تبلیغات
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای - مطالب نقش ائمه در احیاء دین| مجموعه پوستر ها، فیلم ها، مقالات، کتاب ها ، نرم افزار ها و دیگر آثار ارزشی
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 آذر 1390 توسط عمار | نظرات ()
بسم رب الحسین

تشنه رفتن برا تو | مرثیه خوندن برامن
برنگشتن برا تو | تو خیمه موندن برا من
پر پرواز برا تو | پرهای بسته برا من
خسته رفتن برا تو | این همه خسته برا من
غم امت برا تو | حفظ امامت برا من
دست بیعت برا تو | خط ولایت برا من
قمرامون برا تو | این همه اختر برا من
پسرهامون برا تو | این همه دختر برا من
غم زینب برا تو | تموم غم ها برا من
علی اكبر برا تو | ناله لیلا برا من
اینجا موندن برا تو | تا كوفه رفتن برا من

انصافا مرثیه خوانی شب شام غریبان را از دست دهید ، ضرر کرده اید ....
لینک دانلود و متن مرثیه را در ادامه گذاشته ایم...
التماس دعا...






برای خواندن متن شعر و دریافت فایل صوتی کلیک کنید...
طبقه بندی: نقش ائمه در احیاء دین،  امام خامنه ای،  مردان خدا،  مناسبت ها،  دل نوشت،  شعر،  عکس،  نواهنگ، 
برچسب ها: محمود کریمی، شب چهارم حسینیه امام خمینی، امام خامنه ای، شام غریبان،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 آبان 1390 توسط عرفان | نظرات ()

-بیم و امید در خطبه ی غدیر!

-درس پیامبری!

-پیامبر منافقان را می شناخت!

اکنون به بررسی دلایل خود پیامبر (ص) در ابلاغ امامت علی بن ابیطالب (ع) به عنوان امیرالمؤمنین می پردازیم. دلایلی که همواره روشنگر راه مسلمانان و شیعیان خواهد بود.

 

خود پیامبر (ص) دلیل می آورند!

پس از آنکه پیامبر (ص) در غدیر همگان را فراخواندند و غرض خویش را از این اجتماع آمدن جبرئیل آن هم برای سه مرتبه و دستور الهی مبنی بر ابلاغ وحی بیان نمودند فرمودند:

نخستین دلیل بر امامت حضرت علی (ع) آن است که مقام و منزلت ایشان نسبت به پیامبر (ص) همانند هارون به موسی (ع) است و چه کسی است که نداند هارون نسبت به موسی چگونه بود! او برادر و وصی و جانشین و امام پس از موسی بود که هدایت امّت را پس از او و در غیاب او بدست داشت. چگونه است که مردم جایگاه علی (ع) را پس از پیامبر (ص) به درستی فهم نمی کنند؟! ...

فاعلم کلّ ابیض و اسود أنّ علیّ بن ابیطالب أخی و وصیّی و خلیفتی و الامام من بعدی الذّی محلّه منّی محلّ هارون من موسی إلا انّه لابنی بعدی و هو ولیّکم بعدالله و رسوله و قد انزل الله تبارک و تعالی علّی بذلک آیه من کتابه: أنّما ولیّکم الله و رسوله و الذّین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزّکوه و هم راکعون.

اعلام می کنم که همه بدانند و سفید و سیاه آگاه شوند که علی بن ابیطالب برادر من و وصی من و جانشین من و امام بعد از من است و مقام او نسبت به من مانند مقام هارون نسبت به موسی است جز آن که پیامبری بعد از من نخواهد آمد و او بعد از خدا و رسول ولی و پیشوای شماست و فرمان را خداوند و تعالی صادر فرموده است. این آیه از کتاب خداست: "این است و جز این نیست، ولی شما خدا و رسول او هستند و آنان که ایمان آورده اند و اقامه ی نماز می نمایند و در حال رکوع زکات می دهند."(مانده/55)

 

حدیث منزلت

بر اساس فرمایشات نبی اکرم (ص) نخستین دلیل بر امامت حضرت علی (ع) آن است که مقام و منزلت ایشان نسبت به پیامبر (ص) همانند هارون به موسی (ع) است و چه کسی است که نداند هارون نسبت به موسی چگونه بود! او برادر و وصی و جانشین و امام پس از موسی بود که هدایت امّت را پس از او و در غیاب او بدست داشت. چگونه است که مردم جایگاه علی (ع) را پس از پیامبر (ص) به درستی فهم نمی کنند؟! ...

 

غدیر

 

آیه ی ولایت!

دومین دلیل پیامبر (ص) آیه ی ولایت از قرآن کریم است که ولی شما خدا و سپس رسول و سپس مؤمنانی است که اقامه ی نماز می کنند و در حال رکوع زکات می دهند. گرچه همگان می دانستند که مصداق این آیه علی بن ابیطالب (ع) است اما پیامبر (ص) باز هم در خطبه ی غدیر حجّت را تمام فرمودند: و علی بن ابیطالب أقام الصلوه و اتی الزّکاه و هو راکع یرید الله عزّ و جلّ فی کل حال؛و علی بن ابیطالب (ع) اقامه ی نماز نمود و در حال رکوع زکات داد و او در هر حال رضای پروردگار را می جوید.

 

افاضه ی حلال و حرام الهی به علی (ع)!

پیامبر (ص) در این خطبه پس از ابلاغ وحی الهی مبنی بر امامت علی (ع) توضیح می فرمایند که حلال و حرام الهی را به علم افاضی به علی (ع) داده اند! پس جز او پس از پیامبر (ص) از حلال و حرام الهی آگاهی ندارد.

لاحلال إلا ما احلّه الله و لاحرام الا ما حرّمه الله، عرّفنی الحلال و الحرام و أنا أفضت بما علّمنی ربّی من کتابه و حلاله و حرامه إلیه؛ حلالی نیست مگر آنچه را که خداوند حلال فرموده و حرامی نیست مگر آنچه را که خداوند حرام فرموده و آنچه را که خداوند از حلال و حرام به من تعلیم فرموده من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش تعلیم نموده است، من همه را به علی آموخته ام! پیامبر (ص) ما در اینجا تصریح فرموده اند که حلال و حرام تنها توسط شارع مقدس و خود خداوند متعال وضع می شود و حتی به دست خود پیامبر (ص) نیز نمی باشد چه رسد به دست سایر مردم! البته تاریخ پاسخی ندارد که چرا پس از پیامبر (ص) برخی از مردم حلال و حرامهایی را وضع نمودند؟! آیا آنها حتی از پیامبر (ص) نیز بالاتر بودند؟! ...

سپس همه ی حلال و حرام الهی و در یک کلام دین اسلام و احکام الهی را که پیامبر (ص) از خدا آموخته بود به علی (ع) یاد داد و به روح و قلب او افاضه نمود. تعبیر پیامبر (ص) در اینجا تعلیم نیست بلکه همه ی حلال و حرام الهی به علی (ع) افاضه شد و قلب او منوّر به نور اسلام گردید. چه کسی چه او شایسته است که کشتی هدایت را پس از پیامبر (ص) به دست گیرد؟! ...

 

علم علی (ع) ضامن پیشوایی مردم!

پیامبر (ص) تأکید ویژه ای بر روی علم علی بن ابیطالب (ع) دارند: معاشر الناس، ما من علم إلا و قد أحصاه الله فی و کلّ علم علّمت فقد احصیته فی علی امام المتّقین و ما من علم إلا و قد علّمته علیاً و هوالامام المبین؛ ای مردم؛ هیچ علمی نیست مگر آنکه خداوند آن را به من آموخت و هر دانشی که به من آموخته شد من آن را به علی پیشوای پرهیزگاران آموختم و دیگر دانش نیست مگر آنکه به علی تعلیم کرده ام و او پیشوای بزرگ و آشکار شماست!

برای امامت و پیشوایی بر امت باید به علم الهی آگاهی داشت و به فرموده ی پیامبر صدیق و راستگو همه ی آنچه را خداوند به پیامبر تعلیم فرموده بود، پیامبر (ص) همه را در علی (ع) منحصر نمود و دیگر علمی نیست که علی (ع) از آنها غافل باشد. به راستی دیگر چه کسی بود که علوم الهی را از پیامبر (ص) آموخته بود؟! ... جز علی (ع) کس دیگری هم بود؟!...

اگر پیامبر علم خویش را تنها به علی (ع) تعلیم فرمود و در او منحصر نمود چه شد که پس از پیامبر (ص) پیشوایی و امامت میان سایرین تقسیم شد؟! ... تاریخ باید پاسخگو باشد!

سبقت علی (ع) در اسلام و عبادت در پیشگاه الهی تنها شایسته ی اوست و غیر او کسی در این مورد با او برابری نمی کند. روزگاری که دیگران مشغول پرستش بتها بودند او در پیشگاه خداوند متعال سر به سجده می نهاد و به سوی او عبادت می کرد. پس از پیامبر (ص) اما مدعیان دروغگو زیاد بودند و پیامبر (ص) البته همه را می شناخت از همان ابتدا! ...

سبقت در اسلام!

از دیگر دلایل امامت علی بن ابیطالب (ع) سبقت او در اسلام است که کسی به این شرافت مزیِن نیست ثمّ إنّه اوَّل من ءامن بالله و رسوله و هوالذی فدی رسول الله بنفسه و هوالذی کان مع رسول الله و لا أحد یعبد الله مع رسوله من الرّجال غیره؛ علی اول کسی است که ایمان به خدا و رسول او آورد و او برای حفظ جان رسول خدا جانبازی نمود. او اول کسی است که با رسول خدا پروردگار را عبادت می کرد هنگامی که احدی از مردان غیر از او با من خدا را عبادت نمی کرد.

سبقت علی (ع) در اسلام و عبادت در پیشگاه الهی تنها شایسته ی اوست و غیر او کسی در این مورد با او برابری نمی کند. روزگاری که دیگران مشغول پرستش بتها بودند او در پیشگاه خداوند متعال سر به سجده می نهاد و به سوی او عبادت می کرد. پس از پیامبر (ص) اما مدعیان دروغگو زیاد بودند و پیامبر (ص) البته همه را می شناخت از همان ابتدا! ...

 

لیله المبیت!

در همین خرازی که از خطبه ی غدیر آمد، پیامبر (ص) از دیگر فضائل امیرالمومنین را جانبازی او برای حفظ رسول خدا می شمارند. لیله المبیت، آن شب که همه توطئه قتل رسول خدا را چیده بودند، آن شب که شیطان درس آموز کفّار بود، ... در آن شب چه کسی جز علی (ع) جانبازی نمود؟! ...

کسی که جان رسول را مقدم بر خود داشت، هیچ کس به این فضیلت او نیز دست نمی یابد! سراسر خطبه ی غدیر در بیان اوصاف و ویژگی های کسی است که جز او لیاقت و شایستگی جانشینی پیامبر را کسی ندارد و در آن اجتماع عظیم همگان شنیدند و بسیاری بر خود لرزیدند! و تاریخ پس از پیامبر (ص) همه چیز را گواهی می دهد! ...




طبقه بندی: نقش ائمه در احیاء دین،  مردان خدا،  مناسبت ها، 
برچسب ها: غدیر، عید غدیر، امام علی، مشروعیت شیعه از خطبه ی غدیر،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 شهریور 1390 توسط عرفان | نظرات ()

هشتم شوال، سالروز حزن‌انگیز تخریب بارگاه ائمه بقیع است؛ جنایتی که بی‌تردید بزرگ‌ترین جنایت فرهنگی قرن بیستم به شمار می‌رود. در گزارش حاضر به بررسی جامعی درباره تاریخچه، خاستگاه و بازتاب این جنایت بزرگ پرداخته شده است:پیامبر به زیارت بقیع می‌رفت .


حضرت محمد

در کتاب «صحیح مسلم» که از کتب اصلی اهل سنت به شمار می‌رود، در حدیث شماره 974 آمده: رسول الله (ص) آخر شب به بقیع می‌رفت، و می‌فرمود: "السلام علیکم دار قوم مؤمنین، وأتاکم ما توعدون، غداً مؤجلون، وإنا إن شاء الله بکم لاحقون، اللهم اغفر لأهل بقیع الغرقد".«طبرانی» در کتاب "الکبیر"، «محمد بن سنجر» در کتاب "مسند" و «إبن شبة» در کتاب "أخبار المدینة" از «أم قیس بنت محصن» که خواهر "عکاشه" بود نقل کرده اند که با حضرت پیامبر (ص) به بقیع رفت. در آنجا رسول الله (ص) به وی گفت: ((یُحشر من هذه المقبرة سبعون ألفاً یدخلون الجنة بغیر حساب، وکأن وجوههم القمر لیلة البدر)). ترجمه: در این قبرستان هفتاد هزار نفر دفن می‌شوند که بدون حساب و کتاب وارد بهشت خواهند شد و صورت آنان مانند ماه شب بدر است.

اولین کسی که به توصیه پیامبر(ص) در بقیع دفن شد «جناب عثمان بن مظعون» بود که از اصحاب خالص پیامبر(ص) و ارادتمندان امیرالمؤمنین علی(ع) به شمار می‌رفت. سپس برخی از شهدای اُحُد در این محل دفن شدند و بر شرافت آن افزوده شد

مساجد تخریب شده در چنین روزی

پیروان فرقه ضاله وهابیت علاوه بر قبور ائمه و غیره که در چنین روزی تخریب کردند، تعدادی مسجد از جمله مسجد الکوثر، مسجد الجن، مسجد أبی القبیس، مسجد جبل النور، مسجد الکبش و غیره را نیز به بهانه‌های مختلف تخریب کرده و با خاک یکسان نمودند. آنان حتی به قبر «عبدالمطلب» جد حضرت محمد مصطفی (ص) رحم نکردند.

بقیع کجاست؟

تاریخ "بقیع الغرقد" یا "قبرستان بقیع" به دوران قبل از اسلام می‌رسد. مردم مدینه قبل از هجرت مسلمانان، اجساد مردگان خود را در دو گورستان "بنی‌حرام و "بنی‌سالم" و گاهی نیز در منازل و خانه‌های‌شان دفن می‌کردند ولی بعد از هجرت مسلمانان به مدینه، بقیع ـ که در نزدیکی مسجد و منزل پیامبر(ص) قرار داشت ـ تبدیل به قبرستان رایج مسلمانان گردید.

گفته شده است اولین کسی که به توصیه پیامبر(ص) در بقیع دفن شد «جناب عثمان بن مظعون» بود که از اصحاب خالص پیامبر(ص) و ارادتمندان امیرالمؤمنین علی(ع) به شمار می‌رفت. سپس برخی از شهدای اُحُد در این محل دفن شدند و بر شرافت آن افزوده شد.

"بیت الاحزان" یعنی مکانی که حضرت فاطمه زهرا(س) در آن برای پدر بزرگوارش(ص) و نیز ستم‌هایی که بر وی و همسرش رفته بود می‌گریست نیز در همین مکان قرار دارد

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
طبقه بندی: نقش ائمه در احیاء دین،  اندیشه سیاسی اسلام،  مناسبت ها،  جنگ نرم، 
برچسب ها: جنایت وهابیت، هتک حرمت حرمین شریف عسکریین به دست وهابیت، وهابیت دشمن شیعه و سنی، جنایات وهابیت در طول تاریخ،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 شهریور 1390 توسط عرفان | نظرات ()

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif قرآن كریم حاكمیت صالحان و پیروزی مستضعفان را نوید داده است. به نظر شما چگونه مستضعفان جهان به این پیروزی می‌رسند؟
در طول تاریخ، همواره انسان‌ها به دو دسته‌ی مستضعف و مستكبر تقسیم شده‌اند. اغلب هم طبقه‌ی مستكبر بر طبقه‌ی دیگر مسلط بوده و از آنان برای كسب منافع خود بهره ‌جسته است. طبقه‌ی مستكبر یك اقلیتی هستند كه روح استكباری و استعماری دارند و در طول تاریخ بر طبقه‌ی محروم و ضعیف تسلط داشته و از آنان سوءاستفاده كرده‌اند. حتی نیروی اداره‌ی كشور را از این مردم ‌گرفته‌اند و این همان تعبیر قرآن است كه این‌ها مستضعف‌اند. مستضعف نه به معنی مردم ضعیف، كه به مفهوم كسانی است كه ضعیف شمرده می‌شوند. یعنی مستكبرین كاری كرده‌اند كه این مردم خودشان را ضعیف بدانند و چون خودشان را ضعیف و ناتوان می‌دانند، آن‌وقت تسلیم آن‌ها هستند.

بنابراین اگر مستضعفین تقویت شوند و خودشان را بشناسند، در برابر آن استكبار مقاومت می‌كنند و به‌پامی‌خیزند. یكی از كارهای امام خمینی(ره) همین بود كه روح استقلال را در كالبد مردم ایران دمید و روحیه‌ی «ما می‌توانیم» را در ایشان احیا كند. من یادم هست كه اوایل مبارزات گاهی به این فكر می‌كردیم كه اگر این دستگاه طاغوتی نباشد، چه كسی كشور را اداره كند؟ اما امام(ره) روح اعتماد به نفس و توانستن را در ملت ایجاد و تقویت ‌كرد ولذا انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.
نهضت‌های اسلامی منطقه از بیداری و حركت مردم مستضعف است و این همان وعده‌ی قرآن به پیروزی مستضعفان است. البته انقلاب اسلامی ایران خیلی در شكل‌گیری این نهضت‌ها مؤثر بوده است، چون در ایران مستضعفین پیروز شدند و این به آن‌ها امید داد.

قرآن این وعده را داده است كه روزی این روح توانستن در همه‌ی ملت‌ها و در همه‌ی جهانیان دمیده خواهد شد: «وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ» می‌فرماید ما در كتب آسمانی نوشتیم كه زمین در اختیار صالحان قرار می‌گیرد. صالحان یعنی آن‌هایی كه صلاحیت دارند و می‌توانند؛ نه این‌كه فقط مثلاً نماز می‌خوانند، بلكه دیگر مردم و مستضعفین به مستكبرین كمك نخواهند كرد. مثلاً ارتشی‌ها در برابر سوءاستفاده‌ی مستكبرین مقاومت می‌كنند. دانشمندان زحمات علمی خود را در اختیار مستكبرین نمی‌گذارند. این‌ها خودشان را می‌شناسند و خودشان را درك می‌كنند و آن‌وقت تسلیم مستكبرین نمی‌شوند و از همین طریق است كه مستضعفین بر مستكبرین پیروز خواهند شد.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif با آن‌كه از ظهور حضرت مهدی(عج) به عنوان پیروزی مستضعفین عالم یاد می‌كنند و روز نیمه‌ی شعبان نیز روز جهانی مستضعفان نام دارد، به نظر جناب‌عالی ما در قبال حضرت امام زمان(عج) چه مسئولیت‌هایی داریم؟
باید ببینیم كه برنامه‌ی امام زمان(عج) چیست و ما طبق برنامه‌ی ایشان چه مسئولیتی داریم؟ یكی از برنامه‌های امام زمان(ع) سرنگونی استكبار و از بین بردن مستكبرین جهان است. شما توجه دارید كه مستكبرین جهان الان در چه حالی هستند. همه‌ی اختیارات، امكانات، سلاح‌ها و وسایل تبلیغاتی را در اختیار دارند. حال غلبه بر این مستكبرین چگونه انجام می‌گیرد؟ از روایات برمی‌آید كه این كار را امام زمان(ع) و یارانش به انجام می‌رسانند و انقلاب حضرت مهدی(عج) یك انقلاب جهانی است.
طبق روایات، حضرت مهدی(عج) اسلام را در تمام جهان به گونه‌ای گسترش می‌دهد كه آثار اسلام در همه‌ی روستا‌ها و شهرها دیده خواهد شد. ایشان همچنین بی‌عدالتی‌ها را از بین می‌برد و عدالت را برقرار می‌كند. نكته‌ی دیگر مسائل فرهنگی و اقتصادی است. البته این‌ها گفتنش خیلی آسان است، ولی عملش بسیار سخت است.

طبق روایات، حضرت مهدی(عج) اگرچه از تأییدات الهی برخوردار است، اما همه‌ی این كارها را با جنگ و نبرد به انجام می‌رساند. در یكی از روایات فردی به امام باقر(ع) عرض می‌كند كه من شنیده‌ام وقتی حضرت مهدی(عج) ظهور می‌كند، كارها عملاً برایش رو‌به‌راه می‌شود و احتیاجی به خون‌ریزی پیدا نمی‌كند. حضرت می‌فرمایند اگر قرار بر این بود كه برای پیغمبر انجام می‌گرفت.
برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید.



ادامه مطلب
طبقه بندی: اندیشه سیاسی اسلام،  نقش ائمه در احیاء دین،  جنگ نرم،  پایگاه بسیج 313 حوزه وبلاگ امام خامنه ای، 
برچسب ها: انتظار فرج، حضرت امام حجة ابن الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف، امام زمان، مهدویت، اصل ظهور، كارها با معجزه پیش نمی‌رود،
نوشته شده در تاریخ شنبه 5 شهریور 1390 توسط عمار | نظرات ()


مقدمه: آن چه الآن مورد بحث ماست ، چگونگی اعتقادات جوامع و افراد به ربوبیت حق تعالی است. در واقع منشا اصلی اکثر ظلم ها و ستم هایی که بر مردم می شده و نیز جنگ های فرستادگان خدا با جوامع، بر سر همین بحث، یعنی پذیرفتن خدای متعال به عنوان رب و یا میزان درجه اعتقاد به این بحث می باشد. حتی انحرافات کوچک و بزرگ بسیاری از افراد از راه راست را نیز میزان توجه به همین بحث ربوبیت می دانند. شهید دیالمه انحرافات خیلی از افراد را همین دلیل می دانند و خود نیز پی بردن به انحرافات بنی صدر چند ماه قبل از انتخابات و میر حسین موسوی و زهرا رهنورد در سال 60 را نیز عدم پذیرش ربوبیت به صورت کامل توسط آنان می داند. لذا سعی داریم تا با طرح چند مثال در طول تاریخ ، آنچه مفهوم صحیح ربوبیت تلقی می شود را شرح دهیم و سپس به بررس معرکه عظیم فرستادگان و برگزیدگان خدا با جوامع عصر خود بپردازیم... تا بعد به شناخت این معرکه در عصر انقلاب اسلامی رو آوریم... کتاب نقش ائمه در احیا دین، مجموعه صوتی رایت بیداری و نیز دو متن قبلی از این مجموعه منابعی هستند که به فهم این بحث کمک می کنند...


1) معرکه فرعون و موسی

فرعون بعد از مشاهده آیات الهی از جانب موسی و نیز اشتیاق مردم بر این نشانه ها ، اجتماعی از مردم تشکیل داد و در میان آن ها بانگ برداشت که من رب برتر و بالاتر شمایم (نازعات/ 21-24) یعنی همانطور که مرغ صاحبی دارد و آب و غذا و تامین زندگی و نیز راه سعادت و تکامل مرغ توسط صاحبش در اختیارش قرار می گیرد ، مردم نیز باید فرعون را رب خود بدانند!

رب کیست؟ آن که چیزهای مورد نیاز مربوب را تامین می کند... احتیاجات او را برطرف می کند و راه و قانون و شرایط زیستن و کمال او را معین می کند.

از این جا بود که فرعون گفت :« مگر نه این که آب و غذایتان برای من است و ازجانب حکومت من و از حیطه مالکیت من به شما می رسد، (زخرف /51) حال که این طور است ... پس باید قانون را - که ویژگی دوم رب تلقی می شود- از من بگیرید. نیاز هایتان را من برطرف می کنم پس قانون گذار مطلق شما هم من هستم!

امپراتور مصر -فرعون- در آن روزگار در واقع مالک تمام مصر بوده و هر که هر کاری که می کرده ، کار گر و مزدور او تلقی می شده؛ پس فرعون لازمه اول ربوبیت که تامین احتیاج های مردم است را به ظاهر داشته و مدعی بوده:« حال که نیازهایتا در ملک من است و من به شما می دهم ... پس هرچه من می گویم شما نیز باید انجام دهید... اگر می گویم بنی اسرائیل باید بنده باشد، می گویم پسرانشان باید ذبح شوند و دخترانشان بمانند، پس باید همین شود... اگر می گویم بنی اسرائیل باید پست باشد و قبطیان سرور مصر اند، پس حتما باید این شود... اگر می گویم فلان پس حتما باید انجام گیرد!»

آنچه فرعون ادعا می کرده نه به این معنا که او خالق آسمان ها و زمین است ؛ بلکه می گفته شما باید برای اجرای منویات من و برای خشنودی من کار کنید و طبق فرامین من عمل کنید. چرا ؟ چون رب برتر و بالاتر شمایم!

حال موسی کلیم در برابر فرعون چه می گوید، چگونه وارد عمل می شود، سخن او چیست و چه پیامی دارد؟




برای خواندن متن کامل اینجا کلیک کنید
طبقه بندی: نقش ائمه در احیاء دین،  اندیشه سیاسی اسلام،  بسیج،  مناسبت ها،  دل نوشت،  عکس،  کتاب،  نرم افزار، 
برچسب ها: نقش ائمه در احیا دین، ربوبیت معرکه اصلی انبیا، ربوبیت، علامه مرتضی عسکری، شهید دیالمه، شهید بصیرت عبد الحمید دیالمه، شهید وحید دیالمه، انحرافات جوامع، جریان انحرافی، علل ایجاد جریان انحرافی، انحرافات میر حسین موسوی و زهرا رهنورد، معرکه موسی و فرعون، داستان موسی و فرعون، ابراهیم و نمرود، ابراهیم و ستاره پرستان، خلفا بعد از پیامبر،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

امام علی

پس از جریان جنگ صفّین و تحمیل ابوموسى اشعرى براى حكمیّت؛ و بعد از به وقوع پیوستن جنگ نهروان با خوارج، سه نفر از بزرگان خوارج كه حضرت على(علیه‎السلام) را تكفیر كرده بودند تصمیم گرفتند تا به عنوان خونخواهى، سه نفر از والیان و سران حكومتى را ترور نمایند.

یكى عبدالرحمن بن ملجم مرادى بود كه ترور امیرالمؤمنین، امام على(علیه‎السلام) را در كوفه؛ و دیگرى بَرك بن عبدالله كه او ترور معاویه را در شام؛ و سومین نفر عمر بن بكر، که ترور عمرو بن عاص را در مدینه به عهده گرفت .

و بعد از آن كه هر سه منافق، هم قسم شدند كه یا كشته شوند یا هدف شوم خود را به اجراء درآورند، هر كدام به سوى هدف مورد نظر خود رهسپار شدند.

و عبدالرّحمن پس از آن وارد كوفه شد، روزى در یكى از كوچه‎هاى كوفه، زنى را به نام قُطّام كه پدرش در جنگ نهروان كشته شده بود ملاقات كرد.

و چون قطّام، زنى بسیار زیباروى و خوش اندام بود؛ و عبدالرّحمن نیز از قبل مذاكراتى با او براى خواستگارى كرده بود، پس شیفته جمال او گردید و نسبت به آن اظهار عشق و علاقه نمود؛ و سپس پیشنهاد ازدواج به قطّام داد.

قطّام در پاسخ گفت: در صورتى با پیشنهاد تو موافقت مى‎كنم كه سه هزار درهم و یك غلام مهریه‎ام قرار دهى، مشروط بر آن كه علىّ ابن ابى طالب را نیز به قتل برسانى .

عبدالرّحمن براى امتحان قطّام گفت: دو شرط اوّل را مى‎پذیرم؛ لیكن مرا از قتل علىّ معاف دار.

قطّام گفت: خیر، چون شرط سوّم از همه مهمتر است؛ و اگر مى‎خواهى به كام و عشق خود برسى، بایستى حتما انجام پذیرد.

عبدالرّحمن وقتى چنین شنید، گفت: من به كوفه نیامده‎ام، مگر به همین منظور. (1)

پس از آن، قطّام هر ساعت خود را به شكلى آرایش و زینت مى‎كرد و در مقابل عبدالرّحمن به طنّازى و عشوه‎گرى مى‎پرداخت تا آن كه او را بیش از پیش دلباخته خود نماید.

و چون آتش عشق و شهوت عبدالرّحمن شعله‎ور گشته و فزونى یافت؛ و نیز زمان موعود با هم‎پیمانانش فرا رسید، آن ملعون شمشیرى مسموم همراه خود برداشت؛ و سحرگاه به مسجد كوفه وارد گشت .

و هنگامى كه نماز صبح به امامت حضرت على(علیه‎السلام) شروع شد، عبدالرحمن پشت سر امام ایستاد؛ و هنگامى كه سر از سجده برمى‎داشت ناگهان عبدالرّحمن فریادى كشید و با شمشیر بر فرق مقدّس آن امام مظلوم فرود آورد و گریخت.

در همین لحظه امام اظهار داشت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»؛ قسم به پروردگار كعبه، رستگار و سعادتمند شدم.(2)

بعد از آن، حضرت را با فرق شكافته و بدن خونین به منزل آوردند؛ و پزشكان بسیارى جهت معالجه آن حضرت آمدند، یكى از آنان پزشكى بود به نام اثیر بن عمرو سكونى، كه بر بالین حضرت وارد شد؛ و شروع به مداوا گردید.

اطرافیان و اعضاء خانواده حضرت، اطراف بستر آن بزرگوار حلقه زده بودند و با حالتى نگران چشم به پزشك دوخته كه چه مى‎گوید؛ و نتیجه چه خواهد شد.

پس از آن كه پزشك نگاهى به جراحت آن حضرت كرد، گفت: گوسفندى را ذبح نمایید و سفیدى جگر ریه آن را تا سرد نشده، سریع بیاورید.

وقتى آن را آوردند، پزشك رگ میان سفیدى را بیرون آورد و میان شكاف سر آن حضرت قرار داد؛ و لحظه‎اى درنگ نمود، در حالتى كه تمامى افراد در انتظار نتیجه، لحظه شمارى مى‎كردند.

سپس شكاف سر را باز كرد و رگ را خارج نمود؛ با نگاهى به آن، خطاب به حضرت كرد و عرضه داشت: اى امیرالمؤمنین! اگر وصیّتى دارى بفرما، چون متاسفانه زخم شمشیر و زهر آن به مغز سر اصابت و سرایت كرده؛ و راهى براى معالجه آن نیست.(3)

لذا حضرت به فرزندش امام حسن مجتبى(علیه‎السلام) فرمود: پسرم! اگر من خوب شدم، خودم آنچه را كه صلاح بدانم با عبدالرّحمن انجام مى‎دهم .

و چنانچه خوب نشدم و از دنیا رفتم، سعى كنید به او سخت نگیرید و در قصاص تجاوز نكنید، چون او یك ضربت شمشیر زده است شما هم حق ندارید بیش از یك ضربت به او بزنید. (4)

 




طبقه بندی: نقش ائمه در احیاء دین،  مردان خدا،  مناسبت ها، 
برچسب ها: علت شهادت حضرت علی(سلام الله علیه)، حضرت علی(سلام الله علیه).، امام علی، شهادت حضرت علی، شب قدر، مولای متقیان، علی علیه السلام،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

حضرت علی علیه السلام

چگونگى ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام) در نوشته تاریخ‎نویسان پیشین یكسان نیست. در حالى كه طبرى و ابن سعد و دیگران نوشته‏اند: «چون(حضرت علی علیه السلام) از سایبانى كه به مسجد مى‏رسد، بیرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد.» یعقوبى كه تاریخ او پیش از اینان نوشته شده گوید: «پسر ملجم از سوراخى كه در دیوار مسجد بود، شمشیر بر سر او زد.» اما نوشته ابن اعثم كه هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آنچه میان شیعیان مشهور است مطابق مى‏باشد. وى چنین مى‏نویسد:

«پسر ملجم شمشیر خود را برداشت و به مسجد آمد و میان خفتگان افتاد. على(علیه‎السلام) اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار مى‏كرد، سپس به محراب رفت و ایستاد و نماز را آغاز كرد ، به ركوع، و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى كه عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گریخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند امیرمؤمنان كشته شد.»(1)

بلاذرى به روایت خود از حسن بن بزیع آرد: «چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: فزت و رب الكعبة و آخرین سخن او این آیه بود. «و من‏ یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.»(2)

روایت‎هاى شیعى و برخى از روایت‎هاى اهل سنت نیز با آنچه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد.

بهرحال امام را از مسجد به خانه بردند. دیرى نگذشت كه قاتل را دستگیر كرده و نزد او آوردند. بدو فرمود:

ـ «پسر ملجمى؟»

ـ «آرى!»

ـ «حسن او را سیر كن و استوار ببند! اگر مُردم او را نزد من بفرست تا در پیشگاه خدا با او خصمى كنم و اگر زنده ماندم یا مى‏بخشم یا قصاص مى‏كنم.»

ابن سعد نوشته است امام فرمود:

ـ «بدو خوراك نیكو دهید و در جاى نرمش بیارمانید.» و هم او نوشته است روزى كه على مردم را براى بیعت مى‏خواند ابن ملجم دوبار براى بیعت پیش آمد و على او را راند سپس فرمود از پیغمبر شنیدم او ریش مرا از خون سرم رنگین خواهد كرد. امام در آخرین لحظه‏هاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آنها چنین وصیت كرد:

«شما را سفارش مى‏كنم به ترسیدن از خدا، و این كه دنیا را مخواهید هر چند دنیا پى شما آید. و دریغ مخورید بر چیزى از آن كه به دستتان نیاید و حق را بگویید، و براى پاداش ‏[آن جهان‏] كار كنید و با ستمكار در پیكار باشید و ستمدیده را یار. و شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش می‎كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با یكدیگر، كه من از جد شما شنیدم، می‎گفت: آشتى دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان.»

خدا را، خدا را درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید و نزد خود ضایعشان مگذارید.  خدا را، خدا را. همسایگان را بپایید كه سفارش شده پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش مى‏فرمود چندان كه گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود.

خدا را، خدا را، درباره قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حكم آن.

خدا را، خدا را، درباره نماز كه ستون دین شماست.

خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذارید، چندانكه در این جهان ماندگارید كه اگر [حرمت‏] آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید.

خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مال‎هاتان و به جان‎هاتان و زبان‎هاتان، بر شما باد به یكدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم، روى بگردانید و پیوند هم را بگسلانید.

امر به معروف و نهى از منكر را وامگذارید تا بدترین شما حكمرانى شما را بر دست گیرند، آنگاه دعا كنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‏اید و دست‎ها را بدان آلوده، و گویید امیرمؤمنان را كشته‏اند. بدانید جز كشنده من نباید كسى به خون من كشته شود.

بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یك ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید كه من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم مى‏فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هر چند سگ دیوانه باشد.»(3)

اندك اندك آرزوى او تحقق مى‏یافت و بدانچه مى‏خواست نزدیك مى‏شد. او از دیرباز، خواهان شهادت بود و مى‏گفت:

«خدایا بهتر از اینان را نصیب من دار و بدتر از مرا بر اینان بگمار!»

على(علیه‎السلام) به لقاء حق رسید و عدالت، نگاهبان امین و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد، و بى‏یاور ماند. ستمبارگان از هر سو دست به حریم آن گشودند و به اندازه توان خود اندك اندك از آن ربودند، چندانكه چیزى از آن بر جاى نماند. آنگاه ستم را بر جایش نشاندند و همچنان جاى خود را می‎دارد تا خدا كى خواهد كه زمین پر از عدل و داد شود، از آن پس كه پر از ستم و جور شده است.

چون على(علیه‎السلام) را به خاك سپردند. امام حسن(علیه‎السلام) به منبر رفت و گفت:

«مردم! مردى از میان شما رفت كه از پیشینیان و پسینیان كسى به رتبه او نخواهد رسید. رسول الله پرچم را بدو می‎داد و به رزمگاهش می‎فرستاد و جز با پیروزى باز نمى‏گشت. جبرئیل از سوى راست او بود و میكائیل از سوى چپش. جز هفتصد درهم چیزى به جاى ننهاد و مى‏خواست با آن خادم بخرد.»(4)

جز وصیت كوتاهى كه نوشته شد، از امام وصیت‏هاى دیگرى نیز در سندهاى قدیمى دیده مى‏شود. برخى از آنها را پیش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن كه متوجه دیدار خدا گردید.




طبقه بندی: مناسبت ها،  نقش ائمه در احیاء دین،  اندیشه سیاسی اسلام،  مردان خدا، 
برچسب ها: چگونگی ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام)، امام علی، ضربت خوردن حضرت علی، شب قدر، ویژه نامه شهاذت امیرالمومنین،
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 مرداد 1390 توسط عمار | نظرات ()

ادامه از متن: خدایت را بشناس!

او خدای توست... پس برای خدایت بنده شو...

کسی را در نظر بگیرید که صاحب مرغداری است... به تخم ها رسیدگی می کند، از آن ها مواظبت می کند تا جوجه شوند؛ جوجه ها را آب و دانه می دهد ، با همه جور بیماری که سلامت جوجه ها را به خطر بیندازد مبارزه می کند ... خلاصه همه جور سختی را تحمل می کند و همه کار انجام می دهد تا جوجه ها به مرغ تبدیل شوند.

کسی که ملکی دارد... خانه را اداره می کند، به آب و برق آن رسیدگی می کند، زندگی افراد خانه دغدغه اوست و برای آسایش آن ها می کوشد و سعی می کند شرایط زندگی را هر روز مرفه تر کند...

هر دو این افراد ، نه تنها مالک مرغ و خانه هستند، بلکه پرورش دهنده و مدیر آن نیز هستند... اعراب چنین افرادی را "رب الدجاج" (صاحب و پرورش دهنده مرغ) و "رب البیت" (صاحب و مدیر خانه) می نامند!

«رب العالمین» عبارتی است مربوط به آن مالک و پروردگاری که ما هرروز او را ستایش می کنیم، می پرستیمش و هر روز در نماز های خود بدین اعتراف می کنیم. لذا فهم اصطلاح "رب" به خیلی از اعمال و عبادات ما رنگ دیگری می بخشد.

رب العالمین ، یعنی پروردگار جهانیان، خالق و مالک و صاحب مطلق آن و هم پرورش دهنده آن در مسیر تکامل. کسی که از اولین مرحله وجود مراقب احوال آن ها بوده و تا سرحد کمال ، پرورششان می دهد، روزیشان می دهد و قوانین رستگاری و راه سعادت را پیش رویشان قرار می دهد.

از لحاظ لغوی تفاوت بین پروردگاری حق تعالی با دیگر موجودات ، در این است که اصطلاح «رب» به تنهایی به کار می رود: بلدة طیبه و رب غفور (سبا/15) ولی دیگران را با اضافه چیزی رب گفته می شود: رب الشجر (صاحب و پرورش دهنده درخت)

تا بدین جا با مفهوم لغوی این اصطلاح آشنا شدیم... اگر این مفهوم را در نظر بگیریم، علت اصلی خیلی از مبارزات پیامبران و درگیری های آن ها را در می یابیم...

به صراحت عرض کنم، اکثر انحرافات جوامع و افراد در همه طول تاریخ، درک غلط این اصطلاح بوده... که متعاقبا در این باره بیشتر توضیح خواهم داد.

 

بحث بعدی... ربوبیت؛ معرکه اصلی انبیا




طبقه بندی: نقش ائمه در احیاء دین،  مناسبت ها،  دل نوشت،  عکس،  جنگ نرم،  پایگاه بسیج 313 حوزه وبلاگ امام خامنه ای، 
برچسب ها: بندگی، بنده شو، ربوبیت، علامه عسکری، شهید دیالمه، ربوبیت معرکه اصلی انبیا،
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17021/smpl.jpghttp://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  دوم: شناخت
دومین چیزى كه در دعا وجود دارد، معارف است؛ و این مخصوص دعاهایى است كه از معصوم به ما رسیده است. امام سجّاد علیه‌الصّلاة والسلام «صحیفه سجّادیه» را به‌صورت دعا تنظیم فرموده و اصلاً دعا خوانده است اما این كتاب، پُر از معارف الهى و اسلامى است. توحید خالص در صحیفه سجّادیه است. نبوّت و عشق به مقام تقدّس نبىّ اسلام علیه و على آله الصّلاة و السّلام در صحیفه سجّادیه است. مثل بقیه دعاهاى مأثور، معارف آفرینش در این كتاب است. همین «دعاى ابوحمزه ثمالى» كه مخصوص سحرهاست -سعى كنید آن را بخوانید و در معنایش توجه و تدبّر داشته باشید- و همین «دعاى كمیل» كه شب‌هاى جمعه خوانده مى‌شود، از جمله دعاهایى است كه سرشار از معارف اسلامى است و در آن‌ها حقایقى به زبان دعا بیان شده است. نه این‌كه آن بزرگوار -امام سجّاد علیه‌الصّلاة والسّلام- نمى‌خواسته دعا كند و دعا را پوشش قرار داده است؛ نه. دعا مى‌كرده، مناجات مى‌كرده و با خدا حرف مى‌زده است. منتها انسانى كه قلبش با خدا و با معارف الهى آشناست، حرف زدنش هم این‌گونه است. حكمت از او سرریز مى‌شود و دعاى او هم عین حكمت است.

دعاهایى كه ما مى‌خوانیم پر از حكمت است. در دعاهاى مأثور از ائمّه علیهم‌السّلام كه به ما مى‌رسد، نكاتى عاید از معارف وجود دارد كه حقیقتاً مورد احتیاج انسان است. آن بزرگواران با آوردن این نكات در دعاها به ما یاد مى‌دهند كه از خدا چه بخواهیم.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  چه بخواهیم؟
من از دعاى شریف ابوحمزه ثمالى چند فقره برایتان عرض مى‌كنم. این دعاى طولانى، حالت مناجاتى عجیب دارد كه در بخش سوم عرض خواهم كرد. و اما لابه‌لاى این مناجات‌ها، نیازهاى واقعى انسان نهفته است. نیازهاى واقعى آن‌هایى است كه این بزرگوار از خداى متعال مى‌خواهد. مثلاً در فرازى از دعا خطاب به قادر متعال عرض مى‌كند: «اَرْغِدْ عَیشى‌»؛ «زندگىِ مرا زندگىِ گوارایى قرار بده». گوارا بودن زندگى نه با پول، نه با قدرت و نه با داشتن زر و زور است. زیرا یك فرد در عین برخوردارى از همه این امكانات، ممكن است زندگى برایش گوارا نباشد. نگرانى‌اى دارد كه زندگى برایش گوارا نیست. مشكل خانوادگى‌اى دارد كه زندگى برایش گوارا نیست. اولادش مشكلى پیدا مى‌كنند -العیاذُ باللَّه، نستجیر باللَّه، یكى از فرزندان وى اخلاق بدى دارد- دیگر زندگى برایش گوارا نیست. خبرِ بدى به انسان مى‌رسد؛ زندگى بر او تلخ و ناگوار مى‌شود. این انسان، هم پول دارد، هم قدرت دارد، هم امكانات دارد؛ همه‌چیز دارد اما زندگىِ گوارا ندارد. ممكن است انسان فقیرى كه زندگىِ خیلى ساده‌اى دارد و در اتاقى محقّر با عیال و فرزندش در عین تنگدستى گذرانِ زندگى مى‌كند، زندگى‌اش گواراتر از آن فردِ همه‌چیزدارِ ثروتمند و قدرتمند باشد.

ببینید حضرت سجاد علیه‌الصّلاة والسّلام چگونه نقطه اصلى را مورد توجه قرار مى‌دهد. مى‌گوید: «اَرْغِدْ عَیشى‌ وَ اَظْهِرْ مُرُوّتى‌»؛ «زندگى‌ام را گوارا و جوانمردى‌ام را آشكار كن». ظاهراً معناى عبارت دوم این است كه «میدانى به‌وجود آید تا من در آن، صفت جوانمردى را به منصه بروز درآورم». نه این‌كه «مردم ببینند من جوانمردم»؛ نه. براى این‌كه اگر بخواهیم جوانمردى بروز پیدا كند، باید جوانمردى كنیم. صرف این‌كه جوانمردى در درون انسان وجود داشته باشد، كافى نیست. انسان باید جوانمردى را به مرحله عمل برساند و نسبت به كسانى جوانمردى كند. این مى‌شود «اَظْهِرْ مُرُوّتى‌». در ادامه مى‌فرماید: «وَ اَصْلِحْ جَمیعَ اَحْوالى»؛ «همه كارهاى من و احوال مرا اصلاح كن. حالِ دعاى مرا اصلاح كن. حالِ زندگى معمولى من و خانواده‌ام را اصلاح كن. حالِ شغلى را كه دارم، اصلاح كن. همه خصوصیات مرا اصلاح كن». اصلاح هر امرى، به حسب خودش، یك دعاى كامل و جامع است. «وَ اجْعَلنى‌ مِمّن اَطَلْتَ عُمْرَهُ وَ حَسَّنْتَ عَمَلَهُ وَ اَتْمَمْتَ عَلَیهِ نِعْمَتَكَ وَ رَضیتَ عَنْهُ وَ اَحْییتَهُ حَیوةً طَیبَةً». مى‌گوید: «مرا از كسانى قرار بده كه عمرى طولانى توأم با عمل نیكو و همراه با نعمتِ كامل الهى و همراه با رضاىِ پروردگار و حیات طیبه دارند». آیا چیزى از این بهتر، وجود دارد؟!

معصومین علیهم‌السّلام یاد مى‌دهند كه چه باید از خدا بخواهیم. چیزهایى كه باید از خدا خواست، همان‌هاست كه آن بزرگواران در ادعیه مطرح مى‌كنند. بعضى در دنیا به سراغ زیادی‌هاى زندگى مى‌روند. مى‌گویند: فلان معامله براى من جور شود. فلان سفر درست شود. فلان شغل گیرم بیاید و... چرا انسان چیزهاى اصلى را از خدا نخواهد؟! پیشوایان دین به ما یاد مى‌دهند: «این‌گونه دعا كنید و این چیزها را از خدا بخواهید». البته نوع دعاهایى كه آنان به ما یاد مى‌دهند، یك فصلِ طولانى را به خود اختصاص مى‌دهد.

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  مناسبت ها،  نقش ائمه در احیاء دین، 
برچسب ها: امام خامنه ای، رهبر معظم انقلاب، گفتار امام خامنه ای، گفتار امام خامنه ای در رمضان، رمضان، سی روز، سی گفتار | هفدهم: شناخت و خاكساری،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 مرداد 1390 توسط عمار | نظرات ()

مقدمه :  در این بحث که انشاءالله ادامه خواهد یافت ، بررسی خواهیم کرد خطرات اسلام را و نیز بررسی می کنیم و در میابیم که ائمه اطهار پس از پیامبر اکرم (ص) چه نقشی در حفظ کیان اسلام داشتند، و می اندیشیم پیرامون آن حدیث نبوی که می فرماید : از اسلام چیزی جز اسم آن باقی نمی ماند. در ابتدا، به عنوان زیر بنای این بحث، لازم است تا با برخی اصطلحات اسلامی دقیق تر آشنا شویم و آن ها را بررسی کنیم. درک این اصطلاحات برای دریافت بهتر سخنان ما د ربحث های آینده کمک خوبی خواهد بود. این اصطلاحت عبارتند از : «اله» ، «رب» ، «الله» ، «عبد» ، «دین» و...

نکته: دوستان هرگونه سوالی ای شبهه ای اگر در طول همه بحث هایمان براشان پیش آمد ، خواهشا حتما مطرح کنند ، تا بنده حقیر بتوانم از منابع معتبر پاسخگویشان باشم... این متن بسیار مختصر است و چنان چه آیات برایتان کافی نبود، بگویید تا تمامی منابع این سخنم را در اختیارتان قرار دهم... دوستانی که مایل اند تا بیشتر در این مباحث تأمل کنند ، کتب : نقش ائمه در احیاء دین و عقاید اسلام علامه مجاهد ، مرتضی عسکری و نیز مجموعه صوتی رایت بیداری ، توصیه می شود.... و من الله توفیق

معنی اله

اله بر وزن کتاب به دو معنای پرستش شده و اطاعت شده است. اله به معنی مألوه (اسم مفعول) است ، چنان که کتاب به معنای مکتوب می باشد. پس اله یعنی معبود یا مطاع!

« آیا آفریننده ای جز الله هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد ؟ الهی جز او نیست...» (فاطر/3)


برای بزرگ شدن تصویر روی آن کلیک کنید

قرآن اله را خالق معرفی می کند. آفرینش انسان ، تصویرگری نوزادان، رویش گیاهان همه و همه صفاتی است که خالق بودن را به لفظ اله مربوط می کند. قرآن کریم هر آفرینش را مخصوص اله می داند : از بارش باران تا روییدن نبات و شفای بیماران، غلبه بر دشمنان و هرگونه توانگری و...؛ با این دلیل ، الله ، یعنی اله حقیقی جهان ، در قدرت و فعل هیچ شریکی ندارد ، او یگانه و بی مانند است. «لم یلد و لم یولد/ ولم یکن له کفوا احد» (اخلاص/3-4)

گاه نیز در بشر بوده اند کسانی که ادعای خدایی کرده اند ، چنان که قرآن می فرماید:

«فرعون گفت : ای مردم برای شما الهی جز خودم نمی دانم » (قصص/38)

و در جای دیگر خطاب به موسی می گوید:

«اگر الهی جز من اختیار کنی تو را از زندانیان خواهم ساخت» (شعرا/29)

آیا جز این است که در هر دو آیه ، اله آن است که «برای اون کارگزاری و از او فرمانبرداری می کنند»؟

چنان که قوم فرعون می گویند:

«آیا موسی و قوم او را رها می کنی تا در زمین فساد کنند و تو را و اله تو را رها کنند؟» (اعراف/127)

آن چه از این آیه استنباط می شود، نشانگر آن است که فرعون و فرعونیان ، جز خود فرعون الهی دیگر هم می پرستیدند ، عبادتش می کردند و از او حاجت می خواستند...

پس خداییت فرعون بدان معناست که هر کاری را برای او و رضای او بایست انجام می دادند.

« (ای رسول) دیدی حال آن کس که هوای نفسش را خدای خود ساخته (چگونه هلاک شد) ؟ آیا تو می توانی حافظ و نگهبان او (از هلاکت) باشی؟» (فرقان/43)

آیا اله در این آیه نیز به همان معنا نیست؟

"از این رو اله معبودی است که برایش عبادت می کنیم ، رضای او را هدف خود می دانیم و در این راه قدم بر می داریم... چنین موجودی اله می شود و معبود ؛ و فرمانبر -عبد- پرستشگر او وخواهان رضای او ..."

..........................................///

بحث بعدی: رَب  : «رَب» مهم ترین اصطلاح اسلامی است که فهم آن ، در بحث ما مورد لزوم است . این اصطلاح ...

 




طبقه بندی: نقش ائمه در احیاء دین،  اندیشه سیاسی اسلام،  عکس،  کتاب، 
برچسب ها: نقش ائمه در احیا دین، عقاید اسلام در قرآن کریم، قرآن مجید، علامه مرتضی عسکری، ربوبیت، الوهیت، خالقیت،