تبلیغات
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای - بیانات امام خامنه ای در دیدار جمعی از دانشجویان| مجموعه پوستر ها، فیلم ها، مقالات، کتاب ها ، نرم افزار ها و دیگر آثار ارزشی
پایگاه مقاومت اینترنتی امام خامنه ای
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 مرداد 1390 توسط عرفان | نظرات ()

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

خداى متعال را از اعماق جان سپاسگزارم كه یك بار دیگر این توفیق را پیدا كردیم كه در روز ماه رمضان در جمع شما جوانان عزیز، خوش‌روحیه، پرانگیزه و پرنشاط ساعاتى بنشینیم و از شما بشنویم.

آنچه كه برادران و خواهران و فرزندان عزیزم در اینجا بیان كردند، درست همان چیزهائى است كه ما انتظار داریم آنها را از شما جوانها بشنویم. ممكن است در برخى از این اظهارات، نظر این حقیر و نظر آن گوینده‌ى محترم یكسان نباشد - یعنى ممكن است من آن حرف را قبول نداشته باشم - اما روحیه‌ى اندیشیدن، انتخاب كردن، با انگیزه بیان كردن، همان چیزى است كه ما آرزوى آن را در جوانها داریم. ما میخواهیم شما فكر كنید؛ بر اساس فكر، بخواهید؛ بر اساس این خواستن، جرأت و جسارت بیان و ابراز پیدا كنید. ممكن است آنچه كه شما میگوئید و میخواهید و مطرح میكنید، در كوتاه‌مدت هم تحقق پیدا نكند؛ ممكن است در یك برهه‌ى دیگرى از زمان، به خاطر یك تجربه‌ى جدید، نظرتان هم عوض شود؛ اینها همه‌اش امكان‌پذیر است، ایرادى هم ندارد؛ اما نفس این روحیه، مطالبه‌گرى و نشاط، همان چیزى است كه جوان امروز ما به آن احتیاج دارد.


 من حالا یك بحثى هم آماده كرده‌ام كه عرض بكنم - كه البته شروع یك بحثى است كه ان‌شاءاللَّه عرض خواهم كرد - لیكن قبلش درباره‌ى آنچه كه دوستان بیان كردند، دو سه تا نكته هست كه من عرض میكنم. اولاً دوستان، خیلى خوب صحبت كردند؛ بخصوص بعضى از صحبتها از لحاظ استدلال و منطق، كاملاً سنجیده و پاكیزه بود. من رئوس مطالب آقایان و خانمها را یادداشت كردم.

 یكى از دوستان اظهار كردند كه من درباره‌ى انتخابات نظر بدهم. به اعتقاد من وقتش حالا نیست. من درباره‌ى انتخابات حرفهائى دارم كه ان‌شاءاللَّه در آینده خواهم گفت.

 یكى از دوستان اطلاع دادند كه یك ستاد دانشجوئى براى تحقیق در اقتصاد مقاومتى تشكیل شده. كار بسیار جالبى است. اینجور كارهاى عمیق، همان چیزى است كه كشور به آن احتیاج دارد. شما باید فكر كنید، مطالعه كنید، تحقیق كنید. این تحقیقها اگر به درد آن دستگاه مسئول هم نخورد یا به كار او نیاید یا نپسندد، قطعاً به كار شما مى‌آید و به درد شما میخورد. این، كار بسیار جالبى است.

 همچنین یكى دیگر از دوستان اطلاع دادند كه در دانشگاه شریف مركز مطالعاتى‌اى تشكیل شده و در این زمینه‌ها كار میكنند. اینها بسیار كارهاى مهمى است. این انگیزه‌ى جوان دانشجو و فكور، خیلى براى آینده‌ى كشور مهم است.

 البته راه‌حلهائى كه گفته شد، بعضى از آنها كاملاً درست است. این را هم من به شما عرض بكنم؛ در همین زمینه‌ى مسائل اقتصادى، پاره‌اى از آنچه كه پیشنهاد و مطرح شد، ما اطلاع داریم كه مد نظر مسئولین هست؛ درباره‌اش كار میكنند، تصمیم‌گیرى میكنند، اقدام میكنند؛ منتها همه‌ى اقدامها یا به اطلاع نمیرسد، یا گفتنى نیست. به هر حال اینجور نیست كه مسائل اقتصادى در مد نظر آن مسئولین نباشد.

 انتقادهائى از برخى دستگاه‌ها شد. بلاشك برخى از این انتقادها وارد است، من هم همعقیده هستم؛ منتها در عالم نظر و تأمل، خیلى كارها را انسان فكر میكند، به ذهن انسان میرسد؛ اما در مقام عمل، كار به آن آسانى نیست؛ وقتى وارد میدان عمل میشوید، موانع گوناگونى در برابر آرزوها و خواستها و تشخیصهاى انسان پیش مى‌آید. خب، موانع را باید برطرف كرد؛ اما عبور از همه‌ى موانع هم آسان نیست؛ گاهى هم زمان‌بر است؛ به این هم باید توجه باشد.

بقیه متن را از ادامه مطلب بخوانید

 


 در مورد مسائل منطقه، یكى از دوستان اشاره كردند كه مثلاً كار لازم، عمل لازم و تحرك لازم نبوده. من فى‌الجمله به شما عرض بكنم كه اینجور نیست. در زمینه‌ى مسائل منطقه، دستگاه‌هاى ذى‌ربط كشور تحرك بسیار خوبى داشتند و دارند. الان منطقه، میدان عظیم زورآزمائى است و دستگاه‌هائى كه با این مسئله مرتبطند، حسابى وسط میدانند و دارند كار میكنند. خب، برخى از كارها قابل تبلیغاتى شدن نیست - یا ممكن نیست، یا لازم نیست، یا اشكال دارد - ولى به هر حال كار زیاد دارد میشود؛ این را توجه داشته باشید. در این زمینه، فضاى درونى كشور هم خوب بود. حضور دانشجوها در بخشهاى مختلف، اظهارنظرها نسبت به همین مسائل منطقه، اینها همه‌اش كمك میكند. این كار ادامه هم دارد و ان‌شاءاللَّه روزبه‌روز هم ابعاد بیشتر و بهترى خواهد گرفت. غرض، تصور نشود كه بى‌عملى بوده؛ نه، دارد كار میشود؛ كارهاى خوبى هم انجام میگیرد.

 یك نكته‌اى را این خانم محترم در مورد علوم انسانى بیان كردند، كه كاملاً درست است. اولاً مطلبى كه گفتند، بسیار مطلب سنجیده و دقیقى بود. اینكه پشت سر پیشرفت علوم، پیشرفت فكر وجود دارد؛ اینكه مبدأ تحول ملتها بیش و پیش از آنچه كه علم و تجربه باشد، فكر و اندیشه است، كاملاً حرف درست و اثبات شده‌اى است. به همین دلیل است كه من روى مسائل علوم انسانى حساسیت به خرج میدهم. ما به هیچ وجه نگفتیم كه دانسته‌هاى غربى‌ها را كه در زمینه‌هاى گوناگون علوم انسانى پیشرفتهاى چند قرنىِ زیادى داشتند، یاد نگیریم یا كتابهاى اینها را نخوانیم؛ ما میگوئیم تقلید نكنیم. در بیانات این خانم هم همین نكته وجود داشت و نكته‌ى درستى است.

 مبانى علوم انسانى در غرب از تفكرات مادى سرچشمه میگیرد. هر كس كه تاریخ رنسانس را خوانده باشد، دانسته باشد، آدمهایش را شناخته باشد، این را كاملاً تشخیص میدهد. خب، رسانس مبدأ تحولات گوناگونى هم در غرب شده؛ اما مبانى فكرى ما با آن مبانى متفاوت است. هیچ ایرادى هم ندارد كه ما از روان‌شناسى و جامعه‌شناسى و فلسفه و علوم ارتباطات و همه‌ى رشته‌هاى علوم انسانى كه غرب ایجاد و تولید كرده یا گسترش داده، استفاده كنیم. من بارها گفته‌ام كه ما از یادگیرى به هیچ وجه احساس سرشكستگى نمیكنیم. لازم است یاد بگیریم، از غرب یاد بگیریم، از شرق یاد بگیریم - «اطلبوا العلم ولو بالصّین»(1) - خب، این كه روشن است. ما از این احساس سرشكستگى میكنیم كه این یادگیرى به دانائى و آگاهى و قدرت تفكر خود ما منتهى نشود. همیشه كه نمیشود شاگرد بود؛ شاگردى میكنیم تا استاد شویم. غربى‌ها این را نمیخواهند؛ سیاست استعمارى غرب از قدیم همین بوده؛ میخواهند در دنیا یك تبعیضى، یك دو هویتى‌اى، یك دو درجه‌اى در مسائل علمى وجود داشته باشد.

 یكى از علوم انسانى، تاریخ است. باز هم من توصیه میكنم كه تاریخ بخوانید. تاریخ دوره‌ى استعمار را بخوانید تا ببینید غربى‌ها على‌رغم ظاهر نونوارِ اتوكشیده‌ى ادكلن‌زده‌ى منظم و مرتب و داعیه‌هاى حقوق بشرشان، چه وحشیگرى عظیمى در این مقوله كردند. نه اینكه فقط آدمها را بكُشند؛ در دور نگهداشتن ملتهاى تحت استعمارِ خودشان از عرصه‌ى پیشرفت و امكان پیشرفت در همه‌ى زمینه‌ها هم تلاش زیادى كردند. ما میخواهیم این اتفاق نیفتد. ما میگوئیم علوم انسانى را یاد بگیریم تا بتوانیم شكل بومى آن را خودمان تولید كنیم و این را به دنیا صادر كنیم. بله، وقتى كه این اتفاق افتاد، آنگاه هر یك نفرى كه از مرزهاى ما خارج میشود، مایه‌ى امید و اتكاى ماست. بنابراین ما میگوئیم در این علوم مقلد نباشیم. حرف ما در زمینه‌ى علوم انسانى این است.

 یكى از دوستان اشاره كردند كه امیرالمؤمنین در فرمان خود به مالك اشتر فرموده‌اند كه آدمهاى سوءاستفاده‌جو را رسوا كنید؛ شما گفته‌اید كه افشاء نكنید. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) نفرمودند موردى را كه اثبات نشده، افشاء كنید. هیچ وقت چنین چیزى در بیان امیرالمؤمنین نیست، و این قطعاً از اسلام نیست. ما چطور چیزى را كه اثبات نشده، به صرف اتهام، افشاء كنیم؟ ممكن است اینقدر حجم اتهام زیاد و وسیع باشد كه یك عده‌اى به چشم یك امر قطعى و واقعى به آن نگاه كنند، اما هیچ پشتوانه‌ى استدلالى نداشته باشد، جائى ثابت نشده باشد. ما هیچ حجتى نداریم كه این را بگوئیم. حتّى من در همان جلسه‌اى كه اشاره كردند، از این بالاتر را گفتم. من گفتم حتّى جرمى كه ثابت شد، اصل نباید بر افشاى آن جرم باشد. بالاخره یك مجرمى است، یك غلطى كرده، مجازات هم میشود؛ خانواده‌ى او، فرزندان او، پدر و مادر او گناهى نكرده‌اند؛ ما چرا بیخود اینها را رسوا كنیم؟ مگر آنجائى كه خود نفس افشاء كردن، یك مصلحت بزرگى داشته باشد. بله، یك جائى هست كه نفس افشاگرى در یك مسئله‌ى ثابت‌شده، مصلحتى دارد؛ آنجا ایرادى ندارد. این، منطق ماست. هیچ چیزى هم نه از امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) و نه از هیچیك از ائمه‌ى هدى (علیهم‌السّلام) برخلاف این وجود ندارد. ما واقعاً حق نداریم افراد را به صرف گمان، متهم كنیم، مشهور كنیم؛ واقعاً جایز نیست؛ نه در سایت، نه در روزنامه، نه در تریبونهاى گوناگون. حیثیت افراد را باید حفظ كرد.

 در مورد اجراى سیاستهاى اصل 44 از من پرسیده‌اند كه نظر شما چیست؛ آیا اجرا شده یا نه؟ خب، اگر بخواهیم تفصیلاً حرف بزنیم، این كه نمیشود. هر كدام از این فصول و بخشها یك شرحى دارد؛ اما اگر بخواهیم اجمالاً بگوئیم، باید عرض كنیم كه كارهاى خوبى انجام گرفته. البته نه اینكه به تمام معنا كامل باشد، راضى كننده باشد؛ نه، نواقصى هم هست؛ لیكن حركتى هم انجام گرفته. خب، مسئولین رسمى كشور گزارشهائى هم دارند میدهند؛ به این گزارشها با چشم حسن‌ظن باید نگاه كرد؛ یعنى نباید بنا را بر این گذاشت كه هرچه مسئولین مى‌آیند میگویند، دروغ و درم و خلاف واقع است؛ نه، دارند گزارش میدهند. اصل را باید بر این گذاشت كه گزارشها گزارشهاى واقعى است؛ ولو حالا ممكن است در آن یك مقدارى مبالغه و اغراق یا ندیدن جوانب منفى وجود داشته باشد؛ لیكن غالباً گزارشها درست است. به هر حال نواقصى هست، اقداماتى هم شده.

 در مورد تحول در شوراى عالى انقلاب فرهنگى هم چرا، ما كارى كه باید انجام بدهیم، انجام داده‌ایم. حالا ترتیبات استفاده‌ى از شوراى عالى انقلاب فرهنگى ترتیبات خاصى است. اولاً آنچه كه انسان دلش میخواهد، با آنچه كه در عمل اتفاق مى‌افتد، یك فاصله‌هائى دارد؛ لیكن نه، یك تدابیرى اندیشیده شده كه ان‌شاءاللَّه این شورا میتواند فوائدش بیشتر باشد.

 یكى از جوانهاى عزیز گفتند مثل اینكه نسل جدید اگر بخواهد مسئولیت را به عهده بگیرد، خودش باید وارد میدان شود. من اتفاقاً این را تصدیق میكنم، باید خودش وارد میدان شود؛ منتها وارد میدان شدنش به چه معناست؟ صلاحیت كسب كند؛ صلاحیت علمى، صلاحیت عملى، صلاحیت حضور در میدان. بعضى‌ها هستند كار علمى هم كرده‌اند، عالم هم هستند، دانشمند هم هستند، اما اهل دردسرِ ورود در میدانهاى عملیاتى نیستند. اما اگر كسى میخواهد واقعاً به مسئولیتهاى كشور دست پیدا كند و این را براى خودش مهم میداند، نه خدمت را - بالاخره خدمت، اعم از حضور در مسئولیت است؛ حضور در مسئولیت هم یك جور خدمت است؛ البته خدمت مؤثرتر و عمومى‌تر و بهترى است - خب، این صلاحیتهائى لازم دارد؛ صلاحیت علمى هم لازم دارد، صلاحیت عملى هم لازم دارد، انگیزه‌ى ورود در میدان هم لازم دارد.

 توى پیاده‌رو یا معبر شلوغ كه انسان وارد میشود و حركت میكند، هم تنه میزند، هم تنه میخورد؛ چیز طبیعى است. آدم بخواهد تنه نخورد، تنه نزند، باید توى خانه بنشیند. البته توى خانه هم میشود نشست، یا یك گوشه‌اى هم میشود رفت، كار خوبى هم انجام داد؛ اما وقتى انسان وارد عرصه‌ى اجتماعى شد - چه عرصه‌ى سیاسى، چه عرصه‌هاى گوناگون مدیریتى - این تنه خوردن دارد.

 الان شما ملاحظه كنید؛ شما یك مشت جوان عزیزِ پاكیزه‌ى خوش‌روحیه‌ى پاكدل، اینجا مى‌ایستید و از بالا تا پائین را انتقاد میكنید، كسى هم نمیگوید چرا؛ من هم كه مستمع شما هستم، شما را تحسین میكنم؛ نه تحسین زبانى، قلباً تحسین میكنم. خب، آنهائى كه شما ازشان انتقاد میكنید، خیال میكنید كى‌اند؟ آنها همین جوانهاى خوبى‌اند كه كار كردند، زحمت كشیدند، مجاهدت كردند، حالا هم به یك مسئولیتى رسیدند، یك كارى را هم دارند میكنند. خب، این كار ممكن است یك خطاهائى هم داشته باشد، انتقاد شما هم وارد باشد. مدیریت، اینجورى است. شما هم كه وارد میدان مدیریت شدید، همین حرفها هست؛ یك جوانى مى‌آید اینجا مى‌ایستد و از شما انتقاد میكند.

 الان شما ایراد دارید كه چرا مدیر پیر است، مشاور جوان است. میگوئید مدیر جوان باشد، مشاور پیر باشد. مى‌آیند به من شكایت میكنند و كاغذ مینویسند راجع به همین مشاوران جوان، و انتقاد میكنند: آقا این مشاور جوان در فلان وزارتخانه اینجورى كرده. در حالى كه آن مشاور جوان، یك جوان دانشجوست؛ مثلاً دانشجوى كارشناسى ارشد یا دكترى یا تازه‌فارغ‌التحصیل است. گناهى هم نكرده، اما مورد انتقاد قرار میگیرد. خب، یك چنین انگیزه‌هائى لازم است. انسان این آمادگى و این صلاحیت را براى خودش فراهم كند، وارد میدان بشود، حتماً مسئولیت هم گیرش مى‌آید.

 یكى از برادران عزیزمان كه اینجا خیلى خوب هم صحبت كردند، اول صحبتشان گفتند كه اینجور داریم كار میكنیم تا بدانند هنوز كسانى هستند. این تعبیر «هنوز» را به كار نبرید. هنوز، معنایش این است كه انتظار داشتید نباشد. نه، چنین انتظارى نیست. انتظار و توقع ما درباره‌ى مسئله‌ى انقلاب، خیلى فراتر از این حرفهاست. نگوئید هنوز كسانى هستند. بله، متن جامعه، متن انقلاب است. حالا بحثى كه من عرض خواهم كرد، یك مقدارش هم راجع به همین مسئله است.

 این حركت دانشجوئىِ سازندگى هم بسیار جالب و بسیار لازم است؛ كار خیلى خوبى است.

 خب، فقط خواستم این چند نكته را عرض كنم. مطالبى كه دوستان بیان كردند، من خلاصه‌اش را یادداشت كردم كه در ذهنم بماند. البته تفصیل اینها هست؛ بررسى میشود، دنبال میشود. نباید هم تصور شود كه اینها فراموش میشود؛ نه، اینها یا به طور خاص و ویژه مورد توجه قرار میگیرد و رویش كار میشود، یا اینكه حداقل به ایجاد تجربه‌ها و آگاهى‌ها و دانائى‌هاى متراكم كمك میكند؛ یعنى هیچكدام از این گفتنها و اظهارنظرها هدر نمیرود.

 آن مطلبى كه من میخواهم عرض بكنم، در واقع شروع یك بحث است، كه حالا این بحث را بعد خود شما جوانها ان‌شاءاللَّه در محافلتان باید دنبال كنید. در این شش هفت ماه گذشته، من در چند سخنرانى به ثبات نظام و انقلاب اشاره كردم و گفتم كه ثبات و استمرار و استقرار نظام جمهورى اسلامى از جمله‌ى مهمترین عواملى بوده است كه ملتهاى منطقه و ملتهاى مسلمان را امیدوار كرده و میتوان گفت نقش مؤثرى در ایجاد این حركت عظیم اسلامى منطقه و آزادى و بیدارى ایفاء كرده. امروز میخواهم یك مقدارى راجع به ثبات و استمرار و استقرار انقلاب مطلبى را عرض كنم؛ یك مقدارى آن را باز كنم.

 تحولات بزرگى در جامعه رخ میدهد، كه نمونه‌ى بارزش انقلابهاى سیاسى و اجتماعى است. این تحول را كى به وجود مى‌آورد؟ یك نسلى به وجود مى‌آورد؛ كه البته معلول شرائطى است كه براى آن نسل پیش آمده، اما براى نسل قبل و نسلهاى قبل پیش نیامده بود؛ مثل انقلاب اسلامى. یكى از دو حال پیش خواهد آمد: یا این است كه وقتى این تحول به وسیله‌ى این نسل به وجود آمد، نسلهاى بعدى این را پى میگیرند، دنبال میكنند، تكمیل میكنند، ادامه میدهند. در این صورت، این یك جریان ماندگارى خواهد شد؛ «و امّا ما ینفع النّاس فیمكث فى الأرض»(2) خواهد شد؛ یعنى جایگزین میشود، مستقر میشود. یا این است كه نه، نسلهاى بعد - حالا نسلهاى بعد كه میگوئیم، نه لزوماً نسل سنى؛ یعنى كسانى كه از آن گروه اول تحویل میگیرند، كه ممكن است خودشان هم جزو همان نسل سنىِ آن گروه اول باشند - تحت تأثیر عوامل گوناگون، كار را دنبال نمیكنند؛ دچار ركود میشوند، دچار انحراف میشوند، دچار زاویه میشوند. در این صورت، آن تحول فوائدش را براى مردم از دست میدهد و خسارتهائى كه بالاخره در یك تحول پیش مى‌آید، براى مردم میماند و جبران هم نمیشود. كلىِ مسئله این است.

 در تحولاتى كه در طول دو سه قرن اخیر، كه قرن انقلابهاى بزرگ است، اتفاق افتاده، هرچه من نگاه كردم - حالا شما مطالعه كنید، شاید مواردى را شما پیدا كنید - موردى را پیدا نكردم كه مثل انقلاب اسلامى، تحولى كه در دوره‌ى اول پدید آمد، در دوره‌هاى بعد یا دهه‌هاى بعد، با همان شكل، با همان هدفها، به سوى همان آرمانها و با همان جهتگیرى‌ها ادامه پیدا كند. یا اصلاً ادامه پیدا نكرده، مثل انقلاب شوروى؛ یا ادامه پیدا كرده، منتها با یك فترتى، با یك فاصله‌ى طولانى زمانى، همراه با مرارتها و محنتها و سختى‌هاى فراوان، مثل انقلاب كبیر فرانسه، مثل استقلال آمریكا؛ حالا تعبیر كنیم به انقلاب یا هرچه. آن اهداف اولیه در نهایت به یك شكلى تأمین شد، اما با زحمات زیاد و با یك فاصله‌ى طولانى. مثلاً در همین انقلاب كبیر فرانسه، «كبیر» كه میگویند، به خاطر این است كه بعد از این انقلاب، دو سه تا انقلاب دیگر در طول پنجاه شصت سال در فرانسه اتفاق افتاد؛ منتها آن انقلاب اول، انقلاب مهمتر و مؤثرترى بود كه در سال 1789 - براى اینكه یادتان بماند: هزار، بعد هفت، هشت، نُه! این، سال انقلاب كبیر فرانسه است - علیه حكومت سلطنتى فرانسه به وقوع پیوست؛ یعنى همین كارى كه در ایران انجام گرفت. البته آن خانواده‌ى سلطنتى كه آن وقت در فرانسه حكومت میكردند، خیلى ریشه‌دارتر و مقتدرتر بودند از این خانواده‌ى پیزُرى پهلوى ما! خانواده‌ى بوربن‌ها بودند، چند صد سال بود كه اینها بر فرانسه حكومت میكردند، در میانشان پادشاهان بسیار مقتدرى از همین سلسله وجود داشتند. این انقلاب در این سالى كه گفتم - 1789 میلادى - اتفاق افتاد.

 خب، انقلاب، یك انقلاب مردمى به تمام معنا بود؛ یعنى واقعاً مردم حضور داشتند - مثل انقلاب خود ما - رهبران هم رهبران صددرصد مردمى و داراى افكار نو و به دنبال ایجاد یك جامعه‌ى مردمى. البته آنچه كه مورد نظرشان بود، ایدئولوژیك نبود، اعتقادى نبود؛ اما میخواستند یك حكومت مردمى داشته باشند، میخواستند یك حكومت مردم‌سالار داشته باشند. خب، این انقلاب در این سال اتفاق افتاد. به فاصله‌ى سه چهار سال، آن گروه اوّلى كه انقلاب را انجام داده بودند، به وسیله‌ى گروه تندروِ افراطىِ شدید كنار زده شدند؛ بعضى‌شان اعدام شدند و این گروه افراطى سر كار آمدند. چهار پنج سال این گروه افراطى سر كار بودند؛ بعد بر اثر شدت عملى كه با مردم به خرج میدادند، از طرف مردم مورد عكس‌العمل قرار گرفتند و كنار زده شدند. عده‌اى از آنها اعدام شدند و یك گروه سومى سر كار آمدند. یعنى در ظرف حدود یازده، دوازده سال - تا سال 1800 - سه گروه سر كار آمدند كه هر كدام آن گروه قبلىِ خودشان را قلع و قمع و نابود كردند. در همین ده یازده سال اول، شخصیتهاى معروف سیاسى‌اى از گروه‌هاى انقلابى اعدام شدند. بعد هم این هرج و مرجى كه به وجود آمد - در یك كشورى با این خصوصیات، بدیهى است كه هرج و مرج به وجود مى‌آید - مردم را خسته كرد؛ تا اینكه یك گروه سه نفره تشكیل شد، كه ناپلئون جزو این گروه سه نفره بود؛ یك افسر جوانى بود كه فتوحاتى هم در مصر كرده بود - كه حالا داستانهایش فراوان و مفصل است - عنوانى پیدا كرد و آمد بر این گروه سه نفره حاكم شد و بعد هم پادشاه و امپراتور شد. همین كشورى كه با آن همه خسارت، پادشاهى را كنار گذاشته بود و لوئى شانزدهم و زنش را اعدام كرده بود، دوباره تبدیل شد به پادشاهى و روى كار آمدن ناپلئون. البته ناپلئون شخصیت نظامىِ مقتدرِ فعالى بود و براى فرانسه هم كارهاى بزرگى انجام داد. او كارهاى غیر نظامى هم دارد، منتها عمدتاً كارهاى او نظامى است. چند تا از كشورهاى اروپائى را به فرانسه ملحق كرد؛ ایتالیا را، اسپانیا را، سوئیس را جزو فرانسه كرد. چند تا كشور اروپائى به وسیله‌ى او فتح شدند و جزو فرانسه شدند؛ كه البته بعد از رفتن ناپلئون، یكى یكى از فرانسه جدا شدند؛ یعنى این فتوحات، ناپایدار بود. اما كشورى كه با آن همه خسارت انقلاب كرده بود، به حكومت مردمى رسیده بود، به‌آسانى دوباره تبدیل شد به حكومت پادشاهى. بعد از تبعید و مرگ ناپلئون - یعنى حدود 1815 - تقریباً حدود پنجاه سال حكومت پادشاهى در فرانسه استقرار داشت؛ البته با تحولات بسیار سخت و رقتبار و مرارتبار؛ كه شما اگر رمانهاى قرن نوزده فرانسه را بخوانید، كاملاً نشانه‌ى این انقلابها و این مرارتها و این محنتها و این تلخى‌ها براى مردم فرانسه را در این كتابها خواهید دید؛ از جمله كتابهاى ویكتورهوگو و بالزاك و دیگران.

 البته بعد در سال هزار و هشتصد و شصت و خرده‌اى، مجدداً باز یك انقلاب دیگرى به وقوع پیوست و آن پادشاهى كه از قوم و خویشهاى ناپلئون هم بود - ناپلئون سوم - كنار زده شد و حكومت جمهورى سر كار آمد؛ كه حالا جمهورى‌ها هم تغییر پیدا كرد: جمهورى اول، جمهورى دوم، جمهورى سوم، تا رسید به اینجائى كه امروز شما كشور فرانسه را ملاحظه میكنید، كه یك حكومت مردم‌سالار و دموكراسى است. انقلاب فرانسه با این مرارتها مواجه بود؛ یعنى در آغاز پیدایشِ خود این توان و ظرفیت و تمكن را نداشت كه خودش را در بین مردم خودش جایگزین كند، مستقر كند و ادامه و استمرار پیدا كند. تقریباً در همه‌ى تحولاتى كه در این دوره‌ى طولانى دویست ساله و صد و پنجاه ساله و صد ساله در دنیا اتفاق افتاده، این وجود دارد.

 عین همین قضیه در آمریكا اتفاق افتاده. انقلاب آمریكا - یعنى به اصطلاح آزادى آمریكا از دست دولت انگلیس - پنج سال، شش سال قبل از انقلاب فرانسه است؛ یعنى حدود سال 1782. البته آن وقت آمریكا جمعیت چهار پنج میلیونى‌اى بیشتر نداشته. یك حركتى كردند، یك دولتى تشكیل دادند، شخصیتهائى سر كار آمدند - مثل همین شخصیت معروف جورج واشنگتن و دیگران و دیگران - لیكن اینها هم همین طور. بعد از آن حركت اولیه‌اى كه اینها انجام دادند، ملت آمریكا محنتها كشیدند و جنگهاى داخلىِ عجیب و غریبى را پشت سر گذاشتند، كه در یكى از جنگهاى داخلى - كه مهمترین جنگ داخلى بین شمال و جنوب است؛ یعنى در واقع شمال شرقى و جنوب شرقى؛ چون آن وقت غرب آمریكا تازه هنوز در اختیار این كشور و این دولت قرار گرفته بود - در طول چهار سال اقلاً یك میلیون نفر كشته شدند. البته آن وقت آمار هم وجود نداشته؛ آن كسانى كه نوشتند و حرف زدند، این را میگویند. تا بالاخره بتدریج بعد از گذشت تقریباً صد سال از استقلال آمریكا، دولت یك استقرارى پیدا كرده و توانسته حركت خودش را در همان بسترهاى قبلى ادامه بدهد.

 البته ماجراى جنایتهائى كه اتفاق افتاده، فاجعه‌هائى كه به وسیله‌ى همان حاكمان و اطرافیان و ارتششان اتفاق افتاده، داستان غم‌انگیز طولانى عجیبى است: حمله‌ى به كشورهاى همسایه، تعرض به شهروندان اصلى - یعنى سرخپوستها - قلع و قمع قبائل سرخپوست. من تأسف میخورم كه جوانهاى ما این قضایا را نمیدانند. وقتى انسان بداند كه آنچه امروز از تمدن و از پیشرفت و از ثروت در بعضى از این كشورها وجود دارد، محصول چقدر خرابكارى و بدعملى و سنگدلى و بى‌انصافى است، آن وقت نسبت به كارى كه باید انجام بگیرد، نسبت به وظیفه‌اى كه انسان دارد، یك افق دید دیگرى پیدا میكند.

 در شوروى هم یك جور دیگر اتفاق افتاد. در شوروى هدفهائى كه ترسیم شده بود - كه هدفهاى آن، عقیدتى و ایدئولوژیك بود - تحقق پیدا نكرد. اصلاً ادعا شده بود كه حكومت شوروى یك حكومت مردمى است، حكومت توده‌اى است، سوسیالیست است؛ حكومت توده‌اىِ مردمىِ متكى به حركت مردم و متعهد به نیازهاى مردم؛ این از همان سالهاى اول نقض شد. بعد از 1917 كه سال انقلاب شوروى است، پنج شش سالى كه گذشته بود، راه عوض شد؛ مردم از محاسبات دولت به معناى حقیقى كلمه حذف شدند؛ یك حزب كمونیست با چند میلیون عضو حاكم شد و در حزب كمونیست هم حاكم، همان چند نفرى بودند كه در هر دوره‌اى در رأس بودند. حالا در دوره‌اى مثل دوره‌ى استالین، حاكم یك نفر بیشتر نبود؛ اما در دوره‌هاى بعد، آن هیئت اصلى حزب كمونیست، همه‌كاره‌ى كشور بودند. چه فشارهائى به مردم وارد آمد، چه محدودیتهائى ایجاد شد، مردم چه محنتى كشیدند. در آن دوره‌ها نوشته‌هائى از درون شوروى درز میكرد، بیرون میرفت؛ بعضى‌هایش هم به فارسى ترجمه میشد، ما هم مطالعه میكردیم. تا قبل از سقوط شوروى، خیلى از این زوایاى دشوار و تلخ پنهان بود؛ بعد از سقوط شوروى بود كه خیلى چیزها معلوم شد، كه چه كارهائى میكردند، چه محدودیتهائى بوده. ادبیاتى كه آفریده شد، نشان‌دهنده‌ى سختى زندگى مردم در دوران حكومت شوروى بوده. یعنى انقلاب بكل از اول زاویه پیدا كرد؛ نه اینكه استمرار پیدا نكرد، اصلاً به وعده‌هاى اولیه عمل نشد.

 خب، اینها انقلابهاست. حالا یك شبه‌انقلابهائى هم در منطقه‌ى خاورمیانه و عمدتاً شمال آفریقا و آمریكاى لاتین داریم كه در واقع انقلاب نبود؛ غالباً كودتا بود. در اواخر دهه‌ى 50 و اوائل دهه‌ى 60 در كشورهاى شمال آفریقا - یعنى مصر و لیبى و سودان و تونس - یك حركتهاى انقلابى با گرایش چپ اتفاق افتاد. همه‌ى این كشورها، كشورهاى انقلابى بودند؛ اما جز استثناهاى معدودى، همان كسانى كه خودشان عوامل انقلاب بودند، از انقلاب منحرف شدند. انقلابها، انقلابهاى چپ بود، ضد آمریكائى بود، ضد انگلیسى یا ضد فرانسوى بود؛ مردم را اینجورى توى میدان آورده بودند؛ اما همان كسانى كه خودشان در رأس این انقلابها قرار داشتند، عملاً منحرف شدند و به سمت همان نیروهاى استعمارگر غلتیدند! یكى‌اش همین بورقیبه‌ى تونس بود. خب، بورقیبه رهبر انقلاب تونس بود؛ اصلاً انقلاب تونس را او به وجود آورده بود؛ اما خودش تبدیل شد به یك عنصر دست‌نشانده‌ى غرب و فرانسه؛ رفت در آن جهت، كه بعد هم بن‌على بود كه دنبال او آمد. یا در مصر، انورسادات جزو یاران جمال عبدالناصر بود؛ جزو كسانى بود كه كودتا یا به قول خودشان انقلاب افسران آزاد را به وجود آورده بودند؛ اصلاً حركت افسران آزاد در زمان جمال عبدالناصر، با شعار «نجات فلسطین» بود؛ اما كارشان به آنجا رسید كه با غاصب فلسطین آشتى كردند، علیه مردم فلسطین توطئه كردند، و در این اواخر كار به جائى رسید كه حتّى با صهیونیستها همكارى كردند براى محاصره‌ى فلسطین، براى محاصره‌ى غزه، براى نابودى مردم فلسطین! یعنى صد و هشتاد درجه جهت آن حركت اولیه عوض شد.

 یا در سودان. به نظرم شماها یادتان نیست از نُمیرى. ما از روى كار آمدن نُمیرى هم یادمان هست. نُمیرى یك افسر انقلابى بود كه در واقع سودان را از دست غرب نجات داد؛ اما همین نُمیرى بتدریج رفت به سمت غرب، تبدیل شد به یك عامل غرب؛ كه این انقلابیون بعدى كه امروز در سودان سر كار هستند، علیه او قیام كردند و كشور را از دست او بیرون آوردند. جعفر نُمیرى از یك عنصر ضد غربى كه علیه حكومت غربى كودتا میكند، بتدریج تبدیل میشود به یك عنصر غربىِ مستخدم غرب و كارگزار غرب و مزدور غرب! بقیه هم همین جورند.

 من یادم هست كه در سالهاى دهه‌ى 40 شمسى در مشهد، ما رادیوى صوت‌العرب مصر را - كه زمان عبدالناصر بود - میگرفتیم و میشنیدیم. جمال عبدالناصر به لیبى رفته بود و به اتفاق همین قذافى - كه آن وقت یك جوان بیست و هشت نُه ساله‌اى بود كه كودتا كرده بود - و همان جعفر نُمیرى، هر سه در رادیوى صوت‌العرب مصر سخنرانى میكردند. آنها با همدیگر اجتماع داشتند و حرفهاى انقلابى و تند میزدند. همین قذافى شعارهائى میداد كه ما آن وقت به هیجان مى‌آمدیم. ماها غالباً در عین مبارزه بودیم. گرفتن این رادیو هم خلاف قانون بود. ما با بعضى از رفقا - كه یكى‌مان رادیو داشت - شب میرفتیم در یك خانه‌اى مى‌نشستیم و رادیوى صوت‌العرب را گوش میكردیم.

 حركتها اینجورى بوده. یعنى انقلابها بر اثر عوامل گوناگون، یا از همان اول منحرف شدند، یا بعد از اندكى منحرف شدند. گاهى این انحراف، ده‌ها سال هم طول كشیده. در كشورى مثل فرانسه، این انحراف هفتاد و چند سال به طول انجامید، تا اینكه توانست بتدریج پاره‌اى از اهداف را - آن هم نه همه‌ى اهداف را - تحقق ببخشد.

 انقلاب اسلامى یك استثناء است. انقلاب اسلامى حركتى بود كه با اهداف مشخصى - ولو آن اهداف كه مشخص هم بود، در یك جاهائى كلى بود؛ بتدریج خرد شد، روشن شد، مصادیقش معلوم شد؛ اما اهداف، اهداف روشنى بود - به وجود آمد. هدف اسلام‌خواهى، هدف استكبارستیزى، هدف حفظ استقلال كشور، هدف كرامت‌بخشى به انسان، هدف دفاع از مظلوم، هدف پیشرفت و اعتلاى علمى و فنى و اقتصادى كشور؛ اینها اهداف انقلاب بوده. انسان وقتى در فرمایشات امام (رضوان اللَّه علیه) و در اسناد اصلى انقلاب اینها را نگاه میكند، مى‌بیند كه همه‌ى اینها در متون اسلامى هم ریشه دارد. مردمى بودن، متكى به ایمان مردم، عقاید مردم و انگیزه‌هاى مردمى و عواطف مردمى، جزو پایه‌هاى اصلى انقلاب است. این خط ادامه پیدا كرده؛ این خط انحراف پیدا نكرده، این خط زاویه نخورده. امروز سى و دو سال از انقلاب میگذرد؛ این خیلى حادثه‌ى مهمى است.

 این ثبات انقلاب و استقرار انقلاب كه ما میگوئیم، یعنى این. ما یك حرفى را زده‌ایم: «انّ الّذین قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا».(3) ملت ایران «ربّنا اللَّه» را گفت، پایش ایستاد. این ایستادن پاى این سخن، از نسلى به نسل دیگر منتقل شد. امروز شما جوانهائى كه این بیانات پرنشاط و شاداب و صادقانه و پرتپش را اینجا مطرح كردید، احتمالاً هیچكدامتان در آغاز انقلاب در این دنیا نبودید، دوره‌ى انقلاب را ندیدید، دوره‌ى جنگ را ندیدید، زمان امام را درك نكردید؛ اما خط، همان خط است؛ راه، همان راه است؛ هدف، همان هدفهاست؛ مطالبى كه گفته میشود، درست همان مطالبى است كه آن روز اگر میخواستیم بگوئیم، میگفتیم. من هفته‌اى یك بار دانشگاه تهران مى‌آمدم و آنجا با دانشجوها جلسه داشتیم و نماز میخواندیم؛ بعد از نماز هم پاسخ به سؤالات و سخنرانى بود كه مدتها ادامه داشت. همان حرفهائى كه آن وقت ما آنجا میگفتیم و دانشجوها میگفتند، همان حرفهاست؛ البته امروز پخته‌تر است، سنجیده‌تر است، كارشناسانه‌تر است. احساسات به همان اندازه وجود دارد، اما در مطالبى كه امروز توى محیط دانشجوئى گفته میشود، عقلانیت، بیشتر از آن زمان است؛ این خیلى باارزش است.

 خب، این تا حالا تحقق پیدا كرده؛ از حالا به بعد چى؟ آنچه كه من میخواهم بگویم، همین یك جمله است: از حالا به بعد تكلیف نسل جوان كنونى و عمدتاً دانشجوئى همین است كه این خط را در همان جهتگیرى، به سوى تكاملِ بیشتر ادامه بدهد و پیش ببرد. این مشخص میكند كه در محیط دانشجوئى تكلیف ما چیست. كار مال شماست. این نسلى كه ماها در آن حضور داشتیم و فعال بودیم و نیروى جوانى داشتیم و جوانى‌مان را مصرف كردیم، رو به اضمحلال است؛ مثل همه‌ى چیزهاى عالم، رو به فنا و زوال است. نسلى كه امروز این حقیقت را تحویل میگیرد، شما هستید؛ جوانهاى امروز، دانشجوهاى امروز هستند. در آینده مسئولیتهاى كشور با شماست. طراحان كشور، تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان، شماها خواهید بود. میتوانید همین راه را ادامه بدهید، آن را به تكامل برسانید، از ظرفیتهاى استفاده نشده استفاده كنید، خلأها را پر كنید و همین چیزهائى را كه هى شما میگوئید این اشكال هست، این اشكال هست، این اشكال هست، انتقاد، انتقاد، انتقاد - كه درست هم هست - برطرف كنید؛ میتوانید هم این كار را نكنید. نسل جوانِ امروز میتواند تصمیم بگیرد بر بى‌عملى. البته چنین تصمیمى نخواهد گرفت؛ من شك ندارم. نسل جوان به خاطر ریشه‌ى دینىِ این حركت و پایه‌ى مستحكم اعتقادىِ این حركت، این راه را ادامه خواهد داد. براى اولین بار در تاریخ انقلابهاى گوناگون در دنیا، انقلابى به وجود آمده است و خودش را به دنیا عرضه خواهد كرد و حرف اول و اصول و ارزشهاى اولیه‌ى خودش را با همه‌ى وجود، بدون انقطاع استمرار بخشیده و ان‌شاءاللَّه آن را به هدفهاى نهائى خودش میرساند.

 خب، شما تشكلهاى دانشجوئى و زبدگان و نخبگان دانشجوئى هستید؛ در واقع گلچینى از مجموعه‌ى عظیم چند میلیونىِ دانشجوئى كشور هستید كه اینجا جمع شده‌اید - البته این حرفها را بعداً بقیه‌ى دانشجویان هم میتوانند بشنوند، در تلویزیون و مطبوعات پخش میشود؛ هر كس بخواهد، طبعاً میشنود - شما باید تصمیم بگیرید. بدانید این حركت مبارك و متكى به این ارزشها، وابسته است به انگیزه، همت، شجاعت، قدرت تفكر و عزم راسخ شما.  شماها هستید كه باید این را ادامه بدهید.

 الحمدللَّه تا امروز انقلاب خوب پیش رفته. همین طور كه عرض كردم، ما از هدفها منحرف نشدیم، زاویه پیدا نكردیم؛ آن بلاهائى كه سر آن انقلابهاى عظیم و بزرگ آمد، سر انقلاب ما نیامد. حوادث گوناگونى كه پیش آمد، همه جا انقلاب بر اینها فائق شد و با همان موازین خودش، توانست خودش را حفظ كند و تا امروز به تكامل هم برساند. انقلاب، كشور را هم پیش برده. این پیشرفتى كه امروز شما در بخشهاى مختلف كشور مشاهده میكنید - كه من در صحبت با مسئولان نظام، دو سه روز پیش مختصرى از آن را اشاره كردم - هیچ وقت در قرنهاى اخیر در كشور سابقه نداشته. البته در گذشته‌ها و در تاریخ چرا؛ مواردى به حسب زمان، شبیه اینها بوده؛ اما در قرون اخیر سابقه نداشته. كشور را شما به اینجا رساندید. كشور باید پیش برود. ما هنوز در قدمهاى اوّلیم، در آغاز راهیم. من گفتم؛ یكى از خاصیتهاى بزرگ انقلاب، الگوسازى است. شما میتوانید این هدف را دنبال كنید كه براى جوامع اسلامى یك الگو درست كنید؛ بگوئید آقا اینجورى میشود حركت كرد، اینجورى میشود رسید؛ این ممكن است.

 خب، تشكلهاى دانشجوئى طبعاً نقش دارند. اولین توصیه‌اى كه من به مجموعه‌ى تشكلهاى دانشجوئى كه در زمینه‌هاى مسائل دانشجوئى و كشور و انقلاب و همه چیز فكر میكنند، دارم، این است: شما وقتى نگاه میكنید به جبهه‌ى معارض، یعنى استكبار، جبهه‌ى ظلم، جبهه‌ى سرمایه‌دارهاى كلان بین‌المللى، كارتلها، تراستها و و و، به چشم یك جبهه به آنها نگاه كنید. یك جبهه‌ى به‌هم‌پیوسته‌اى وجود دارد در مقابله‌ى با انقلاب اسلامى، كه یك انقلاب معنوى و دینى و فرهنگى و اعتقادى است. وقتى به چشم یك جبهه‌ى به‌هم‌پیوسته به اینها نگاه كردید، خیلى از كارهاى اینها معناى واقعى خودش را نشان میدهد. این مسئله، وظیفه‌ى دانشجو یا تشكلهاى دانشجوئى را مشخص میكند.

 فرض بفرمائید در كشور ترور اتفاق مى‌افتد؛ شهید على‌محمدى، شهید شهریارى، شهید رضائى‌نژاد را ترور میكنند. خب، این یك كار تروریستى است. یك وقت به این مسئله به چشم یك عمل تروریستىِ ضد امنیتى نگاه میكنیم؛ خب، انسان غصه هم میخورد؛ چند تا دانشمند ما مورد اصابت جنایت دشمن - یك چند تا تروریست - قرار گرفتند. یك وقت نه، با همان چشمِ جبهه‌اى نگاه میكنید: این یك حركت در مجموعه‌ى حركتهاى خصمانه‌ى علیه نظام اسلامى است. مثلاً در جبهه‌ى جنگ مرزى با عراق - كه هشت سال جنگ داشتیم - یك جا اگر چنانچه توپخانه‌ى دشمن كار كند، معنایش این نیست كه دشمن با اینجاى بالخصوص كار دارد؛ این معنایش این است كه این یك حركتى است كه دشمن دارد اینجا انجام میدهد، احتمالاً براى اینكه شما حواستان به اینجا منعطف شود، او به یك جاى دیگر حمله كند - به قول خودشان حركتهاى پشتیبانى، كه این در واقع حیله است - یا براى این است كه رزمنده‌ى ما را در اینجا تضعیف كند تا مثلاً بتواند یك حمله‌ى سراسرى انجام دهد. وقتى با این چشم نگاه میكنید، معلوم میشود كه دشمن به دنبال كوبیدن حركت علمى در كشور است؛ یعنى یكى از حلقه‌هاى توطئه‌ى دشمن این است. چند تا حلقه‌ى به‌هم‌پیوسته وجود دارد؛ مثلاً حلقه‌هاى تحریم اقتصادى، ترویج ابتذال، ترویج مواد مخدر، كارهاى امنیتى، ایجاد تزلزل در مبانى و مسائل اعتقادى؛ چه اعتقاد به اسلام، چه اعتقاد به انقلاب. اینها حلقه‌هاى گوناگونِ به‌هم‌پیوسته است؛ یكى از این حلقه‌ها هم - كه مكمل این زنجیره است - كوبیدن حركت علمى در كشور، با ترساندن دانشمند ما، با حذف دانشمند ماست. با این چشم به قضیه نگاه كنیم.

 اگر چنانچه به مجموعه‌ى دشمن به چشم یك جبهه‌ى مستمرى كه وظائف را تقسیم كردند، نگاه كنیم، آن وقت احساس مسئولیت ما در هر قضیه‌اى شكل تازه‌اى به خودش میگیرد. حالا در همین قضیه‌ى این ترورها، من عقیده‌ام این است كه بچه‌هاى تشكلهاى دانشجوئى در این قضیه كوتاه آمدند؛ یعنى كم‌عملى نشان دادند. باید این قضیه را بزرگ میكردید. البته نه اینكه بزرگ كنید - چون خودش بزرگ است - همان جور كه هست، منعكس میكردید. ما حتّى ندیدیم تشكلهاى ما پوستر این شهدا را هم چاپ كنند، منتشر كنند، پخش كنند، یادمان اینها را نگه دارند. نه، این موضوع اصلاً نباید فراموش شود؛ این كار كوچكى نیست.

 مسئله‌ى علم در كشور، یك حلقه‌اى است از آن زنجیره، كه این حلقه درست متوجه به آن نقطه‌ى اصلى و اساسى است كه ما ده دوازده سال است داریم این را دنبال میكنیم. گفتیم «العلم سلطان»؛ علم، اقتدار است؛ هر كسى كه داراى علم و داراى این اقتدار شد، طبق این روایت، «صال»؛ میتواند بر محیط جهان حكمفرمائى كند، یعنى اهداف خودش را دنبال كند؛ هر كسى مالك آن نشد، «صیل علیه»؛(4) یعنى بر او حكمفرمائى خواهد شد. این منطق ماست در این حركت علمىِ ده پانزده ساله. الان خوشبختانه تا حدود زیادى هم این حركت علمى در كشور به ثمر رسیده. میخواهند این را متوقف كنند؛ خب، در مقابل این باید حساسیت نشان بدهید.

 پس نگاه به دشمن باید یك چنین نگاهى باشد: نگاه حركت جبهه‌اى دشمن. آن وقت حمایت اینها از برخى جریانها، حمله‌ى اینها به بعضى از جریانها، دخالت اینها در بعضى از مسائل داخلى كشور، همه معنا پیدا میكند؛ معلوم میشود كه هدف چیست. این مسئله ایجاب میكند كه ما نسبت به كارهاى اینها هوشیار باشیم.

 یكى از چیزهائى كه من میخواهم بخصوص به تشكلهاى دانشجوئى توصیه كنم، این است كه به طور جدى به كارهاى فكرى و فرهنگىِ برنامه‌مند و هدفمند و عمیق بپردازند. یك وقت هست كه دشمن به عرصه‌ى دانشگاه تهاجم آشكار میكند؛ اینجا شما باید حضور آشكار داشته باشید؛ مثل مسائل دوره‌ى فتنه 88 و امثال اینها. یك وقت هست كه نه، آنچنان تهاجم آشكارى وجود ندارد؛ اینجا بایستى حضور مجموعه‌هاى دانشجوئى، حضور عمیق فكرى باشد. درباره‌ى مسائل كلامى، درباره‌ى مسائل اخلاقى، درباره‌ى مسائل تاریخ، درباره‌ى مسائل انقلاب باید كار عمیق بكنید. درباره‌ى مسائل گوناگون كشور - مثل همین چیزهائى كه دوستان گفتند - كار كنید. فرض كنید شما درباره‌ى بانك مركزى، درباره‌ى نظام سلامت، درباره‌ى مسئله‌ى جهاد اقتصادى تحقیق میكنید؛ این بسیار خوب است، اما به اینها اكتفاء نشود. درباره‌ى مسائل كلامى، كارهاى عمیق انجام بگیرد. درباره‌ى مسائل سیاسى كشور، كارهاى غیر احساساتى انجام بگیرد. البته احساسات چیز خوب و پاكى است و من به هیچ وجه مخالف ابراز احساسات و مخالف تحرك احساساتىِ بخصوص جوانها نیستم؛ نه ممكن است، نه مطلوب است كه احساسات فروكش كند؛ لیكن دور از مقوله‌ى احساسات، تأمل و تفكر و تعمق در مسائل گوناگون، از جمله در مسائل سیاسى، لازم است.

 یكى از چیزهائى كه من بجد توصیه میكنم، پرهیز از ابتذال در كارهاى فرهنگى و هنرى است؛ مراقب باشید. من نمونه‌هائى از این مسئله را سراغ دارم؛ البته نه حالا، حدود هفده هجده سال قبل. من همان موقع اطلاع پیدا كردم كه یك مجموعه‌ى دانشجوئى در دانشگاه در بعضى از مراسمشان رگه‌هائى از ابتذال وجود دارد. همان وقت به آنها پیغام دادم - با ما هم بى‌ارتباط نبودند - خب، توجهى نشد. بعد هم دنباله‌هاى خوبى پیدا نكرد. از ابتذال فرهنگى، ابتذال اخلاقى بشدت پرهیز شود و با آن مواجهه بشود. امروز یكى از سیاستهاى دشمن، ترویج ابتذال است. با این سیاست استكبار مبارزه كنید. همین طور كه آنها تحریم اقتصادى را برنامه‌ریزى میكنند، همین طور ترویج ابتذال را برنامه‌ریزى میكنند - این ادعاى شعارگونه نیست؛ این ناشى از اطلاعات است؛ ما اطلاع داریم - مى‌نشینند طراحى میكنند، برنامه‌ریزى میكنند؛ میگویند براى شكستن مقاومت جمهورى اسلامى، باید بین جوانها ترویج ابتذال كرد؛ یعنى به قضایا ماهیت سیاسى میدهند. خب، با این بایستى مواجهه كرد، مقابله كرد؛ البته مقابله‌ى صحیح، كه این یك نوع ایستادگىِ بسیار ارجمند در مواجهه‌ى با نقشه‌هاى استكبار است.

 یك توصیه‌ى دیگر ما هم این است كه تشكلهاى دانشجوئى با هم همفكرى و همكارى و همدلى نشان بدهند. حالا من نمیخواهم یك چیزى را حتماً یك پیشنهاد قطعى بكنم، اما به نظر آدم میرسد كه مثلاً یك مجمع هماهنگ كننده‌اى بین این تشكلها وجود داشته باشد تا تشكلها همجهت پیش بروند. البته جهتهاى كلى تقریباً با هم یكسان است، خوب است. نمیخواهیم هم بگوئیم كه این تشكلها با مختصاتى كه هر كدام دارند، بایستى این مختصات را همه یك‌كاسه كنند؛ نه، تنوع و مختصات گوناگون در تشكلها هیچ ایرادى ندارد؛ منتها در جهتگیرى‌ها، در پیشرفت به سمت اهداف انقلاب، یك هماهنگى انجام بگیرد تا بتوانید بر محیط دانشجوئى اثرگذارى كنید. تشكلها باید بتوانند بر محیط دانشجوئى اثرگذارى كنند. خوشبختانه محیط دانشجوئى محیط خوبى است. نه اینكه در محیط دانشجوئى اشكال نیست، انحراف نیست، خطا نیست، لغزش نیست؛ كجا نیست؟ در مقدس‌ترین مجموعه‌ها و محیطها هم بالاخره انسان یك لغزشهائى سراغ دارد یا مشاهده میكند؛ اما مجموعاً محیط دانشجوئى، محیط پرنشاط، پرتحرك و بر روى هم دینى و معتقد و پایبند به مبانى به حساب مى‌آید؛ این چیز خیلى مغتنمى است. محیط دانشجوئى ما اینجورى است؛ از این باید استفاده كرد، روى این محیط باید تأثیرگذارى كرد، باید جهتگیرى درست داد.

 یك توصیه‌ى دیگر ما هم این است كه هم مسئولان دانشگاهى كشور و هم تشكلها سعى كنند نسبت به همدیگر مماشات و همراهى و همكارى داشته باشند. مواردى آدم میشنود كه این همكارى‌ها یا وجود ندارد یا تعارض وجود دارد؛ كه خب، بعضى از حوادث هم پیش مى‌آید، كه یكى از دوستان به قضیه‌ى بوشهر و اینها اشاره كردند. باید همكارى بكنند، باید همدلى بكنند؛ چون هدفها یكى است؛ اهداف انقلاب است. مسئولین دارند زحمت میكشند، تلاش میكنند، واقعاً عرق میریزند - آدم مى‌بیند دیگر - فكر میكنند؛ به قدرى كه به ذهنشان مى‌آید، به قدرى كه توان دارند، دارند تلاش میكنند. این جوانهاى تشكلها هم، همه باانگیزه، پرنشاط و پاكیزه‌اند. خب، این مجموعه‌ها باید به همدیگر كمك كنند.

 در مورد علوم انسانى كه صحبت شد، این نكته را من عرض بكنم؛ آنچه كه ما در باب علوم انسانى گفتیم و من تكرار میكنم، همان چیزى است كه عرض شد: ما بایستى در علوم انسانى اجتهاد كنیم؛ نباید مقلد باشیم. اما حالا فرض كنید كه فلان رشته‌هاى علوم انسانى در دانشگاه حذف بشود یا حذف نشود یا كم بشود؛ من روى این چیزها هیچ نظرى ندارم. من نه نفى میكنم، نه اثبات میكنم؛ یعنى كار من نیست، كار مسئولین است. ممكن است مصلحت بدانند بعضى از رشته‌ها را حذف كنند یا نكنند؛ حرف من این نیست؛ حرف من این است كه در باب علوم انسانى كار عمیق انجام بگیرد و صاحبان فكر و اندیشه در این زمینه‌ها كار كنند.

 خب، به نظرم وقت هم تمام شد. حرفهاى ما هم آنچه كه لازم میدانستیم عرض بكنیم، تمام شد. ان‌شاءاللَّه خداوند شماها را حفظ كند.

 پروردگارا! تو را به اولیائت سوگند میدهیم، بركات و تفضلات خودت را بر این جوانهاى ما نازل كن. پروردگارا! محیط جوان در كشور ما را روزبه‌روز به اهداف و آرمانهاى اسلامى نزدیكتر كن. پروردگارا! به حق محمد و آل محمد، آرزوها و آرمانهاى این جوانها را تحقق ببخش. به مسئولین كشور و به همه‌ى ما توفیق عنایت كن تا بتوانیم در جهت این آرمانها قدمهاى بلند برداریم. پروردگارا! تشكیل جامعهى اسلامى و یك كشور اسلامىِ به تمام معنا را به این جوانهاى عزیز ما برأى‌العین نشان بده. ارواح طیبه‌ى شهدا و روح مطهر امام بزرگوار را از ما راضى و خشنود كن.

    والسّلام علیكم و رحمةاللَّه و بركاته‌



طبقه بندی: امام خامنه ای،  اندیشه سیاسی اسلام،  عکس، 
برچسب ها: بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان، بیانات امام خامنه ای در دیدار جمعی از دانشجویان، بیانات امام خامنه ای، امام خامنه ای، رهبر، رهبر معظم،