تبلیغات
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای - یک وجب و چهار انگشت!| مجموعه پوستر ها، فیلم ها، مقالات، کتاب ها ، نرم افزار ها و دیگر آثار ارزشی
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 شهریور 1390 توسط عمار | نظرات ()

یک وجب و چهار انگشت!

... البته بیشتر وقت ها بازی ما به دستبرد از باغ ها و درختان همسایه ها ختم می شد ، توی میدان روستا می نشستیم و نقشه می کشیدیم به کدام باغ دستبرد بزنیم. باغ حاج امید علی یکی از باغ های مورد طمع ما پر از درختان خوج (گلابی وحشی) بود . حاج امید علی که گوش هایش سنگین بود بیشتر روز ها را به نگهبانی از درخت ها مشغول می شد ، ما هر چقدر تلاش می کردیم که دور از چشمان او به خوج ها دسترس پیدا کنیم نمی شد. یک روز من ، کاظم ، حسن محمد زاده ، تیمور رضوی پور ، حسین ذبیحی و چند نفر دیگر از جمله نوه ی خود حاج امید علی را به حرف زدن گرم کرده و از این فرصت برای چیدن خوج ها استفاده کنیم، همین که به باغ نزدیک شدیم حاج امیدعلی که از دور چشمش به ما افتاده بود احساس خطر کرد و فوری خودش را به ما رساند و گفت :

«سلام بچه های خوب، پیر شید نشاءالله! اینجا چه کار می کنید؟»

نوه حاج امید علی گفت :« اومدیم از خاطرات قدیمی و جالب خودتون برای ما بگید.»

حاج امید علی که علاقه زیادی به این موضوع داشت گفت :« بله من وقتی جوان بودم کلی شغال گرفتم ، کلی خوک کشتم که هر کدام برای خودش داستانی داره» و شروع کرد به تعریف کردن که بچه ها از پشت حاج امید علی به نوبت دَبَکه (چوب دستی مخصوص که برای میوه چیدن به سمت درخت پرت می کردند) را به سمت درخت پرتاب می کردند و چون گوش حاج امید علی سنگین بود صدای دبکه را نمی شنید ولی خوج ها که پایین می افتادند می دید و می گفت:« این باد لامروت تمام خوج ها رو ریخته!» بعد هم ما مثل بچه های خوب اجازه می گرفتیم و خوج های زمین خورده را بر می داشتیم ، حاج امید علی هم باقیافه ی بخششگر می گفت:« بردارید ولی از درخت نچینید...»

از خاطرات عظیم حقی کتاب یک وجب و چهار انگشت!




طبقه بندی: مردان خدا،  بسیج،  مناسبت ها،  عکس،  جنگ نرم،  پایگاه بسیج 313 حوزه وبلاگ امام خامنه ای،  کتاب، 
برچسب ها: خاطرات عظیم حقی، انتشارات سوره مهر، معرفی کتاب، خوج، دبکه!، گیلان، مازندران،