تبلیغات
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای - مطالب ابوذر | مجموعه پوستر ها، فیلم ها، مقالات، کتاب ها ، نرم افزار ها و دیگر آثار ارزشی
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 تیر 1390 توسط ابوذر | نظرات ()
http://www.siasatema.com/Images/News/Thumb_Pic/20-2-1390/IMAGE634406372200458630.jpgبه گزارش فارس، جولین آسانژ گفت: "فیس‌بوک " بانک اطلاعاتی از نام و احوال و سابقه‌ی افراد است که کاربران به شکل داوطلب این داده‌ها را تکمیل می‌کنند و به دست خود در اختیار سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی و در راس اش سرویس امنیتی آمریکا یعنی "سیا " قرار می‌دهند.

جولین آسانژ، بنیان‌گذار "ویکی‌لیکس " در گفت‌وگویی با نشریه‌ "راشیا تودی "، شبکه‌ اجتماعی "فیس‌بوک " را "مخوف‌ترین شبکه‌ی جاسوسی که تا به‌حال ساخته شده است " نامید.

آسانژ در گفت‌وگو با این نشریه‌ روسی گفته است به عقیده‌ی او "فیس‌بوک " بانک اطلاعاتی از نام و احوال و سابقه‌ی افراد است که کاربران به شکل داوطلب این داده‌ها را تکمیل می‌کنند و به دست خود در اختیار سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی و در راس اش سرویس امنیتی آمریکا یعنی "سیا "
قرار می‌دهند.

جولین آسانژ گفته است: هرکس که دوستی را به صفحه‌ی خود در فیس‌بوک اضافه می‌کند، باید بداند که به شکل مجانی دارد به سرویس امنیتی و اطلاعاتی آمریکا سرویس می‌دهد و بانک اطلاعاتی آن‌ها را تکمیل می‌کند. " اوالبته تاکید می‌کند که به هیچ‌وجه فکر نمی‌کند مالک اصلی "فیس‌بوک " دولت آمریکاست، اما این حقیقت که سرویس اطلاعاتی امنیتی آمریکا به داده‌های ثبت‌شده در "فیس‌بوک " دسترسی دارد، به اندازه کافی خطرناک و نگران‌کننده است.

آسانژ معتقد است: آمریکا هر زمان بخواهد می‌تواند فشار سیاسی و حقوقی لازم را به فیس‌بوک وارد کند تا این داده‌ها در اختیارش قرار گیرد.

آسانژ در گفت‌وگو با "راشیا تودی " از صنعت رسانه‌های جهانی و به‌ویژه رسانه‌های جریان اصلی نیز انتقاد کرده و گفته است این رسانه‌ها حقیقت را دست‌کاری شده در اختیار افکار عمومی قرار می‌دهند و کار چندانی برای جلوگیری از وقوع جنگ یا مقابله با نظام‌های فاسد انجام نمی‌دهند.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 خرداد 1390 توسط ابوذر | نظرات ()

دل را زبیخودى سر از خود رمیدن است

جان را هواى از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سر داده‏ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است
دستم نمى‏رسد که دل از سینه برکنم
بارى علاج شوق، گریبان دریدن است
شامم سیه‏تر است زگیسوى سرکشت
خورشید من برآى که وقت دمیدن است
سوى تو اى خلاصه گلزار زندگى
مرغ نگه در آرزوى پر کشیدن است
بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمى‏کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزى «امین» سزا لب حسرت گزیدن استhttp://www.leader-khamenei.net/image/khamenei/montazeran.jpg


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 خرداد 1390 توسط ابوذر | نظرات ()
آن روز وضع نیرو‌های مدافع ما در اهواز خیلی نابسامان بود، لذا ما از اهواز نمی‌توانستیم نیرو بفرستیم و باید از دزفول می‌فرستادیم یا از هر جای دیگری كه فرمانده‌ی نیروی زمینی می‌فرستاد كه آن هم در دزفول مستقر بود. هر چه ما گفتیم اعتنایی نكردند.

من نامه‌ای نوشتم به بنی‌صدر در آن اتمام حجت كردم و گفتم كه من از كی به شما این مطلب را می‌گفتم، و امروز خرمشهر، خونین شهر شده است و هنوز هم سقوط نكرده است كه این نامه را نوشتم. این نامه در مركز اسناد سری مجلس شورای اسلامی و هم‌چنین در بایگانی شورای عالی دفاع موجود است.

همان وقت به همه سپردم كه این نامه جزو اسناد تاریخی بماند. گفتم من اتمام حجت می‌كنم و شهر سقوط خواهد كرد و نوشتم این واحدهایی كه من می‌گویم باید بفرستید، ولی اعتنایی نشد و در نتیجه خرمشهر با وجود مقاومت دلیرانه عناصر رزمنده داخل مسجد جامع، تاب نیاورد و عراقی‌ها از چند سو وارد شهر شدند.

آخرین نیروهای ما از مسجد جامع بیرون آمدند و از زیر پل، خودشان را به طرف آبادان كشیدند. من قبل از سقوط خرمشهر پیشنهاد كردم كه ما یك واحد منظم به خرمشهر بفرستیم كه راه مابین خرمشهر_ شلمچه را ببندد و نگذارد دشمن را كه مرتباً به وسیله‌ی نیروهای ما رانده می‌شد و تا شلمچه پس می‌نشست، بازگردد. این پیشنهاد من بود، بنی‌صدر این حرف‌ها را نه فقط نشنیده می‌گرفت بلكه تحت تأثیر اظهار نظرهای چند نفری كه دوروبرش بودند، مسخره می‌كرد.

برای پرستیژ سیاسی عراق، گرفتن خرمشهر بسیار ارزشمند بود و برای پرستیژ سیاسی ما، از دست دادن آن بخش از خرمشهر بسیار خسارت بار. ما می‌توانستیم از خسارت جلوگیری كنیم بنی‌صدر مسأله را ندیده می‌گرفت. فریادهایی را كه از داخل خونین شهر بلند بود، همان طور كه به گوش ما می‌رسید و ما می‌دانستیم، نشنیده گرفت.

حتماً كسانی را هم كه از آنجا فریاد می‌كشیدند و طلب كمك می‌كردند، به تشر و با تمسخر ساكت می‌كرد و خلاصه حرفش این بود كه شما كه در جریانات سیاسی، در آن جریان دیگر قرار دارید، حالا هم از خرمشهر دفاع كنید. به این‌كه فرمانده كل قوا بود و مسئول كار او بود و ارتش در اختیارش بود.

این كه در روز سوم خرداد خرمشهر از دست رفته و غصب شده‌ی ما برگشت و به اعتقادمان یك سال دیر برگشت، چون می‌توانست خرمشهر در سال گذشته یعنی یك سال پیش آزاد شود، اما این كه چرا نشد، علتش همین عدم محاسبه و محاسبه‌های غلط بود.

در آن وقت سپاه پاسداران جدی گرفته نمی‌شد و وجود سپاه در صحنه رزم فرض نمی‌شد... آن چه نداشتیم اجازه ورود این‌ها به میدان جنگ به طور شایسته بود. مثلاً برای یك خمپاره یا برای یك پشتیبانی آتش یا برای اجازه ورود در صحنه‌ی نبرد به صورت جدی بایستی به هر دری می‌زدیم و این را می‌دیدیم كه در آخر هم ممكن بود كاری انجام نشود یا به صورت ناقص انجام شود.

مصاحبه‌ها سال 61 _62، صفحه 47 _ 48


منبع: ماهنامه وصال
راوی: مقام معظم رهبری


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 توسط ابوذر | نظرات ()


چشم بد دور، عمرتان بسیار؛کس نبیند ملالتان آقا!

                                                ما نمردیم خون دل بخوری؛ تخت باشد خیالتان آقا!


چیست روباه در مقابل شیر؟! ؛ چه نیازی به امر یا گفته؟!

                                               
تو فقط ابرویی به هم آور؛ می‌شود خواب دشمن آشفته


هست خاموشی‌ات پر از فریاد ؛ در تو آرامشی است طوفانی

                                                
«الذی انزل السکینه» تو را ؛ کرده سرشار از فراوانی


واژه‌ها از لبت تراویدند ؛ پرصلابت، پرعاطفه، پرشور

                                                 
آفریدند در دل مردم ؛ عزت، آمادگی، حماسه، حضور


این حماسه همه ز یمن تو بود ؛ گرچه از آن مردمش خواندی

                                                 
رهبرا! تا ابد ولی محبوب ؛ در دل عاشقان خود ماندی


سهم دلدادگان تو سلوی ؛ قسمتِ دشمنان تو سجیل

                                           
رهبری نیست در جهان جز تو ؛ که ز امت چنین کند تجلیل


نسل سوم چو نسل اول هست ؛ با شعف با شعور با باور

                                            
جاری است انقلاب چون کوثر ؛ هان! «فصل لربک وانحر»


گرچه در باغ سینه‌ات داری ؛ لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها

                                             گفتی اما نمی‌روی چو حسین ؛ تا ابد زیر بار بدعت‌ها!

 

ناگهان در نماز جمعه شهر؛ عطر محراب جمكران گل كرد

                                     بغض تو تا شكست بر لب‌ها ؛ ذكر یا صاحب الزمان (عج) گل كرد


جان ایران! چه شد كه جانت را؛ جان ناقابلی گمان كردی؟!

                                                    آبروی همه مسلمانان ؛ اشك ما را چرا درآوردی؟!


جسم تو كامل است، ناقص نیست ؛ می‌دهد عطر یك بغل گل یاس

                                                    دستت اما حكایتی دارد... ؛ رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس!



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 توسط ابوذر | نظرات ()
بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد و بسیجی شاخ برگ درختیست که با ایثار و فداکاری تمام مجاهدان از صدر اسلام تاکنون پیوسته مراقبت شده تا بوی دل انگیز آن بهار صلح و امنیت را برای میهن اسلامی مان به ارمغان بیاورد و بسیجی بر بالای آن حدیث عشق را سروده است .

بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش برگلدسته های رفیع آن، اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند و بسیجی دانش آموخته مکتبی است که فارغ التحصیلان آن در جنت رضوان سکنی گزیده و ثمره رشادتهای خود را در لقاء پروردگار خویش یافته اند .

بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی نشان گرفته‌اند و بسیجی سرباز گمنان امام زمان(عج) است که در مکتب عاشورا تربیت یافته و در دفاع مقدس خود مدرس سلسه رهجویان شهادت گشت .



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 توسط ابوذر | نظرات ()
وقتی صلوات مردمی که برای تشییع پیکر محمد رضا دیرینه ی حقیقی آمده بودند تمام شد ، پیکر شهید به آرامی از داخل تابوت درون قبر قرار داده شد. لحظاتی بعد محمد رضا آرام تر ازهمیشه درون قبر خوابیده بود. تا این لحظه همه چیز روال عادی خود را طی می کرد. اما هنوز فرازهای اول تلقین تمام نشده بود که عموی شهید فریاد زد: «الله اکبر! شهید می خندد
او که خم شده بود تا برای آخرین بار چهره ی پاک،آرام ونورانی محمد رضا را ببیند، متوجه شده بودکه لب های محمد رضا در حال تکان خوردن است و دو لب او که به هم قفل و کاملاً بسته شده بود ، درحال باز شدن و جدا شدن است و دندان های محمدرضا یکی پس از دیگری در حال نمایان و ظاهرشدن است.
عموی او می گفت: ابتدا خیال کردم لغزش حلقه های اشک در چشمان من است که باعث می شود لب های شهید را در حال حرکت ببینم، با آستین، اشک هایم را پاک کردم و متوجه شدم که اشتباه نکردم.
لب های او در حال باز شدن بود و گونه های او گل می انداخت.
پدرومادر شهید را خبر کردند.آن ها هم آمدند و به چهره ی پاک فرزند دلبندشان نگریستند. اشک شوق از دیدن چنین منظره ای به یک باره بار غم و رنج فراق محمدرضا را از دل آن ها بیرون آورد. مادرش فریاد زد: «بگذارید همه بیایند و این کرامت الهی را ببینند»
تمام کسانی که برای تشییع پیکر شهید به بهشت آباد اهواز آمده بودند، یکی پس از دیگری بالای قبر محمدرضا آمده و لبخند زیبای او را به چشم دیدند.
روی قبر را پوشاندند، درحالی که دیگر آن لب ها بسته نشد و تبسم شیرین و لب های باز شده ی شهید باقی بود.
دست نوشته ی شهید در دفترچه ی یادداشت:
روی بنما و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوختگان را گو همه باد ببر
روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر
این سخن شهید در خصوص تبسم لحظه ی تدفین است که پس از شهادت در خواب به مادر می گوید: مادرم! آن چه را که شما فکر می کنید در دنیا و آخرت بهتر از آن نیست، مشاهده کردم!

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
خیلى خوش آمدید برادران و خواهران عزیز از استان فارس. حقیقتاً امروز با این جمع مؤمن، صمیمى، خونگرم و با این شعارهاى پرمغز و پرمعنا و حضور روشن و صمیمىِ خودتان در اینجا، یاد رشادتهاى بزرگ مردم استان فارس و مردم شیراز را - كه كم هم نیست در طول تاریخ معاصر و در گذشته‌هاى نزدیك تاریخى- زنده كردید.
 
حقاً و انصافاً استان فارس و شهر شیراز یكى از قله‌هاى برجسته‌ى كشور ما و ملت ماست؛ قله‌ى برجسته‌ى نیروهاى انسانىِ ممتاز، در علم، در ادب، در پیشرفتهاى گوناگون امور حیات اجتماعى، در مبارزات، در جهاد، در تدین. به تاریخ اخیر قبل از پیروزى انقلاب هم كه نگاه كنیم، نام شیراز در حساسترین و حیاتى‌ترین قضایاى اجتماعى ما برجسته است. فرض كنید در قضیه‌ى تاریخى تحریم تنباكو، كه سرآغاز یك مبارزه‌ى مردمى و آگاهانه بر علیه تسلط غرب بود، نام میرزاى شیرازى مطرح است؛ كه اگر همان حركت میرزاى شیرازى (رضوان اللَّه علیه) ادامه پیدا میكرد و سیاستمداران و نخبگان كشور همان خط را دنبال میكردند، سرنوشت ایران غیر از آن چیزى میشد كه اتفاق افتاد؛ ولى خب، استعمارگرها از غفلتها و از طمعها استفاده كردند، آمدند وسط، خط را قطع كردند. یا در قضیه‌ى جنگهاى مردم عراق با استعمار انگلیس و دخالت انگلیسها، باز آنجا هم اسم شیراز مطرح است. رهبر این حركت عظیم، مرحوم میرزا محمد تقى شیرازى - معروف به میرزاى دوم شیرازى - این مرد بزرگ و عالم و مرجع تقلید بود. در خود فارس، علماى بزرگ، شخصیتهاى برجسته و انسانهاى والا بودند؛ چه در مبارزات دوران مشروطه، چه بعد از آن در دوران مبارزات انقلاب اسلامى، و چه در پیروزى انقلاب، و چه بعد از آن تا امروز. این، حالا باب مجاهدت است. البته «الجهاد باب من ابواب الجنّة فتحه اللَّه لخاصّة اولیائه».(1) باب جهاد، باب كم‌اهمیتى هم نیست؛ درِ بهشت است، به روى همه هم باز نمیشود؛ به روى اولیاء باز میشود. این نشان میدهد كه مردم مجاهد ما از اولیاى خداوند هستند كه این باب روى آنها باز شده است.

 اگر در زمینه‌ى علم وارد شویم، همین جور است. در حركت علمىِ ممتاز بعد از دوران انقلاب -  بخصوص در سالهاى اخیر - شیراز یكى از پیشروان است. در مسائل سیاسى، در مسائل اجتماعى- در این حوادث دشوار و لُغَزگونه - مردم شیراز جزو آگاه‌ترین‌ها و بابصیرت‌ترین‌ها به حساب مى‌آیند. گاهى حوادث سیاسى آنچنان پیچیده میشود كه شبیه لُغَز میشود؛ باز كردنش كار هر كس نیست؛ اما مى‌بینیم كه مردم ما هوشیارند، بیدارند؛ و از جمله، مردم عزیز استان فارس جزو جلوترها و پیشروها هستند.



ادامه مطلب
طبقه بندی: امام خامنه ای،  مناسبت ها، 
برچسب ها: دیدار با مردم فارس، رهنمود های رهبری،