تبلیغات
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای - مطالب ابر رهبر| مجموعه پوستر ها، فیلم ها، مقالات، کتاب ها ، نرم افزار ها و دیگر آثار ارزشی
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 شهریور 1390 توسط عرفان | نظرات ()

در روز عید سعید فطر 1432

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌

 تبریك عرض میكنم عید سعید و بزرگ فطر را به شما حضار محترم، مسئولان دلسوز كشور، و به سفراى محترم كشورهاى اسلامى كه در مجلس حضور دارند، و همچنین به همه‌ى ملت بزرگ ایران، و همچنین به امت بزرگ اسلامى در سراسر جهان.

 مسلمانها در هر نقطه‌ى عالم كه حضور دارند، امروز را عید میگیرند. حقیقتاً عید فطر، عید حقیقى است براى انسانهاى سعادتمند و مؤمن؛ در واقع روز پاداش گرفتن از خداى متعال است، به خاطر یك ماه ریاضت اختیارى، گرسنگى كشیدن و تشنگى كشیدن اختیارى، یك ماه مهار كردن شهوات بشرى و انسانى در طول روز؛ اینها خیلى ارزشمند است. این تمرینها براى انسان ذخیره‌اى میشود تا بتواند در طول زندگى، با اراده و عزم راسخ، بر امیال گمراه كننده‌ى خود دهنه بزند و مهار كند. ما افراد بشر، براى مهار كردن نفس خود، به این عزم راسخ احتیاج داریم. تخطى‌ها و طغیانهاى نفس ماست كه روزگار را براى خود ما و براى دیگران دشوار میكند. این تمرینى كه خداى متعال براى آحاد بشر قرار داده است - كه مؤمنین این دعوت الهى را اجابت میكنند و این ریاضت و این تمرین را در طول یك ماه بر خود هموار میكنند - در واقع علاج درد بزرگ بشر است، كه عبارت است از پیروى از هواى نفس، پیروى از هوسها، تسلیم شدن در مقابل زیاده‌خواهى‌هاى نفسمان. این تمرین را باید قدر دانست. بحمدالله مسلمانان عالم، ماه روزه را گرامى میدارند. ملت عزیز ما هم حقاً و انصافاً این ماه را گرامى داشت، آن را بزرگ شمرد و به وظائف خود در این ماه عمل كرد. امیدواریم روز عید فطر، خداى متعال به همه‌ى امت اسلامى عیدى عنایت كند.

 امروز امت اسلامى درگیر حوادث بزرگى است. آنجورى كه ما میفهمیم و ما احساس میكنیم، این تجربه‌اى كه امروز در كشورهائى از دنیاى اسلام تحقق پیدا كرده و بیدارى اسلامى منجر به حضور مردم در عرصه‌ى تعیین سرنوشت خود شده، یكى از آن تجربه‌هاى بسیار مهم و ارزشمند تاریخ اسلام است. آنچه كه شما ملاحظه میكنید در مصر، در تونس، در لیبى، در یمن، در بحرین و در برخى از كشورهاى دیگر اتفاق افتاده است، كه مردم خودشان وارد صحنه شده‌اند، ملتها خودشان همت گماشته‌اند بر اینكه سرنوشت خودشان را در دست بگیرند، این از آن حوادث فوق‌العاده بزرگ و تعیین كننده است؛ این میتواند براى مدتهاى طولانى، مسیر تاریخ امت اسلام و مسیر این منطقه را تعیین كند.

 اگر ملتهاى مسلمان در این حركتى كه آغاز كرده‌اند، ان‌شاءالله بتوانند مراقبت كنند، بتوانند اراده‌ى خودشان را بر اراده‌ى كسانى كه سعیشان مداخله‌ى در كشورهاى اسلامى است، غلبه بدهند، تا مدتهاى طولانى كشورهاى اسلامى یك حركت پیشرونده را خواهند داشت؛ اما اگر خداى نكرده دشمنان اسلام و مسلمین - یعنى دنیاى استكبار، سردمداران سلطه، صهیونیسم جهانى، رژیم مستكبر و ظالم آمریكا - بتوانند بر این امواج سوار شوند، اگر خداى نكرده بتوانند بر عزم ملتها فائق بیایند و كنترل كار را به دست بگیرند و حوادث را به سمت آنچه كه خودشان میخواهند، هدایت كنند، مسلّماً دنیاى اسلام باز تا ده‌ها سال دچار مشكلات بزرگ خواهد بود. امت اسلامى نباید بگذارد. نخبگان سیاسى و فرهنگى نباید اجازه دهند كه دشمنان كشورهاى اسلامى بر عزم ملتهاى مسلمان فائق بیایند.

 روز امتحان بزرگى است براى كشورهاى اسلامى و ملتهاى مسلمان. تاكنون خود ملتها هم تا این حد به توانائى‌هاى خودشان واقف نبودند. امروز ملتها میدانند كه چه قدرتى دارند و اراده‌ى آنها چقدر میتواند كارساز باشد. این شناخت ملتها از خود، نعمت بزرگى است. البته سلطه‌گران عالم و سردمداران امپراتورى‌هاى سلطه و قدرت هم فهمیده‌اند در دنیاى اسلام چه خبر است؛ لذا بیكار نمیمانند، آنها هم نقشه میكشند.

 امروز روزى است كه ملتهاى مسلمان به هویت اصیل و اسلامىِ خودشان برگردند. آنچه در درون ما از نیرو و عظمت و شكوه وجود دارد، ناشى از ایمان به اسلام و اعتقاد به قدرت پشتیبان الهى و اتكال به خداى متعال است؛ این است آن قدرتى كه هیچ قدرتى بر آن فائق نمى‌آید؛ این را بایستى هرچه بیشتر در دل خودمان، در عملِ خودمان تجلى ببخشیم.

 ملت عزیز ایران تاكنون توانسته‌اند این استقامت در راه و پیمودن صراط مستقیم را با تمام قدرت و توان ادامه دهند و اثراتش را دارند مى‌بینند. این مقطع سى ساله‌ى انقلاب و كشور ما، یكى از درخشانترین مقاطع حیات تاریخى ماست. در طول سى سال، نسلهاى متعددِ پى‌درپى، جوانان دیروز، جوانان امروز، نوجوانان امروز - كه جوانان فردایند - همه با یك هدف، با یك نفس، با یك انگیزه، در این میدانهاى دشوار به سمت جلو حركت میكنند. ما ملت ایران سى سال است كه در مقابل خباثت و فشار استكبار - فشار تحریم، فشار تهدید؛ تهدید نظامى، تهدید سیاسى، تهدید امنیتى - ایستاده‌ایم و به توفیق الهى بر دشمنان خودمان فائق آمده‌ایم. آنها نمیخواستند ملت ایران را عزیز و مقتدر و پیشرونده و امیدار ببینند؛ اما على‌رغم آنها، امروز ملت ایران عزیز و پیشرونده و مقتدر و داراى اتكاء به نفس و داراى چشم‌انداز و امید فراوان نسبت به آینده است.

 از خداوند متعال مسئلت میكنیم كه براى ما، براى ملت ایران و براى ملتهاى مسلمان، عزت روزافزون را مقدر فرماید. پروردگارا! اسلام و مسلمین را روزبه‌روز سربلندتر بفرما.

والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته‌



طبقه بندی: امام خامنه ای،  مناسبت ها، 
برچسب ها: بیانات در دیدار مسئولان نظام و سفراى كشورهاى اسلامى، بیانات امام خامنه ای در دیدار مسئولان نظام و سفراى كشورهاى اسلامى، بیانات رهبر در دیدار مسئولان نظام و سفراى كشورهاى اسلامى، امام خامنه ای، رهبر،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 شهریور 1390 توسط عرفان | نظرات ()



بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

 جلسه‌ى امروز بسیار جلسه‌ى خوبى بود. امیدواریم خداوند متعال به تلاشها و نیتهاى صادقانه و اظهارات دلسوزانه بركت بدهد و این جلسه بتواند به همه‌ى ما - به ملتمان، به دولتمان، به مسئولینمان - كمك كند كه راه بسیار پرافتخار و البته دشوار را كه در مقابل داریم، بسهولت طى كنیم.

 من اولاً هفته‌ى دولت را كه مزین به یاد دو شهید بزرگوارمان هست، گرامى میدارم و به دولتمردان محترممان تبریك میگویم. یاد این شهیدان را كه حقاً و انصافاً در یك دوره‌ى دشوارى كارهاى مهمى را شروع و ابداع كردند و احیاناً پیش بردند، گرامى میدارم و از خداوند متعال علوّ درجات آنها و بقیه‌ى شهدا را مسئلت میكنم.

 همچنین لازم میدانم در این مناسبت، على‌العجاله از مردم عزیزمان كه در روز جمعه در راهپیمائى روز قدس، شكوهى را از خودشان نشان دادند و عظمتى را تجسم بخشیدند، صمیمانه قدردانى و سپاسگزارى كنم. حقاً و انصافاً امسال روز قدس یك نماد بود از حضور ملت ایران و انگیزه‌ى ملت ایران؛ همان چیزى كه امید را در فضاى منطقه میپراكند و ملتها را وادار به استقامت میكند.

 همچنین لازم میدانم از خدمات دولت تشكر كنم، كه بخشى از آن خدمات امروز گفته شد. به مناسبت این گزارشها، من این را به برادران و خواهران محترم و عزیز كه اینجا تشریف دارید، عرض بكنم؛ من خودم از آقاى رئیس جمهور درخواست كردم كه وزراى محترم یك یك در زمینه‌هاى مربوط به خودشان گزارش بدهند. خب، این جلسه، جلسه‌ى خوبى بود؛ گزارشهاى شما هم گزارشهاى خوبى بود؛ مستند و منطقى و متكى به آمار، و در موارد متعدد، آمار مقایسه‌اى؛ كه همه‌ى اینها لازم است و باید انجام میگرفت و باید انجام بگیرد.

 برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام، 
برچسب ها: دیدار رهبر با هیئت دولت، امام خامنه ای، رهبر، دیدار رهبر با قوه مجریه، هفته دولت، سخنان رهبر، بیانات در دیدار رئیس‌جمهوری و اعضای هیئت دولت، متن بیانات در دیدار اعضای هیئت دولت،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 شهریور 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17091/smpl.jpg

«سبیل أبلج المنهاج أنور السّراج»؛ ایمان راهى است كه مسیر آن كاملاً روشن است. ایمان، فروزنده‌ترین چراغ است. مراد از ایمان در این عبارت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام، ایمان دینى است؛ یعنى ایمان به خدا و روز جزا و پیغمبر؛ و همین ایمانى كه ادیان مردم را به آن فرا مى‌خوانند. البته اهمیت مطلق ایمان معلوم است؛ چون ایمان پایه عمل و حركت انسان است. تا انسان به چیزى دلسپرده و گرویده نباشد، در راه آن حركت نمى‌كند. ایمان با علم فرق دارد. انسان گاهى به حقیقتى عالم است اما گرویده به آن نیست. یعنى در ایمان، فقط دانا بودن و عالم به صدق بودن كافى نیست؛ چیزى اضافه بر این علم لازم است. البته ایمان بدون علم هم ممكن نیست -ایمان با شك و تردید معنا ندارد- اما علم به تنهایى هم براى ایمان كافى نیست؛ كما این‌كه مى‌بینید قرآن درباره موسى و قضایاى فرعون مى‌فرماید: «و جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم ظلماً و علوّاً»؛ یعنى وقتى موسى دعوت خودش را مطرح كرد، ملأ فرعونى فهمیدند او راست مى‌گوید و حقیقت است اما بعد از آن‌كه موسى این معجزه عجیب را نشان داد و بعد از آن‌كه ساحران و جادوگران -كه تصور مى‌شد كار موسى هم از قبیل كار آن‌هاست- خودشان اعتراف كردند این از نوع كار آن‌ها نیست و با وجود تهدید فرعون سجده كردند و به موسى ایمان آوردند و مرگ را پذیرا شدند، براى آن‌ها روشن شد كه موسى حقیقت مى‌گوید؛ اما در عین حال این حقیقت را انكار كردند؛ «جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم». یقین داشتند كه موسى راست مى‌گوید اما در عین حال انكار كردند. چرا؟ زیرا «ظلماً و علّواً»؛ به‌خاطر این‌كه استكبار و هواهاى نفسانى‌شان و ظلمى كه مى‌خواستند بكنند، نمى‌گذاشت تسلیم شوند.

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  مردان خدا،  مناسبت ها، 
برچسب ها: امام خامنه ای، رهبر، ماه رمضان، گفتار امام خامنه ای، گفتار رهبر، سی گفتار | بیست و هفتم: ایمان،
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17034/smpl.jpgاین ماه، ماه ضیافت الهى است. پذیرایى خداوند از بندگان خود در این ماه -كه یك پذیرایى معنوى است- عبارت است از گشودن درهاى رحمت و مغفرت و مضاعف كردن اجر و ثواب اعمال خیرى كه بندگان در این ماه انجام مى‌دهند. روزه ماه رمضان هم یكى از مواد همین ضیافت عظیم الهى است كه مایه تصفیه روح انسان و ایجاد زمینه طهارت قلبى روزه‌دار است. امام سجاد علیه‌السّلام در خطبه‌اى فرمود: «شهر الطّهور و شهر التمحیص»؛ رمضان، ماه پاك شدن و طهارت قلب و ماه مغفرت است؛ چون خداى متعال استغفار را در این ماه بیش از دیگر ایام سال مورد لطف و عنایت خود قرار مى‌دهد. لذا در یك روایت وارد شده است كه «فمن لم یغفر له فى رمضان ففى أىّ شهر یغفر له»؛ اگر كسى در ماه رمضان -كه درهاى رحمت و مغفرت الهى به روى انسان‌ها گشوده است- نتواند به مغفرت و رحمت الهى دست پیدا كند، پس كِى چنین توفیقى نصیب او خواهد شد؟

یكى از مواد این مائده الهى و ضیافت الهى، لیلةالقدر است؛ فرمود «لیلةالقدر خیر من ألف شهر»؛ شبى كه به عنوان لیلةالقدر شناخته شده و مردد است بین چند شب در ماه رمضان، از هزار ماه برتر و بالاتر است. در ساعت‌هاى كیمیایى لیلةالقدر، بنده مؤمن باید حداكثر استفاده را بكند. بهترین اعمال در این شب، دعاست.

احیاء هم براى دعا و توسل و ذكر است. نماز هم -كه در شب‌هاى قدر یكى از مستحبات است- در واقع مظهر دعا و ذكر است. در روایت وارد شده است كه دعا «مخّ العبادة»؛ مغز عبادت یا به تعبیر رایج ماها روح عبادت، دعاست. دعا یعنى چه؟ یعنى با خداى متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزدیك خود احساس كردن و حرف دل را با او در میان گذاشتن. دعا یا درخواست است یا تمجید و تحمید است یا اظهار محبت و ارادت است؛ همه این‌ها دعاست. دعا یكى از مهم‌ترین كارهاى یك بنده مؤمن و یك انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهیر روح چنین نقشى دارد.
برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: شب های قدر، شب آرزوها، گفتار آقای خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، امام خامنه ای، رهبر، گفتار رهبر، سی روز، سی گفتار | نوزدهم: ساعت‌های كیمیایی،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17008/smpl.jpgقال‌اللَّه الحكیم فى كتابه: «و إذا سَألَك عبادى عنّى، فإنّى قریبٌ اجیب دعوة الدّاع إذا دعان. فلیستجیبوا لى‌ وَ لیؤمنوا بى لعلّهم یرشدون».

در دعا، سه چیز نهفته است كه این سه چیز، فواید و دستاوردهاى دعاست. دعایى نیست كه از دو تاىِ این سه چیز، خالى باشد؛ چه دعاهاى مأثور كه از معصومین علیهم‌السّلام رسیده است و چه دعاهایى كه یك انسان، خودش از روى طلب و نیاز به خداى خود عرض مى‌كند. دو چیز حتماً در این دعاها هست. و اما بعضى دعاها، سه چیز (یك چیز دیگر) علاوه بر این دو چیز دارند كه این سه چیز، خیلى مهم است.

یكم: خواستن
یكى از این سه چیز، عبارت است از آن مقصودِ عمومى از دعا؛ یعنى خواستن و گرفتن از خداوند متعال. ما انسان‌ها نیازهاى زیادى داریم و وجودمان سر تا پا نیاز است. اگر در وجود خودتان دقّت كنید، مى‌بینید از تنفّس كردن و غذا خوردن گرفته تا راه رفتن و گوش كردن و دیدن، همه و همه حاكى از نیاز ما انسان‌هاست. یعنى خداى متعال، مجموعه‌اى از امكانات و نیروها را در اختیار من و شما قرار داده است كه با آن‌ها مى‌توانیم زندگى كنیم و همه نیز تحتِ اراده پروردگار است. هر كدام از این نیروها و امكانات كمبود پیدا كند، انسان دچارِ مشكلِ اساسى در زندگى خود مى‌شود. مثلاً یك رگ یا یك رشته عصب از كار بیفتد، یك عضله مشكل پیدا كند، تا برسد به مسائلِ بیرون از وجودِ انسان یا مسائل روحى یا مسائل اجتماعى.

بشر، سر تا پا نیاز است. رفع این مشكلات و تأمین این نیازها را از چه كسى باید بخواهیم؟ از خداى متعال كه او حاجات ما را مى‌داند. «و اسئلوا اللَّه من فضله إن اللَّه كان بكلّ شى‌ءٍ علیماً». خدا مى‌داند شما چه مى‌خواهید، چه لازم دارید و چه چیز از او مى‌طلبید و سؤال مى‌كنید. پس از خدا بخواهید. در جاى دیگر مى‌فرماید: «و قال ربّكم: ادعونى استجب لكم» پروردگار شما فرموده است: «دعا كنید مرا» یعنى «بخوانید مرا؛ من به شما جواب مى‌دهم». البته این جواب دادن، به معناى برآمدنِ حاجت نیست. مى‌گوید: «جواب مى‌دهم و لبیك مى‌گویم»؛ استجب لكم. اما این استجابت الهى در بسیارى از موارد با دادنِ حاجت و آن چیزِ مورد درخواست شما همراه است. پس، این مطلب اوّل كه انسان نیازهایى دارد و رفع این نیازها را باید از خدا بخواهد. باید درِ خانه خدا رفت تا از تضرّع پیش دیگران، بى‌نیاز شد...

در حدیثى آمده است: «افضل العبادة الدّعا». بهترین عبادت‌ها دعاست. حدیث دیگر، حدیث نبوى است. آن حضرت به اصحابِ خود فرمود: «ألا ادُّلكم على سلاح ینجیكم من اعدائكم و یدر ارزاقكم؟» «آیا مى‌خواهید سلاحى را به شما نشان دهم كه هم شما را از دشمن حفظ مى‌كند و نجات مى‌دهد و هم روزى‌تان را فراوان مى‌كند؟» این، همان خواستن از خدا براى برآورده شدن حاجات است. «قالوا: بلى یا رسول‌اللَّه»، «عرض كردند: بلى؛ بفرمایید». فرمود: «قال تدعون ربّكم». «خدا را دعا كنید؛ خدا را بخوانید»، «باللّیل و النّهار» «شب و روز»، «فإنّ سلاح المؤمن الدّعا» «سلاح مؤمن، دعاست»؛ یعنى دنبال حاجات رفتن با سلاح دعا. با دشمن، با حادثه و با بلیه در افتادن با سلاح دعا.

یك روایت از حضرت سجاد علیه‌السّلام است كه مى‌فرماید: «الدّعاء یدفع البلاء نازل و ما لم ینزل»؛ هم بلایى كه به سوى شما آمده است با دعا دفع مى‌شود و هم بلایى كه نیامده است. یعنى اگر دعا نكنید، آن بلا متوجّه شما خواهد شد.

مسأله بسیار مهمّى است. خداوند متعال، وسیله‌اى به انسان داده است كه انسان مى‌تواند حوائج خود را -مگر در موارد استثنایى كه به آن اشاره مى‌كنم- با آن برآورده كند. آن وسیله چیست؟ خواستن از خداى متعال است.

كلامى از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نقل شده است كه ایشان -بنا بر نقل- فرموده‌اند: «ثم جعل فى یدك مفاتیح خزائنه، بما اذن فیه من مسألته»؛ «خداى متعال، به این‌كه به تو اذن داد از او بخواهى، كلید همه گنجینه‌هاى خود را در دست تو قرار داد». پس اذنى كه خداوند متعال داد تا هرچه مى‌خواهى از او بخواهى، كلید همه خزائن الهى است. اگر انسان این كلید را به شكل درست به‌كار ببرد -از خدا بخواهد- مسلّماً آن را در اختیار انسان مى‌گذارد. «فمتى شئت استفتحت بالدّعاء أبواب خزائنه»؛ هر وقت بخواهى، به‌وسیله دعا درِ خزائن الهى را باز مى‌كنى. ببینید! این مسأله بسیار مهمّى است. چرا انسان خود را از این وسیله مهم محروم كند؟!

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | شانزدهم: دعا و خواستن، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، رهبر،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

گفت‌وگو با مهدی کلهر به چادر مشکی که پوشش زنان محجبه ایرانی است، توهین بی‌سابقه‌ای کرده است.


در عین حال، به‌منظور بررسی حجاب برتر؛ چادر در کلام رهبر معظم انقلاب، بخش‌هایی از بیانات ایشان بازنشر داده می‌شود:


مردم ما چادر را انتخاب کرده‏اند. البته ما هیچ وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد، و غیرچادر نباشد.» گفتیم که «چادر بهتر از حجاب‌هاى دیگر است.» ولى زنان ما مى‏خواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملى ماست. چادر، پیش از آن‏که یک حجاب اسلامى باشد، یک حجاب ایرانى است. مال مردم ما و لباس ملى ماست.

20/7/1373

بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار گروهى از خواهران پرستار، به مناسبت «ولادت حضرت زینب»(س)

---------------


به نظر ما، بحث‌هایى که درباب پوشش زن مى‏شود، بحثهاى خوبى است که انجام مى‏گیرد؛ منتها باید توجه کنید که هیچ بحثى در این زمینه‏هاى مربوط به پوشش زن، از هجوم تبلیغاتى غرب متأثر نباشد؛ اگر متأثر از آن شد، خراب خواهد شد. مثلاً بیاییم با خودمان فکر کنیم که حجاب داشته باشیم، اما چادر نباشد؛ این فکر غلطى است. نه این‏که من بخواهم بگویم چادر، نوع منحصر است؛ نه، من مى‏گویم چادر بهترین نوع حجاب است؛ یک نشانه‏ى ملى ماست؛ هیچ اشکالى هم ندارد؛ هیچ منافاتى با هیچ نوع تحرکى هم در زن ندارد. اگر واقعاً بناى تحرک و کار اجتماعى و کار سیاسى و کار فکرى باشد، لباس رسمى زن مى‏تواند چادر باشد و - همان‏طور که عرض کردم - چادر بهترین نوع حجاب است.


البته مى‏توان محجبه بود و چادر هم نداشت؛ منتها همین‏جا هم بایستى آن مرز را پیدا کرد. بعضی‌ها از چادر فرار مى‏کنند، به خاطر این‏که هجوم تبلیغاتى غرب دامن‌گیرشان نشود؛ منتها از چادر که فرار مى‏کنند، به آن حجاب واقعى بدون چادر هم رو نمى‏آورند؛ چون آن را هم غرب مورد تهاجم قرار مى‏دهد!


شما خیال کرده‏اید که اگر ما چادر را کنار گذاشتیم، فرضاً آن مقنعه‏ى کذایى و آن لباس‌هاى «و لیضربن بخمرهنّ على جیوبهنّ»(6) و همانهایى را که در قرآن هست، درست کردیم، دست از سر ما بر مى‏دارند؟ نه، آنها به این چیزها قانع نیستند؛ آنها مى‏خواهند همان فرهنگ منحوس خودشان عیناً این‏جا عمل بشود؛ مثل زمان شاه که عمل مى‏شد. در آن زمان، زن اصلاً پوشش و حجابى نداشت؛ حتّى در این‏جاها وقتى نوبت به این کارها مى‏رسد، بى‏بندوبارى خیلى بیشتر هم مى‏شود؛ کمااین‏که در زمان شاه، بى‏بندوبارى‏یى که در همین شهر تهران و بعضى دیگر از شهرهاى کشور ما بود، از معمول شهرهاى اروپا بیشتر بود! زن معمولى در اروپا، لباس و پوشش خودش را داشت؛ اما در این‏جا آن‏طورى نبود. آن‏طور که دیده بودیم و شنیده بودیم و مى‏دانستیم و مناظرى که از آن وقت الان جلوى نظر من هست، انسان واقعاً حیرت مى‏کند که چرا بایستى این‏گونه بشود؛ کمااین‏که در خیلى از کشورهاى متأسفانه عقب‏مانده‏ى مسلمان و غیرمسلمان هم همین‏طور است. بنابراین، باید بدقت و با نهایت کنجکاوى و بدون اغماض، مسائل ارزشى را رعایت کرد.

4/10/1370

بیانات در دیدار با اعضاى شوراى فرهنگى، اجتماعى زنان،(1) جمعى از زنان پزشک متخصص، و مسؤولان اولین کنگره‏ى حجاب اسلامى، به مناسبت میلاد حضرت فاطمه‏ى زهرا(س)


-------------------------------------------------------------------------------------------------------



حضرت آیِةالله خامنه ای تهاجم فرهنگی را هجوم یک مجموعه‍‌ی سیاسی یا اقتصادی به بنیان‌های فرهنگی یک ملت برای دستیابی به مقاصد شوم سیاسی دانستند و افزودند: ریشه کن کردن فرهنگ ملی از طریق فراگیر کردن بی بند و باری، عیاشی و هرزگی در میان یک ملت هدفی است که دشمنان درپی تحقق آن هستند. به‌طور مشخص دوران رضاخان سرآغام تهاجم فرهنگی در کشور ماست و بزرگ‌ترین قدمها به نفع فرهنگ غرب و در حقیقت در جهت سلطه ی غرب بر ایران در همین دوران بر داشته شد و با این بهانه که زن با چادر نمی‎تواند عالم و دانشمند شود و درفعالیتهای اجتماعی شرکت کند، چادرها را از سر زنان برداشتند. اما در عین حال دردوران رضاخان و پسرش هرگز به عموم زنان اجازه ی شرکت فعالانه در حرکتهای اجتماعی و سیاسی داده نشد و آن روزی که زنان ایران، وارد میدان مبارزه و صحنه ی فعالیتهای اجتماعی و سیاسی شدند و کشور را با دست توانای خود به پیش بردند، چادر به سر کردند.


21/5/1371

دیدار نویسندگان، صاحبنظران و کارکنان رسانه های گروهی


-----------------------------------------------------------------------------


شما ببینید الان چقدر خرج مى‏کنند و زحمت مى‏کشند، براى این‏که حجاب را در دنیا از بین ببرند؛ کشورهایى که خودشان را مهد آزادى هم مى‏دانند، مى‏بینید که چه مى‏کنند براى مبارزه با حجاب. حالا همه آن تشکیلاتى که با حجاب مبارزه مى‏کنند یک طرف، این خواهر ورزشکارِ مؤمن و دخترِ جوانِ ما که با حجاب اسلامى و لباس محجّب - یا با چادر یا با آن شکل زیباى ارزشى - جلوِ دوربین‌هاى دنیا ظاهر مى‏شود و نشان مى‏دهد که به این ارزش پایبند است و این صحنه در همه دنیا منعکس مى‏شود، این یک طرف دیگر؛ او در واقع با این کار، همه آن تبلیغات را خنثى مى‏کند.

14/7/1383

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏در دیدار با ورزشکاران شرکت‏کننده در المپیک و پارالمپیک


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


آنها با چه چیز زن مسلمان بیشتر دشمن‌اند؟ با حجاب او. آن‌ها با چادر و حجاب صحیح و متقن شما از همه چیز بیشتر دشمن‌اند. چرا؟ چون فرهنگ آنها این را قبول ندارد. اروپایی‌ها این‏طورند؛ آنها مى‏گویند هرچه را که ما فهمیده‏ایم، دنیا باید از ما تقلید کند! مایلند که جاهلیت خودشان را بر معرفت عالم غلبه بدهند. آنها مى‏خواهند زن به سبک اروپایى را در جامعه رواج بدهند؛ که عبارت است از سبک مد و مصرف و آرایش در انظار عموم و ملعبه قرار دادن مسائل جنسى بین دو جنس؛ مى‏خواهند این چیزها را به وسیله‏ى زنان رواج بدهند. هرجا با این هدف‌گیرى غربی‌ها مخالفت بشود، فریادشان بلند مى‏شود! اینها کم‏طاقت هم هستند! همین مدعیان غربى، کمترین مخالفتى را با مبانى پذیرفته‏ى خودشان تحمل نمى‏کنند.

22/8/1370

سخنرانى در دیدار با جمع کثیرى از پرستاران، به مناسبت میلاد حضرت زینب کبرى‏(س) و روز پرستار


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


همیشه به شکل غلطى در نظام‌هاى طاغوتى به زن نگاه شده؛ امروز در غرب هم همین جور است. حالا عده‌اى از زنان - مثل خیلى از مردان - در همین نظام‌هاى غربى شخصیت‌هاى برجسته و محترم و پاکیزه‌اى ممکن است در بیایند، لیکن نگاه عمومى به زن که در فرهنگ غربى نهادینه شده، نگاه غلطى است؛ نگاه ابزارى است، نگاه اهانت‌آمیز است. از نظر غرب، علت اینکه شما نباید توى چادر باشید، نباید حجاب داشته باشید، این نیست که آزاد باشید. شما دارید می‌گوئید من با حجاب هم آزادى دارم. او چیز دیگرى مورد نظرش است؛ زن را براى نوازش چشم مرد، براى بهره‌ورى نامشروع مرد، میخواهند به شکل خاصى در جامعه ظاهر بشود. این، بزرگ‌ترین اهانت به زن است؛ حالا ولو با چندین لفّاف تعارف‌آمیز این را بپوشانند و اسم‌هاى دیگرى رویش بگذارند.

28/7/1388

بیانات در دیدار جمعى از بانوان قرآن‌پژوه کشور
--------------------------------------------------------------------


مقام‌ معظم‌ رهبری‌ از چادر به‌ عنوان‌ یک‌ لباس‌ ملی‌ و اسلامی‌ مورد علاقه‌ زنان‌ مسلمان‌ ایران‌ نام‌ بردند و فرمودند: انبوه‌ دختران‌ و زنان‌ مؤمن‌ و حزب‌اللهی‌ که‌ در دانشگاه‌ بهترین‌ علوم‌ را تدریس‌ و بالاترین‌ مدارج‌ علمی‌ را می‌گذرانند و نیز شمار زیادی‌ از بانوان‌ جوان‌ ایران‌ که‌ در آینده‌ای‌ نه‌ چندان‌ دور به‌ مقامات‌ عالی‌ علمی‌، فقهی‌ و فلسفی‌ دست‌ خواهند یافت‌ از افتخارات‌ نظام‌ اسلامی‌ محسوب‌ می‌شوند.

دیدار هزاران‌ تن‌ از خواهران‌ پرستار

20/7/1373


-----------------------------------------------------



حجابِ برتر که شما اشاره کردید -که مراد همین چادر ایرانىِ خود ماست - حقیقتاً حجاب برتر است؛ هیچ تردیدى در این نباید داشت. البته من هیچ وقت نگفتم که چادر را در جایى اجبارى کنند؛ اما همیشه گفته‌ام که چادر یک حجاب ایرانى است و زن ایرانى این را انتخاب کرده و خوب حجابى هم هست و مى‌تواند کاملاً حفاظ و حجاب داشته باشد. حالا بعضی‌ها هستند که از هرچه ایرانى و خودى است، ناراحتند و دل‌شان را مى‌زند؛ دل‌شان مى‌خواهد سراغ چیزهایى بروند که از خودى بودن دورتر است! به‌هرحال اگر حجاب را حفظ کنند، باز هم خلاف شرعى انجام نداده‌اند؛ منتها چیز بهترى را از دست داده‌اند. منتها چیز بهترى را از دست داده‌اند.


اما این‌که شما مى‌گویید «ما چگونه برخورد کنیم؟» ببینید؛ شما با تبلیغات کار کنید. یعنى همان حربه‌اى را که افراد مورد نظر شما براى سست کردن اعتقاد به حجاب به کار مى‌برند، شما هم به کار ببرید. یعنى شما درباره‌ى حجاب بنشینید واقعاً تحقیق کنید، فکر کنید، از لحاظ دینى هم مثلاً درباره‌اش بحث کنید، یا از بحث‌هایى که شده استفاده کنید.


از لحاظ اجتماعى هم روى همین مسأله‌ى کیفیّت حجاب تکیه کنید؛ به ترویج دیدگاه خودتان بپردازید؛ آن چیزى که به نظرتان درست است، آن را بگویید؛ این دغدغه را هم که اینها مى‌آیند تمایل به حجاب را در دلِ مردم از بین مى‌برند، نداشته باشید؛ حجاب از بین نمى‌رود. البته اگر قدرتى مثل قدرت رضاخانى بالاى سرش باشد، یا آن طور که شنیدم در بعضى از کشورها مثل تونس کسى حق ندارد در خیابان با حجاب باشد و اصلاً حقوق بشر هم در این‌جا دیگر مطرح نیست که چرا مردم را مجبور کردید بى‌حجاب باشند - کسانى که مسؤول این چیزها هستند، همین‌طور تماشا مى‌کنند و حرفى هم نمى‌زنند! - بالاخره همان کشف حجاب دوران رضاخانى پیش مى‌آید؛ اما به مجرّد آن‌که این زور برداشته شود، مردم به سمت حجاب برمى‌گردند.


حجاب، ارزشى است منطبق با طبیعت انسان. برهنگى و حرکت به سمت اختلاطِ هرچه بیشتر دو جنس با یکدیگر و افشاء شدن اینها در مقابل یکدیگر، یک حرکت خلاف طبیعى و خلاف خواست انسانى است. شرع مقدّس اسلام هم براى این حدودى را معیّن و مشخّص کرده و کسانى که معتقد و مؤمن هستند، نمى‌شود که این‌طورى با حجاب برخورد کنند. البته ممکن است کسانى بى‌خبر و بى‌اطّلاع باشند؛ بایستى اینها را با حجاب آشنا کرد.


من در همین سال‌هاى اوّلِ انقلاب به‌وضوح دریافتم که بعضى از زنانى که محجّب هستند و خیلى قدر حجاب را نمى‌دانند، اینها اصلاً از حکم حجاب و فلسفه‌ى حجاب و فواید حجاب اطّلاعى ندارند؛ یعنى با اینها کمتر صحبت شده است. البته بعضی‌ها چیزهایى نوشتند؛ سفارش کردیم، کارهایى کردند. الان هم به نظر من همین‌طور است؛ بخصوص در محیط دانشگاه. الحمدللَّه شنیدم که محیط دانشگاه شما، محیط خوبى است. مسؤولان دانشگاه هم، مسؤولان مواظب و مقیدى هستند؛امیدواریم که هرچه هم مى‌گذرد، بهتر شود.


در محیط دانشگاه خودتان، در نشریات خودتان، با نشریات زن - که الان در ایران چند نشریه‌ى مربوط به زنان وجود دارد - با دیگر نشریات رایج صحبت کنید، چیزهایى بنویسید، پخش کنید، در جامعه فکر را بپراکنید؛ منتها با استدلال، با منطق. بهترین راه تأمین حجاب هم همین است که با منطق برخورد شود.


البته اگر چیزى جزو مقرّرات شد و کسى برخلاف آن مقرّرات رفتار کرد، ممکن است قوانینى وجود داشته باشد که دولت برخورد کند؛ که لابد هم مى‌کند. درعین‌حال آن چیزى که در اساس لازم است و مهم‌تر از همه است، این است که شما ذهن این دختر جوان، یا این زن جوان را -که عمده هم خانمهاى جوان هستند- با اهمیت حجاب آشنا کنید؛ یعنى به او تفهیم کنید که حجاب از لحاظ شرعى و از لحاظ منطقى این است. در ذهن او، استدلال صحیح را در مورد رعایت حجاب راسخ کنید.


امیدواریم که ان‌شاءاللَّه روزبه‌روز بهتر شود. البته یکى از عواملى هم که در این زمینه تأثیرات منفى دارد، برخى از این فیلمهایى است که بعضى از زندگیهاى غربى را در دسترس همه مى‌گذارد. اینها در سُست کردن ذهنیّت مردم نسبت به مسأله‌ى حجاب بى‌تأثیر نیست. البته نسبت به پخش این فیلمها هم باید تذکّراتى داده شود.

 


4/12/1377

بیانات در جلسه پرسش و پاسخ مدیران مسئول و سر دبیران نشریات دانشجویی


--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


رضاخان قلدر وقتى خواست از غرب براى ما سوغات بیاورد، اولین چیزى که آورد، عبارت از لباس و رفع حجاب بود؛ آن هم با زور سر نیزه و همان قلدرىِ قزّاقىِ خودش! لباس‌ها نباید بلند باشد؛ باید کوتاه باشد؛ کلاه باید این‏طورى باشد؛ بعد همان را هم عوض کردند: اصلاً باید کلاه شاپو باشد! اگر کسى جرأت مى‏کرد غیر از کلاه پهلوى - کلاهى که آن موقع با این عنوان شناخته مى‏شد - کلاه دیگرى سرش بگذارد، یا غیر از لباس کوتاه چیزى بپوشد، باید کتک مى‏خورد و طرد مى‏شد. این چیزها را از غرب گرفتند!


زن‌ها حق نداشتند حجاب‌شان را حفظ کنند؛ نه فقط چادر - چادر که برداشته شده بود - اگر روسرى هم سرشان مى‏کردند و مقدارى جلوى چانه‏شان را مى‏گرفتند، کتک مى‏خوردند! چرا؟ براى این‏که در غرب، زن‌ها سربرهنه مى‏آیند! اینها را از غرب آوردند. چیزى را که براى این ملت لازم بود، نیاوردند. علم که نیامد، تجربه که نیامد، جِدّ و جهد و کوشش که نیامد، خطرپذیرى که نیامد -هر ملتى بالاخره خصوصیات خوبى دارد- اینها را که نیاوردند.


آنچه را هم که آوردند، بى‏دریغ قبول کردند. فکر و اندیشه را آوردند، اما بدون تحلیل قبول کردند؛ گفتند چون غربى است، باید قبول کرد. فرم لباس و غذا و حرف زدن و راه رفتن، چون غربى است، بایستى پذیرفت؛ جاى بروبرگرد ندارد! براى یک کشور، این حالت بزرگترین سمّ مهلک است؛ این درست نیست.

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار جوانان و فرهنگیان در مصلّاى رشت‏

12/2/1380


-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


گاهى من در همین راه "کُلک چال" که از پایین به بالا مى‌آیم، یا بعکس به طرف پایین مى‌روم، خانم‌هایى را مى‌بینم که با چادر مشکى این راه را طى مى‌کنند. با این‌که قسمتى از این راه، بسیار ناهموار و یا به قول ما مشهدی‌ها قلب است، درعین‌حال خانم‌ها این راه ناهموار را تحمّل مى‌کنند و با چادر مشکى مى‌آیند. خوب؛ این همّت است دیگر. من این‌طور زن‌ها و همچنین افراد مسنّى که این راه‌هاى طولانى را طى مى‌کنند و مى‌روند، بسیار تحسین مى‌کنم.

 




طبقه بندی: اندیشه سیاسی اسلام،  مردان خدا،  مناسبت ها،  جنگ نرم، 
برچسب ها: حجاب برتر، گفتار امام خامنه ای درباره حجاب برتر، گفتار رهبر درباره حجاب برتر، امام خامنه ای، رهبر،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/13900523514a26ff.jpg
قال اللَّه الحكیم فى كتابه: «بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم یا أیها الّذین امنوا اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً و سبّحوه بكرة و اصیلاً هو الّذى یصلّى علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظّلمات إلى النّور و كان بالمؤمنین رحیماً. تحیتهم یوم یلقونه سلام و اعدّلهم اجراً كریماً».

خود من هرچه نگاه می‌كنم، مى‌بینم احتیاج دارم به این‌كه این آیه شریفه «اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً و سبّحوه بكرة و اصیلاً» را تكرار كنم و در آن تدبر كنم و به آن عمل كنم. قیاس به نفس كردم، به نظرم می‌رسد كه شما هم و همه‌مان محتاج به این هستیم. می‌فرماید: «یا أیها الّذین امنوا». این بعد از آن است كه جامعه ایمانى شكل گرفته و این جامعه آزمون‌هاى بزرگ را از سرگذرانده است. این آیات سوره احزاب است و بعد از سال ششم هجرت نازل شده است؛ یعنى بعد از جنگ بدر و اُحد و جنگ‌هاى متعدد دیگر و بالاخره جنگ احزاب. در یك چنین شرائطى، قرآن به مسلمان‌ها خطاب می‌كند كه: «اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً»؛ خدا را ذكرِ كثیر كنید. ذكر یعنى یاد. ذكر و یاد در مقابل غفلت و نسیان است. غرق در عوارض و حوادث و پیشامدهاى گوناگون شدن و از مطلب اصلى غفلت كردن؛ این گرفتارى بزرگ ما بنى‌آدم است. می‌خواهند این نباشد. آن‌وقت این یاد هم صِرف یاد كردن و متذكر شدن نیست، ذكر كثیر را از ما خواسته‌اند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  بی‌كرانِ یاد او
در این‌جا من روایتى را ذكر كرده‌ام: «عن أبى عبداللَّه علیه‌السّلام قال: ما من شى‌ء إلّا و له حدّ ینتهى إلیه»؛ همه این فرائض و احكام الهى حدى دارند؛ اندازه‌اى دارند كه وقتى به آن حد و مرز رسیدند، تمام می‌شود؛ تكلیف تمام می‌شود؛ «إلّا الذّكر»؛ مگر ذكر. «فلیس له حدّ ینتهى إلیه»؛ ذكر حد ندارد؛ اندازه‌اى ندارد كه وقتى این اندازه ذكر و یاد حاصل شد، بگوئیم دیگر بس است؛ دیگر لازم نیست. بعد خود حضرت توضیح می‌دهد و می‌فرماید: «فرض اللَّه عزّ و جلّ الفرائض، فمن أداهنّ فهو حدّهنّ»؛ هر كس فرائض را ادا كرد، آن‌ها را به حد و مرز خود رساند. «و شهر رمضان فمن صامه فهو حدّه»؛ مثلاً ماه رمضان كه تمام شد، شما این فریضه را به مرز خودش رساندید؛ تمام شد و دیگر چیزى بر شما واجب نیست. «و الحجّ فمن حجّ فهو حدّه»؛ هر كس حج را به‌جا آورد -به اعمال پایان حج كه رسید- آن را به مرز رساند. این در صورتى است كه در هر دو جا «فهو حدَّه» بخوانیم. البته می‌شود «فهو حدُّه» هم با یك تعبیر دیگرى خواند؛ اما «إلّا الذّكر»؛ فقط ذكر مثل بقیه فرائض نیست. دیگر بقیه فرائض را ذكر نفرمودند؛ زكات را وقتى دادید، دیگر واجب نیست، به همان اندازه‌اى كه مقرر شده است. خمس را همین‌جور، صله رحم را همین‌جور. بقیه فرائض و واجباتى كه هست، همه از همین قبیل است، مگر ذكر؛ «إلّا الذّكر فإنّ اللَّه عزّ و جلّ لن یرض منه بالقلیل و لم یجعل له حدّاً ینتهى إلیه»؛ خدا به ذكرِ قلیل راضى نشده است؛ حدى براى آن قرار نداده است كه بشود به آن حد رسید. «ثمّ تلا»؛ بعد، حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «یا أیها الّذین امنوا اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً». اهمیت ذكر این است.

در دنباله آیه می‌فرماید كه: «هو الّذى یصلّى علیكم و ملائكته». مرحوم علامه طباطبائى رضوان‌اللَّه علیه در المیزان می‌فرمایند: این آیه شریفه «هو الّذى یصلّى» در مقام تعلیل براى امر «اذكروا اللَّه ذكراً كثیراً» است؛ یعنى این ذكر كثیرى كه از شما خواسته شده است، به این خاطر است كه خدائى را یاد كنید كه این خدا همان كسى است كه «یصلّى علیكم»؛ بر شما درود می‌فرستد، صلوات می‌فرستد. خداى متعال صلوات را به شما می‌فرستد. «هو الّذى یصلّى علیكم و ملائكته»؛ نه فقط خداى متعال، ملائكه الهى هم بر شما مؤمنین درود و صلوات می‌فرستند؛ كه صلوات از طرف پروردگار، رحمت اوست؛ صلوات از ملائكه، استغفارى است كه براى مؤمنین می‌كنند؛ «و یستغفرون للّذین آمنوا» كه در آیات قرآن هست. چرا این رحمت و این صلوات و این استغفار را ذات اقدس حق و فرشتگان الهى براى شما از عالم غیب، از ملأ اعلى می‌فرستند؟ «لیخرجكم من الظّلمات إلى النّور»؛ براى این‌كه شما را از ظلمات نجات بدهند، به نور بكشانند كه داستان این ظلمات و این نور هم داستان گسترده و مفصلى است. ظلمات در اندیشه ما، ظلمات در قلب ما، در خلقیات ما؛ و نور در مقابل این‌هاست.

عمل، هم می‌تواند ظلمانى باشد هم می‌تواند نورانى باشد؛ ذهن و فكر و عقاید انسان می‌تواند نورانى باشد، می‌تواند ظلمانى باشد؛ خلقیات و صفات انسان می‌تواند ظلمانى باشد، می‌تواند نورانى باشد؛ حركت اجتماعى یك ملت می‌تواند به سمت ظلمات و تاریكى باشد، می‌تواند به سمت نور باشد. اگر بر ملتى، بر كشورى، بر هیأت حاكمه‌اى، بر فردى، شهوات غالب شد، خشونت ناشى از حیوانیت غالب شد، حرص غالب شد، دنیادارى و دنیاطلبى غالب شد، این ظلمات است؛ حركت ظلمانى است، جهت ظلمانى است، هدف هم ظلمات است. اگر نه، معنویت غالب شد، دین غالب شد، انسانیت غالب شد، فضائل اخلاقى غالب شد، خیرخواهى غالب شد، صدق و راستى غالب شد، این می‌شود نورانیت. اسلام و قرآن ما را به این دعوت می‌كنند. خداى متعال و ملائكه او ما را براى این تجهیز می‌كنند كه از آن ظلمات خلاص كنند و ما را وارد این وادى نور كنند. ذكر خدا را بكنید؛ این هم علت و دلیل
 
برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | سیزدهم: یاد او، امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای، ماه رمضان، رهبر، گفتار رهبر،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

با سلام خدمت دوستان چند والپیپر زیبا از امام خامنه ای براتون گذاشتم انشاا... استفاده کنید.

برای بزرگتر شدن والپیپر ها رویشان کلیک کنید.

 




طبقه بندی: امام خامنه ای،  مردان خدا،  مناسبت ها،  دل نوشت،  عکس، 
برچسب ها: والپیپر امام خامنه ای (3)، امام خامنه ای، والپیپر، عکس امام خامنه ای، عکس رهبر، رهبر،
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

خداى متعال را از اعماق جان سپاسگزارم كه یك بار دیگر این توفیق را پیدا كردیم كه در روز ماه رمضان در جمع شما جوانان عزیز، خوش‌روحیه، پرانگیزه و پرنشاط ساعاتى بنشینیم و از شما بشنویم.

آنچه كه برادران و خواهران و فرزندان عزیزم در اینجا بیان كردند، درست همان چیزهائى است كه ما انتظار داریم آنها را از شما جوانها بشنویم. ممكن است در برخى از این اظهارات، نظر این حقیر و نظر آن گوینده‌ى محترم یكسان نباشد - یعنى ممكن است من آن حرف را قبول نداشته باشم - اما روحیه‌ى اندیشیدن، انتخاب كردن، با انگیزه بیان كردن، همان چیزى است كه ما آرزوى آن را در جوانها داریم. ما میخواهیم شما فكر كنید؛ بر اساس فكر، بخواهید؛ بر اساس این خواستن، جرأت و جسارت بیان و ابراز پیدا كنید. ممكن است آنچه كه شما میگوئید و میخواهید و مطرح میكنید، در كوتاه‌مدت هم تحقق پیدا نكند؛ ممكن است در یك برهه‌ى دیگرى از زمان، به خاطر یك تجربه‌ى جدید، نظرتان هم عوض شود؛ اینها همه‌اش امكان‌پذیر است، ایرادى هم ندارد؛ اما نفس این روحیه، مطالبه‌گرى و نشاط، همان چیزى است كه جوان امروز ما به آن احتیاج دارد.


 من حالا یك بحثى هم آماده كرده‌ام كه عرض بكنم - كه البته شروع یك بحثى است كه ان‌شاءاللَّه عرض خواهم كرد - لیكن قبلش درباره‌ى آنچه كه دوستان بیان كردند، دو سه تا نكته هست كه من عرض میكنم. اولاً دوستان، خیلى خوب صحبت كردند؛ بخصوص بعضى از صحبتها از لحاظ استدلال و منطق، كاملاً سنجیده و پاكیزه بود. من رئوس مطالب آقایان و خانمها را یادداشت كردم.

 یكى از دوستان اظهار كردند كه من درباره‌ى انتخابات نظر بدهم. به اعتقاد من وقتش حالا نیست. من درباره‌ى انتخابات حرفهائى دارم كه ان‌شاءاللَّه در آینده خواهم گفت.

 یكى از دوستان اطلاع دادند كه یك ستاد دانشجوئى براى تحقیق در اقتصاد مقاومتى تشكیل شده. كار بسیار جالبى است. اینجور كارهاى عمیق، همان چیزى است كه كشور به آن احتیاج دارد. شما باید فكر كنید، مطالعه كنید، تحقیق كنید. این تحقیقها اگر به درد آن دستگاه مسئول هم نخورد یا به كار او نیاید یا نپسندد، قطعاً به كار شما مى‌آید و به درد شما میخورد. این، كار بسیار جالبى است.

 همچنین یكى دیگر از دوستان اطلاع دادند كه در دانشگاه شریف مركز مطالعاتى‌اى تشكیل شده و در این زمینه‌ها كار میكنند. اینها بسیار كارهاى مهمى است. این انگیزه‌ى جوان دانشجو و فكور، خیلى براى آینده‌ى كشور مهم است.

 البته راه‌حلهائى كه گفته شد، بعضى از آنها كاملاً درست است. این را هم من به شما عرض بكنم؛ در همین زمینه‌ى مسائل اقتصادى، پاره‌اى از آنچه كه پیشنهاد و مطرح شد، ما اطلاع داریم كه مد نظر مسئولین هست؛ درباره‌اش كار میكنند، تصمیم‌گیرى میكنند، اقدام میكنند؛ منتها همه‌ى اقدامها یا به اطلاع نمیرسد، یا گفتنى نیست. به هر حال اینجور نیست كه مسائل اقتصادى در مد نظر آن مسئولین نباشد.

 انتقادهائى از برخى دستگاه‌ها شد. بلاشك برخى از این انتقادها وارد است، من هم همعقیده هستم؛ منتها در عالم نظر و تأمل، خیلى كارها را انسان فكر میكند، به ذهن انسان میرسد؛ اما در مقام عمل، كار به آن آسانى نیست؛ وقتى وارد میدان عمل میشوید، موانع گوناگونى در برابر آرزوها و خواستها و تشخیصهاى انسان پیش مى‌آید. خب، موانع را باید برطرف كرد؛ اما عبور از همه‌ى موانع هم آسان نیست؛ گاهى هم زمان‌بر است؛ به این هم باید توجه باشد.

بقیه متن را از ادامه مطلب بخوانید



ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  عکس، 
برچسب ها: بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان، بیانات امام خامنه ای در دیدار جمعی از دانشجویان، بیانات امام خامنه ای، امام خامنه ای، رهبر، رهبر معظم،
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
یكى از صفاتى كه مانع راه كمال انسانى است و در قرآن به عبارات گوناگون و در جاهاى فراوان و همچنین در روایات و فرمایش‌هاى ائمه علیهم‌السلام نسبت به آن صفت پرهیز داده شده‌ایم و برحذر داشته شده‌ایم، صفت تكبر و خودبزرگ‌بینى است. این صفت براى پیشرفت انسان در مدارج معنوى، چیز بسیار خطرناكى است.

هدف نهایى از این‌همه جنجال‌هایى كه از اول تاریخ بوده است -یعنى آمدن پیامبران، مبارزات فراوان، دو صف شدن حق و باطل، جنگ‌ها، نبردها، درگیری‌ها، صبرها بر مشكلات، تلاش عظیم اهل حق، حتّى تشكیل حكومت اسلامى و استقرار عدل اسلامى- تكامل و كمال انسان و نزدیك شدن او به خداست. همه‌چیز، مقدمه این است؛ ولى تكبر حالتى است كه اگر در كسى وجود داشت، او دچار خودشگفتى مى‌شود و وقتى خودش، كارش، معلوماتش و خصوصیاتِ فردیش را مورد توجه قرار مى‌دهد، حس اعجاب به او دست مى‌دهد و به نظرش بزرگ و زیبا و مطلوب مى‌آید. شاید بشود گفت كه بزرگترین مانع و بدترین درد و بیمارى در راه تكامل بشرى، عبارت از خود را بزرگ دیدن، خود را پاك و بى‌غش دیدن، خود را قدرتمند و توانا دیدن و خود را برتر از دیگران مشاهده كردن است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  سَم قاتل!
یكى از خصوصیات تكبر، این است كه انسان خودش را از دیگران بزرگتر ببیند. معناى تكبر این نیست؛ این یكى از خصوصیات تكبر است. این چیز خیلى خطرناك و عجیبى است. انسان وقتى آیات قرآن را ملاحظه مى‌كند، مى‌بیند روى این صفت -كه با اسم‌هاى گوناگونى هم از آن یاد شده: استعلا، علوّ، استكبار، تكبر- خیلى تكیه شده و انسان مؤمن كه در راه خدا حركت مى‌كند، از این خصوصیت خیلى برحذر داشته شده است.

براى كسى كه خود را مقتدر ببیند، تكبر فرق نمى‌كند. این نوعى از تكبر است. انسان خود را داراى قدرت و غنا و بى‌نیازى احساس كند یا خود را داراى علم و دانش احساس كند و هر چیزى كه به او عرضه مى‌شود، چون به علم و دانش خود خیلى معتقد است، همه‌چیز را با دانش خود تطبیق بكند؛ هرچه در دایره علم او گنجید، آن درست است؛ هر چیزى در دایره علم او نگنجید، آن را رد خواهد كرد! این هم شعبه‌اى از تكبر و یكى از انواع خطرناك آن است. حتّى براى كسانى هم كه اهل عبادت و زهد و توجه به خدا و تلاش معنوى هستند، تكبر در كار و رشته خودشان وجود دارد. همان عُجبى كه انسانِ عابد و زاهد به عبادت خود پیدا مى‌كند، یكى از شُعب تكبر است؛ خود را بزرگ دیدن، خود را پاك دیدن، خود را برتر از دیگران دیدن.

شب قدر را كسى به دعا و مناجات و گریه و توجه به خدا و نماز و استغفار و امثال این‌ها بگذراند، بعد فرداى آن روز، وقتى كه در بین جمع مى‌آید و مردم را در خیابان‌ها مشغول كار خودشان مى‌بیند، در دل خود بگوید: اى بیچاره‌ها! شما دیشب در چه حالى بودید، ما چه حالى داشتیم؛ شما غافل بودید! یعنى خود را از دیگران بالاتر حساب كند و اینچنین بپندارد. هركدام از این‌ها باشد، براى پیشرفت تكاملى انسان، سم قاتل است.

امثال ما افراد معمولى، دچار تكبرهاى عامیانه هستیم. آن كسانى كه در درجات معنوى سیر مى‌كنند و مقامات بالاترى را مى‌بینند، آن‌ها هم در هر رتبه و شأنى كه باشند، ممكن است دچار تكبر و اعجاب به نفس و خودبزرگ‌بینى بشوند كه براى آن‌ها خطر عظیمى است. این براى هر كسى در هر مرتبه‌اى خطر است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  شكستن خویش
قدم اول در راه خدا، شكستن خویشتن و خود را فقیر و تهیدستِ مطلق دیدن است. یعنى انسان در عین قدرت و ثروت و علم و برخوردارى از مزایا و محاسن و خصوصیات مثبت و در اوج دارایى و توانایى، واقعاً -نه به‌صورت تعارف- خود را در مقابل خدا، نیازمند و تهیدست و محتاج و كوچك و حقیر ببیند. این، آن روحیه كمال انسانى است كه البته باید با تمرین به این‌جاها رسید.

شنیدم مرحوم حاج میرزا جواد آقاى تبریزى معروف -كه از بزرگان اولیا و عرفا و مردان صاحب‌دلِ زمان خودش بوده است- اوایلى كه براى تحصیل وارد نجف شد، با این‌كه طلبه بود ولى به شیوه اعیان و اشراف حركت مى‌كرد. نوكرى دنبال سرش بود و پوستینى قیمتى روى دوشش مى‌انداخت و لباس‌هاى فاخرى مى‌پوشید؛ چون از خانواده اعیان و اشراف بود و پدرش در تبریز ملك‌التجار بوده یا از خانواده ملك‌التجار بودند. ایشان طلبه و اهل فضل و اهل معنا بود و بعد از آن‌كه توفیق شامل حال این جوان صالح و مؤمن شد، به درِ خانه عارف معروف آن روزگار، استاد علم اخلاق و معرفت و توحید، مرحوم آخوند ملاحسینقلى همدانى -كه در زمان خودش در نجف، مرجع و ملجأ و قبله اهل معنا و اهل دل بوده است و حتّى بزرگان مى‌رفتند در محضر ایشان مى‌نشستند و استفاده مى‌كردند- راهنمایى شد. روز اولى كه مرحوم حاج میرزا جوادآقا، با آن هیأتِ یك طلبه اعیان و اشراف متعین به درس آخوند ملاحسینقلى همدانى مى‌رود، وقتى‌كه مى‌خواهد وارد مجلس درس بشود، آخوند ملاحسینقلى همدانى، از آن‌جا صدا مى‌زند كه همان‌جا -یعنى همان دمِ در، روى كفش‌ها- بنشین. حاج میرزا جواد آقا هم همان‌جا مى‌نشیند. البته به او برمى‌خورد و احساس اهانت مى‌كند اما خودِ این و تحمل این تربیت و ریاضت الهى او را پیش مى‌برد. جلسات درس را ادامه مى‌دهد. استاد را -آن‌چنان‌كه حق آن استاد بوده- گرامى مى‌دارد و به مجلس درس او مى‌رود.

یك روز در مجلس درس (یا) بعد كه درس تمام مى‌شود، مرحوم آخوند ملاحسینقلى همدانى به حاج میرزا جوادآقا رو مى‌كند و مى‌گوید: برو این قلیان را براى من چاق كن و بیاور! بلند مى‌شود، قلیان را بیرون مى‌برد؛ اما چه‌طور چنین كارى بكند؟! اعیان، اعیان‌زاده، جلوى جمعیت، با آن لباس‌هاى فاخر! ببینید، انسان‌هاى صالح و بزرگ را این‌طور تربیت مى‌كردند. قلیان را مى‌برد به نوكرش كه بیرون در ایستاده بود مى‌دهد و مى‌گوید: این قلیان را چاق كن و بیاور. او مى‌رود قلیان را درست مى‌كند و مى‌آورد به میرزا جوادآقا مى‌دهد و ایشان قلیان را وارد مجلس مى‌كند. البته این هم كه قلیان را به‌دست بگیرد و داخل مجلس بیاورد، كار مهم و سنگینى بوده است؛ اما مرحوم آخوند ملاحسینقلى مى‌گوید كه خواستم خودت قلیان را درست كنى، نه این‌كه بدهى نوكرت درست كند!

این، شكستن آن منِ متعرض ِ فضولِ موجب شركِ انسانى در وجود انسان است. این، آن منیت و خودبزرگ‌بینى و خودشگفتى و براى خود ارزش و مقامى در مقابل حق قایل شدن را از بین مى‌برد و او را وارد جاده‌اى مى‌كند و به مدارج كمالى مى‌رساند كه مرحوم میرزا جواد آقاى ملكى تبریزى به آن مقامات رسید. او در زمان حیات خود، قبله اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار، محل توجه اهل باطن و اهل معناست. بنابراین قدم اول، شكستن منِ درونى هر انسانى است كه اگر انسان، دایم او را با توجه و تذكر و موعظه و ریاضت -همین‌طور ریاضت‌ها- پَست و زبون و حقیر نكند، در وجود او رشد خواهد كرد و فرعونى خواهد شد.

همه مفاسد عالم، زیر سر منیت‌هاى افراد بشر است. همه ظلم‌ها، همه‌ى تبعیض‌ها، همه جنگ‌ها و خونریزی‌ها، همه قتل‌هاى نابه‌حقى كه در دنیا اتفاق مى‌افتد، همه كارهایى كه زندگى را بر بشر تلخ مى‌كند و انسان را از سعادت خود دور مى‌نماید، زیر سر این منیت و فرعون درونى‌اى است كه در باطن من و شماست. اگر او را مهار نكنیم و این اسب سركش را كه در وجود ماست دهنه نزنیم، بسیار خطرناك خواهد بود. نه فقط براى خود انسان خطرناك است، بلكه به قدر شأن و تأثیر و شعاع وجودى هر كسى، براى دنیاى خارج از وجود و باطن خود او، خطرناك است. این منیت كه خود انسان را به خاك سیاه مى‌نشاند، به هر اندازه‌اى كه یك انسان قدرت دارد در دنیاى خارج و واقعى تأثیر بگذارد، به همان اندازه فساد ایجاد خواهد كرد. به همین خاطر است كه در قرآن مى‌فرماید: «أ لیس فى جهنّم مثوى للمتكبّرین» جهنم جایگاه متكبران است. گناه‌ها، فسادها و بدبختی‌ها از تكبر ناشى مى‌شود. كبرِ انسان‌هاست كه دنیایى را در باطن خود آن‌ها و همچنین در فضاى محیطِ به آن‌ها به‌وجود مى‌آورد كه در آن دنیا، شیطان مسلط و همه‌كاره است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  مُلك سلیمان
در این سوره مباركه نمل، من تأمل مى‌كردم. ماجراى سلیمان پیامبر على نبیناوعلیه‌السّلام كه در این سوره مقدارى از آن ذكر شده، خیلى عجیب است. تقریباً همه قضایا، دور همین محور دور مى‌زند. سوره با ماجراى موسى شروع مى‌شود و به فرعون -كه علوّ و استكبار فرعونى را ذكر مى‌كند- منتهى مى‌شود. یعنى این‌كه یك انسان به قدرت و عزت ظاهرى خود، آن‌قدر ببالد كه دنیایى از او به‌وجود بیاید كه از فرعون به‌وجود آمد. بلافاصله وارد قضایاى سلیمان و داوود مى‌شود: «و لقد اتینا داود و سلیمان علما». خداى متعال، علم و مُلك و قدرت را به این‌ها داد؛ تا جایى كه سلیمان به مردمى كه در اطرافش بودند، خطاب كرد و گفت: «و اوتینا من كلّ شى‌ء». همه امكاناتى كه براى یك قدرت یگانه لازم است، خداى متعال به سلیمان عطا كرده بود. مُلك سلیمانى، حكومت سلیمانى، محصول تلاش چندصد ساله بنى‌اسرائیل است؛ یعنى حق، همان حقى كه موسى آن را بر فرعون عرضه كرد. آن كلمه توحیدى كه در بنى‌اسرائیل سالیان درازى تعقیب شد، مظهر حكومت این حق و كلمه توحید، حكومت داوود است و بعد از او، حكومت سلیمانِ پیامبر كه حكومت عجیبى است.

تمام داستان سلیمان، از اول تا آخر -تقریباً آن مقدارى كه خداى متعال در این سوره ذكر مى‌كند- پیرامون این نكته است كه این انسان مقتدرِ عظیم‌الشأنى كه نه فقط كلیدهاى قدرت مادّى و معمولى و عادى، بلكه كلیدهاى قدرت معنوى و همچنین كلیدهاى قدرت غیرمعتاد و غیرمعمولى در اختیار او بوده و یك قدرت بى‌نظیر داشته كه هیچ‌كسى قبل از سلیمان و بعد از سلیمان به چنین حكومت و قدرتى نرسیده، در اوج این قدرت، این انسان در مقابل پروردگار عالم، خاضع و خاشع است: «نعم العبد إنّه اوّاب». در آیات متعددى از قرآن -چه در سوره نمل، چه در سوره سبا، چه در سوره صاد، چه در سوره بقره- پروردگار عالم از سلیمان اسم آورده و او را به‌عنوان «اوّاب» و بنده‌اى كه براى خدا تواضع مى‌كند و به خدا برمى‌گردد و همه امور خود را به خدا محول مى‌نماید، توصیف مى‌كند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  ماجرای مورچه
در این بخش از داستان سلیمان هم كه در سوره نمل آمده، همین‌طور است. اول از داستان مورچه‌ها شروع مى‌كند: «حتّى إذا اتوا على واد النّمل قالت نملة یا أیها النّمل ادخلوا مساكنكم لایحطمنّكم سلیمان و جنوده». سخن مورچه‌اى به مورچه‌هاست كه مى‌گوید: «و هم لا یشعرون». یعنى سپاهیان سلیمان، در حالى كه آن‌ها نمى‌دانند و نمى‌فهمند و توجه ندارند، شما را لگد نكنند. سلیمان پیامبر، این سخنان را مى‌فهمد. این قدرت الهى است. حالا این پیامبر چگونه امواجى را كه از مورچه‌ها ساطع مى‌شود و وسیله ارتباط یك مورچه با مورچه‌هاى دیگر است و براى انسان غیرقابل فهم و درك است، درك مى‌كند؟ این جزو قدرت‌هاى الهى است كه «علّمنا منطق الطّیر». سلیمان پیامبر، سخن گفتن پرندگان را مى‌فهمد و خصوصیات سخنان پرندگان را درك مى‌كند. این‌ها چیزهایى است كه هرچه علم پیشتر مى‌رود و خصوصیاتى از پرندگان و جانوران و گیاهان را براى ما روشن مى‌كند، بیشتر قابل فهم و قابل قبول مى‌شود...

بعد از آن‌كه آن قدرت عظیم، سخن مورچه را مى‌شنود، «فتبسّم ضاحكاً من قولها»: از سخن مورچه تبسم مى‌كند! این، یك چیز خیلى شیرین و سمبلیك است. مورچه مظهر ضعف و خُردى و حقارت است و سلیمان مظهر قدرت انسانى و مظهر عظمت است. از این عظمت، بیشتر نمى‌شود. در مقابل سخن طعن‌آمیزِ حقیرترین موجودات، خشمناك نمى‌شود و درصدد مقابله و انتقام برنمى‌آید. این، روحیه خیلى عجیبى است. البته در پیامبر، چنین روحیه‌هایى قابل تصور است اما براى انسان‌هاى معمولى، این مقدار حلم و ظرفیت روحى میسور نیست.

نكته‌اى در همین داستان‌هاى مربوط به سلیمانِ پیامبر هست كه در قرآن كریم روى آن تكیه شده و قابل توجه است. آن نكته هم در همین روال مى‌باشد. عرض كردم كه این بخش مربوط به سلیمان در این سوره، كأنّه همه‌اش در اطراف همین قضیه است؛ یعنى نشان دادن این‌كه انسان‌هاى قدرتمند، چگونه ممكن است در مقابل خداى متعال خاضع و خاشع بشوند، خودشان را نبینند، حیثیت و منیت خود را به‌حساب نیاورند، در مقابل خدا هیچ باشند و چگونه این، مایه كمال انسانى است. سعى شده، این نشان داده بشود.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  ماجرای ملكه سبا
وقتى سلیمان اطلاع پیدا كرد كه حكومت ملكه سبا -بلقیس- وجود دارد، پیغام فرستاد كه «الّا تعلوا على و اتونى مسلمین». یعنى این قدرت فایقه الهى، همه قدرت‌هاى فرعونى و شخصى و شیطانى را از بین مى‌برد و همه را در مقابل خداى متعال تسلیم مى‌كند. شهر سبا، حدوداً محلى در یمن یا نزدیك شمال آفریقا بوده كه البته محل دقیق آن، مورد اختلاف است. سلیمان به بلقیس پیغام مى‌دهد كه بایستى در مقابل قدرت سلیمانى تسلیم بشوید. بلقیس هدیه‌اى به خدمت سلیمان مى‌فرستد ولى سلیمان هدیه آن‌ها را رد مى‌كند. نشان مى‌دهد كه مسأله، مسأله مبادلات مالى و معامله نیست؛ مسأله ایمان و تسلیم در مقابل خداست.

وقتى بلقیس وارد منطقه قدرت سلیمان و مشرف به قصر او مى‌شود، سلیمان دستور مى‌دهد كه یك قصر و ایوان و محل مُعْظمى از جنس شیشه درست كنند؛ چون قدرت مافوق عادت در اختیار سلیمان بود: «یعلمون له ما یشاء من محاریب و تماثیل». قصر یا ایوان با عظمتى از جنس شیشه درست كردند. وقتى كه بلقیس خواست وارد آن محوطه بشود، از شفافیت این شیشه‌ها خیال كرد این‌ها آب است. و چون ناچار بود كه وارد بشود -گفته بودند باید وارد بشوى- لباسش را بلند كرد كه به آبْ تَر نشود. وقتى لباسش را بلند كرد، سلیمان به او فرمود: «انّه صرح ممرّد من قواریر»: این‌ها آب نیست، شیشه است. برو، نمى‌خواهد لباست را بلند كنى!

در این‌جا، این عظمت سلیمانى -كه علم و قدرت و عزت و ثروت و همه‌چیز را جمع كرده بود و در اختیارش قرار داده بود- ناگهان غرور بلقیس را شكست و آن مانع اصلى براى اسلام و مسلمان شدن و ایمان آوردنِ او را از سر راه برداشت. به‌هرحال، او هم پادشاه و فرد قدرتمندى بود. وقتى قدرتمندان در مقابل یكدیگر قرار مى‌گیرند، بیشتر تكبر مى‌ورزند و روح كبرآلود و آن نفس سركش خودشان را بیشتر میدان و پرورش مى‌دهند؛ معارضه است دیگر. در مقام معارضه، خصوصیت فرعونى انسان بیشتر ظاهر مى‌شود. با این وضعیت ممكن نبود كه بلقیس ایمان بیاورد. اگر ایمان هم مى‌آورد، ایمان ظاهرى و ایمان از روى ترس بود. چرا؟ چون حالت سلطنت و قدرت و جبروت در باطنش اجازه نمى‌داد كه او ایمان بیاورد. وقتى در مقابل این عظمت قرار گرفت -عظمتى كه در كمال قدرت و پیچیدگى در یك انسان جمع شده است اما در عین حال، این انسان خودش را بنده خدا مى‌داند- ناگهان آن شیشه عجب و غرور درون بلقیس شكسته شد؛ «قالت ربّ إنّى ظلمت نفسى». بعد از آن‌كه این آیت عظیم را دید، این‌جا بود كه بلقیس زبان به مناجات پروردگار باز كرد و گفت: پروردگارا! من به خودم ظلم كردم. «و اسلمت مع سلیمان». از روى دل، اسلام آورد؛ یعنى آن مانع برطرف شد.

در این‌جا هم خداى متعال نشان مى‌دهد كه یك انسان، مادامى كه اسیر طلسم كبر و كبریایى و جبروت درونى خودش است، ممكن نیست ایمان بیاورد. وقتى این طلسم شكست، ایمان آوردنِ او هم آسان مى‌شود. این، آن درس بزرگ قرآنى و اسلامى است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  استغنا و طغیان
تمام مشكلاتى كه در دنیا پیدا شده، به‌خاطر همین كبریایی‌ها پیدا شده است. افرادى كه امروز در دنیا داراى قدرت هستند -قدرت‌هاى بزرگ پوشالى، قدرت‌هایى كه هیچ‌چیز نیست- امروز قدرتمندند اما فردا به خاك سیاه نشسته‌اند. امروز یك سلطان است اما دو روز بعد، یك هفته بعد، موجود عاجز و ناتوانى است كه قدرت دفاع از جان خودش را هم ندارد! چه‌قدر تاریخ از این قضایا پُر است. این چه قدرتى است؟ این چه جبروتى است كه انسان به آن بنازد و ببالد؟ غنی‌هایى كه به غناى خودشان متكى هستند، غافل از آنند كه این، غنا و بى‌نیازى نیست. این همان حالتى است كه در سوره شریفه «علق» مى‌فرماید: «إنّ الانسان لیطغى أن راه استغنى». وقتى انسان طغیان مى‌كند كه خود را غنى ببیند، غنى بیابد و بى‌نیاز احساس كند. مایه طغیان، این است.

اى بسا كسانى كه پول زیاد و ثروت و امكاناتى دارند اما خودشان را بى‌نیاز احساس نمى‌كنند و تكیه‌اى به این ثروت ندارند و خودشان را وابسته به خدا مى‌دانند. این آدم، طغیان نخواهد كرد. سلیمانِ پیامبر -كه همه ثروت دنیا در اختیار او بود- مظهر كامل چنین چیزى است. حكومت‌هاى الهى در طول تاریخ و هركدام از پیامبران و اولیا كه به حكومت رسیدند، همین‌طور بوده‌اند. ثروت‌ها و امكانات جامعه در اختیار آن‌ها بوده ولى خود را از آن جدا مى‌كرده‌اند؛ مثل امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام كه ثروت شخصى هم داشت و دائماً تحصیل مى‌كرد و صدقه مى‌داد. ثروت‌هاى جامعه و بیت‌المال هم در اختیار او بود، هرچه كه مى‌خواست، مى‌توانست مصرف بكند؛ اما از این غنا و ثروت، خودش را جدا مى‌كرد.

آن چیزى كه براى انسان خطرناك است، همین احساس استغنا و بى‌نیازى و قدرت و اتكا به دانایى خویشتن است. قرآن كریم داستان قارون را نقل مى‌كند و مى‌گوید وقتى كه به او نصیحت مى‌كردند، او در جواب مى‌گفت: «إنّما اوتیته على علم»: من از روى علم و دانش، این ثروت را به‌دست آوردم و متعلق به خودم است. این غرور، فخر، تكبر، تكیه به آنچه كه در انسان هست و چیز كم و ناچیزى است و انسان آن را چیزى مى‌انگارد و خیال مى‌كند زیاد است، بزرگترین بلیه‌هاست.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  منتظر چه هستیم؟
در جمهورى اسلامى، همه قشرها، چه كسانى كه مسؤولیتى در نظام جمهورى اسلامى دارند -كه البته نسبت به این‌ها، تكلیف سنگین‌تر و فوری‌تر و واجب‌تر است- چه مردم معمولى جامعه كه سمت و منصب و شغل و اعتبارى ظاهرى را یدك نمى‌كشند، اگر سعى كنند همین یك خصوصیت را -تواضع، زدودن روح تكبر و استعلا و علو كه موجب طغیان است- در خودشان به‌وجود آورند، بسیارى از مشكلات حل خواهد شد و جامعه، جامعه حقیقتاً اسلامى خواهد شد. باید این كارها را بكنیم؛ منتظر چه هستیم؟ آن احساس و وسوسه‌اى كه درون من و شما وجود داشته باشد، دایم به ما بگوید كه ما از دیگران بالاتریم، حرف ما از حرف دیگران قابل قبول‌تر است، شأن ما از شأن دیگران بیشتر است؛ این، موجب فساد و اختلاف و گسستن همه‌چیز در نظام اسلامى است؛ این را باید از بین برد. اگر ما این صفت شیطانى را در وجود خودمان و در صحن جامعه از بین بردیم، برادرى و همكارى به‌وجود خواهد آمد و روزبه‌روز، وحدت بهتر و بیشترى ایجاد خواهد شد و جامعه، التیام الهى و اسلامى خودش را به‌دست خواهد آورد.

امیرالمؤمنین صلواةاللَّه‌وسلامه‌علیه در كتاب شریف نهج‌البلاغه، درباره صفت تكبر و در مقام علاج و زدودن آن، مطالب عجیبى بیان فرمودند و كلمات دُرربارى از آن بزرگوار نقل شده و زندگى آن حضرت هم مظهر همین عبودیت براى خدا و در راه خدا بود. شاید بشود نقطه مقابل آن كبر و علوّ و استعلا در وجود انسان را عبودیت و بندگى و خضوع محض در مقابل خدا دانست كه پذیرفتن احكام الهى و تسلیم در مقابل خدا را به همراه دارد.

این، خصوصیت اولیاى الهى است و وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاة والسّلام بیشتر از همه‌كس به این خصوصیت آراسته بود. وجود آن بزرگوار، از اول زندگى و از اول مبارزاتِ در راه اسلام تا زمانى كه پیامبر خدا در جامعه حضور داشتند و همچنین بعد از رحلت پیامبر تا وقتى كه حكومت و خلافت در اختیار آن بزرگوار قرار گرفت و همچنین در دوران خلافت و حكومت آن بزرگوار، در عین مبارزه با طاغوت‌ها و متكبران و مستكبران صحنه سیاست، با آن روحیه استكبارى كه در درون انسان‌ها هست نیز مبارزه مى‌كرد. عمل شخصى او این‌طور بود. در وجود خود آن بزرگوار، خضوع و خشوع و تواضع در مقابل پروردگار، یك چیز عجیب و استثنایى بود و در دیگران هم این حالت را ایجاد مى‌كرد.



طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | دهم: تكبر مانع تكامل، امام خامنه ای، رهبر، گفتار رهبر در رمضان، گفتار رهبر،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/139005195827e27.jpg
شروع ماه مبارك رمضان، در حقیقت عید بزرگى براى مسلمانان است و جا دارد كه مؤمنین، ورود این ماه را به هم تبریك بگویند و یكدیگر را به استفاده هرچه بیشتر از این ماه توصیه كنند. چون ماه ضیافت الهى است، در این ماه فقط مؤمنین و كسانى كه اهل ورود در این ضیافتند، بر سر سفره پروردگار منان و كریم مى‌نشینند. این، غیر از سفره عام كرم الهى است كه همه انسان‌ها بلكه همه موجودات عالم از آن بهره‌مندند؛ این سفره خواص و ضیافت خاصان پروردگار است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  ركن تكامل
«كتب علیكم الصّیام كما كتب على الّذین من قبلكم». ما مى‌دانیم كه نماز و زكات، مخصوص امت اسلام نبوده است؛ بلكه پیامبران قبل از رسول اكرم اسلام صلّى‌اللَّه‌علیه‌واله‌وسلّم در صدر احكام خود، نماز و زكات را داشته‌اند. «و اوصانى بالصّلوة و الزّكوة ما دمت حیاً» از قول حضرت عیسى(ع) است كه به مخاطبان خود مى‌فرماید: خدا من را به نماز و زكات وصیت كرده است. از آیات دیگر قرآن هم این معنا استفاده مى‌شود. آیه اولى كه تلاوت كردم، مى‌فرماید: روزه هم مثل نماز و زكات در شمار احكامى است كه مخصوص امت اسلام نیست؛ بلكه امم سابق و پیامبران گذشته هم مأمور به روزه بوده‌اند.

این نشان‌دهنده این حقیقت است كه در بناى زندگى معنوى انسان‌ها در هر زمان، همچنان‌كه نماز لازم است و این نماز، رابطه معنوى میان انسان و خداست و همچنان كه زكات لازم است و این زكات، تزكیه مالى انسان مى‌باشد، روزه هم واجب و ضرورى است و این یكى از پایه‌هاى اصلى تكامل انسان و تعالى معنوى اوست؛ والّا در طول زمان و با تغییر ادیان مختلف، این خط، ثابت و مستمر نمى‌ماند.

البته روزه در ادیان مختلف و زمان‌هاى گوناگون و به شكل‌هاى دیگر وجود دارد؛ اما گرسنگى كشیدن و اندرون را از طعام خالى داشتن و لب و زبان و دهان را در ساعات معینى بر روى تمتعات جسمانى بستن، خصوصیتى است كه در روزه ادیان مختلف وجود دارد. پس روزه یك ركن اساسى در تعالى معنوى و تكامل روحى و هدایت و تربیت انسانى است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  پلكان تقوا
بعد مى‌فرماید: «لعلّكم تتّقون». یعنى این روزه، پلكانى به سمت تقوا و وسیله‌اى براى تأمین آن در وجود و دل و جان شماست. تقوا این است كه انسان در همه اعمال و رفتار خود مراقب باشد كه آیا این كار مطابق رضاى خدا و امر الهى است یا نه. این حالت مراقبت و پرهیز و برحذر بودن دایمى، اسمش تقواست.

نقطه مقابل تقوا، غفلت و بى‌توجهى و حركت بدون بصیرت است. خدا، ناهوشیارى مؤمن را در امور زندگى نمى‌پسندد. مؤمن باید در همه امور زندگى، چشم باز و دل بیدار داشته باشد. این چشم باز و دل بیدار و هوشیار در همه امور زندگى، براى انسان مؤمن این اثر و فایده را دارد كه متوجه باشد، كارى كه مى‌كند برخلاف خواست خدا و طریقه و ممشاى دین نباشد. وقتى این مراقبت در انسان به‌وجود آمد كه گفتار و عمل و سكوت و قیام و قعود و هر اقدام و تصرف او، برطبق خط مشى‌اى است كه خداى متعال معین كرده، اسم این حالت هوشیارى و توجه و تنبه در انسان تقواست كه در فارسى به پرهیزگارى ترجمه شده؛ و مقصود از پرهیزگارى این است كه حالت پرهیز و برحذر بودن، همیشه در انسان زنده باشد. فایده روزه این است.

اگر ملتى یا فردى داراى تقوا بود، تمام خیرات دنیا و آخرت براى او جلب خواهد شد. فایده تقوا، فقط براى كسب رضاى پروردگار و نیل به بهشت الهى در قیامت نیست؛ فایده تقوا را انسان باتقوا در دنیا هم مى‌بیند. جامعه‌اى كه باتقواست، جامعه‌اى كه راه خدا را با دقت انتخاب مى‌كند و با دقت نیز در آن راه حركت مى‌كند، از نعم الهى در دنیا هم برخوردار مى‌شود، عزت دنیوى هم به‌دست مى‌آورد و خدا علم و معرفت در امور دنیا هم به او مى‌دهد. جامعه‌اى كه در راه تقوا حركت مى‌كند، فضاى زندگى آن جامعه، فضاى سالم و محبت‌آمیز و همراه با تعاون و همكارى بین آحاد جامعه است.

تقوا، كلید خوشبختى دنیوى و اخروى است. بشریت گمراه كه از انواع سختی‌ها و رنج‌هاى شخصى و اجتماعى مى‌نالد، چوب بى‌تقوایى و غفلت و بى‌توجهى و غرق شدن در منجلابى كه شهواتش براى او فراهم كرده است، مى‌خورد. جوامعى كه عقب افتاده‌اند، حالشان معلوم است. جوامع پیشرفته عالم هم، اگرچه از بعضى جهات خوشبختی‌هایى دارند -كه همان هم ناشى از هوشیارى و بیدارى در بعضى از امور زندگى است- اما دچار خلأها و كمبودهاى مرگبارى هستند كه نویسندگان و گویندگان و هنرمندان آن‌ها، امروز با صد زبان آن را بیان مى‌كنند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  وصیت اول و آخر
تقوا، وصیت اول و آخر پیامبران است. در سوره‌هاى مختلف قرآن مى‌خوانید، اولین سخنى كه انبیاى الهى به مردم گفته‌اند، توصیه به تقوا بوده است. اگر تقوا باشد، هدایت الهى هم هست؛ و اگر تقوا نباشد، هدایت الهى هم به‌صورت كامل نصیب فرد و جامعه نمى‌شود. این روزه، مقدمه تقواست.

خداوند در یك آیه دیگر از سوره حدید مى‌فرماید: «یا أیها الّذین امنوا اتّقوا اللَّه و امنوا برسوله یؤتكم كفلین من رحمته و یجعل لكم نوراً تمشون به». تقوا موجب مى‌شود كه خداى متعال نورى را در قلب و زندگى و راه شما قرار بدهد، تا بتوانید در پرتو آن نور حركت كنید و راه زندگى را پیدا نمایید. بشر نمى‌تواند با سردرگمى حركت كند. بدون شناختن مقصد و هدف، حركت انسانى میسور نیست. این نورى كه مى‌تواند هدف و سرمنزل و راه را به ما نشان بدهد، ناشى از تقوا و پرهیزگارى است. توصیه همه انبیا و اولیا به تقواست...

توصیه مى‌كنم كه در همه امور و آنات زندگی‌تان، تقواى الهى را بر خود فرض و لازم بشمارید؛ مخصوصاً كسانى كه در جامعه مسؤولیت بیشترى دارند. اگرچه در جامعه اسلامى همه مسؤولند، اما هرچه مسؤولیت بیشتر و بار سنگین‌تر باشد، زاد و توشه تقوا بیشتر مورد نیاز است. آن كسانى كه در جامعه مسؤولند، باید بر مایه تقواى خود بیفزایند؛ بدانند كه چه مى‌كنند و بفهمند كه آیا رضاى الهى در این حرفى كه مى‌زنند، در این اقدامى كه انجام مى‌دهند و در این عملى كه مى‌كنند، هست یا نه؟ این، معیار و ملاك است. اگر ما تقوا را پیشه خودمان بكنیم، واللَّه قوی‌ترین قدرت‌هاى مادّى هم نخواهند توانست سر سوزنى در این راه مستقیمى كه ما طى مى‌كنیم، انحراف به‌وجود بیاورند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  دعا، امید و حركت
ماه رمضان را مغتنم بشمارید. این روزها را با روزه‌دارى و این شب‌ها را با ذكر و دعا به سر ببرید. فصل دعا هم، همین ماه مبارك است. اگرچه همیشه انسان باید با رشته دعا به خدا متصل باشد اما آیه «و إذا سألك عبادى عنّى فإنّى قریب اجیب دعوة الدّاع إذا دعان» در سوره بقره در خلال همین آیات مباركه مربوط به روزه و ماه رمضان است. در وسط آیات روزه و ماه رمضان، این آیه «و اذا سألك عبادى عنّى فانّى قریب» آمده كه همه انسان‌ها و همه بندگان را به دعا و توجه سوق مى‌دهد و دعوت مى‌كند.

رابطه دعا، رابطه قلبى شما با خداست. دعا، یعنى خواستن و خدا را خواندن. خواستن، یعنى امیدوارى. تا امید نداشته باشید، از خدا چیزى را درخواست نمى‌كنید. انسان ناامید كه چیزى طلب نمى‌كند. پس دعا یعنى امید كه ملازمِ با امید به اجابت است. این امید به اجابت، دل‌ها را مُشتعل مى‌كند و منوّر نگه مى‌دارد. به بركت دعا، جامعه بانشاط و اهل حركت مى‌شود.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  انس یعنی تدبر
این ماه، همچنین بهار قرآن است. انس با قرآن، معرفت اسلامى را در ذهن ما قوی‌تر و عمیق‌تر مى‌كند. بدبختى جوامع اسلامى، به‌خاطر دورى از قرآن و حقایق و معارف آن است. آن كسانى از مسلمانان كه معانى قرآن را نمى‌فهمند و با آن انس ندارند، وضعشان معلوم است. حتّى كسانى هم كه زبان قرآن، زبان آن‌هاست و آن را مى‌فهمند، به‌خاطر عدم تدبر در آیات قرآن با حقایق قرآنى آشنا نمى‌شوند و انس نمى‌گیرند. مى‌بینید كه آیه «لن یجعل اللَّه للكافرین على المؤمنین سبیلاً» یعنى خداوند مؤمنین را زیردست و زبون كفار قرار نداده است، در كشورهاى عربى و به‌وسیله مردم عرب زبان در دنیا خوانده مى‌شود اما به آن عمل نمى‌گردد. در آیات قرآن، توجه و تنبه و تدبر نیست؛ لذا كشورهاى اسلامى عقب مانده‌اند.

انس با قرآن، یعنى قرآن را خواندن و باز خواندن و باز خواندن و در مفاهیم قرآنى تدبر كردن و آن‌ها را فهمیدن. فارسى‌زبان‌ها مى‌توانند از ترجمه قرآن استفاده كنند و كلمات قرآنى را به‌طور تقریب بفهمند و مضامین آیات قرآن را دریابند و در آن‌ها فكر و تأمل كنند. اگر در آیات قرآن تأمل بكنیم، اراده و استقامت ما قوی‌تر و بیشتر از این خواهد شد. همین آیات قرآنى است كه توانست در روزگارى، انسان‌هایى را تربیت كند كه با دنیاى كفر و ظلمات بستیزند. همین معارف است كه ملت بزرگ ما را وادار كرد و مجهز نمود كه با دنیاى مدرن مظلَم جاهلیت -جاهلیت مدرن و جاهلیت قرن بیستم- مقابله كند. امیدواریم كه ملت ما روزبه‌روز به قرآن و حقایق قرآنى نزدیكتر بشوند.



طبقه بندی: مردان خدا،  امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | نهم: عید رمضان، امام خامنه ای، رهبر، خامنه ای، ماه رمضان،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1390/13900518448bce02.jpghttp://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  ماه فرصت‌ها
ماه مبارك رمضان با همه بركاتش و همه زیبائى‌هاى معنوى‌اش، بار دیگر فرا رسید. از قبل از شروع ماه مبارك، پیامبر معظم اسلام مردم را آماده می‌فرمود براى ورود در این عرصه خطیر و والا و پربركت؛ «قد أقبل إلیكم شهر اللَّه بالبركة و الرّحمة». در خطبه روز جمعه آخر ماه شعبان، بنا به روایتى این‌طور فرمود؛ خبر داد، توجه داد به مردم كه ماه رمضان فرا رسید. اگر بخواهیم در یك جمله ماه رمضان را تعریف كنیم، باید عرض كنیم ماه فرصت‌ها. فرصت‌هاى فراوانى در این ماه در برابر من و شماست. اگر از این فرصت‌ها بتوانیم درست استفاده كنیم، ذخیره عظیم و بسیار ارزشمندى در اختیار ما خواهد بود...

در همین خطبه‌اى كه اشاره شد، رسول مكرم فرمودند كه «شهر دعیتم فیه إلى ضیافة اللَّه»؛ این یك ماهى است كه شما در این ماه دعوت شده‌اید به میهمانى الهى. خود این جمله درخور تدبر و تأمل است؛ دعوت به میهمانى الهى. اجبار نكردند كه همه افراد از این میهمانى استفاده كنند؛ نه، فریضه قرار داده‌اند؛ اما تحت اختیار خود ماست كه از این میهمانى استفاده بكنیم یا نكنیم. بعضى هستند كه در این میهمانى عظیم اصلاً فرصت این را پیدا نمی‌كنند كه به این دعوتنامه توجه كنند. غفلت آن‌ها، فرورفتگى آن‌ها در كار مادیت و دنیاى مادى به‌قدرى است كه آمدن و رفتن ماه رمضان را نمی‌فهمند. مثل همین كه كسى را براى یك میهمانى بسیار باشكوه و پرخیر و بركتى دعوت كنند و او فرصت نكند؛ غفلت كند از این‌كه كارت دعوت را حتّى نگاه كند. این‌ها كه دستشان به‌كلى خالى می‌ماند. بعضى می‌فهمند این میهمانى هست اما به این میهمانى نمی‌روند. كسانى كه خداى متعال به آن‌ها لطف نكرده است و توفیق نداده كه با این‌كه عذرى ندارند، روزه را نمی‌گیرند یا از تلاوت قرآن یا از دعاهاى ماه رمضان محروم می‌مانند، آن‌ها همین افراد هستند. كسانى هستند كه وارد این میهمانى نمی‌شوند، نمى‌آیند به این میهمانى؛ حساب این‌ها روشن است. جمع كثیرى از مردم مسلمان -امثال ما- وارد این میهمانى می‌شویم اما بهره ما از این میهمانى به یك اندازه نیست؛ بعضى‌ها بیشترین بهره را از این فرصت می‌برند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  بهره كامل
ریاضتى كه در میهمانى این ماه وجود دارد -كه ریاضت روزه و گرسنگى كشیدن است- شاید بزرگترین دستاورد این ضیافت الهى است. بركاتى كه روزه براى انسان دارد، به‌قدرى این بركات از لحاظ معنوى و ایجاد نورانیت در دل انسان زیاد است كه شاید بشود گفت بزرگترین بركات این ماه همین روزه است. روزه را بعضى می‌گیرند؛ پس این‌ها وارد ضیافت شده‌اند و بهره از این ضیافت را هم گرفته‌اند. لیكن علاوه بر روزه گرفتن -كه ریاضت معنوىِ این ماه مبارك است- این‌ها آموزش خود را هم از قرآن در حد اعلى‌ تأمین می‌كنند؛ تلاوت قرآن با تدبر. با حالت روزه‌دارى یا حالت نورانیتِ ناشى از روزه‌دارى، در شب‌ها و نیمه‌شب‌ها تلاوت قرآن، انس با قرآن، مخاطب خدا قرار گرفتن، لذت دیگرى و معناى دیگرى دارد. چیزى كه انسان در چنین تلاوتى از قرآن فرامی‌گیرد، در حال متعارف و معمول نمی‌تواند به چنین تلاوتى دسترسى پیدا كند؛ آن‌ها از این هم بهره می‌برند. علاوه بر این‌ها از مكالمه با خداى متعال و مخاطبه با خدا، راز و نیاز كردن، دل خود را و اسرار درون خود را براى خدا به زبان آوردن هم بهره‌بردارى می‌كنند؛ یعنى همین دعاها. این دعاى ابى‌حمزه‌ى ثمالى، این دعاهاى روزها، این دعاهاى شب‌ها و سحرها، این‌ها حرف زدن با خداست، خواستن از خداست، نزدیك كردن دل به ساحت حریم عزت الهى است؛ از این هم بهره می‌برند. بنابراین در این میهمانى، از همه دستاوردهاى آن بهره می‌برند.

از این‌ها مقدم‌تر، شاید به جهتى بالاتر از این‌ها، ترك گناهان است؛ در این ماه گناه هم نمی‌كنند. در همان روایت خطبه پیامبر اعظم، امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام سؤال می‌كند از پیغمبر كه در این ماه كدام عمل بافضیلت‌تر است در جواب می‌فرمایند: «الورع عن محارم اللَّه». اجتناب از گناهان و از محارم الهى بر كارهاى اثباتى و ایجابى مقدم است؛ جلوگیرى از آلودگى و زنگار روح و دل است. این افراد از گناه هم اجتناب می‌كنند. پس هم روزه‌دارى است، هم تلاوت است، هم دعا و ذكر است، هم دورى از گناهان است. این مجموعه، انسان را از لحاظ اخلاق و رفتار هم به آن چیزى كه مورد نظر اسلام است، نزدیك می‌كند. وقتى این مجموعه كار انجام گرفت، دل انسان از كینه‌ها خالى می‌شود؛ روح ایثار و فداكارى در انسان زنده می‌شود؛ كمك به محرومان و مستمندان براى انسان آسان می‌شود؛ گذشت به نفع دیگران و به زیان خود در امور مادى براى انسان روان می‌شود. لذا مى‌بینید در ماه رمضان جرم و جنایت كم می‌شود، كار خیر زیاد مى‌شود، محبت بین افراد جامعه بیش از اوقات دیگر می‌شود؛ كه این‌ها به بركت همین ضیافت الهى است.

بعضى این‌طور از ماه رمضان بهره كامل می‌برند، بعضى هم نه؛ از یك چیزى بهره‌مند می‌شوند، از چیز دیگرى خود را محروم نگه می‌دارند. باید تلاش مسلمان در این ماه این باشد كه حداكثر بهره را از این ضیافت الهى بگیرد و دست پیدا كند به رحمت و مغفرت الهى.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  بهترین دعا
من تأكید كنم بر روى استغفار؛ استغفار از گناهان، استغفار از خطاها، استغفار از لغزش‌ها؛ چه گناهان كوچك، چه گناهان بزرگ. این خیلى مهم است كه در این ماه، ما خودمان را، دلمان را از زنگارها پاك كنیم؛ خودمان را از آلودگى‌ها مصفا كنیم، شستشو بدهیم؛ و این با استغفار امكان‌پذیر است. لذا در روایات متعددى دارد كه بهترین دعاها یا در رأس دعاها، استغفار است؛ طلب مغفرت از پروردگار. براى همه هم استغفار هست. پیغمبر اكرم هم -آن انسان والا- استغفار می‌كرد. حالا استغفار امثال ما از نوعى از گناهان است؛ این گناهان متعارف و معمولى و گرایش‌هاى حیوانى در وجود ما و همین گناهانِ به تعبیرى می‌گوئیم گناهان چاروادارى؛ گناه‌هاى آشكار و واضح. بعضى‌ها استغفارشان از چنین گناهانى نیست؛ از ترك اولى‌ است. بعضى ترك اولى‌ هم نمی‌كنند؛ اما استغفار می‌كنند؛ كه این استغفار از قصور ذاتى و طبیعى انسانِ ممكن در قبال عظمت ذات مقدس پروردگار است؛ استغفار از عدم معرفت كامل كه این مال اولیاء و مال بزرگان است.

ما باید از گناهانمان استغفار كنیم. فایده بزرگ استغفار این است كه ما را از غفلت نسبت به خود خارج می‌كند. ما گاهى در مورد خودمان دچار اشتباه می‌شویم. وقتى به فكر استغفار مى‌افتیم، گناهان، خطاها، خیره‌سرى‌ها، پیروى از هواى نفس كه كردیم، تجاوز از حدود كه انجام دادیم، ظلمى كه به نفس خودمان كردیم، ظلمى كه به دیگران كردیم، جلوى چشم ما زنده می‌شود و به یادمان مى‌آید كه چه كرده‌ایم؛ آن‌وقت دچار غرور، دچار نخوت، دچار غفلت نسبت به خود نمی‌شویم. اولین فایده استغفار این است. بعد هم خداى متعال وعده فرموده است كه آن كسى كه استغفار كند، یعنى به‌عنوان یك دعاى حقیقى از خداى متعال حقیقتاً آمرزش بطلبد و از گناه پشیمان باشد، «لوجد اللَّه توّاباً رحیماً»؛ خداى متعال توبه‌پذیر است. این استغفار، بازگشت به سوى پروردگار است؛ پشت كردن به خطاها و گناهان است و خداوند می‌پذیرد؛ اگر استغفار، استغفار حقیقى باشد.

توجه كنید كه همین‌طور آدم به زبان بگوید: استغفراللَّه، استغفراللَّه، استغفراللَّه اما حواسش این طرف و آن طرف باشد، این فایده‌اى ندارد؛ این استغفار نیست. استغفار یك دعاست، یك خواستن است؛ باید انسان حقیقتاً از خدا بخواهد و مغفرت الهى و گذشت پروردگار را بطلبد: من این گناه را كرده‌ام؛ پروردگارا! به من رحم كن، از این گناه من بگذر. این‌طور استغفار كردنى نسبت به هر یك از گناهان، مسلماً غفران الهى را پشت سر خواهد داشت؛ خداى متعال این باب را باز فرموده است.

البته در دین مقدس اسلام، اقرار به گناه پیش دیگران ممنوع است. این‌كه در بعضى از ادیان هست كه بروند توى عبادتگاه‌ها، پیش روحانى، كشیش، بنشینند اعتراف به گناه كنند، این در اسلام نیست و چنین چیزى ممنوع است. پرده‌درىِ نسبت به خود و افشاى اسرار درونى خود و گناهان خود پیش دیگران، ممنوع است؛ هیچ فایده‌اى هم ندارد. این‌كه حالا در آن ادیان خیالى و پندارى و تحریف شده این‌طور ذكر می‌شود كه كشیش گناه را می‌بخشد، نه؛ در اسلام بخشنده گناه، فقط خداست. حتّى پیغمبر هم نمی‌تواند گناه را ببخشد. در آیه شریفه می‌فرماید: «ولو انّهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوك فاستغفراللَّه و استغفر لهم الرّسول لوجد اللَّه توّاباً رحیماً»؛ وقتى گناهى انجام دادند، ظلم به نفس كردند، اگر بیایند پیش تو كه پیغمبر هستى، از خداى متعال طلب مغفرت و طلب بخشش كنند و تو هم براى آن‌ها طلب بخشش كنى، خداوند توبه آن‌ها را می‌پذیرد. یعنى پیغمبر براى آن‌ها طلب بخشش می‌كند؛ خود پیغمبر نمی‌تواند گناه را ببخشد؛ گناه را فقط خداى متعال باید ببخشد. این استغفار است؛ كه این استغفار حقیقتاً جایگاه مهمى دارد. از استغفار در این ماه غفلت نشود؛ به‌خصوص در سحرها، در شب‌ها. دعاهائى كه در ماه رمضان هست، این‌ها را با توجه به معانى‌اش بخوانید.
خطبه‌‌هاى نماز جمعه‌ تهران‌؛ 23/06/86



طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: سی روز، سی گفتار | هشت: ماه فرصت‌ها، امام خامنه ای، خامنه ای، رهبر، گفتار رهبر در رمضان، رمضان،
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3