى‌شوید و شما را پاك و نورانى مى‌كند، از خداى متعال عذرخواهى كنید. این‌جا كه فرصت هست، خدا را متوجّه به خودتان و لطف خدا و نگاه محبّت الهى را متوجّه و شامل حال خودتان كنید. «فاذكرونى اذكركم»؛ مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم.

در همان لحظه‌اى كه شما دلتان را متوجّه خداى متعال و خدا را در دل خودتان حاضر مى‌كنید و به یاد خدا مى‌افتید، خداى متعال در همان لحظه، چشم لطف و مهر و عطوفتش متوجّه شماست؛ دست لطف و بذل و بخشش او به سوى شما دراز است. خدا را به یاد خودتان بیندازید، والّا روزى خواهد رسید كه خطاب الهى به سمت گناهكاران مى‌آید كه «إنّا نسیناكم»؛ ما شما را فراموش كردیم، ما شما را به دست فراموشى سپرده‌ایم، بروید! عرصه قیامت این‌گونه است.

امروز كه خداى متعال اجازه داده است كه شما به زارى، تضّرع و گریه بپردازید، دست ارادت به سوى او دراز كنید، اظهار محبّت نمایید و اشك صفا و محبّت را از دل گرم خودتان به چشم‌هایتان جارى سازید. این فرصت را مغتنم بشمارید والّا روزى هست كه خداى متعال به مجرمین بفرماید: «لاتجأروا الیوم»؛ بروید، زارى و تضّرع نكنید، فایده‌اى ندارد: «إنّكم منّا لاتنصرون». این فرصت، فرصت زندگى و حیات است كه براى بازگشت به خدا در اختیار من و شماست و بهترین فرصت‌ها ایامى از سال است كه از جمله آن‌ها ماه مبارك رمضان است و در میان ماه مبارك رمضان، شب قدر!

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  مناسبت ها،  مردان خدا، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | بیستم: فرصت قدر، شب قدر، گفتار امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای در شب قدر، گفتار رهبر، ماه رمضان،
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17034/smpl.jpgاین ماه، ماه ضیافت الهى است. پذیرایى خداوند از بندگان خود در این ماه -كه یك پذیرایى معنوى است- عبارت است از گشودن درهاى رحمت و مغفرت و مضاعف كردن اجر و ثواب اعمال خیرى كه بندگان در این ماه انجام مى‌دهند. روزه ماه رمضان هم یكى از مواد همین ضیافت عظیم الهى است كه مایه تصفیه روح انسان و ایجاد زمینه طهارت قلبى روزه‌دار است. امام سجاد علیه‌السّلام در خطبه‌اى فرمود: «شهر الطّهور و شهر التمحیص»؛ رمضان، ماه پاك شدن و طهارت قلب و ماه مغفرت است؛ چون خداى متعال استغفار را در این ماه بیش از دیگر ایام سال مورد لطف و عنایت خود قرار مى‌دهد. لذا در یك روایت وارد شده است كه «فمن لم یغفر له فى رمضان ففى أىّ شهر یغفر له»؛ اگر كسى در ماه رمضان -كه درهاى رحمت و مغفرت الهى به روى انسان‌ها گشوده است- نتواند به مغفرت و رحمت الهى دست پیدا كند، پس كِى چنین توفیقى نصیب او خواهد شد؟

یكى از مواد این مائده الهى و ضیافت الهى، لیلةالقدر است؛ فرمود «لیلةالقدر خیر من ألف شهر»؛ شبى كه به عنوان لیلةالقدر شناخته شده و مردد است بین چند شب در ماه رمضان، از هزار ماه برتر و بالاتر است. در ساعت‌هاى كیمیایى لیلةالقدر، بنده مؤمن باید حداكثر استفاده را بكند. بهترین اعمال در این شب، دعاست.

احیاء هم براى دعا و توسل و ذكر است. نماز هم -كه در شب‌هاى قدر یكى از مستحبات است- در واقع مظهر دعا و ذكر است. در روایت وارد شده است كه دعا «مخّ العبادة»؛ مغز عبادت یا به تعبیر رایج ماها روح عبادت، دعاست. دعا یعنى چه؟ یعنى با خداى متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزدیك خود احساس كردن و حرف دل را با او در میان گذاشتن. دعا یا درخواست است یا تمجید و تحمید است یا اظهار محبت و ارادت است؛ همه این‌ها دعاست. دعا یكى از مهم‌ترین كارهاى یك بنده مؤمن و یك انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهیر روح چنین نقشى دارد.
برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: شب های قدر، شب آرزوها، گفتار آقای خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، امام خامنه ای، رهبر، گفتار رهبر، سی روز، سی گفتار | نوزدهم: ساعت‌های كیمیایی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17030/smpl.jpgقال اللَّه تبارك و تعالى: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم. و إذا سألك عبادى عنّى فإنّى قریبٌ اجیبُ دعوةالدّاع إذا دعان».

یكى از وظایف ما در ماه رمضان، دعا كردن است. دعا انسان را به خدا نزدیك مى‌كند؛ معارف را در دل انسان ماندگار و مؤثّر مى‌كند؛ ایمان را قوى مى‌كند؛ علاوه بر این كه مضمون دعا -كه خواستن از خداست- إن‌شاءاللَّه مستجاب مى‌شود و خواسته انسان برآورده مى‌گردد؛ یعنى دعا از چند سو داراى بركات بزرگ است. لذاست كه در قرآن كریم بارها در باب دعا و دعایى كه بندگان صالح خدا كرده‌اند، سخن گفته شده است. همه این‌ها براى آن است كه به ما درس داده شود. انبیاى الهى در مواقع سختى دعا مى‌كردند و از خداى متعال كمك مى‌خواستند: «فدعا ربه انّى مغلوب فانتصر» كه از قول حضرت نوح علیه‌السّلام نقل شده است. یا از قول حضرت موسى علیه‌السّلام نقل شده است: «فدعا ربّه ان هؤلاء قوم مجرمون» موسى به خدا شكایت كرد و به او پناه برد.

خداى متعال در چند آیه از آیات قرآن وعده كرده است كه دعا را مستجاب خواهد كرد. یكى از آیات، همین آیه مباركه «و قال ربّكم ادعونى استجب لكم» است؛ یعنى پروردگار شما فرموده است كه مرا دعا كنید، تا استجابت كنم. ممكن است استجابت به معناى برآورده شدنِ صددرصد آن خواسته هم نباشد. گاهى ممكن است قوانین خلقت، اقتضاى این را نكند كه خدا آن حاجت را حتماً برآورده كند. در مواردى قوانینى وجود دارد كه آن خواسته برآورده شدنى نیست، یا به‌زودى برآورده شدنى نیست. در غیر این موارد، قاعدتاً خداى متعال پاسخش این است كه خواسته شما را برآورده مى‌كند؛ همچنان كه در دعاى شریف ابى‌حمزه ثمالى -كه در سحرهاى ماه رمضان خوانده مى‌شود- به همین معنا اشاره مى‌كند. در قرآن فرموده است: «و اسئلوا اللَّه من فضله إن اللَّه كان بكلّ شى‌ءٍ علیماً»؛ اگرچه خدا عالم است و نیازهاى شما را مى‌داند اما شما از خدا بخواهید و به خدا عرض كنید. این آیه را در دعا ذكر مى‌كند. (البته در دعاى شریف: «إن اللَّه كان بكلّ شى‌ءٍ رحیماً» دارد اما در قرآن «كان بكلّ شى‌ءٍ علیماً» است.) بعد مى‌فرماید: «و لیس من صفاتك یا سیدى أن تأمر بالسؤال و تمنع العطیه». امام سجاد علیه‌السّلام عرض مى‌كند: پروردگارا! عادت تو این نیست كه مردم را به خواستن امر كنى اما آنچه كه آن‌ها خواستند به آن‌ها ندهى. یعنى معناى كرم الهى و رحمت الهى و قدرت محیطه الهى این است كه اگر مى‌گوید بخواهید، اراده فرموده است كه آن خواسته را اجابت كند. این همان وعده الهى است كه در همین آیه‌اى كه در اوّل خطبه تلاوت كردم، صریح این معنا را بیان مى‌كند: «و إذا سألك عبادى عنّى فإنّى قریبٌ اجیب دعوة الدّاع إذا دعان»؛ هرگاه بندگان من درباره من از تو سؤال كنند كه كجاست، بگو اى پیامبر، من نزدیكم و پاسخ مى‌گویم و دعوت و خواسته آن كسى را كه از من مى‌خواهد و مرا مى‌خواند، اجابت مى‌كنم. هر كس خدا را بخواند، پاسخى در مقابلش هست: «لكلّ مسألة منك سمع حاضر و جواب عتید»؛ هر سؤالى از خدا، هر خواسته‌اى از خدا، یك پاسخ قطعى در مقابل دارد. این خیلى مهم است و باید بندگان مؤمن خدا آن را خیلى قدر بدانند. حالا كسى كه ایمان ندارد، طبیعى است كه از این موقعیت -مثل خیلى از موقعیت‌هاى دیگر- استفاده نمى‌كند. این وعده قطعى الهى است؛ یعنى خداى متعال هر خواسته‌اى را جواب خواهد داد. این یك وعده است و البته هر وعده‌اى هم شرایطى دارد.
 
برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  مردان خدا،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | هجدهم: وعده‌ی الهی، امام خامنه ای، آقای خامنه ای، گفتار آقای خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، ماه رمضان، شب های قدر،
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17021/smpl.jpghttp://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  دوم: شناخت
دومین چیزى كه در دعا وجود دارد، معارف است؛ و این مخصوص دعاهایى است كه از معصوم به ما رسیده است. امام سجّاد علیه‌الصّلاة والسلام «صحیفه سجّادیه» را به‌صورت دعا تنظیم فرموده و اصلاً دعا خوانده است اما این كتاب، پُر از معارف الهى و اسلامى است. توحید خالص در صحیفه سجّادیه است. نبوّت و عشق به مقام تقدّس نبىّ اسلام علیه و على آله الصّلاة و السّلام در صحیفه سجّادیه است. مثل بقیه دعاهاى مأثور، معارف آفرینش در این كتاب است. همین «دعاى ابوحمزه ثمالى» كه مخصوص سحرهاست -سعى كنید آن را بخوانید و در معنایش توجه و تدبّر داشته باشید- و همین «دعاى كمیل» كه شب‌هاى جمعه خوانده مى‌شود، از جمله دعاهایى است كه سرشار از معارف اسلامى است و در آن‌ها حقایقى به زبان دعا بیان شده است. نه این‌كه آن بزرگوار -امام سجّاد علیه‌الصّلاة والسّلام- نمى‌خواسته دعا كند و دعا را پوشش قرار داده است؛ نه. دعا مى‌كرده، مناجات مى‌كرده و با خدا حرف مى‌زده است. منتها انسانى كه قلبش با خدا و با معارف الهى آشناست، حرف زدنش هم این‌گونه است. حكمت از او سرریز مى‌شود و دعاى او هم عین حكمت است.

دعاهایى كه ما مى‌خوانیم پر از حكمت است. در دعاهاى مأثور از ائمّه علیهم‌السّلام كه به ما مى‌رسد، نكاتى عاید از معارف وجود دارد كه حقیقتاً مورد احتیاج انسان است. آن بزرگواران با آوردن این نكات در دعاها به ما یاد مى‌دهند كه از خدا چه بخواهیم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  چه بخواهیم؟
من از دعاى شریف ابوحمزه ثمالى چند فقره برایتان عرض مى‌كنم. این دعاى طولانى، حالت مناجاتى عجیب دارد كه در بخش سوم عرض خواهم كرد. و اما لابه‌لاى این مناجات‌ها، نیازهاى واقعى انسان نهفته است. نیازهاى واقعى آن‌هایى است كه این بزرگوار از خداى متعال مى‌خواهد. مثلاً در فرازى از دعا خطاب به قادر متعال عرض مى‌كند: «اَرْغِدْ عَیشى‌»؛ «زندگىِ مرا زندگىِ گوارایى قرار بده». گوارا بودن زندگى نه با پول، نه با قدرت و نه با داشتن زر و زور است. زیرا یك فرد در عین برخوردارى از همه این امكانات، ممكن است زندگى برایش گوارا نباشد. نگرانى‌اى دارد كه زندگى برایش گوارا نیست. مشكل خانوادگى‌اى دارد كه زندگى برایش گوارا نیست. اولادش مشكلى پیدا مى‌كنند -العیاذُ باللَّه، نستجیر باللَّه، یكى از فرزندان وى اخلاق بدى دارد- دیگر زندگى برایش گوارا نیست. خبرِ بدى به انسان مى‌رسد؛ زندگى بر او تلخ و ناگوار مى‌شود. این انسان، هم پول دارد، هم قدرت دارد، هم امكانات دارد؛ همه‌چیز دارد اما زندگىِ گوارا ندارد. ممكن است انسان فقیرى كه زندگىِ خیلى ساده‌اى دارد و در اتاقى محقّر با عیال و فرزندش در عین تنگدستى گذرانِ زندگى مى‌كند، زندگى‌اش گواراتر از آن فردِ همه‌چیزدارِ ثروتمند و قدرتمند باشد.

ببینید حضرت سجاد علیه‌الصّلاة والسّلام چگونه نقطه اصلى را مورد توجه قرار مى‌دهد. مى‌گوید: «اَرْغِدْ عَیشى‌ وَ اَظْهِرْ مُرُوّتى‌»؛ «زندگى‌ام را گوارا و جوانمردى‌ام را آشكار كن». ظاهراً معناى عبارت دوم این است كه «میدانى به‌وجود آید تا من در آن، صفت جوانمردى را به منصه بروز درآورم». نه این‌كه «مردم ببینند من جوانمردم»؛ نه. براى این‌كه اگر بخواهیم جوانمردى بروز پیدا كند، باید جوانمردى كنیم. صرف این‌كه جوانمردى در درون انسان وجود داشته باشد، كافى نیست. انسان باید جوانمردى را به مرحله عمل برساند و نسبت به كسانى جوانمردى كند. این مى‌شود «اَظْهِرْ مُرُوّتى‌». در ادامه مى‌فرماید: «وَ اَصْلِحْ جَمیعَ اَحْوالى»؛ «همه كارهاى من و احوال مرا اصلاح كن. حالِ دعاى مرا اصلاح كن. حالِ زندگى معمولى من و خانواده‌ام را اصلاح كن. حالِ شغلى را كه دارم، اصلاح كن. همه خصوصیات مرا اصلاح كن». اصلاح هر امرى، به حسب خودش، یك دعاى كامل و جامع است. «وَ اجْعَلنى‌ مِمّن اَطَلْتَ عُمْرَهُ وَ حَسَّنْتَ عَمَلَهُ وَ اَتْمَمْتَ عَلَیهِ نِعْمَتَكَ وَ رَضیتَ عَنْهُ وَ اَحْییتَهُ حَیوةً طَیبَةً». مى‌گوید: «مرا از كسانى قرار بده كه عمرى طولانى توأم با عمل نیكو و همراه با نعمتِ كامل الهى و همراه با رضاىِ پروردگار و حیات طیبه دارند». آیا چیزى از این بهتر، وجود دارد؟!

معصومین علیهم‌السّلام یاد مى‌دهند كه چه باید از خدا بخواهیم. چیزهایى كه باید از خدا خواست، همان‌هاست كه آن بزرگواران در ادعیه مطرح مى‌كنند. بعضى در دنیا به سراغ زیادی‌هاى زندگى مى‌روند. مى‌گویند: فلان معامله براى من جور شود. فلان سفر درست شود. فلان شغل گیرم بیاید و... چرا انسان چیزهاى اصلى را از خدا نخواهد؟! پیشوایان دین به ما یاد مى‌دهند: «این‌گونه دعا كنید و این چیزها را از خدا بخواهید». البته نوع دعاهایى كه آنان به ما یاد مى‌دهند، یك فصلِ طولانى را به خود اختصاص مى‌دهد.

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  مناسبت ها،  نقش ائمه در احیاء دین، 
برچسب ها: امام خامنه ای، رهبر معظم انقلاب، گفتار امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای در رمضان، رمضان، سی روز، سی گفتار | هفدهم: شناخت و خاكساری،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17008/smpl.jpgقال‌اللَّه الحكیم فى كتابه: «و إذا سَألَك عبادى عنّى، فإنّى قریبٌ اجیب دعوة الدّاع إذا دعان. فلیستجیبوا لى‌ وَ لیؤمنوا بى لعلّهم یرشدون».

در دعا، سه چیز نهفته است كه این سه چیز، فواید و دستاوردهاى دعاست. دعایى نیست كه از دو تاىِ این سه چیز، خالى باشد؛ چه دعاهاى مأثور كه از معصومین علیهم‌السّلام رسیده است و چه دعاهایى كه یك انسان، خودش از روى طلب و نیاز به خداى خود عرض مى‌كند. دو چیز حتماً در این دعاها هست. و اما بعضى دعاها، سه چیز (یك چیز دیگر) علاوه بر این دو چیز دارند كه این سه چیز، خیلى مهم است.

یكم: خواستن
یكى از این سه چیز، عبارت است از آن مقصودِ عمومى از دعا؛ یعنى خواستن و گرفتن از خداوند متعال. ما انسان‌ها نیازهاى زیادى داریم و وجودمان سر تا پا نیاز است. اگر در وجود خودتان دقّت كنید، مى‌بینید از تنفّس كردن و غذا خوردن گرفته تا راه رفتن و گوش كردن و دیدن، همه و همه حاكى از نیاز ما انسان‌هاست. یعنى خداى متعال، مجموعه‌اى از امكانات و نیروها را در اختیار من و شما قرار داده است كه با آن‌ها مى‌توانیم زندگى كنیم و همه نیز تحتِ اراده پروردگار است. هر كدام از این نیروها و امكانات كمبود پیدا كند، انسان دچارِ مشكلِ اساسى در زندگى خود مى‌شود. مثلاً یك رگ یا یك رشته عصب از كار بیفتد، یك عضله مشكل پیدا كند، تا برسد به مسائلِ بیرون از وجودِ انسان یا مسائل روحى یا مسائل اجتماعى.

بشر، سر تا پا نیاز است. رفع این مشكلات و تأمین این نیازها را از چه كسى باید بخواهیم؟ از خداى متعال كه او حاجات ما را مى‌داند. «و اسئلوا اللَّه من فضله إن اللَّه كان بكلّ شى‌ءٍ علیماً». خدا مى‌داند شما چه مى‌خواهید، چه لازم دارید و چه چیز از او مى‌طلبید و سؤال مى‌كنید. پس از خدا بخواهید. در جاى دیگر مى‌فرماید: «و قال ربّكم: ادعونى استجب لكم» پروردگار شما فرموده است: «دعا كنید مرا» یعنى «بخوانید مرا؛ من به شما جواب مى‌دهم». البته این جواب دادن، به معناى برآمدنِ حاجت نیست. مى‌گوید: «جواب مى‌دهم و لبیك مى‌گویم»؛ استجب لكم. اما این استجابت الهى در بسیارى از موارد با دادنِ حاجت و آن چیزِ مورد درخواست شما همراه است. پس، این مطلب اوّل كه انسان نیازهایى دارد و رفع این نیازها را باید از خدا بخواهد. باید درِ خانه خدا رفت تا از تضرّع پیش دیگران، بى‌نیاز شد...

در حدیثى آمده است: «افضل العبادة الدّعا». بهترین عبادت‌ها دعاست. حدیث دیگر، حدیث نبوى است. آن حضرت به اصحابِ خود فرمود: «ألا ادُّلكم على سلاح ینجیكم من اعدائكم و یدر ارزاقكم؟» «آیا مى‌خواهید سلاحى را به شما نشان دهم كه هم شما را از دشمن حفظ مى‌كند و نجات مى‌دهد و هم روزى‌تان را فراوان مى‌كند؟» این، همان خواستن از خدا براى برآورده شدن حاجات است. «قالوا: بلى یا رسول‌اللَّه»، «عرض كردند: بلى؛ بفرمایید». فرمود: «قال تدعون ربّكم». «خدا را دعا كنید؛ خدا را بخوانید»، «باللّیل و النّهار» «شب و روز»، «فإنّ سلاح المؤمن الدّعا» «سلاح مؤمن، دعاست»؛ یعنى دنبال حاجات رفتن با سلاح دعا. با دشمن، با حادثه و با بلیه در افتادن با سلاح دعا.

یك روایت از حضرت سجاد علیه‌السّلام است كه مى‌فرماید: «الدّعاء یدفع البلاء نازل و ما لم ینزل»؛ هم بلایى كه به سوى شما آمده است با دعا دفع مى‌شود و هم بلایى كه نیامده است. یعنى اگر دعا نكنید، آن بلا متوجّه شما خواهد شد.

مسأله بسیار مهمّى است. خداوند متعال، وسیله‌اى به انسان داده است كه انسان مى‌تواند حوائج خود را -مگر در موارد استثنایى كه به آن اشاره مى‌كنم- با آن برآورده كند. آن وسیله چیست؟ خواستن از خداى متعال است.

كلامى از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نقل شده است كه ایشان -بنا بر نقل- فرموده‌اند: «ثم جعل فى یدك مفاتیح خزائنه، بما اذن فیه من مسألته»؛ «خداى متعال، به این‌كه به تو اذن داد از او بخواهى، كلید همه گنجینه‌هاى خود را در دست تو قرار داد». پس اذنى كه خداوند متعال داد تا هرچه مى‌خواهى از او بخواهى، كلید همه خزائن الهى است. اگر انسان این كلید را به شكل درست به‌كار ببرد -از خدا بخواهد- مسلّماً آن را در اختیار انسان مى‌گذارد. «فمتى شئت استفتحت بالدّعاء أبواب خزائنه»؛ هر وقت بخواهى، به‌وسیله دعا درِ خزائن الهى را باز مى‌كنى. ببینید! این مسأله بسیار مهمّى است. چرا انسان خود را از این وسیله مهم محروم كند؟!

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | شانزدهم: دعا و خواستن، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، رهبر،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
 

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  منیت و عبودیت
دعا مظهر بندگىِ در مقابل خداوند و براى تقویت روح عبودیت در انسان است؛ و این روح عبودیت و احساس بندگى در مقابل خداوند، همان چیزى است كه انبیاى الهى از اول تا آخر، تربیت و تلاششان متوجهِ این نقطه بوده است كه روح عبودیت را در انسان زنده كنند. سرچشمه همه فضائل انسانى و كارهاى خیرى كه انسان ممكن است انجام بدهد -چه در حوزه شخصى، چه در حوزه اجتماعى و عمومى- همین احساس عبودیت در مقابل خداست. نقطه مقابل این احساس عبودیت، خودبینى و خودخواهى و خودپرستى است؛ منیت است. این منیت است كه در انسان، منشأ همه آفات اخلاقى و عوارض و نتایج عملى آن‌هاست. منشأ همه این جنگ‌ها و كشتارهاى عالم و ظلم‌هایى كه به وقوع می‌پیوندد و منشأ همه فجایعى كه در طول تاریخ اتفاق افتاده -و شما خوانده‌اید، شنیده‌اید یا امروز مشاهده می‌كنید- احساس منیت و خودخواهى و خودبینى در مجموعه‌اى از انسان‌هاست كه سرچشمه این فساد و نابسامانى، در زندگى آن‌هاست. عبودیت نقطه مقابل این خودخواهى و منیت و خودپرستى است.

اگر این خودبینى و خودخواهى در مقابل خداوند متعال باشد -یعنى انسان خود را در مقابل پروردگار قرار بدهد- نتیجه آن در انسان، طغیان است: طاغوت. طاغوت هم فقط پادشاهان نیستند؛ هركدامِ از ما انسان‌ها ممكن است در درون خودمان -خداى نكرده- یك طاغوت و یك بت تربیت كنیم و پرورش بدهیم. در مقابل خدا سركشى كردن و خودبینى داشتن، نتیجه‌اش عبارت از رشد طغیان در انسان است. اگر این خودبینى در مقابل انسان‌هاى دیگر باشد، نتیجه‌اش می‌شود نادیده گرفتن حقوق دیگران؛ تجاوز و دست‌درازى به حقوق این و آن. اگر این خودبینى در مقابل طبیعت واقع بشود، نتیجه‌اش می‌شود تضییع محیط طبیعى؛ یعنى آنچه كه امروز به حق درباره مسأله محیط زیست در دنیا اهتمام هست. نادیده گرفتن محیط طبیعى زیست انسان هم نتیجه طغیان، خودبینى و خودخواهى در مقابل طبیعت است.

دعا ضد همه این‌هاست. دعا كه می‌كنیم، در واقع این حالت خشوع را در خود به‌وجود مى‌آوریم و خودبینى و خودخواهى را در خود سركوب می‌كنیم و در نتیجه، جهان هستى و محیط زندگى انسان‌ها از طغیان و تجاوز به حقوق و طبیعت محفوظ می‌ماند. لذا فرمود: «الدّعا مُخ العبادة»؛ مغز هر عبادتى دعاست. عبادات براى همین است كه بتواند انسان را در مقابل خداى متعال خاشع و دلش را نیز مطیع و تسلیم كند. این اطاعت و خشوع در مقابل خداوند هم از نوع تواضع و خشوع و خضوع انسان‌ها در مقابل یكدیگر نیست؛ بلكه به معناى خشوع و خضوع در مقابل خیر مطلق، جمال مطلق، حُسن مطلق و فضل مطلق اوست.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  نعمت و فرصت
دعا یك نعمت است و فرصت دعا كردن، یك نعمت است. در وصیت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام به امام حسن مجتبى علیه‌السّلام این معنا وارد شده است: «اعلم انّ الّذى بیده خزائن ملكوت الدّنیا و الآخرة قد أذن لدعائك و تكفّل لإجابتك»؛ خداى متعال كه همه قدرت آسمان و زمین در قبضه توانایى اوست، به تو اجازه داده كه با او دعا كنى و حرف بزنى و از او بخواهى. «و امرك أن تسأله لیعطیك»؛ از او مطالبه كنى تا او هم به تو عطا كند. این رابطه درخواست كردن و گرفتن از خدا، مایه تعالى روح انسان است و همان تقویت‌كننده روح عبودیت است. «و هو رحیم كریم لم یجعل بینك و بینه من یحجبك عنه»؛ خداى متعال بین خودش و تو واسطه‌اى، فاصله‌اى و حجابى قرار نداده است. هر وقت با خدا شروع كنید به سخن گفتن و عرض نیاز كردن، خداى متعال صدا و درخواست شما را می‌شنود. با خدا همیشه می‌شود هم‌زبان شد، می‌شود گفتگو كرد، می‌شود مأنوس شد و می‌شود از او درخواست كرد. این براى بشر، فرصت و نعمت خیلى بزرگى است.

همین ارتباط با خدا و احساس عبودیت در مقابل خداوند، بزرگترین اثر و خاصیت دعا است. از خدا خواستن؛ كه آن‌وقت خداى متعال هم اجابت خواهد كرد. البته اجابت الهى از طرف پروردگار، هیچ قید و شرطى ندارد؛ این ما هستیم كه با اعمال خودمان مانع اجابت می‌شویم؛ ما هستیم كه موجب می‌شویم دعاى ما مورد اعتنا قرار نگیرد كه خود همین، یكى از معارفى است كه می‌توان از دعا استفاده كرد و یكى از خصوصیات دعا، همین است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  گنجینه معارف
یكى از بركات ادعیه مأثوره‌اى كه از ائمه علیهم‌السّلام رسیده این است كه این دعاها پُر از معارف الهى است. صحیفه سجادیه، دعاى كمیل، دعاى مناجات شعبانیه، دعاى ابى‌حمزه ثمالى -و بقیه دعاهایى كه وارد شده است- پُر از معارف الهى است كه اگر كسى این‌ها را بخواند و بفهمد، علاوه بر آن ارتباط قلبى و اتصالى كه به ذات اقدس الهى و حضرت ربوبى پیدا می‌كند، یك مبلغ عظیمى از معارف را هم از این دعاها فرامی‌گیرد.

من به جوان‌ها قویاً توصیه می‌كنم كه به ترجمه این دعاها توجه كنند. این دعاهاى عرفه و ابى‌حمزه، پُر از معارف است. این‌كه در دعاى كمیل می‌خوانیم: «اللّهم اغفرلى الذّنوب الّتى تحبس الدّعا؛ اللّهم اغفرلى الذّنوب الّتى تنزل البلا» یا «تنزل النقم»، همه این‌ها معارف الهى است؛ معنایش این است كه ما افراد بشر، گاهى خطاها و گناهانى می‌كنیم كه این گناهان مانع از این می‌شود كه دعاى ما مورد اجابت قرار بگیرد و قبول بشود؛ گناهانى از ما سرمی‌زند كه این گناهان بلا را براى ما به ارمغان مى‌آورد. گاهى بلاهاى عمومى و ملى بر اثر گناهانى به‌وجود مى‌آید و البته اعلام نمی‌شود كه این بلا براى این گناه به‌وجود آمد؛ اما وقتى افرادِ صاحب تدبر، فكر و تدبر كنند، می‌فهمند كه این بلا از ناحیه چه عملى متوجه این ملت شد. بعضى اوقات اثرِ اعمال سریع است و بعضى با فاصله است؛ این‌ها را دعا به ما می‌گوید. یا وقتى در دعاى ابوحمزه عرض می‌كنیم: «معرفتى یا مولاى دلیلى علیك و حبّى لك شفیعى إلیك»؛ این‌كه من تو را می‌شناسم، خود این، راهنماى من به‌سوى توست؛ این كه من تو را دوست می‌دارم و محبت تو در دل من هست، خودش شفاعت‌كننده من پیش توست. «و أنا واثق من دلیلی بدلالتك و ساكن من شفیعى إلی شفاعتك»؛ من وقتى این راهنما را مشاهده می‌كنم، این معرفت خودم به تو را -كه راهنما و دلیل من است- نگاه می‌كنم، وقتى این محبتى را كه به تو دارم مورد ملاحظه قرار می‌دهم، می‌بینم این تو هستى كه این محبت و دلالت را به‌وجود آوردى؛ تویى كه دارى كمك می‌كنى. ببینید این چشم انسان را باز می‌كند؛ این یك معرفتى را ایجاد می‌كند؛ این از معارف الهى است؛ كمك الهى، توفیق الهى و عنایت الهى است؛ این‌ها را در دعاها می‌توان پیدا كرد. بنابراین قدر دعا را بدانید.

دعا، خواندنِ خداست؛ حالا می‌تواند به زبان فارسى یا به زبان خودتان باشد؛ هرچه كه می‌خواهید با خدا حرف بزنید؛ این، دعاست. هرچه می‌خواهید با او در میان بگذارید. گاهى هم حاجت خواستن نیست، فقط اُنس با خداست. حاجات هم مختلف است؛ گاهى كسى از خداى متعال، رضاى او را می‌خواهد یا مغفرت او را مطالبه می‌كند، این یك جور حاجت است. یك وقت هم انسان چیزهاى مادى را درخواست می‌كند؛ هیچ مانعى ندارد. خواستن از خدا -هر چیزى و به هر زبانى- خوب است. و همین خواصى را كه عرض كردیم (ارتباط با خدا و احساس بندگى) دارد. البته دعاهاى مأثور از ائمه علیهم‌السّلام بهترین مضامین در زیباترین الفاظ و سرشار از معارف الهى است كه قدر آن‌ها را باید دانست و بایستى به آن‌ها متوسل شد.
خطبه‌‌هاى نماز جمعه‌ تهران‌؛ 21/07/85




برچسب ها: سی روز، سی گفتار | پانزدهم: نماد بندگی، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، گفتار رهبر در رمضان، رمضان،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
 

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  منیت و عبودیت
دعا مظهر بندگىِ در مقابل خداوند و براى تقویت روح عبودیت در انسان است؛ و این روح عبودیت و احساس بندگى در مقابل خداوند، همان چیزى است كه انبیاى الهى از اول تا آخر، تربیت و تلاششان متوجهِ این نقطه بوده است كه روح عبودیت را در انسان زنده كنند. سرچشمه همه فضائل انسانى و كارهاى خیرى كه انسان ممكن است انجام بدهد -چه در حوزه شخصى، چه در حوزه اجتماعى و عمومى- همین احساس عبودیت در مقابل خداست. نقطه مقابل این احساس عبودیت، خودبینى و خودخواهى و خودپرستى است؛ منیت است. این منیت است كه در انسان، منشأ همه آفات اخلاقى و عوارض و نتایج عملى آن‌هاست. منشأ همه این جنگ‌ها و كشتارهاى عالم و ظلم‌هایى كه به وقوع می‌پیوندد و منشأ همه فجایعى كه در طول تاریخ اتفاق افتاده -و شما خوانده‌اید، شنیده‌اید یا امروز مشاهده می‌كنید- احساس منیت و خودخواهى و خودبینى در مجموعه‌اى از انسان‌هاست كه سرچشمه این فساد و نابسامانى، در زندگى آن‌هاست. عبودیت نقطه مقابل این خودخواهى و منیت و خودپرستى است.

اگر این خودبینى و خودخواهى در مقابل خداوند متعال باشد -یعنى انسان خود را در مقابل پروردگار قرار بدهد- نتیجه آن در انسان، طغیان است: طاغوت. طاغوت هم فقط پادشاهان نیستند؛ هركدامِ از ما انسان‌ها ممكن است در درون خودمان -خداى نكرده- یك طاغوت و یك بت تربیت كنیم و پرورش بدهیم. در مقابل خدا سركشى كردن و خودبینى داشتن، نتیجه‌اش عبارت از رشد طغیان در انسان است. اگر این خودبینى در مقابل انسان‌هاى دیگر باشد، نتیجه‌اش می‌شود نادیده گرفتن حقوق دیگران؛ تجاوز و دست‌درازى به حقوق این و آن. اگر این خودبینى در مقابل طبیعت واقع بشود، نتیجه‌اش می‌شود تضییع محیط طبیعى؛ یعنى آنچه كه امروز به حق درباره مسأله محیط زیست در دنیا اهتمام هست. نادیده گرفتن محیط طبیعى زیست انسان هم نتیجه طغیان، خودبینى و خودخواهى در مقابل طبیعت است.

دعا ضد همه این‌هاست. دعا كه می‌كنیم، در واقع این حالت خشوع را در خود به‌وجود مى‌آوریم و خودبینى و خودخواهى را در خود سركوب می‌كنیم و در نتیجه، جهان هستى و محیط زندگى انسان‌ها از طغیان و تجاوز به حقوق و طبیعت محفوظ می‌ماند. لذا فرمود: «الدّعا مُخ العبادة»؛ مغز هر عبادتى دعاست. عبادات براى همین است كه بتواند انسان را در مقابل خداى متعال خاشع و دلش را نیز مطیع و تسلیم كند. این اطاعت و خشوع در مقابل خداوند هم از نوع تواضع و خشوع و خضوع انسان‌ها در مقابل یكدیگر نیست؛ بلكه به معناى خشوع و خضوع در مقابل خیر مطلق، جمال مطلق، حُسن مطلق و فضل مطلق اوست.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  نعمت و فرصت
دعا یك نعمت است و فرصت دعا كردن، یك نعمت است. در وصیت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة و السّلام به امام حسن مجتبى علیه‌السّلام این معنا وارد شده است: «اعلم انّ الّذى بیده خزائن ملكوت الدّنیا و الآخرة قد أذن لدعائك و تكفّل لإجابتك»؛ خداى متعال كه همه قدرت آسمان و زمین در قبضه توانایى اوست، به تو اجازه داده كه با او دعا كنى و حرف بزنى و از او بخواهى. «و امرك أن تسأله لیعطیك»؛ از او مطالبه كنى تا او هم به تو عطا كند. این رابطه درخواست كردن و گرفتن از خدا، مایه تعالى روح انسان است و همان تقویت‌كننده روح عبودیت است. «و هو رحیم كریم لم یجعل بینك و بینه من یحجبك عنه»؛ خداى متعال بین خودش و تو واسطه‌اى، فاصله‌اى و حجابى قرار نداده است. هر وقت با خدا شروع كنید به سخن گفتن و عرض نیاز كردن، خداى متعال صدا و درخواست شما را می‌شنود. با خدا همیشه می‌شود هم‌زبان شد، می‌شود گفتگو كرد، می‌شود مأنوس شد و می‌شود از او درخواست كرد. این براى بشر، فرصت و نعمت خیلى بزرگى است.

همین ارتباط با خدا و احساس عبودیت در مقابل خداوند، بزرگترین اثر و خاصیت دعا است. از خدا خواستن؛ كه آن‌وقت خداى متعال هم اجابت خواهد كرد. البته اجابت الهى از طرف پروردگار، هیچ قید و شرطى ندارد؛ این ما هستیم كه با اعمال خودمان مانع اجابت می‌شویم؛ ما هستیم كه موجب می‌شویم دعاى ما مورد اعتنا قرار نگیرد كه خود همین، یكى از معارفى است كه می‌توان از دعا استفاده كرد و یكى از خصوصیات دعا، همین است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  گنجینه معارف
یكى از بركات ادعیه مأثوره‌اى كه از ائمه علیهم‌السّلام رسیده این است كه این دعاها پُر از معارف الهى است. صحیفه سجادیه، دعاى كمیل، دعاى مناجات شعبانیه، دعاى ابى‌حمزه ثمالى -و بقیه دعاهایى كه وارد شده است- پُر از معارف الهى است كه اگر كسى این‌ها را بخواند و بفهمد، علاوه بر آن ارتباط قلبى و اتصالى كه به ذات اقدس الهى و حضرت ربوبى پیدا می‌كند، یك مبلغ عظیمى از معارف را هم از این دعاها فرامی‌گیرد.

من به جوان‌ها قویاً توصیه می‌كنم كه به ترجمه این دعاها توجه كنند. این دعاهاى عرفه و ابى‌حمزه، پُر از معارف است. این‌كه در دعاى كمیل می‌خوانیم: «اللّهم اغفرلى الذّنوب الّتى تحبس الدّعا؛ اللّهم اغفرلى الذّنوب الّتى تنزل البلا» یا «تنزل النقم»، همه این‌ها معارف الهى است؛ معنایش این است كه ما افراد بشر، گاهى خطاها و گناهانى می‌كنیم كه این گناهان مانع از این می‌شود كه دعاى ما مورد اجابت قرار بگیرد و قبول بشود؛ گناهانى از ما سرمی‌زند كه این گناهان بلا را براى ما به ارمغان مى‌آورد. گاهى بلاهاى عمومى و ملى بر اثر گناهانى به‌وجود مى‌آید و البته اعلام نمی‌شود كه این بلا براى این گناه به‌وجود آمد؛ اما وقتى افرادِ صاحب تدبر، فكر و تدبر كنند، می‌فهمند كه این بلا از ناحیه چه عملى متوجه این ملت شد. بعضى اوقات اثرِ اعمال سریع است و بعضى با فاصله است؛ این‌ها را دعا به ما می‌گوید. یا وقتى در دعاى ابوحمزه عرض می‌كنیم: «معرفتى یا مولاى دلیلى علیك و حبّى لك شفیعى إلیك»؛ این‌كه من تو را می‌شناسم، خود این، راهنماى من به‌سوى توست؛ این كه من تو را دوست می‌دارم و محبت تو در دل من هست، خودش شفاعت‌كننده من پیش توست. «و أنا واثق من دلیلی بدلالتك و ساكن من شفیعى إلی شفاعتك»؛ من وقتى این راهنما را مشاهده می‌كنم، این معرفت خودم به تو را -كه راهنما و دلیل من است- نگاه می‌كنم، وقتى این محبتى را كه به تو دارم مورد ملاحظه قرار می‌دهم، می‌بینم این تو هستى كه این محبت و دلالت را به‌وجود آوردى؛ تویى كه دارى كمك می‌كنى. ببینید این چشم انسان را باز می‌كند؛ این یك معرفتى را ایجاد می‌كند؛ این از معارف الهى است؛ كمك الهى، توفیق الهى و عنایت الهى است؛ این‌ها را در دعاها می‌توان پیدا كرد. بنابراین قدر دعا را بدانید.

دعا، خواندنِ خداست؛ حالا می‌تواند به زبان فارسى یا به زبان خودتان باشد؛ هرچه كه می‌خواهید با خدا حرف بزنید؛ این، دعاست. هرچه می‌خواهید با او در میان بگذارید. گاهى هم حاجت خواستن نیست، فقط اُنس با خداست. حاجات هم مختلف است؛ گاهى كسى از خداى متعال، رضاى او را می‌خواهد یا مغفرت او را مطالبه می‌كند، این یك جور حاجت است. یك وقت هم انسان چیزهاى مادى را درخواست می‌كند؛ هیچ مانعى ندارد. خواستن از خدا -هر چیزى و به هر زبانى- خوب است. و همین خواصى را كه عرض كردیم (ارتباط با خدا و احساس بندگى) دارد. البته دعاهاى مأثور از ائمه علیهم‌السّلام بهترین مضامین در زیباترین الفاظ و سرشار از معارف الهى است كه قدر آن‌ها را باید دانست و بایستى به آن‌ها متوسل شد.
خطبه‌‌هاى نماز جمعه‌ تهران‌؛ 21/07/85




طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | پانزدهم: نماد بندگی، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، گفتار رهبر در رمضان، رمضان،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

این آیه شریفه یا به تعبیر بهتر این جمله مبارك «استعینوا بالصّبر و الصّلوة» در قرآن -در سوره بقره- در دو جا تكرار شده است: یكى خطاب به اهل كتاب است كه می‌فرماید: «و استعینوا بالصّبر و الصّلوة و إنّها لكبیرة إلّا على الخاشعین»؛ یك‌جا هم خطاب به مؤمنین است كه می‌فرماید: «یا أیها الّذین امنوا استعینوا بالصّبر و الصّلوة إنّ اللَّه مع الصّابرین».

اولاً پیداست كه اهمیت این دو عنصر؛ عنصر صبر و عنصر صلوة مورد توجه است و تأثیر این‌ها در آن چیزى كه تشكیل جامعه اسلامى به‌خاطر رسیدن به آن است؛ اهداف والاى جامعه اسلامى. ثانیاً ارتباط این دو -صبر و صلوة- با یكدیگر و ایستادگى و استقامت و ارتباط و اتصال قلبى و روحى با مبدأ آفرینش. این دو تا با هم از مجموعه این آیه -به‌خصوص این بخش مربوط به «یا أیها الّذین امنوا»- به‌دست مى‌آید. قبل از این آیه شریفه، آیه شریفه «فاذكرونى اذكركم و اشكروا لى و لا تكفرون» بحث ذكر و شكر است. بعد از این آیه شریفه، مسئله جهاد است؛ «و لا تقولوا لمن یقتل فى سبیل اللَّه اموات بل أحیاء و لكن لا تشعرون». بعد از این آیه، این آیات معروف «و لنبلونّكم بشى‌ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشّر الصابرین»، «الّذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنّا للَّه و إنّا إلیه راجعون» بعد «اولئك علیهم صلوات من ربّهم و رحمة» آمده كه ارتباط كامل بین این دو عنصر، كاملاً از این آیات مفهوم می‌شود؛ به‌دست مى‌آید. هم خودِ این دو عنصر اهمیت دارد، هم رابطه این‌ها. حالا من بعداً برمی‌گردم به توضیحى درباره صبر و قدرى بیشتر بحث می‌كنم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  به‌سوی قله‌ها
اما ارتباط بین صبر و صلوة. البته صلوة را به مفهوم عام صلوة بگیرید؛ یعنى توجه، ذكر، خشوع؛ والّا صورت نماز در حالى كه خالى از ذكر باشد، مورد نظر نیست. لذا در آن آیه شریفه هم كه راجع به صلوة فرموده، بعد می‌فرماید: «و لذكر اللَّه أكبر». «إنّ الصّلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر». این یك خاصیت صلوة است؛ اما بزرگتر از نهى از فحشا و منكر، نفس ذكر خداست كه در صلوة وجود دارد.

این صلوة یعنى آن ذكر، توجه، خشوع، ارتباط قلبى با خدا، در استحكام صبر تأثیر دارد. حالا كه اهمیت صبر بر حسب آیه و روایت و مفاهیم اسلامى فهمیده شد، آن‌وقت معلوم می‌شود كه صلوة چقدر مهم است؛ ذكر خدا چقدر اهمیت دارد و می‌تواند این عامل استقرار و ثبات را -كه همین صبر است- در دل ما، در روح ما، در زندگى ما، در افق اندیشه ما هر چه مستحكم‌تر و جادارتر و جاگیرتر كند. لذا در قرآن هم ملاحظه كنید «و اصبر و ما صبرك إلّا باللَّه» است. البته «و اصبر» در قرآن زیاد است كه اگر انسان بخواهد آیات را بخواند، هركدام یك دریائى از معرفت است. حالا این آیه شریفه «و اصبر و ما صبرك إلّا باللَّه»؛ به كمك خداست كه تو می‌توانى صبر كنى، یعنى استقامت آن وقتى پایان‌ناپذیر می‌شود كه متصل باشد به منبع پایان‌ناپذیر ذكر الهى. اگر صبر را -كه صبر به همان معناى پایدارى و ایستادگى و استقامت و عقبگرد نكردن است- وصل كنیم به آن پایگاه ذكر الهى، به آن منبع لایزال، این صبر دیگر تمام نمی‌شود. صبر كه تمام نشد، معنایش این است كه این سیر انسان به‌سوى همه قله‌ها هیچ وقفه‌اى پیدا نخواهد كرد. این قله‌ها كه می‌گوئیم، قله‌هاى دنیا و آخرت، هر دو است: قله علم، قله ثروت، قله اقتدار سیاسى، قله معنویت، قله تهذیب اخلاق، قله عروج به سمت عرش عالى انسانیت. هیچ كدام از این‌ها دیگر توقف پیدا نخواهد كرد؛ چون وقفه‌ها در حركت ما ناشى از بى‌صبرى است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  اگر صبر تمام نشود...
دو لشكر مادى وقتى در مقابل هم صف‌آرائى می‌كنند، آن كسى كه زودتر صبرش تمام بشود، شكست می‌خورد؛ آن كسى كه دیرتر صبر و مقاومتش تمام بشود، پیروز خواهد شد؛ چون با لحظه‌اى مواجه خواهد شد كه طرف مقابل صبر خودش را از دست داده. این مثال خیلى ظاهر و بارز عینى‌اش است؛ در همه میدان‌ها همین‌جور است. در مواجهه با مشكلات، با موانع طبیعى، با همه موانعى كه سد راه انسان در همه حركت‌هاى كمال می‌شوند، اگر صبر تمام نشود، آن مانعْ تمام خواهد شد. اینى كه گفته می‌شود اسلام پیروز است، یعنى این. اینى كه می‌فرماید «و إنّ جندالله هم الغالبون» یعنى این. جنداللَّه، حزب‌اللَّه، بنده خدا، عباداللَّه، این‌ها با ارتباط و اتصالشان با آن منبع لایزال، در مقابل همه مشكلاتى كه انسان ممكن است مغلوب آن مشكلات بشود، ایستادگى می‌كنند. وقتى ایستادگى این طرف وجود داشت، به‌طور طبیعى در آن طرف زوال وجود خواهد داشت؛ پس این بر او غلبه پیدا خواهد كرد. البته اگر اسممان حزب‌اللَّه و جنداللَّه باشد اما آن ارتباط و اتصال را نداشته باشیم، چنین تضمینى وجود ندارد. بنابراین ارتباط را باید برقرار كرد. این صلوة، اهمیتش این‌جاست؛ ذكر خدا اهمیتش این‌جاست؛ فرصت ماه رمضان اهمیتش این‌جاست. فرصت خودسازى، فرصت تقوا، فرصت سرشاركردن ذخیره یقین در دل كه در این دعاهاى ماه رمضان هم -دعاى روزها، دعاهاى شب‌ها- این ازدیاد یقین را مى‌بینید كه تكرار می‌شود. پس، این فرصت را بایستى براى این مقاصد مغتنم شمرد. وقتى این‌ها شد، آن‌وقت صبر جامعه اسلامى و امت اسلامى و بنده مسلمان همان چیزى خواهد شد كه می‌تواند بر همه مشكلات غلبه پیدا كند. آن‌وقت هم در میدان سیاست، هم در میدان اقتصاد، هم در میدان اخلاق، هم در میدان معنویت، این جامعه پیش می‌رود. این واقعیتى كه هست، این است. ما باید به این واقعیت خودمان را نزدیك كنیم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  انواع صبر
در باب صبر شنیده‌اید، معروف است، روایات متعددى هم دارد كه صبر در سه عرصه است: صبر بر طاعت، صبر از معصیت، صبر در مصیبت. این، روایات فراوانى دارد و شنیده‌اید. صبر بر طاعت یعنى وقتى كه یك كار لازم را، یك كار واجب را، یك امر عبادى را، اطاعت خدا را می‌خواهید انجام بدهید، از طولانى شدن آن ملول و خسته نشوید؛ میان راه رها نكنید. حالا مثلاً در امور عبادى ظاهرى، شخصى، فرض كنید كه فلان نماز مستحبى كه طولانى است یا از فلان دعاى طولانى انسان خسته نشود؛ این صبر بر اطاعت یعنى این. از ادامه روزه ماه رمضان، از ادامه توجه به خدا در نمازهاى واجب و فرائض، از توجه به قرآن، انسان ملول نشود؛ خسته نشود. این صبر بر طاعت است.

صبر از معصیت یعنى در مقابل معصیت، كف نفس كردن، باز همان استقامت، باز همان استحكام. در مقابل اطاعت، استحكام آن‌جور است؛ در مقابل معصیت استحكام به این است كه انسان جذب نشود، اغوا نشود، تحت تأثیر شهوات قرار نگیرد. یك‌جا شهوت جنسى است، یك‌جا پول است، یك‌جا مقام است، یك‌جا محبوبیت و شهرت است؛ این‌ها همه شهوات انسانى است. هر كسى یك جور شهوتى دارد. این‌ها انسان را به خودش جذب نكند در وقتى كه در راه رسیدن به آن، یك عمل حرامى وجود دارد. مثل بچه‌اى كه براى رسیدن به آن ظرف شیرینى مثلاً، حركت می‌كند، دیگر وسط راهش پارچ آب هست، لیوان هست، ظرف چینى هست، متوجه نیست؛ می‌زند، می‌شكند. انسانى كه مجذوب گناه شد، این جورى است. نگاه نمی‌كند كه بر سر راهش چه هست. این خطرناك است؛ چون انسان غافل هم هست. انسان در آن حال متنبه نیست، ملتفت نیست، غفلت دارد؛ از این بى‌توجهىِ خودش غافل است. بچه ملتفت نیست كه «ملتفت نیست»؛ توجه ندارد كه به این پارچ آب یا به این ظرف چینى یا به این گلدان قیمتى دارد بى‌توجهى می‌كند. به نفس این بى‌توجهى، بى‌توجه است. لذاست كه خیلى باید چشممان را باز كنیم؛ احتیاط كنیم كه دچار این غفلت مضاعف نشویم. این صبر از معصیت است.

صبر در مصیبت هم معنایش این است كه حوادث تلخى براى انسان پیش مى‌آید؛ فقدان‌ها، فراغ‌ها، مرگ و میرها، دست‌تنگى‌ها، بیمارى‌ها، دردها، رنج‌ها و از این قبیل حوادث تلخ. این حوادث انسان را در هم نشكند، خیال نكند كه دنیا به آخر رسیده است. این سه عرصه براى صبر است كه هر سه عرصه هم داراى اهمیت است. این‌كه فرمود: «اولئك علیهم صلوات من ربّهم»، در واقع خداى متعال براى همه این‌ها صابر را مورد صلوات و رحمت خود قرار داده است.

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب
طبقه بندی: اندیشه سیاسی اسلام،  امام خامنه ای،  مردان خدا،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | چهاردهم: در راه قله‌ها، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای در رمضان، گفتار رهبر،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/13900523514a26ff.jpg
قال اللَّه الحكیم فى كتابه: «بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم یا أیها الّذین امنوا اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً و سبّحوه بكرة و اصیلاً هو الّذى یصلّى علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظّلمات إلى النّور و كان بالمؤمنین رحیماً. تحیتهم یوم یلقونه سلام و اعدّلهم اجراً كریماً».

خود من هرچه نگاه می‌كنم، مى‌بینم احتیاج دارم به این‌كه این آیه شریفه «اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً و سبّحوه بكرة و اصیلاً» را تكرار كنم و در آن تدبر كنم و به آن عمل كنم. قیاس به نفس كردم، به نظرم می‌رسد كه شما هم و همه‌مان محتاج به این هستیم. می‌فرماید: «یا أیها الّذین امنوا». این بعد از آن است كه جامعه ایمانى شكل گرفته و این جامعه آزمون‌هاى بزرگ را از سرگذرانده است. این آیات سوره احزاب است و بعد از سال ششم هجرت نازل شده است؛ یعنى بعد از جنگ بدر و اُحد و جنگ‌هاى متعدد دیگر و بالاخره جنگ احزاب. در یك چنین شرائطى، قرآن به مسلمان‌ها خطاب می‌كند كه: «اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً»؛ خدا را ذكرِ كثیر كنید. ذكر یعنى یاد. ذكر و یاد در مقابل غفلت و نسیان است. غرق در عوارض و حوادث و پیشامدهاى گوناگون شدن و از مطلب اصلى غفلت كردن؛ این گرفتارى بزرگ ما بنى‌آدم است. می‌خواهند این نباشد. آن‌وقت این یاد هم صِرف یاد كردن و متذكر شدن نیست، ذكر كثیر را از ما خواسته‌اند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  بی‌كرانِ یاد او
در این‌جا من روایتى را ذكر كرده‌ام: «عن أبى عبداللَّه علیه‌السّلام قال: ما من شى‌ء إلّا و له حدّ ینتهى إلیه»؛ همه این فرائض و احكام الهى حدى دارند؛ اندازه‌اى دارند كه وقتى به آن حد و مرز رسیدند، تمام می‌شود؛ تكلیف تمام می‌شود؛ «إلّا الذّكر»؛ مگر ذكر. «فلیس له حدّ ینتهى إلیه»؛ ذكر حد ندارد؛ اندازه‌اى ندارد كه وقتى این اندازه ذكر و یاد حاصل شد، بگوئیم دیگر بس است؛ دیگر لازم نیست. بعد خود حضرت توضیح می‌دهد و می‌فرماید: «فرض اللَّه عزّ و جلّ الفرائض، فمن أداهنّ فهو حدّهنّ»؛ هر كس فرائض را ادا كرد، آن‌ها را به حد و مرز خود رساند. «و شهر رمضان فمن صامه فهو حدّه»؛ مثلاً ماه رمضان كه تمام شد، شما این فریضه را به مرز خودش رساندید؛ تمام شد و دیگر چیزى بر شما واجب نیست. «و الحجّ فمن حجّ فهو حدّه»؛ هر كس حج را به‌جا آورد -به اعمال پایان حج كه رسید- آن را به مرز رساند. این در صورتى است كه در هر دو جا «فهو حدَّه» بخوانیم. البته می‌شود «فهو حدُّه» هم با یك تعبیر دیگرى خواند؛ اما «إلّا الذّكر»؛ فقط ذكر مثل بقیه فرائض نیست. دیگر بقیه فرائض را ذكر نفرمودند؛ زكات را وقتى دادید، دیگر واجب نیست، به همان اندازه‌اى كه مقرر شده است. خمس را همین‌جور، صله رحم را همین‌جور. بقیه فرائض و واجباتى كه هست، همه از همین قبیل است، مگر ذكر؛ «إلّا الذّكر فإنّ اللَّه عزّ و جلّ لن یرض منه بالقلیل و لم یجعل له حدّاً ینتهى إلیه»؛ خدا به ذكرِ قلیل راضى نشده است؛ حدى براى آن قرار نداده است كه بشود به آن حد رسید. «ثمّ تلا»؛ بعد، حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «یا أیها الّذین امنوا اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً». اهمیت ذكر این است.

در دنباله آیه می‌فرماید كه: «هو الّذى یصلّى علیكم و ملائكته». مرحوم علامه طباطبائى رضوان‌اللَّه علیه در المیزان می‌فرمایند: این آیه شریفه «هو الّذى یصلّى» در مقام تعلیل براى امر «اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً» است؛ یعنى این ذكر كثیرى كه از شما خواسته شده است، به این خاطر است كه خدائى را یاد كنید كه این خدا همان كسى است كه «یصلّى علیكم»؛ بر شما درود می‌فرستد، صلوات می‌فرستد. خداى متعال صلوات را به شما می‌فرستد. «هو الّذى یصلّى علیكم و ملائكته»؛ نه فقط خداى متعال، ملائكه الهى هم بر شما مؤمنین درود و صلوات می‌فرستند؛ كه صلوات از طرف پروردگار، رحمت اوست؛ صلوات از ملائكه، استغفارى است كه براى مؤمنین می‌كنند؛ «و یستغفرون للّذین آمنوا» كه در آیات قرآن هست. چرا این رحمت و این صلوات و این استغفار را ذات اقدس حق و فرشتگان الهى براى شما از عالم غیب، از ملأ اعلى می‌فرستند؟ «لیخرجكم من الظّلمات إلى النّور»؛ براى این‌كه شما را از ظلمات نجات بدهند، به نور بكشانند كه داستان این ظلمات و این نور هم داستان گسترده و مفصلى است. ظلمات در اندیشه ما، ظلمات در قلب ما، در خلقیات ما؛ و نور در مقابل این‌هاست.

عمل، هم می‌تواند ظلمانى باشد هم می‌تواند نورانى باشد؛ ذهن و فكر و عقاید انسان می‌تواند نورانى باشد، می‌تواند ظلمانى باشد؛ خلقیات و صفات انسان می‌تواند ظلمانى باشد، می‌تواند نورانى باشد؛ حركت اجتماعى یك ملت می‌تواند به سمت ظلمات و تاریكى باشد، می‌تواند به سمت نور باشد. اگر بر ملتى، بر كشورى، بر هیأت حاكمه‌اى، بر فردى، شهوات غالب شد، خشونت ناشى از حیوانیت غالب شد، حرص غالب شد، دنیادارى و دنیاطلبى غالب شد، این ظلمات است؛ حركت ظلمانى است، جهت ظلمانى است، هدف هم ظلمات است. اگر نه، معنویت غالب شد، دین غالب شد، انسانیت غالب شد، فضائل اخلاقى غالب شد، خیرخواهى غالب شد، صدق و راستى غالب شد، این می‌شود نورانیت. اسلام و قرآن ما را به این دعوت می‌كنند. خداى متعال و ملائكه او ما را براى این تجهیز می‌كنند كه از آن ظلمات خلاص كنند و ما را وارد این وادى نور كنند. ذكر خدا را بكنید؛ این هم علت و دلیل
 
برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | سیزدهم: یاد او، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، ماه رمضان، رهبر، گفتار رهبر،
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/139005224439f3fd.jpg
تقوا در زندگى انسان، فواید زیادى دارد. از جمله این فواید، یكى این است كه انسانِ باتقوا مى‌تواند خود را در لغزشگاه‌ها و دست‌اندازهاى زندگى حفظ كند؛ ولى انسان بى‌تقوا، نمى‌تواند. اگر انسان بتواند روح تقوا را -كه عبارت است از مراقبت دائم نسبت به خود و توجّه همیشگى در اعمال و حتّى افكار خود و فعل و تَركى كه به انسان منتسب مى‌شود- در خود به‌وجود آورد، نتیجه‌اش این مى‌شود كه در امتحانات الهى، سالم مى‌ماند. چون كه معناى تقوا عبارت است از توجّه و پاییدن خود؛ مراقبت كردن از خود و تن به غفلت ندادن.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  تقوای فردی، تقوای ملی
برادران و خواهران من! امتحان، براى همه هست. وقتى در مقیاس یك ملت ملاحظه كنیم، مى‌بینیم همه ملت‌ها در فراز و نشیب زندگى، دچار امتحان مى‌شوند. در مقیاس افراد هم كه نگاه كنیم، همه‌افراد دچار امتحان مى‌شوند. امتحان‌ها مختلف است امّا هست. آن‌جا كه لذتى بر سرِ راهِ انسان پیدا مى‌شود و نفْس انسان به آن لذّت كه خلاف شرع است راغب مى‌گردد، آن‌جا جاى امتحان است. آن‌جا كه پولى سر راه انسان قرار مى‌گیرد و انسان مى‌تواند آن را به‌دست آورد اما خلاف قانون خدا و مقرّرات الهى است، جاى امتحان است. آن‌جا كه سخنى بر زبان انسان جارى مى‌شود و آن سخن براى شخص انسان فایده دارد اما سخن باطلى است، جاى امتحان است. آن‌جا كه گفتن حرفى لازم است و خدا از انسان مى‌خواهد كه آن حرف را بزند اما گفتن آن حرف خطر و زحمت در پى دارد، جاى امتحان الهى است.

در مقیاس امّت‌ها و ملت‌ها كه حساب كنیم، وقتى ملتى به ثروت و قدرتى مى‌رسد، به پیروزى‌اى دست مى‌یابد و به رشد علمى‌اى نائل مى‌گردد، آن‌جا جاى امتحان آن ملت است. اگر ملت‌ها بتوانند در اوج قدرت، خودشان را سالم نگه دارند، از امتحانْ سرافراز بیرون آمده‌اند. اما اگر جمعیت‌ها و ملت‌ها آن‌وقت كه زحمت از سرشان كم شد، خدا را فراموش كردند، ناموفّق و سرافكنده از امتحان بیرون آمده‌اند. لذا قرآن در سوره كوتاه «نصر» خطاب به پیغمبر صلوات‌اللَّه‌علیه مى‌فرماید: «بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم. إذا جاء نصراللَّه و الفتح و رأیت النّاس یدخلون فى دین اللَّه افواجاً» این اوج قدرت یك نبى است كه خدا به او فتح و نصرت بدهد و مردم گروه گروه در دین او وارد شوند. این‌جا، جایى است كه انسان باید مواظب خود باشد. لذا مى‌افزاید: «فسبّح بحمد ربك و استغفره إنّه كان توّاباً» در همان لحظه پیروزى به یاد خدا باش. خدا را تسبیح كن و حمد بگو كه رویكرد این‌همه توفیقْ نه كار تو، كه كار خداست. به خودت نگاه نكن؛ به قدرت الهى نگاه كن.

یك ملت، یك رهبرى حكیمانه و الهى مثل نبىّ‌اكرم صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم در چنین جاهایى مواظب است كه امّت، راه خود را گم نكند. تقوا این‌جاست كه به داد یك ملت مى‌رسد. اگر ملتى با تقوا بود، راه پیشرفت، راه ایمان و راه بندگى خدا را ادامه خواهد داد. اگر ملت‌ها تقوا نداشته باشند، همان بلایى بر سرشان خواهد آمد كه ملت‌هاى مقتدر دنیا در جاى‌جاى تاریخ به آن دچار شده‌اند. آن‌ها دچار غرور، دچار استكبار، دچار ظلم، دچار بدرفتارى و دچار انحراف شدند؛ مردم را منحرف كردند؛ دنیا را خراب و فاسد كردند و آخر هم خودشان سرنگون شدند. یك نمونه‌اش را در همین سال‌هاى نزدیك، درباره یكى از دو امپراتورى عظیم موجود در دنیا (اتحاد جماهیر شوروی) مشاهده كردید. این، نتیجه بى‌تقوایى است. همه بى‌تقواهاى عالم -چه افراد و چه ملت‌ها- سقوطى را باید انتظار بكشند؛ و این سرنوشتى اجتناب‌ناپذیر است. به دنبال بى‌تقوایى، حتماً سقوط است. البته قبل از سقوط كامل، انحراف و فساد و خراب شدن است...

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  امت نوح
مؤمنین به حضرت نوح، واقعاً انسان‌هاى برگزیده‌اى بودند. درباره ماجراى حضرت نوح و مؤمنین به او در آیات شریفه سوره «هود» به‌طور مفصّل صحبت شده است. حضرت نوح، نهصد و پنجاه سال دعوت كرد. نتیجه و محصول دعوت او بعد از نهصد و پنجاه سال، عبارت بود از جمع معدودى كه در بین آن مردم جاهل و طغیانگر به نوح ایمان آوردند: «و ما آمن معه إلّا قلیل». سپس امتحان الهى براى آن قوم كافر، نزدیك شد؛ یعنى قضیه توفان. حضرت نوح به كشتى ساختن در خشكى پرداخت و مایه مسخره همه كسانى شد كه به او نگاه مى‌كردند. كشتى را باید لب دریا ساخت نه در خشكى و آن‌جایى كه با دریا شاید فرسنگ‌ها فاصله داشته باشد! كشتى بزرگى كه جماعتى را مى‌خواهد با خود حمل كند، چطور مى‌شود با فاصله زیاد از دریا درست كرد؟! قومِ كافر وقتى كه از كنار نوح و مؤمنین به او عبور مى‌كردند، به تمسخر مى‌پرداختند و مى‌گفتند: ببینند نوح و یارانش در بیرون شهرى كه محل سكونتشان است، به ساختن یك كشتى عظیم مشغولند!

مؤمنین به نوح كسانى بودند كه تمسخرها را تحمّل مى‌كردند. آن‌ها كه نمى‌دانستند كشتى براى چیست! آن‌ها كه از ماجراى توفان و آبى كه از آسمان و زمین مى‌خواست بجوشد خبر نداشتند! امّا ایمانشان آن‌قدر قوى بود كه در مقابل تمسخرها و تسخر زدن‌ها، تاب آوردند و فشار افكار عمومى قدرتمندان جامعه را علیه خود تحمل كردند. مؤمنین نوح، مردمان فرودستى هم بودند: «إلا الذّین هم اراذلنا بادى الرأى». شاید مردمان طبقه سه و چهار جامعه آن روز محسوب مى‌شدند. حالا شما فكر كنید: جمعیت كمى در مقابل جمعیت زیادى كه پول دارند، قدرت دارند، زبان دارند، تبلیغات دارند، مورد تمسخر قرار مى‌گیرند و اهانت مى‌شوند اما تحمّل مى‌كنند. تحمّلى این‌چنین، ایمانى قوى مى‌خواهد. اطرافیان نوح و مؤمنین به نوح، این ایمان قوى را داشتند. بعد كه موضوع كشتى‌سازى پیش آمد، ایمان این‌ها بیشتر واضح شد: آن‌ها بر پیغمبرشان فشار نیاوردند كه «این چه كارى است مى‌كنى؟! براى چه در خشكى، كشتى مى‌سازى و چرا مایه مسخره ما شده‌اى؟!» نه؛ همه تلخی‌ها را تحمل كردند.
 
                                                      برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | دوازدهم: تقوای امت، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، رهبر انقلاب، ماه رمضان،
(تعداد کل صفحات:2)      1   2